رفتارها- علي همائي نژاد:
اصلا احتياجي به تابلو نيست. فقط كافي است خيابان كارگر جنوبي را به سمت پايين قدم بزني تا يكدفعه صداي نوحه و سينهزني متوجهات كند كه جلوي پاساژ مهستان ايستادهاي.
اينجا مركز اصلي توليد و پخش مولتيمدياي مداحي است. از سيدي صوتي و نوار تا ويسيدي و نرمافزار و كتاب و پوستر و ليبل و هرچيزي در اين مايهها. همهجور پارچهنوشته و پرچم و لباس و ديگر چيزهاي تبليغاتي مذهبي را هم ميشود اينجا پيدا كرد.
در طبقه اول پاساژ، بازي و فيلمهاي روز هم پيدا ميشود. اما طبقه دوميها، فقط محصولات مذهبي ميفروشند. صداي درهم پيچيدة نوحههاي مختلف و تلويزيونهاي كوچك و بزرگي هم كه اكثر سيديفروشها جلوي مغازهشان گذاشتهاند و فيلمهاي سينهزني پخش ميكنند، فضا را كاملا به يك بازار محصولات صوتي و تصويري تبديل كرده.
فضاي طبقه دوم بازار مهستان، چندان بزرگ نيست. چيزي در حدود 30 مغازة كوچك. اما جذابيتهاي تصويري زيادي دارد. پرچمهاي رنگارنگ از نردههاي كنار پلهها و انواع مدل پيراهن مشكي و تيشرتهاي مشكي با نوشته «يا اباعبدالله» هم جلوي مغازهها آويزان است. همهجور چفيه و تسبيح و گل سينههاي مذهبي و پيشانيبند هم هست. انتهاي يكي از راهروها دو سه مؤسسه چاپ هستند كه پارچهنوشتههاي بزرگ با موضوع محرم چاپ ميكنند.
اما بخش پر رفتوآمد، يعني درست وسط طبقه دوم، تقريبا در انحصار يديفروشيهاست. عكسهاي رنگارنگ مداحها روي جلد سيديها، پوسترهاي كوچك و بزرگشان روي شيشه و ديوار مغازهها و تصوير مجالسشان توي تلويزيونهاي كوچك و السيديهاي بزرگ خواه ناخواه، نگاه آدم را به سمت خود ميكشند.
مشتريها اكثرا جواناند، اما از تيپ و دستة خاصي نيستند و همهجور قشري در بينشان پيدا ميشود.
فروشندهها با صراحت ميگويند كه فروش سيدي مداحي و نوحه از ساير محصولات مثل سخنراني و قرآن ـ كه كم و بيش در مغازهها ديده ميشود ـ بيشتر است.
محرم فصل شلوغي بازار است. اين را همة فروشندهها ميگويند. تقريبا مغازهاي نيست كه مشتري داخلش نباشد. اگر هم چند دقيقهاي مغازه خالي شود، صاحب مغازه مشغول ليستبرداري و تكثير سيدي و نوار است. اما اعتقاد دارند كه در ايام ديگر سال، بازارشان رونق اين روزها را ندارد.
عمدتا هم كارشان را چندان سودآور نميدانند. «آمار فروش رسمي نيلوفرانة افتخاري سه ميليون نسخه بوده، اما ما تو خواب هم نميبينيم كه در طول يك سال، سه ميليون نسخه از كل عنوانهايمان فروش داشته باشيم.» اين را يكي از فروشندههاي قديمي پاساژ ادعا ميكند.
مسؤول فروش يك مؤسسه هم كه مغازة نسبتا بزرگي دارد، ميگويد كه سال گذشته، سود ساليانهشان از فروش سيدي، 30 ميليون تومان بوده است. البته از اين درآمدها ظاهرا چيزي به خود مداحها نميرسد. به گفتة اهل مهستان، تنها سودي كه مداحها از اين فروشها ميبرند، شهرت و محبوبيت است.
