روندها- همشهری ماه: تا وقتي بيرون گود باشيد، تصورتان از مراحل انتشار كتاب، توزيع، تبليغ و جامعه كتاب خوان، در حد تصور باقي مي ماند و هرگز فراتر از آن پيش نمي رويد؛ چرا كه هرچه پيش برويد، بيش تر و بيش تر وارد دنيايي مي شويد كه با ذهن و تصور شما متفاوت است.
بسياري فكر مي كنند چون نويسنده و مولف هستند، شان نويسندگي و تاليف به آن ها اجازه نمي دهد مانند يك روابط عمومي وارد عمل شوند و پس از انتشار كتاب شان، گام هاي موثري براي تبليغ آن بردارند. اگر شما از اين دسته هستيد، لطفا اين يادداشت را نخوانيد؛ چرا كه ممكن است نسبت به شان نويسندگي و تاليف صاحب اين نوشته، دچار ترديد شده و خداي ناخواسته به گناه غيبت گرفتار شويد.
اما روايت كند يوسف عليخاني چنين كه: وقتي اولين بار كتابي را كه مجموعه گفت وگو با گروهي نويسنده بود، براي چند ناشر بردم، همگي نه گفتند و در نهايت و در اوج نااميدي، ناشري پيدا شد و كتاب را منتشر كرد. به قدري غرق در نام بودم كه نان (حق التاليف) را فراموش كردم و تنها به فكر معرفي كتابي بودم كه چند سال از بهترين سال هايم را با آن گذرانده بودم و مي خواستم در حاشيه معرفي اين تلاش ها، نام ي نيز پيدا كنم. براي اين هدف اما كارهايي كردم كه حالا كه نگاه مي كنم، مي بينم چه قدر غريزي بودند و با نگاه به نوشته تئوري بازان و دستورالعمل پردازان ، در مي يابم راه را خوب پيش رفته ام. اما چه كردم وقتي كتابم منتشر شد:
- به تمام دوستان و هم كاران نزديك، كتابي هديه دادم.
- از آشنايان خواستم كتاب را معرفي كنند.
- به روزنامه هايي كه مي شناختم رفتم و دو نسخه از كتاب به مسوول بخش معرفي كتاب آن روزنامه تحويل دادم.
- از دوستان ادبياتي ام خواستم روي كتابم نظر بدهند، (در اصل خواستم يادداشتي بنويسند كه جايي چاپ شود.)
- وقتي خبرنگاري زنگ زد تا درباره كتاب گفت وگو كند، بي هيچ مكثي پذيرفتم.
- تمام مطالب مربوط به انتشار كتاب را جمع و برايش بولتني درست كردم (خبر + لوگوي روزنامه)
- به تمام كساني كه نقدي نوشته بودند يا نظري داشتند، زنگ زدم و تشكر كردم و ...
كتاب دومم كه باز خواني يك عشق نامه عاميانه بود، خيلي زودتر از آني كه فكرش را مي كردم ناشر پيدا كرد. ناشرش هماني بود كه كتاب اول را ردكرده بود.
اين بار اما، با اعتماد به نفس بيش تري تبليغ كتاب را شروع كردم و جدا از كارهايي كه زمان انتشار كتاب اول انجام داده بودم، اين كارها را هم انجام دادم:
- ناشر تعداد قابل توجهي از كتاب در اختيارم گذاشت و همه كتاب ها را با دست و دل بازي تمام به روزنامه ها و منتقدها رساندم.
- در جلسات نقدي كه گذاشته شد، شركت كردم.
- وقتي از راديو زنگ زدند، نه نگفتم و درباره كتاب حرف زدم.
- يك نسخه از بولتن خبرها، گفت وگوها، نقدها و نشست ها را كه درباره كتاب جمع كرده بودم، به ناشر دادم.
و ...
همان ناشر كه كتاب اول را منتشر نكرده بود، كتاب دوم را منتشر كرد و پيش نهاد داد روابط عمومي انتشاراتش شوم. نشدم كه كار من اين نبود.

گذشت تا اولين مجموعه داستانم منتشر شد؛ با ناشر سومي وارد قرارداد شدم. ناشر سوم بيش تر از دو ناشر اول با فضاي نشر و تبليغات و حقوق مولف آشنا بود. حرفه اي قرارداد بست و حرفه اي منتشر كرد؛ اما متاسفانه پخش خوبي نداشت. من هم كه دوست داشتم داستان نويس بودن خودم را نشان بدهم و داستان هايم بيش تر نقد بشوند، هم زمان با اجراي مراحل قبلي، كارهاي تازه اي در پيش گرفتم؛ مثل:
- پيش از اين كه كتاب منتشر شود، خبرش را به خبرگزاري ها دادم.
- وبلاگي داشتم شروع كردم به تبليغ كتاب در فضاي اينترنت.
- كتاب كه منتشر شد دوباره خبرش را به خبرگزاري ها و روزنامه ها دادم.
- سايتي هم راه انداخته بودم كه آن زمان شخصي بود و بعد مجله اي ادبي از دلش درآمد. تمام نقدها، گفت وگوها، نظرها و ... را در آن جا دوباره منتشر كردم.
- با تلويزيون گفت وگو كردم و كتاب را به طور مفصل معرفي كردم و درباره اش حرف زدم.
- چون ناشر پخش خوبي نداشت، حق التحريرم را به خريد تعداد زيادي از كتاب اختصاص دادم.
و ...
سير معرفي و تبليغ كتاب در جامعه اي كه به هيچ وجه، مركزي براي انجام اين وظيفه ندارد، امري غيرقابل اغماض است.
يكي از ناشراني كه با او هم كاري داشته ام، معتقد است انتشاراتش به اندازه كافي معروف هست و نياز به تبليغ ندارد. در اين ميان، تصور كنيد كتابي از نويسنده اي جوان به وسيله اين ناشر منتشر شود. خود نويسنده هم با عناوين مختلف از جمله اين كه اگر كتابش خوب است بايد خودش مخاطب پيدا كند وارد عمل نشود و كتابش را معرفي نكند. آن وقت چه اتفاقي مي افتد؟ آيا اصلا كتاب ديده مي شود تا بعد شاه كار بودنش كشف شود؟
در جامعه اي زندگي مي كنيم كه تعداد مخاطبان ادبي آن كمتر از دو هزار نفر است. آيا تمام اين افراد خريدار كتاب هستند؟ چند درصدشان از انتشار كتاب هاي تازه مطلع مي شوند؟
در جامعه اي زندگي مي كنيم كه هر كس تحت پوشش جايي، مكاني، محفلي و بنيادي و ... معرفي مي شود. در اين فضا، نويسنده مستقل چه بايد انجام دهد؟ آيا كاري جز اين كه خود آستين بالا بزند و دست به كار شود مي تواند بكند؟
در جامعه اي زندگي مي كنيم كه اگر همه اين كارها را هم خودتان، شخصا، انجام دهيد، متهم به انواع و اقسام زد وبندها خواهيد شد. اما طاقت بياوريد و از بزرگ كردن كودك بي زبان خود غافل نمانيد.
راستي يادم رفت بگويم؛ مجموعه داستاني به نام اژدها كشان آماده انتشار دارم كه دوازده داستان دارد و باز در فضاي داستان هاي مجموعه اولم مي گذرند اميدوارم به زودي ناشري برايش پيدا كنم. هم چنين كتاب هاي ديگرم به دنبال حسن صباح و جلد اول قصه هاي مردم رودبار و الموت (به هم راه افشين نادري) به زودي منتشر مي شوند.