شاعران- زهير توكلي:
جليل صفربيگي، فعلا و تا اين قرار، دم به تله روزگار نداده است.
يعني كهنه نشده است در اصطكاك با روزگاري كه كارش كهنه كردن است، روزگار كهنهكار كه بسي ليل و نهار و بسا شاعر جريده رو يا سخنور سحار به خود ديده است و همه را چيده است بر طاقچه شيان. جليل، نقدا كهنگي را فرستاده است دم كوزه آبش را بخورد تا خود دمي به آن خمره كهن كه همانا رباعي پيرو فرزانه پارسي است، بزند و شرابش را بخورد كه جوان بماند.
بماناد هم خودش هم رباعياش كه از جوانان رباعي پارسي است؛ جواني نو خط و خال و احيانا نوخطا و تازه خيال كه جواني، شعبهاي است از جنون و جنون زيباست. صفربيگي مشق ميكند، همانگونه كه ديگر رباعي سرايان هم نسلش مشق ميكنند و مشتاقانه ميخواهند از رستاخيز پرهياهوي شعر معاصر پلي بزنند به بهشت شكوهمند رباعي كهن؛ به ناچار اين پل، به باريكي مو و تيزي شمشير است كه رباعي حريفي نيست كه به اين زوديها تن بدهد.
رباعي را در قاب صفربيگي، شاهدي مييابيم عجول و طناز و باب تغزل، آنقدر كه گويي حوصله فيگور گرفتن در برابر دوربين صفربيگي را نيافته است و انگار كلمات، خطوط رخساره اين صنم گريزپا را فرصت نكردهاند به تمامي بسازند؛ لغزندگي شاهپري رباعي در دستان بيدليل سرزنده جليل، جليل خودمان، جليل صميمي رباعي. باري؛ دست و پنجه نرم كردن او با زبان رايج و نرم گفتوگوهاي روزمره كه البته ابتكاري منحصر به او نبوده است، آنجا كه در گرفته است، در گره خوردن با مضامين طنازانه يا گرگرفتن در تنوز تغزل و تغني، نمونههايي بديع آفريده است كه البته اين نمونهها، اكثريت را در شعرهاي او ندارند، اما تجربههايي جدي و موفق و نسبتا پرتعداد به حساب ميآيند. از زبان خودش ميشنويم.
- قبلا غزل ميگفتيد؛ ماجراي اين چند سال اخير جناب عالي با رباعي چه بوده است؟
اين ماجراي هوسانگيز و نفس بر بنده با رباعي برميگردد به سال 1382؛ اوائل بهار بود كه مرحوم حسين منزوي به دعوت دوستان شاعر به شهرستان ايوان( از بلوكات ايلام) سفر كرد.
آنجا من چند رباعي براي او خواندم كه خوشش آمد و خودش هم چند رباعي بسيار قوي براي من خواند. از آن به بعد بود كه رفتم به سراغ رباعي معاصر و رباعيات «ايرج زبردست» و «بيژن ارژن» را خواندم و حس كردم كه ميتوانم در اين قالب، حرفي براي گفتن داشته باشم. پس از چاپ «شكلكي براي مرگ» كه تعدادي رباعي هم داشت، ديگر مرا اين قالب، گرفته و تاكنون رها نكرده است.
- به عنوان يك «رباعيسرا» ، طعم شخصي اين قالب و بيان خاص تجربي شما از آن چيست؟
من درس خوانده رشته رياضيام. شكل هندسي رباعي كه مربع است، از همان اوايل برايم جالب بود؛ كمكم كه پيشتر آمدم، دريافتم كه مربع، شكل كنوني زندگي آدمهاست؛ همان چهارديواري خودماني خودمان. رباعي با زندگي مربعوار انسان معاصر قرابت دارد و اضافه كنيد مينيمال بودن آن را به وجوه ديگر اين قرابت.
- آيا كساني مثل مولوي، خيام و باباافضل هم در مربع ميزيستهاند كه رباعي را سخنگاه، بلكه تنفس كلمات خود قرار دادهاند؟
نه؛ اما آخر در مربع رباعي، يك نوع دور هم هست. اگر 4مصراع رباعي را 4نقطه A، B، C و D در نظر بگيريم، شاعر را ميبينيم كه به شكل زيگزاگي يا ، يعني Z برعكس، حركت ميكرده است و اگر دقت كنيم، بهترين رباعيات فارسي، مخصوصا قلههايي مثل خيام، چنين قاعدهاي داشتهاند.