ستاره ميشود
اينكه چه مداحي پرفروش باشد توسط اين بازار تعيين ميشود. اين را همة اهل پاساژ تأييد ميكنند. آنها به طور مشخص روي مداحها «كار» ميكنند و در نتيجه مداح به اصطلاح روي بورس ميآيد. هر چند يكيشان ميگويد: «مثلا من روي رفيقم كار ميكنم و فلاني روي رفيق خودش.» اما سبك خواندن مداح هم روي اين انتخابها تأثير دارد و هر كسي به صرف رفاقت نميتواند وارد اين رقابت شود.

آنها به هر حال روي كسي سرمايهگذاري ميكنند كه «بفروش» باشد. اين هم كه كدام مؤسسه روي كدام مداح كار ميكند، تقريبا مشخص است و به نوعي امتياز كار هر مداح، متعلق به يك مؤسسه است. البته اين قضيه خيلي رسمي نيست، اما در عمل، همين اتفاق ميافتد.
يك مداح گمنام چطور مطرح ميشود؟ جواني كه اول ميخواست ما را بپيچاند و حتي ميگفت ما سيدي نميفروشيم، جواب اين سؤال را خيلي مفصل ميدهد: «يكي از مجلس فيلمبرداري ميكند و فيلم ميكس شده را به يكي از اين مؤسسات ميفروشد. مؤسسه اگر از كار مداح خوشش بيايد، دوربين خودش را ميبرد در مجلس او يا اين كه فيلم خام را ميخرد و ميكس خودش را ميكند، بعد روي آن تبليغات ميكند و ميفروشد. اين كار هم به طور آزمايشي است. اگر بعد از يك مدت جواب داد، مجالس ديگرش را هم پوشش ميدهد وگرنه ديگر رويش سرمايهگذاري نميكند.»
ستاره است
الان كي روي بورس است؟ براي اين سؤال، جوابهاي مختلفي شنيديم. اما دو اسم در همة آنها مشترك بودكه از ذكرشان معذوريم! هر چند فروشندة يك مغازه كه اتفاقا روي مداح خبرسازي كار ميكند، اصرار دارد كه: «هر چه در ضبط بگذاريم ميخرند. هر چه هم كه تكثير كنيم فروش ميرود.»
آنها ميگويند تأثير اتفاقات حاشيهاي هم روي محبوبيت مداحها آنچنان زياد نيست. نهايتا مدتي فروششان افت و باز دوباره صعود ميكند. آنچه كه نقش اصلي را در پرفروش ماندن يك مداح بازي ميكند، غير از تبليغات، اين است كه او در سطح خودش باقي بماند و طرفدارانش دلزده نشوند.
ستاره بود
شايد چهار پنج سال پيش، در همين بازار، نوارهاي [...]، [...] و [...] روي دست ميرفت. (آن موقع سيدي خيلي مرسوم نبود.) اما حالا ديگر كمتر كسي دنبال خريد آنها است. البته مغازهدار جواني كه رقم سود بسيار پاييني براي فروش سيدي اعلام ميكند، ميگويد تحقيقاتش نشان داده كه اقبال به سبكهاي قديمي دوباره بيشتر شده، ولي به قول يكيديگر «نو كه اومد به بازار...»
وقتي ميگويم: «[...] كه از خيليها قديميتر است پس چرا هنوز تو بورس است؟» ميگويد: «او فرق دارد. كسي كه هميشه خوب باشد، هميشه طرفدار دارد.»
دنياي مجازي مداحي
غير از بازار مهستان و بازارهاي ديگري كه براي فروش محصولات مداحي وجود دارند، در سالهاي اخير بازار تبليغات و فروش اينترنتي مداحيها هم بهراه است.
سراغ واژة مداحي در اينترنت كه بروي، موتورهاي جستوجو بالاي 100 هزار يافته را رو ميكنند كه از تمام فضاهاي مجازي كه از اين طريق ميشود پيدا كرد، شايد چيزي حدود 10 درصدشان وبلاگها و وبسايتهاي تخصصي مداحياندكه بيشترين كاركردشان تبليغ و فروش محصولات مداحي است.
