سياستخارجی- مديريت پرونده هستهاي كشورمان در طول 4 سال گذشته را ميتوان به 3 دوره تقسيم كرد:
دوره اول كه از ابتداي حساس شدن موضوع در محافل بينالمللي تا اواسط سال 84 را دربرميگيرد.
دوره دوم كه از اواخر دولت گذشته همزمان با تغيير دبير شوراي عالي امنيت ملي بهعنوان مسئول ارشد پرونده هستهاي شروع ميشود (مرداد 84) و تا ارديبهشتماه سالجاري را شامل ميشود و بالاخره دوره سوم كه مسير پرونده هستهاي در شوراي امنيت سازمان ملل با دشمنيهاي قدرتهاي بزرگ، سرعت و شدت عمل بيشتري يافته است.
هر يك از اين دورهها ويژگيهايي دارد كه اولاً تابعي از شرايط محيطي (داخلي و بينالمللي) است و ثانياً به نحوه استراتژيسازي بازيگران آن برميگردد. هر ناظري البته حق دارد از زاويه خود اين دورهها را ارزيابي كند اما مهم اين است كه بدانيم در كدام دوره موفقتر بودهايم، هزينه كمتري پرداخت كردهايم و در يك كلام كدام دوره با راهبرد اصلي نظام (احقاق حق مسلم ايرانيان مبني بر دستيابي به انرژي هستهاي با كمترين هزينه ممكن) تطابق بيشتري دارد.
اين روزها كه درمورد پرونده هستهاي ايران و چگونگي طراحي مسير آينده آن بحثهايي در داخل كشور درگرفته است بهترين فرصت براي بازنگري و ارزيابي عملكرد مسئولان دانسته ميشود. يكي از كساني كه قبلا درگير پرونده هستهاي بوده است در چند روز گذشته، چندبار مطالبي را مطرح كرده كه پيش و بيش از آن كه حاوي راهكار مناسبي باشد به قصد اثبات گذشته خود مطرح شده است.
به ياد داريم زماني را كه در مذاكرات سعدآباد، بروكسل و پاريس، پذيرفته شد كه ايران تمامي فعاليتهاي هستهاي خود را تعليق كند يعني عملاً پس از دو سال فعاليت ديپلماتيك همين دوستان، سرانجام ايران دستهاي خود را بالا ببرد بهطوري كه آقاي بلر در بازديد از سربازان خود در بصره، شادمانه گفت ميوه تهاجم به عراق را در تهران چيديم.
اين ديپلماسي انفعالي نشان داد كاهش هزينهها (يكي از ملاحظات حل مسأله) محور اصلي راهبرد نظام (هستهاي شدن) را فدا كرده است.
در دوره دوم شاهد بهكارگيري ديپلماسي فعال و روش ديپلماتيك ابتكاري بوديم. در اين دوره، ظرف كمتر از 8 ماه تمام آنچه كه در ديپلماسي انفعالي واگذار شده بود بازپس گرفته شد و كشور به آستانه اتميشدن رسيد بدون اينكه كمترين تحرك منفي در شوراي امنيت ايجاد شود.
مذاكرات پيش ميرفت و در عين حال ما نيز كار خود را ميكرديم و پيشرفتهاي هستهاي در ساخت و بهرهبرداري صورت ميگرفت.
اما تقريباً از ارديبهشتماه سالجاري، جريان و ديپلماسي ديگري بهطور موازي شكل گرفت و بر ديپلماسي ابتكاري هستهاي سايه انداخت و دستاوردها را با مخاطره مواجه كرد.
اين ديپلماسي بهويژه با سخنرانيهاي متعدد رييسجمهوري عملا مسير متعادلي را كه فراهم شده بود با چالش مواجه كرد؛ بهطوري كه پرونده ايران - كه با پاسخ به بسته پيشنهادي درحال بيرونآمدن از شوراي امنيت بود - با سخنرانيهاي داغ، دوباره مورد سوءظن قرار گرفت و دو قطعنامه را براي كشورمان به ارمغان آورد(!) هر چند طراحان اين ديپلماسي، روبهروشدن با چنين پديدهاي را پيشبيني و باور نميكردند.
ما تا كنون سه گزينه را تجربه كردهايم : «ديپلماسي انفعال» كه منجر به تعطيلي كليه فعاليتهاي اتمي كشورمان شده بود، «ديپلماسي سخنرانيهاي داغ» كه طراح آن رييسجمهوري محترم است و بر اين مبنا استوار است كه طرف مقابل نميتواند كاري انجام دهد و بايد با سخنراني، حركت تهاجمي داشته باشيم و سرانجام « ديپلماسي ابتكاري هستهاي» كه باني آن دكتر لاريجاني است و نشان داد ميتوان با حركتي متين و عقلاني و متكي بر نگاه خودباور و كارشناسي، ايران اتمي را تثبيت و در عينحال هزينهها را كاهش داد.
نخبگان سياسي البته تفاوت اين سه مسير را درك كردهاند؛ هرچند در سطح رسانهها كمتر به آن پرداخته شده اما حساسيت شرايط به نحوي است كه تا دير نشده مسئولان ارشد كشور بايد يك استراتژي مؤثر و كارگشا را انتخاب كنند تا اولاً به همگرايي بيشتر در كشور منجر شود و ثانياً از افزايش هزينهها جلوگيري كند.