- مقصودتان از حركت زيگزاگي چيست؟
مقصودم اين است كه رباعي فارسي، غالبا شكل استنتاجي داشته است: مقدمه، طرح بحث و نتيجهگيري،فرم كلي رباعي را تشكيل ميداده است و نتيجهگيري، غايت اصلي رباعي بوده است؛ اين يعني رباعي از اول به آخر سروده ميشده اما از آخر به اول خوانده ميشده است و اين همان دوري است كه در داخل اين مربع طي ميشود. اين دور، در رباعيات فلسفي، نمود بيشتري دارد.
- با اصطلاح رباعي نو يا رباعي نيمايي چقدر موافقيد؟
با اين اصطلاح موافق نيستم. نيما در ساختار قالب كلاسيك دست برد اما فرم رباعي هنوز همان فرمي است كه رودكي با آن رباعي گفته است. در تاريخ ادبيات، تلاشهايي براي تغيير فرم رباعي صورت گرفته است، مثل رباعي مستزاد يا رباعيهاي 3بيتي (كه اين يكي در مكاتيب يا تمهيدات عينالقضات آمده است) يا سرودن غزل و قطعه در وزن رباعي.
هيچكدام از اين پيشنهادها، شكل اوليه رباعي را تغيير ندادهاند و هنوز هم رباعيهاي خيام و عطار و ابوسعيد، طراوت و كوبندگي را با هم دارند، هنوز هم اين رباعيها را همه ما رباعي ميدانيم.
البته ميشود پيشنهادهايي براي امروزي شدن حال و هواي رباعي داد، مثل اينكه رباعي از كليگويي به سمت جزئينگري سوق داده شود.
- مقصودتان از جزئينگري چيست؟
در رباعي قديم معمولاً به مفاهيم عام، مثل مرگ، زندگي و بازگشت به آخرت پرداخته شده است ولي نياز رباعي امروز، توجه بيشتر به زندگي روزمره است. از وزن رباعي هم به شكل بهتر و مدرنتري ميتوانيم استفاده كنيم.
اين نكته مهمي است و آن را كساني كه با رباعي به شكل خلاق و نه آكادميك، همزيستي داشتهاند، قطعاً خوب درمييابند. آيا تصادفي است كه نيما در ميان قالبهاي كلاسيك، اينقدر به رباعي علاقه داشته است و چه شده كه او توانسته است رباعيهاي شاهكاري بگويد؟
نه تنها كيفيت بلكه كميت رباعيهاي نيما نيز، حكايت از نكتهاي نفيس ميكند؛ شايد آن نكته اين باشد كه نيما، يكي از اضلاع حركتش، نزديك شدن به وزن طبيعي گفتار و يافتن گرانيگاهي براي ايستادن مشترك وزن عروضي و وزن طبيعي گفتار در زبان فارسي بوده است و رباعي، جدا براي نزديك شدن به گفتار، قالبي است منعطف.
به قول شاعر:هر لحظه به شكلي بت عيار برآمد چون وزنش در بحر هزج است و اين بحر اصولاً به وزن طبيعي گفتار نزديكتر است؛ ضمن اين كه رباعي، تنها قالبي است كه شاعر مجاز است در هر يك از 4مصراع، يكي از اوزان هجدهگانه( يا به قول برخي از كارشناسان، اوزان بيست و چهارگانه) را به كار ببرد. ديگر اين كه وزن رباعي از48 هجا تشكيل شده است كه در قياس با 2نوع شعر كوتاه ژاپني، يعني هايكو و تانكا به نتيجه جالبي ميرسيم: هايكو، 17هجايي و تانكا ، 31هجايي است؛ رباعي به اندازه مجموع هايكو و تانكا، هجا دارد كه قدرت مانور بيشتري به شاعر ميدهد.