توي اين سايتها، از گالري تصوير مداحها پيدا ميشود تا تالار گفتوگو، كلي هم براي خودشان عضوگيري كردهاند. يكي از اين سايتها كه پايگاه تخصصي اطلاعرساني ذاكرين است، بالاي 10 هزار عضو دارد و مدعي است، تا حالا، بازديد از سايتاش از سه ميليون بالا زده.
بازار دانلود در اين سايتها بهراه است. مداحي سيب سرخي، كريمي، هلالي، ذاكر، عليمي، خلج، حداديان، كويتيپور، آهنگران و... را ميشود از اينطور سايتها دريافت كرد. از طريق بعضيهايشان هم ميشود بين 900 تا 1500 تومان براي خريد پستي محصولات فرهنگي مداحي و... به صورت ريالي يا حتي دلاري پرداخت كرد.

اين ميان، بعضي مداحهاي معروف و غيرمعروف، براي خودشان سايت تخصصي (بخوانيد اختصاصي) راه انداختهاند. كم و بيش توي اين سايتها و بعضي وبلاگها، بحث و نظر در مورد مداح مورد علاقة هر كس وجود دارد. كنار اينها، سبكهاي مختلف مداحي بعضي مداحها را هم ميشود پيدا كرد.
«توصيههاي مجلسگرداني و مداحي» هم هست كه بعضيها با نوشتن آن، دانستهها و تجربياتشان را در وب به اشتراك گذاشتهاند.
خوشگلش ميكنيم كه بفروشد
طبيعي است كه پشت هر فعاليت تجاري، يك جور تفكر وجود داشته باشد. بازار فروش سيدي و نوار مداحي هم از اين قاعده مستثنا نيست. براي خودشان فكر و نظر دارند.
بين همة آن جوابهاي تلگرافي، صاحب ميانسال و خوشبرخورد يكي از مغازهها كه سابقة نسبتا زيادي هم در اين بازار دارد، حاضر شد كه مفصلتر صحبت كند، هرچند كه همان اول پرسيد: «نتيجة اين گفتوگو به نفع سيدي فروشهاست يا به ضررشان؟» و وقتي از موضع منتقدانة ما باخبر شد،گفت: «راهكار هم داريد؟»
- چي مخاطبتان را جذب ميكند؟
تدوين خيلي مهم است. چون كار ما بيشتر ديداري است و شنوايي خيلي كم است.
- اين كار ديداري روي جذب شدن به اصل مداحي اثر دارد يا جذب محصول و مؤسسه ميشوند؟
بالاخره روي جذب به اصل موضوع هم تأثير دارد. اما پشتوانة مالي در زمينة مذهبي خيلي پايين است. ما قشر مظلومي هستيم. در موسيقي، كپي كم است و بيشتر اوريجينال فروش ميرود. اما وضع بازار ما خوب نيست.
- مگر اين خوب است كه قضيه تجاري بشود؟ اصلا چرا بايد تجاري بشود كه شما از مشكلاتش گله ميكنيد؟
پس صلواتي بشود؟
- خب مردم كه خودشان هر مجلسي بخواهند ميروند و نوارها را هم هر هيأت خودش تكثير ميكند و در اختيار علاقهمندان ميگذارد. ديگر چرا ماجرا رنگ تجارت به خودش بگيرد؟
امرار معاش است. سر خودت را كه ديگر نميتواني كلاه بگذاري. ببين الان قرآن هم مايه امرار معاش ميتواند باشد. نميتواني بگويي چرا اين موضوع تجاري شده؟ خب من سيدي خام را بايد بخرم. چاپ سيدي را بايد هزينه كنم. مغازه ام هزينه دارد، ماليات ميدهم پس من هم مجبورم كه كاسبي كنم. در موسيقي، نورپردازي و صدا و همه چيز زيبا است.
و اين زيبايي، آدم را جذب ميكند. اما در كار مذهبي، پشت زمينة مداح، ناميزان است. نور ناميزان است. بعد هم سيدياش بيرون ميآيد، يك سيدي درپيت با كيفيت بد. يك پك هم رويش ميزنيم كه مداح عكس ندارد. ناز ميكند و عكس نميدهد. و ما عكس بيكيفيت چاپ ميكنيم. هرچه ميگوييم آقا عكس بِده، شايد به سبب عكس تو هم كه شده يك جواني به راه بيايد، گوش نميكنند.
