ايران- مجيد رئوفي:
رضا صادقي خودش را خواننده نميداند و ميگويد فقط تا وقتي خواهد خواند كه بتواند از احساساش بگويد.
رضا صادقي، با خودش چيزهاي جديدي وارد موسيقي ما كرد. يكياش نشانهاي كه حالا همه او را با آن ميشناسند. همان «پيرهن مشكي» كه واقعا به پرچم او تبديل شد. تك ترانة او آنقدر خوب عمل كرد كه هر وقت اسم «مشكي» را ميآوري، ناخودآگاه يا خودآگاه به ياد «رضا صادقي» ميافتي.
عشق به رنگ مشكي، مد شده بود و موضوع آنقدر جدي بود كه هواداران ابومسلم مشهد هم قطعه معروف «مشكي رنگ عشقه» را به عنوان شعار تبليغاتي تيمشان بر روي پرچمها بنويسند و در ورزشگاه مشهد براي تشويق تيمشان از آن استفاده كنند.
نكتة ديگر، نقص جسماني رضا صادقي از ناحيه پا بود. معلوليتي كه در اثر تزريق اشتباه يك آمپول در دوران كودكي برايش به وجود آمد. او اما بيتوجه به اين مشكل جسماني، به يك ستاره تبديل شد.
مهم نيست كه شعرها، نوع خواندن و حتي موسيقي او را دوست داريم يا نه، كه اين، موضوعي شخصي و سليقهاي است. مهم اين است كه هر كس محبوبيت رضا صادقي را نبيند، چشمانش را به روي حقايق بسته است.
- اول از همه از كنسرت موفق سعدآباد بگو كه سر و صداي زيادي به پا كرد.
اين كنسرت بيشتر براي من حالت يك امتحان را داشت. تستي كه در آن مشخص ميشد من ميتوانم از عهدة مهرباني در حجم زياد برآيم يا نه. خيليها، بهبه و چهچه ميكنند، جوري كه آدم باورش ميشود عليآباد هم شهري است.
اما بزرگواري مردم و استقبال آنها از اين برنامه، يك جورهايي نشان داد كه من هنوز كمام. بحث حقير بودن و اين حرفها نيست. نشان داد كه بايد براي بزرگ بودن و بزرگ شدن، وقت گذاشت. بايد از روح، احساس و زندگي مايه گذاشت.
- استقبال گستردهاي از كنسرت شد.
قصه اين است كه اين كنسرت، ستارة زندگي من بود. در ميان ستارههاي كم سو يا حتي بيسوي زندگي من، اين شاخصترين ستاره بود. منت حضور مردم، احساس غرور و همچنين احساس كوچكي در مقابل عظمت لطف مردم را به من منتقل كرد. مردم خيلي خوب تشخيص ميدهند و اين مسأله باعث ميشود كه من هم روز به روز به بزرگيهاي وجودم نزديكتر شوم.
- فكر ميكني دليل اصلي استقبال مردم چه بود؟
من به شأن هنري ايمان دارم. اگر شأن هنري يك هنرمند رعايت شود و مردم هنرمند را در شأن خودشان ببينند، ابراز احساسات ميكنند و واكنشهاي خوب نشان ميدهند. حمايت خدا و مردم و مسؤولان، باعث موفقيت اين كنسرت شد كه اميدوارم تداوم داشته باشد.
- جالب بود كه ستارههاي سينما و فوتبال هم در كنسرتات حضور داشتند.
بله. آقاي جواد رضويان و فرشيد نوابي و خانم الهام چرخنده و آقاي محمدرضا فروتن منت گذاشتند و در اين كنسرت شركت كردند. آقاي محمدرضا شريفينيا هم تشريف آورده بودند كه باعث خوشحالي شديد من شد. خيلي از دوستان مشغول كار بودند و نتوانستند تشريف بياورند.
- و علي انصاريان هم كه سرقفلي برنامههاي شماست!
علي يكي از نزديكترين دوستان من است. ما خصوصيات مشابه زيادي داريم. علي هميشه نيست؛ ولي وقتي بايد باشد، هست. خيلي آدم خوددار و خودساختهاي است و همين هم باعث شد كه دوستي عميقي بين ما شكل بگيرد.