- حالا به فرض كه به رباعي نو يا رباعي نيمايي معتقد نباشيد، فرق فارغ و فصل فاصل رباعي معاصر را با رباعي كهن چه ميدانيد؟
مقصود من از اين كه گفتم، به رباعي نيمايي معتقد نيستم، اين است كه ما نيفست خاصي كه بتواند خود را بر رباعي تحميل كند، خود را به عنوان يك فضاي يكه منحصر به فرد، بديع و مبدعانه در قالب راعي اثبات كند، نديدهام و الا در شعر كلاسيك امروز، از پيشنهادات نيما و حتي شاعران شعر آزاد هم در قالبهاي كلاسيك استفاده شده است و ميشود.
- با اين تفصيل، شما با عنوان غزل نيمايي هم عليالقاعده نبايد ميانه چنداني داشته باشيد.
بله؛ اعتقاد دارم كه غزل هم، همان غزل سدههاي پيشين است و ماهيتش عوض نشده است؛ تنها در زبان و نحوه نگاه شاعر به اطرافش تغييراتي رخ داده است. شايد بشود گفت كه رباعي معاصر (و نيز غزل معاصر) از آسمان به زمين آمدهاند، يعني همان جزئينگري و پرسهزدن در زندگي روزمره.
- به نظر ميرسد كه برخي از تجربههاي فرماليستي در رباعي معاصر، پهلو به تفنن ميزنند و اصولاً يكي از مظلوميتهاي رباعي، تجربهپذيري ظاهري آن است، به خاطر همان توسع موسيقايي، نزديكي به وزن طبيعي گفتار يا عواملي ديگر چون كوتاهي قالب يا ظاهر منطقي آن (كه بايد به ضربه مصراع چهارم برسد) يا... خيليها فريب ميخورند كه اين قالب، قالب راحتي است و قراردادهاي اوليه آن را به عنوان فضايي براي ژانر، يا نميبينند يا دستكم ميگيرند، يا ديگراني كه ميدان آن را براي شلنگ تختههاي فرماليستي وسيع ميبينند، در حالي كه اين قالب در دست رد زدن به سينه شاعران بيرحمتر از غزل و قصيده است و برعكس ظاهرش، چندان تجربهپذير نيست، مگر تجربههاي استادكارانه و آن فنهاي آخري كه يك كهنه شاعر طرار رو ميكند و بالاخره اين كه رباعي، طبع رباعيسرا ميطلبد، همانطور كه غزل، طبع غزلگو ميخواهد. نظر شما درباره اين تفنن به عنوان يك آفت عمومي رباعي معاصر چيست؟
من فكر ميكنم كه مخاطب شعر فارسي با اينجور كارها ارتباط برقرار نميكند، اگر چه شايد در نگاه اول، نوعي آشناييزدايي از فرم رباعي باشد؛ من خودم پيشنهادهايي اين چنيني در رباعي اجرا كردهام، مثلاً رباعي بدون قافيه گفتهام يا رباعي 5مصراعي يا رباعي در وزن خارج از اوزان هجدهگانه، اما اين كارها، روحش خروج از قالب، يعني همان قدم بزرگ نيماست.
شخصاً براي نوآوري، يكي از ملاكهاي اصليام، مخاطب من يعني مردم فارسي زبان شعرخوان است. به نظر من، مخاطب شعر فارسي، رباعي را هنوز با همان شكل رباعي سدههاي پيشينپذير است و چون قالب، مينيمال و كوتاه است، نياز چنداني به دست بردن در ساختار آن احساس نميشود، در واقع قالب رباعي با كوتاهي و فشردگياش، تناسب جالبي با تنگ حوصلگي مخاطب امروز دارد.
- «صفربيگي رباعي»، چه رفتاري متمايز از ساير رباعي سرايان با «رباعي» دارد؟ او چه در چنته دارد؟ خودش چه ميگويد؟
من بيشتر به جنبه تغزلي رباعي نظر دارم، همراه با طنزي كه بايد شانه به شانه اين تغزل، دروني شده است. قبلاً مهستي گنجوي و عطار و نيز تا حدودي بيدل و مولانا اين كار را كردهاند.
در رباعي امروز احساس كردم كه ميتوان به جنبههاي عاشقانه قالب رباعي توجه كرد. حالا تا چه حد موفق بودهام، پاسخش كار من نيست، كار شماست.