اينطوري ميشود كه فلان نوار موسيقي، 3 ميليون تيراژ دارد، اما يك مجلسي كه آن همه هزينه شده و شام دادهاند، 100 تا دونه. خرج هيچياش در نميآيد. چون دوربينهايي كه بردهاند توي كار، به درد نميخورد و كيفيت كارشان پايين است.
بعد شما توقع معجزه داريد؟ ميخواهيد اين جوان را بياوريد تو باغ؟ انسان اصلا دنبال زيبايي است. ظاهر كار بهاش نچسبد، باطن را نميپسندد.
- جوان اگر با اين عكس و رنگ جذب بشود، فايده دارد؟
شما قرآن هم ميخواهي بخواني، 10 مدل قرآن ميگذارند جلوت، يكي خاتم كاري دارد و يكي چيز ديگر. شما آني را بر ميداري كه زيباتر است. سر سفره هم كه مينشيني، چلوكباب را به نان و پنير ترجيح ميدهي.
- به خاطر همين جذب، روي عكس و پوستر مداحها كار ميكنيد؟
هر مؤسسه روي يك مداح كار ميكند. مثلا ميپرسي چرا اينقدر عكس اين مداح را خوشگل چاپ ميكنيد؟ من ميگويم چون من همة كارهايش را دارم، فيلمبردارياش با خودم است و با هم «مچ» هستيم.
خب وقتي مؤسسه شما روي [...] كار ميكند و او بزرگ ميشود، در اشتباهاتش هم سهيم است.
اولا شما ببين مداحها كه حجت خدا نيستند. ذاكر اهل بيتاند و انسان هم جايزالخطاست. خيلي مداحها هم هستند كه عكسهايشان ممكن است خيلي بزرگتر از او باشد، ولي هنوز روي بورس نيستند.
- نه ديگر. الان توي همين بازار بچرخي همه دارند [...] و [...] پخش ميكنند.
ببين، بيشتر مخاطبهاي ما جوان هستند و با سينهزني بيشتر حال ميكنند.
- وقتي بيشتر درآمد مغازة من از فروش سيدي آقاي [...] است من ميشوم ترويجكنندة او و خطاهاي احتمالياش.
نه. ببين، مثلا يارو توي مغازهاش نوشابه زمزم دارد، شادنوش هم دارد. اما بيشتر زمزم ميفروشد. بهاش ميگويي تو داري تبليغات زمزم را ميكني؟ نه، اين تبليغات نيست. من اگر بخواهم روي يك مداح دست بگذارم، مغازهام را ميكنم فلان مداح.
اين كه من كار مذهبي بكنم و درآمد هم داشته باشم بد نيست. اما اگر جنبة تجاري كار اصل بشود، آقاي [...] توي مداحياش تحريف هم داشته باشد باز من تبليغات خودم را ميكنم.
ببين. اينها اگر اشتباه هم بكنند، از فضيلتشان چيزي كم نشده. شما مثلا اطلاعاتت خيلي زياد است، ميروي يك جايي يك حرف غلطي ميزني. اين به اطلاعاتت كه ضربه نميزند. ميگويند فلاني اشتباه كرد اين حرف را زد ولي اطلاعاتش جاي خودش است. اينجا اشتباه كرد.
بعد هم شما ميگوييد تحريف شده؟ من ميگويم سند بياور. نه اينكه بگويي شنيدهام.
چون اين چيزهايي كه مداحها ميخوانند شعر است. در شعر كمي دستمان آزادتر است. من بايد از شعر سر در بياورم كه بتوانم بگويم اين بيتي كه در فلان مجلس خوانده شد، توهين به ائمه بود.
حالا شايد بين اينها باشد كسي كه به سبك خوانندهها هم خوانده است. خب شايد بگويد با آن سبكي كه با آن ترانة ناميزان خواندهاند، ميشود براي ابيعبدالله هم خواند. چه اشكالي دارد؟