دو سال پيش بود كه تلفنم زنگ خورد. خودش را معرفي كرد و گفت: «انصاريانام» خيلي خيلي خوشحال شدم. ميدان كاج قرار گذاشتيم و همديگر را ديديم. با حسين توكلي وزنهبردار معروف ايران آمدند و دوستي تنگاتنگ ما از همانجا شكل گرفت. عين هم خلايم و همين خيلي قشنگ بود. علي انصاريان و محمدرضا فروتن دوستان صميمي من هستند كه خيلي بهشان علاقه دارم.
- برخوردت خيلي گرم است. با هر كسي كه صحبت ميكني و با تو برخورد داشته، از اين صميميتات صحبت ميكند.
من معتقدم كه لطف خدا و مهرباني مردم هميشه با من بوده است. اگر هنري وجود دارد، بايد ميوهاش را به مردم تقديم كرد. هنرمند به هيچكس ديگري برتري ندارد. اگر اين هنر در گرو اخلاق خوب ارائه نشود، ارزشي ندارد. اخلاق خوب و گرم است كه باعث ميشود حب و احساس زيبا شكل بگيرد.
- از وقتي وارد دنياي موسيقي شدي، اين طوري گرم برخورد ميكني يا كلا آدم گرمي هستي؟
خيليها به من ميگويند راحت برخورد ميكني با آدمها. خيلي نزديك ميشوي. اما من اخلاق خودم را دارم. مسائل جانبي در دنياي هنر، باعث شده مردم صرفا روي هنر هنرمند توجه داشته باشند. خيليها هم خودشان را دور ميكنند از جامعه كه من كاري با اين قضيه ندارم. اما به نظر من، بايد با مردم جوري برخورد كرد كه آنها متوقعاند. كسي كه به يك موزيسين برميخورد، شايد فقط همان يك بار او را ببيند.
همان يك برخورد كافي است تا ذهنيت او را نسبت به هنرمند مورد علاقهاش عوض كند. حكايت خوب بودن مطلق نيست. فارغ از شعار مردمسالاري، من به مردم دوستي اعتقاد دارم.
- اين به جنوبي بودنت برنميگردد؟
در جنوب، همه اينجورياند. بالاتر و پايينتر نداريم. همه مثل هماند. اين در فرهنگ ميناب، شهرم و خانوادهام است. همه گرماند. جنوبيها كلا گرماند. من بايد سلام خوب كنم كه جواب خوب بگيرم.
- اما از معروفترين آهنگت حرف بزنيم؛ «مشكي».
تفكر مشكي، تفكر نقض عادتهاست. عادتهاي قديمي و گاه خيلي غلط ما را به تكرار و تكرار سوق داده. همين عادتهاست كه از لحاظ فكري، ما را عقب مياندازد. ميشود در اين دنياي پر از منفي، نگاه مثبت داشت.
الان كه نميتواني به باغ و بستان دعوت كني تا همه چيز رنگ مثبت بگيرد، پس ميشود در تاريكي هم زيبايي ديد. حتي اگر رضا صادقي، آدم بدي باشد، حق دارد كه حرف خوب بشنود. البته مشكي موضوع خاصي است.
از لحاظ فلسفي هم كه به موضوع نگاه كنيم، خداوند محيط است. خورشيد نوراني است اما احاطه با تاريكي و كهكشانهاي تيره است. مگر ميشود سياهي نازيبا باشد؟
منِ مسلمان نميتوانم بپذيرم كه خانه خدا با پارچه مشكي پوشانده شود در حالي كه مشكي رنگ بدي است. خيلي از اعتقادات ما با مشكي همراه اسـت. حجرالاسود، ليلهالقدر. اين مسأله قبلا هم در جامعه ما بوده و من حرف جديدي نگفتهام.
- يعني «مشكي» برايت يك شعار تبليغاتي نبود؟
نه، مشكي تريبون تبليغاتي من نبود.
- چه اشكالي دارد مشكي يك عنوان تبليغاتي باشد؟ كار هر كس به هر حال بايد با يك عنوان جديد معرفي شود.
من با اين موضوع، مشكلي ندارم. اما با اين كه بگوييد صرفا تبليغاتي بوده و هيچ ايدهاي پشتش نبوده، موافق نيستم. اين يعني تاريخ مصرف دارد. مشكي مسأله جالبي بود كه كسي تا حالا نگفته بود. دلايل زيادي هم داشت كه قسمتي از آنها را گفتم.
