Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 20 بهمن 1388 ساعت 22:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی ادبيات داستانی
 
وام بانکی
داستانک- رون پجت:
آمده بود وام بگیرد، باز. همه مدارکش را قبلا آماده کرده بود؛

وثیقه، بیمه و نشانی و مشخصات ملک مورد نظر.

ملک کوچکی بود که در ایام بازنشستگی، آسایش او و زنش را فراهم می‌کرد. درست وقتی می خواست نامه نهایی را امضا کند، تلفن بانک زنگ زد.

معاون شعبه گوشی را به او داد.

زنش با صدای لرزانی می‌گفت وام لازم ندارند. عمه جان فوت کرده و در وصیت نامه‌اش خانه بزرگی را به آنها بخشیده‌است.

ترجمه اسدالله امرایی

تاریخ درج: 19 خرداد 1386 ساعت 00:12 تاریخ تایید: 19 خرداد 1386 ساعت 00:17 تاریخ به روز رسانی: 19 خرداد 1386 ساعت 00:17
 
مطالب مرتبط
جايزه غريب ساعت مچي تحقق آرزو روز شاهكار پول اجاره خانه غذاي خانگي كفش مارك‌دار زندگي خريد كتاب روز پدر يك سبد گل يخ بدون گذشت راهزن انتظار آسانسور داستان زاغ و روباه -6 پمپ بنزين بستني خدمات پس از فروش مهاجرت داستان زاغ و روباه - 5 آينده چكمه دوست من نفس فوتبال كتابخوان داستان زاغ و روباه-3 كتاب داستان چرخ زندگي حضور و غیاب توقف بعدي فاصله غيرت درحسرت جواني گريز از آشيانه دلتنگ مادر داستان زاغ و روباه-1 آرزو وساطت تقلب واهمه ياد اضطراب رستوران خرناس سنگيني بار مسئوليت امتحان قول پدر به دنبال نان پرستار كيف گمشده سربازي ريگ توي كفش دوچرخه دلتنگ واقعي درس زندگي آخر خط نمايشگاه كتاب اتاق مستقل مهر مادري نمره 20 پدرم آدم عاقبت پيشنهاد مترسك فاصله آقای رئیس تكرار تاريخ پايان توقف انتخاب قتل در بعدازظهر مديريت زمان گاو صندوق روزگار او
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است