ديدگاه- همشهريآنلاين- سيد ابوالحسن مختاباد:
درگذشت استاد حسين صبحدل آدمي را به سالهاي دور ميبرد
سالهايي كه وي بستر ساز برخي حركتهاي اصولي در عرصه فرهنگ وهنر به شمار ميرفت.
مرحوم صبحدل كه در چند سال پاياني عمرشان، به بيماري فراموشي دچار شده بود، از جمله چهرههاي خدوم عرصه فرهنگ و هنر به شمار ميرود كه متاسفانه هم به دليل فروتني ذاتي و هم به جهت كم توجهي رسانهها قدر و قيمت كارش چندان شناخته نشد،اگر چه اهل فن و نخبگان وآناني كه با اين پير روشن ضمير آشنا بودند، همه جا و گاه،از وي و صافياعتقادي اش و كارهاي بركت خيزش سخن گفتهاند.
مرحوم صبحدل به زبان عربي مسلط بود و از سوي ديگر نغمههاي موسيقايي عربي را به خوبي ميشناخت و ازهمه مهمتر بر رديف موسيقي سنتيهم تسلطي شگفت داشت. اين ويژگيها به همراه اعتقاد عميقش و ايمان مذهبياش از وي چهرهاي ساخت كه همه گاه مورد عنايت بزرگاني چون آيت الله طالقاني، مرحوم شريعتي، مرحوم مطهري، مرحوم مفتح، مرحوم هاشمي نژاد و بعدها آقاي سروش بود. چرا كه وي تدارك كننده عمده برنامههاي اين بزرگان در حسينيه ارشاد و سخنرانيهاي مذهبيشان بود و موذن اصلي آيت الله طالقاني در مسجد هدايت هم آن زنده ياد بود. حتي نقل شده است كه مرحوم شهيد مطهري توصيه كرده بودند،بعد از مرگشان استاد صبحدل برايش اذان بخوانند.
از جمله كارهاي ماندگار جناب صبحدل، اذان به ياد ماندني اش در نغمه بيات ترك بود كه با مقدمه اي شكوهمند آغاز مي شد ؛ اذاني كه قدمت آن به سه دهه مي رسد و بايد آن را از آخرين اذان هاي شكوهمند به شمار آورد. شگفت اينكه اين اذان اين سالها كمتر از راديو پخش مي شود.
به جرأت مي توانم ادعا كنم كه اين اذان به دليل تسلط استاد صبحدل بر نواهاي قرآني وعربي از يك سو و رديف موسيقي آوازي از ديگر سو، و همچنين صداي پر و شش دانگش ، اگر همقران اذان مرحوم موذن زاده نباشد، با آن پهلو ميزند.
صداي حجيم و سوزناك صبحدل در اين اذان از قلب و شور وي نسبت به اين كتاب آسماني و نيز ماه مبارك خبر مي دهد. صبحدل نقطه عطفي در تهيه برنامه هاي افطار و سحر راديو بود كه بعد ها به تلويزيون هم گسترش پيدا كرد. جالب توجه اين كه وي برخي مواقع در راديوي ميدان ارك به صورت زنده اذان ميخواند و يا در هنگام سحر هم اين چنين مي كرد و زنده اذان ميخواند. سنتي كه به ياد دارم پدر مرحومم ( سيد مهدي مختاباد) هم هنگام سحر چنين ميكرد و بعد از كلي سحري خواني روي بالكن وتراس منزل ما در روستا با صداي محزون در نغمه دشتي اذاني هم ميخواند.
جناب صبحدل در واقع پايه گذار اين گونه برنامه ها است و هم او بود كه از شجريان چنين ربنايي بيرون كشيد. خود وي در گفت و گويي با نگارنده گفته بود كه نسخه اي كه هم اينك از ربناي استاد شجريان پخش مي شود، نسخه اي تمريني بود و آقاي شجريان به استوديو آمده بود و كار را خوانده بود و قرار بود كه باز هم روي اين اثر كار كند تا پختگي بيشتري پيدا كند، اما همين كار تمريني به قدري محكم و زيبا از كار در آمده بود كه من حيفم آمد كه آن را پاك كنم و نگهش داشتم كه اگر آقاي شجريان دوباره براي خواندن آمد، و كار از اين بار بهتر درآمد پاكش كنم كه ديگر آقاي شجريان هم فرصتي نكرد و كار به همين شكل پخش شد. و جالب توجه اين كه خود آقاي شجريان هم در كتاب راز مانا به اين نكته اشاره ميكند كه اين كار به صورت تمريني در استوديو به همراه برخي ادعيه ديگر ضبط شد و قرار بر پخش آنها نبود،اما يك روز ناگهان ديدم اين اثر پخش شده است و تماس گرفتم و ماجرا را پرسيدم كه ديگر تير از كمان در رفته بود.