- «مشكي» باعث شهرت رضا صادقي شد. قبل از مشكي، آهنگهاي خيلي زيادي ساخته بودي. چه احساسي داشتي كه يكهو آهنگي مثل «مشكي» باعث شد نامت بر سر زبانها بيفتد؟
چند وقت پيش، مصاحبهاي از آقاي داريوش فرهنگ ديدم كه ميگفت: «من هنوز سياه مشق ميكنم، تا وقتي كه فرصتي برايم پيش بيايد تا با خط خوش بنويسم.» به حكم حرف استادي، من تمام كارهايم قبل از مشكي را «سياه مشق» ميدانم.
اين را صريح بگويم آدمي نيستم كه خزعبلات بخوانم. اما به هر حال، دوران كاريام تكامل تدريجي داشته. نه اين كه به تكامل رسيده باشم، اما معتقدم كارهايم پيشرفت تدريجي داشته. 5سال پيش آهنگ «داشتم فراموشات ميكردم» را ساختم، ولي جرأت نداشتم كار را ارائه كنم.
ميترسيدم و ميگفتم كسي اين نوع آهنگها را ميپذيرد؟ كارم نكوهش نميشود؟ براي خيليها كار را گذاشتم تا نظرشان را بدانم.
- فكر ميكردي «مشكي» بگيرد؟
قبل از پخش آهنگ به خيلي چيزها فكر كردم. نوع آهنگ، نوع ريتم و از همه مهمتر شعر. چگونه ميتوانم حرفي كه براي خودم خيلي بزرگ بود را به گوش ديگران برسانم. با خودم گفتم كه كار بايد راحت حساش را به شنونده القا كند. به همين منظور، ريتم شش و هشت را در نظر گرفتم. اگر فضاي كار غمناك بود، باز هم جايش را باز نميكرد. جوانها به اندازة كافي غم دارند و من نبايد اين فضا را با آهنگم تشديد ميكردم. دربارة شعر كار هم مطمئن بودم كار خودش را خواهد كرد.
خودم. دوست داشتم كارم را ارائه كنم. اين كارها در بندرعباس ارائه شده بود. كار موسيقي به نظر من مجاز و غيرمجاز ندارد. كار يا قانوني است يا غيرقانوني. هر جامعهاي هم قانون فرهنگي خودش را دارد كه براي همه محترم است.
اگر كسي اين قوانين فرهنگي را رعايت كند، خود به خود قانونمند عمل كرده است. آهنگهايي كه از طرف من پخش شد، چه مشكي و چه آنهايي كه پيش از آن پخش شده بودند، فارغ از اخلاق نبودند. فارغ از شخصيت نبودند. ما به واسطه ايراني بودنمان و مسلمان بودنمان، شأنيتي براي كارمان قائلايم. خارج از اين محدوده هم كار نكردم و براي هر كاري كه كردم جوابي داشتم.
- چقدر پخش كار برايت نفع مادي داشت؟
هيچي. البته من بچة وزير نيستم، اما نان عشقم را ميخورم. هر هزينهاي كه براي كارهاي قبليام كردم، ماليات دلم را دادم. حمل بر غرور نشود، اما من به خودم ايمان دارم. منتظر بهبه و چهچه كسي هم نيستم.
- پخش كارها برايت مشكلي به وجود نياورد؟
چرا. دوستان ارشاد احساس ميكردند كه كارها به عمد پخش شده. اما موضوع اين بود كه اين كارها سالها قبل در بندرعباس پخش شده بود. من بدهكار كسي نيستم و حقيقت را ميگويم. اگر كسي كارهاي قديمي را ميخواست، با كمال ميل تقديمش ميكردم. كارهاي قديمي من هيچكدام كاري نبود كه شأن يك ايراني و يك انسان را كم كند.
- پس آلبومهايت چرا پس از موفقيت «مشكي» پخش شد؟
گفتم كه، كارها قبلا در بندرعباس پخش شده بود. مردم دوست داشتند ببينند كسي كه الان ميگويد «مشكي رنگ عشقه» قبلا چي ميگفته. ببينند كه اين اعتقادش است يا همينطوري يك چيزي به ذهنش رسيده و قبلا چيزهاي ديگري ميخوانده كه اصلا با حرفهاي الانش سنخيت ندارد. بعضي دوستان از بندرعباس، كپيهاي قديمي با كيفيت بد را آورده بودند. آلبومهاي قديمي اينطوري پخش شد. كيفيت آلبومها نشان ميداد كه مردم به هر دليلي و با هر كيفيتي خواستهاند ببينند كه رضا صادقي قبلا چهها ميخوانده است.
