داخلی- گروه حوادث:
قاتل مخوف كه در جنايتي بيسابقه در رباط كريم، 5 عضو خانوادهاش را به قتل رسانده و اجساد آنها را در چاهي عميق پنهان كرده بود، پس از محاكمه در دادگاه كيفري استان تهران به 5 بار قصاص محكوم شد.
جنايت در انبار متروكه
صبح سه شنبه، نخستين روز اسفند 85، صادق مثل هر روز به سراغ خواهر زاده جوانش غلام رفت تا همراه يكديگر سوار بر موتور او به محل كارشان در روستاي ده حسن بروند، اما هر چه در انبار متروكهاي كه خواهرزادهاش و خانوادهاو نگهبان آن بودند كوبيد، جوابي نشنيد و بنابراين به تنهايي عازم محل كارش شد ولي وقتي فهميد غلام به سر كار نيامده نگرانش شد.
فرداي آن روز مرد ميانسال بار ديگر به دنبال غلام رفت اما در نزديكي خانه آنها، برادر زن او به نام هاشم را ديد كه داشت وسايل خانه او را به يك وانت منتقل ميكرد،وقتي از او درباره غلام و خانوادهاش پرسيد، جوان افغاني با دستپاچگي به او گفت غلام و خواهرم به خاطر مرگ يكي از اقواممان به افغانستان رفتهاند و من هم به خانه آنها آمدهام تا وسايلشان را به افغانستان ببرم.
با اظهارات عجيب هاشم، مرد ميانسال كه به ماجرا مظنون شده بود، به اداره پليس رفت و آنها را در جريان قرار داد.
دقايقي بعد گروهي از مأموران عازم انبار متروكه شده و با لكههاي خون روي در و ديوار خانه غلام مواجه شدند.
از آنجا كه رد خون به محوطه انبار و نزديكي چاه عميقي كه در گوشه آن قرار داشت ختم ميشد، مأموران ماجرا را به آتشنشاني اطلاع دادند.
ساعاتي بعد با حضور آتشنشانان، اجساد غلام و همسرش به همراه 2 فرزند آنها و برادر همسرش از چاه بيرون كشيده شد.
با خارج شدن اجساد قربانيان از دل چاه، از آنجا كه احتمال ميرفت برادرزن غلام به نام هاشم از ماجراي اين جنايت با خبر باشد، جستوجو براي دستگيري او آغاز شد و درعملياتي اطلاعاتي مأموران موفق شدند اين جوان افغاني را كه سعي داشت با تغيير چهره از دست پليس فرار كند دستگير كردند.
هاشم اگر چه در بازجوييهاي مقدماتي سعي داشت با داستان پردازي اين جنايت را به سارقان مخوف نسبت دهد، اما سرانجام در ادامه بازجوييها پرده از قتل خانواده خواهرش برداشت و به اين جنايت هولناك اعتراف كرد.
به اين ترتيب پرونده با صدور كيفر خواست به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران ارسال شد و صبح قاتل مخوف مقابل قاضي عزيزمحمدي و 4 مستشار دادگاه (رحيمي، سليماني، سالاري و شكربيگي) قرار گرفت.
در اين جلسه پس از بيان كيفرخواست از سوي قاضي سيفي بهعنوان نماينده دادستان و تقاضاي قصاص از سوي اولياء دم مقتولان، متهم به قتل در دفاع از خود گفت: من از بچگي مشكل رواني داشتم و حتي خواهرانم نيز از اين مسئله باخبرند.
روز حادثه مقدار زيادي مواد روانگردان مصرف كرده بودم و به همين خاطر نميدانم چطور شد كه دست به اين جنايت زدم.
در همين هنگام قاضي دادگاه به متهم گفت: اما تو كه در بازجوييهاي اوليه انگيزه جنايت را چيز ديگري بيان كرده بودي؟
متهم نيز با بيان اينكه تمامي آن اظهارات را قبول دارم ادامه داد: داماد و خواهرم هميشه من را مسخره ميكردند.
آنها ميگفتند تو معتادي و به درد هيچ كاري نميخوري.
هرجا كه ميرفتم من را به خاطر بدگوييهاي خواهر و دامادمان بيرون ميانداختند براي همين بود كه از آنها كينه به دل گرفته بودم.
وي ادامه داد: روز حادثه ساعت 7 صبح بود كه وارد خانه خواهرم شدم.
پتك بزرگي در دستم بود و حال خودم را نميدانستم.
چون برادر كوچكترم نيز در خانه خواهرم زندگي ميكرد اول به سراغ او رفتم.
پس از به قتل رساندن او، خواهر و دامادمان را نيز به قتل رساندم و پس از آن نوبت به پسربچههاي 2 و 4 ساله آنها رسيد.
سپس اجساد همگي آنها را به چاه انداختم با سرقت مقداري از لوازم خانه پا به فرار گذاشتم.
چند روز بعد در حالي كه قصد داشتم بقيه وسايلشان را نيز با خودم ببرم توسط مأموران دستگير شدم.
متهم در ادامه با اشاره به اينكه در زندان چند بار قصد خودكشي داشته در پاسخ به اين سوال قاضي كه پس چرا منصرف شدي گفت: چون خودكشي گناه بزرگي است و من نميخواستم گناهانم سنگينتر شود!.
پس از اظهارات متهم قضات دادگاه وارد شور شدند و او را به 5 بار قصاص محكوم كردند.