وي در واقع به دليل آشنايي عميق به رديف آوازي از يك سو و نيز دستگاههاي قرآني از ديگر سو جمع اين دو هنر بود و توانست آشتي شگفت انگيزي بين اين دو گونه صوتي ايجاد كند.
يادم نمي رود كه پس از رفتن استاد شجريان از راديو وي استاد كريم صالح عظيمي را به راديو آورد تا تدريس رديف آوازي را پي بگيرد و استاد صالح عظيمي نيز شاگردان فراواني را تربيت كرد كه برخي از آنها امروزه در زمره نام آوران موسيقي آوازي ايرانند.

در سالهايي كه هنوز موسيقي چندان ارج و قربي نداشت ، صبحدل با برگزاري برخي از برنامه هاي آوازي در راديو اين چراغ را روشن نگه داشت.
من آن روزها سن و سالي نداشتم (در دوره دبيرستان) اما اين آوازها را از راديو مي شنيدم كه اتفاقاً از همان جا با صداي استاد صالح عظيمي و يا ديگر شاگردانش آشنا شدم.
صبحدل صدايي شش دانگ داشت و قرآن را به خوبي تلاوت مي كرد و در خانواده وي نيز يكي از فرزندانش، قاري ممتاز شده بود و گاهي در برخي از درسهاي اخلاقي برخي از چهرهاي نامي عرصه عرفان و كلام ، همانند درسهاي تفسير نهج البلاغه آقاي سروش و يا درسهاي دكتر شريعتي در حسينيه ارشاد هم حضور مي يافت و اصولاً ترتيب دهنده برنامه هاي افتتاحيه اين گونه سخنراني ها بود كه پيش از شروع سخنراني حتماً بيتي از حافظ يا سعدي از سوي يكي از شاگردان آقاي عظيمي خوانده مي شد و سپس فرزند آقاي صبحدل قرآني تلاوت مي كرد. و آنگاه سخنران به پاي تريبون مي رفت.
وي ابتدا در حسينيه ارشاد اين كار را به عهده گرفت و از سالهايي كه مرحوم دكتر شريعتي در آن مكان سخنراني مي كرد ، پايه گذار اين برنامه ها بود و جالب اين كه دكتر شريعتي هم در يكي از كتابهايش از تلاشهاي وي ياد مي كند،حتي جايي نقل شده است كه مرحوم مطهري توصيه كردند كه بعد ازمرگش صبحدل بر پيكر ايشان اذان بگويند.
همچنان كه ديگر بزرگان و هنرمنداني چون استاد محمدرضا حکيمى، عبدالكريم سروش، آقاي مشفق کاشانى، آقاي محمود شاهرخى، استاد محمدرضا شجريان ، قاسم رفعتى ، ناصر مسعودى، حسين آهى، و ديگراني چون هادى آرزم، حميد شاهنگيان، پرويز خرسند، امير نورى، رضا معينى، عباس سليمى، سيد محمد ميرزمانى، سيد حسام الدين سراج، محسن حسن زاده، محمد اصفهانى، هادى سعيدى كياسري، سهيل محمودي، عبدالرضا رضايى نيا، سيدعبدالحسين مختاباد ، محمدرضا محمدى نيکو، ساعد باقرى، آقاي مداح و ... بر خصوصيات اخلاقي اين چهره فروتن، صافي اعتقاد عرصه هاي مختلف نواها و سخنراني هاي مذهبي صحه مي گذارند.
اگر چه اين روزها و سالها سريالهاي پياپي نفس بينندگان را بريده است و حتي سبب شده است كه آنها مسجد رفتنشان را با پخش اين و آن سريال از فلان شبكه تنظيم كنند و چند سالي هم است كه موسيقي پاپ اندك اندك فضا را بر نواهاي سنتي افطار و سحر تنگ مي كند (به خصوص در سيما) اما هنوز نواي برخي اذانها و مناجاتها در ذهن و ضميرمان نشسته است و بيرون رفتني نيست؛ همانند اذان مرحوم رحيم موذن زاده اردبيلي و يا ربناي استاد شجريان و يا دعاي ابوحمزه ثمالي و اذان استاد زندهياد صبحدل و ديگر ادعيه اي كه با صداهاي آشنا و جان نواز هر از گاهي به گوش جان شنيده مي شود.[دونغمه ماندگار]
مرحوم صبحدل به تعبير مولاناي بزرگ محسن بود كريمانه و بيبخل و رشوت، به خلقخدمت ميكرد و اين را از کارهاي حسنهاي که از وي به يادگار ماندهاست ميتوان دريافت.
محسنان رفتند و احسان ها بماند
اي خنک آن را که اين مرکب براند
گفت پيغمبر خُنک آن را که او
شد ز دنيا، ماند از او فعل نکو
مرد محسن، ليک احسانش نمرد
نزد يزدان دين و احسان نيست خرد
(مثنوي معنوي، دفتر چهارم)