- به چيزهايي كه ميخواني اعتقاد داري؟
دقيقا، بايد به نهايت لمس مطلب برسم تا ترانهاي را بخوانم. نميتوانم چيزهايي كه باور ندارم را بخوانم. مطابق موج بازار، ترانه نميگويم. گاهي اوقات، چيزهايي هست كه نميخوانم، چون در حد درك من نيست. مثلا دربارة مقام مادر. يك آهنگ دربارة مادر خواندهام كه خودم هم نميدانم چرا اين كار را كردهام. نتوانستهام مقام مادر را درك كنم.
- پس چرا بعضي آهنگهايت كاملا عاشقانه است و در يكي از ترانههايت ميگويي: «حالا كه بيوفاييه/ ما بيوفاتر از همه.»
من كلا دو تا شعر اين شكلي خواندهام. يكي «به درك» يكي هم «بابا بيخيال». در كنسرت تهران هم گفتم كه اين كارها رسما يك شوخي عاشقانه بود. حتي وقتي ميخوانم «دلم برات تنگ شده جونم/ ميخوام ببينمت نميتونم. بين ما ديواراي سنگي/ فاصله يه عمره ميدونم» باز هم با لحن خوبي از فراق ميگويم.
الان كار از اين حرفها گذشته. يك زماني ميگفتند «ادب از كه آموختي. گفت: از بيادبان» اما حالا ديگر كار از اين حرفها گذشته است. اشك عاشق را همه ديدهاند. اما قهرش را نه. اما بحث الان از قهر گذشته و به فحش رسيده.
- يك موضوعي كه دربارة تو زياد بحث ميشود، اين است كه صدايت چندان خوش نيست، اما توانستهاي محبوب شوي. رمز اين محبوبيت چيست؟
فارغ از هرگونه تعارف و خيلي رك ميگويم، من نه خودم را خواننده ميدانم، نه آهنگساز و نه شاعر. اين مسأله را به جرأت اعتراف ميكنم. انتقادپذير هم هستم. اما به طور جامع، حرفهاي زيادي براي گفتن دارم. ترانه، روشي است براي حرف زدن من با مردمي كه اين حرفها را ميپذيرند.

القاي احساس با موسيقي، برايم كار شيريني است. من موسيقي را در حد جنون دوست دارم. اما ميدانم كه ايراني، آواز را بيشتر از هر چيز ديگري دوست دارد. ممكن است راك، متال و رپ، سبكهاي خوبي باشند و كارهاي قابل تأملي در اين سبكها ارائه شود؛ اما در نهايت، مردم لحن ايراني را بيشتر ميپسندند.
من قدرت اين را نداشتم كه آواز ايراني را فرابگيرم. سعي كردم با احساس ايراني جلو بيايم. به لحاظ مركزيت، من آن لحن خوشآواز را ندارم. مركزيت كار من، احساس من است. روزي كه از احساس دور شوم، تمام ميشوم. با حس كردن مخاطبام توانستم به آنها نزديك شوم.
- اما هر صدايي هم مخاطب خودش را دارد.
خيليها هستند كه از لحاظ صدايي، تحفهاي نيستند. اما نميتواني دوستشان نداشته باشي. مثلا استاد بنان از نظر خيلي از كارشناسان، چندان صداي آنچناني نداشتند. اما با تكنيك عاليشان و احساس ناب، بر دل مينشستند.
من روشي براي خواندن، براي ساختن ملودي و تنظيم دارم و اصلا دوست ندارم جا پاي كسي بگذارم. كارم مال خودم است. اگر بچة خودم زشت است، بچة خودم است. بچة خوشگل همسايه را نميخواهم. مردم، احساس نو بودن كردند و اين گويش را پذيرفتند. سعي ميكنم آنها را باز هم راضي نگه دارم.
- چند روز پيش متأسفانه ناصر عبداللهي درگذشت. او همشهري تو بود و صداي گرمي داشت. اين موضوع كه بندرعباسيها دو چهرة موفق در عرصه موسيقي پاپ داشتهاند را چطور ميبيني؟
اول از همه بايد به همة هنرمندان و همه بندريها و تمام هرمزگانيها تسليت بگويم. ناصر عبداللهي نمايندة ارائة هنر قوي هرمزگان بود. قبل از او، كسي به هنر بندر توجهي نداشت يا كمتر توجه داشت. اما با آمدن مرحوم عبداللهي، نگاهها به سمت موسيقي بندرعباس برگشت.
خيليها با صداي عبداللهي آرامش گرفتند. او دوست خوبي بود و يك روزي دوباره همديگر را خواهيم ديد. اما بايد بگويم كه فضاي عجيب مــوسـيقــــي در بـــندرعـــباس، باوركـــردنــي نيست.
با همه جاي ايران، فرق ميكند. هر بچهاي كه در بندرعباس يك سطل دست بگيرد، ريتم ميزند. تق و توق نميكند. ريتم در خون مردم بندرعباس است. فضاي بندرعباس، فضاي نزديكيِ مردم به هم است. همه يكرنگاند.
در غم و شادي هم شريكاند. موسيقي و آواز بندرعباس، همه را به وجد ميآورد. شادي ميبخشد. آواز و موسيقي و شادي در بطن زندگي مردم بندرعباس است. غمگينترين آهنگها هم با ريتم شاد نواخته ميشود.
ريتمي كه در دنيا كارلوس سانتانا آن را جهاني كرد و به «سوپر مامبو» مشهور است. ريتم بندري دقيقا «سوپر مامبو» است. سه ساز دهل، كَسِ و پيپه اجزاي اصلياش هستند. هر كدام در قالب خود، صداي خاصي دارند و ريتم خاصي، اما مكمل ريتم همديگرند و يك ريتم قوي و مدرن ميسازند.
همايون نصيري معروفترين و بهترين نوازندة پركاشن ايران است كه با «گروه مشكيپوشان» همكاري ميكند و درباره ريتم بندري ميگويد: «بايد در خون آدم باشد.» در آلبوم جديدم «وايسا دنيا» يك آهنگ فولكلور بندري دارم به نام «هيچجا بندر ناويا» يا «هيچجا بندر نميشه» كه كاملا فولكلور است. كمتر كسي با اين ريتم ميخواند. كسي كه به اين سبك ميخواند، خيلي بايد مراقب باشد تا ضرب و گام را گم نكند. ريتمِ خيلي سختي است و هيچجا جز بندرعباس هم پيدا نميشود.
- چرا تا الان جز يكي دو تجربة معمولي، كار بندري انجام ندادهاي؟
من نماينده بندرعباس بودم. وقتي كارم را در سطح كشور منتشر كردم، قطعا نميتوانستم صرفا با لهجة بندري، كارهايم را اجرا و ارائه كنم. بگذاريد خيلي روراست بگويم. البته گفتن اين مسأله شايد چندان جالب نباشد. اما اگر كسي از شهرستان ميآيد و كارش را ارائه ميكند، اينطوري شناخته ميشود كه فقط كار با لهجه غليظ را ميتواند اجرا كند. من اذيت ميشوم.
دوست داشتم كارهايم را هموطنانم بشنوند و دوست داشته باشند. كارهايي هم كه دربارة بندرعباس اجرا كردهام، درباره شهر بندرعباس بوده، نه درباره خم ابرو و قد و بالاي يار. البته اين نكته را هم ذكر كنم كه موسيقي بندري كه با گوش مردم آشناست، موسيقي آبادان و بوشهر است نه موسيقي بندرعباس.
در آلبوم جديدم با استاد راستگو كه 75 سال سن دارد، همكاري كرديم و يك آهنگ ساختيم. استاد راستگو هم جفتي (تركيب دو ني) نواخت و هم شروهخواني كرد. هر كس كار را گوش ميكند، به شباهتهاي شروهخواني با سبك بلوز اشاره ميكند.
- فضاي آلبوم جديد چگونه است؟
يك فضاي محترم عاشقانه. در يكي از ترانهها ميخوانم: «خدا رو ميخوام نه واسه سكه و سكو يا مقام / خدا رو ميخوام كه تو رو نگه داره برام.» خواستن خدا براي نگه داشتن زيبايي است. در اين آلبوم، نقد كردم، نقض كردم، مسامحه كردم، اعتراض كردم و در اكثر اوقات احترام گذاشتم.
- كدام ركن موسيقي برايت مهمتر است؟
شعر. من كلام را بيش از هر چيز ديگري دوست دارم. خدا را شكر، روي آهنگهايم خودم شعر ميگذارم و سوق كلامي با موسيقيام همراه است.
- براي آلبوم جديد، كليپ هم ساختهايد؟
دو كليپ آماده كردهايم كه به همراه سيدي آلبوم ارائه ميشود. دو كليپ كه نه گيتار دارد، نه BMW و نه شومينه. اما شهرك غزالي را دارد. سعي كرديم هنر تصويري داشته باشد.
دو ترانة «چارهاي ندارم» و «ممنونم» كه تقديمشان ميكنم به كساني كه قدر همسفرانشان را ميدانند. به همه عاشقانهها، همسفرها و همسرها تقديمش ميكنم.
نه، خودم هنوز وارد اين موضوع نشدهام. (با خنده)
- خودت كار چه كساني را گوش ميكني؟
من عاشق استيوي واندر خواننده نابيناي صاحب سبك هستم. از اريك كلاپتن هم خيلي خوشم ميآيد. ايشان در يكي از كنسرتها وسط صحنه، يك فرش ايراني پهن كرده بودند كه خيلي كار جالبي بود. از سبك آرام و محترم كريس دي برگ هم خيلي خوشم ميآيد.
از هر كدام قطعاتي را دوست دارم. يك قطعه از افشين سياهپوش كه هنوز منتشر نشده. يك كار از احسان خواجه اميري. از محمد عليزاده و...
- درباره سادگي شعرهاي آهنگهايت هم كمي صحبت كن.
من راحتي را از استاد شاملو ياد گرفتم. دربهدر كلام بودم. اما نوار «قصههاي ننه دريا» از احمد شاملو را گوش كردم و اعتراف ميكنم كه از ايشان ياد گرفتم به سادگي حرف بزنم: «نه اميدي، چه اميدي / به خدا حيفه اميدي» يك ساعت بعد از شنيدن اين قطعه، به اين فكر ميكردم كه مرد به اين بزرگي به اين سادگي حرف به اين بزرگي را ميزند. در نهايت سادگي، عميق فهماندن، كار بينظيري است كه استاد شاملو به زيبايي آن را انجام ميدهد.
- كدام آهنگهاي خودت را دوست داري؟
مثل بقيه نميگويم كه همة كارهاي من مثل بچههايم هستند. من «تو با مني»، «دلم برات تنگ شده جونم» از كارهاي قبليام را خيلي دوست دارم و از آلبوم «وايسا دنيا» هم آهنگ «بي خداحافظ» را دوست دارم.
- راستي جوابيههايي كه براي آهنگ «مشكي» ساخته شده را شنيدهاي؟
بله. آن دوست عزيزي را كه خوانده بود «اون كه از مشكي ميخونه / نميدونه بال مرغ عشق ما آبي و قرمزه» را در اكران خصوصي فيلم «چه كسي امير را كشت؟» ديدم. البته من مرغ عشق آبي و قرمز نديدهام، اما به هر حال ناراحت نميشوم. هر كس بايد نظر خودش را بگويد. من كه حرف روي هوا نزدم كه بترسم. مشكلي ندارم.
- آهنگهايي كه آنور آبيها از تو اجرا كردهاند چطور؟ با آنها هم مشكلي نداري؟
بيتعارف شوكه شدم. آلبوم «پيرهن مشكي» منتشر شده بود كه شنيدم آهنگ «احساس» را خواندهاند. دستم به جايي بند نبود. ما هم كه مشمول قانون كپيرايت نميشويم. تماسي با من داشتند و ماجرا را گفتند كه اين آهنگ را كسي خريده و به عنوان هدية تولد به ايشان داده. توپم خيلي پر بود. ايشان معذرتخواهي كردند و گفتند كاري است كه شده. من حاضرم مبلغ كار را هم بدهم. اما من قبول نكردم. رك گفتم: «اگر اين پول را بگيرم، نميتوانم بگويم آهنگم را بردند.»
- ظاهرا قرار است با علي لهراسبي هم همكاري كني.
بله، ايشان دوست خوب من هستند و صدايي عالي دارند. به نظر من نبايد صداي علي لهراسبي دچار تكنيك شود. بايد احساسي بيان شود تا با حسي كه به مردم القاء ميشود، نزديك باشد.
- مردم در كوچه و خيابان ميشناسندت؟ با شهرت مشكلي نداري؟
خدا را شكر ميشناسند. آنها كه چيزي نميخواهند. من بايد خيلي حقير باشم كه از برخورد خوب مردم ناراحت شوم. من هيچ مزاحمتي نميبينم. دوست دارم ارتباط برقرار كنم.
و كنسرتهاي آينده؟
اميدوارم شرايط مهيا شود. چهار پنج ماه پيش بود كه به دوبي رفتيم. در يك سالن خوب كه قبل از آن «كريس ديبرگ» برنامه اجرا كرده بود، كنسرت موفقي برگزار كرديم. تور اروپا هم پيشنهاد شده كه بايد شرايط را بسنجيم.