Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی ارتباطات
 
روزنامه‌ و نخبگان
روزنامه‌نگاری- دكتر ناصر فكوهي
نگاهي تاريخي به سرعت نشان مي‌دهد كه ژورناليسم و آكادميسم خط سيرهاي بسيار متفاوت - اگر نگوييم متضاد - داشته‌اند كه به كاركردهاي اساسي آنها مربوط مي‌شده است. با وجود اين، بسياري از دانشگاهيان حضوري فعال و تعيين‌كننده در عرصه رسانه‌ها داشته و بر عكس بسياري از نام‌هاي مطرح در اين عرصه نيز همزمان يا پس از دوره‌اي از كار حرفه‌اي در مطبوعات، روانه دانشگاه شده‌اند. نام‌هاي آشنا در اين زمينه بسيار زياد و متنوع هستند. با اين وصف، گويي اين دو جهان، جهان‌هايي ذاتا متفاوتند كه بايد با حلقه‌اي به يكديگر متصل شوند؛ حلقه‌اي كه ظاهرا بايد بر آن نام «روشنفكري» گذاشت. زماني كه ماركس سردبيري روزنامه «نويه راينيشه تسوايتونگ» را برعهده گرفت و مقالات سرسختانه خود را منتشر كرد و اين كار را بعدها نيز به عنوان نماينده روزنامه نيويورك ديلي تريبون(1861-1852) ادامه داد و يا اميل زولا نامه معروف خود «من متهم مي‌كنم!» را در محكوم‌كردن يهودستيزي و فساد در ارتش فرانسه در جريان پرونده دريفوس در مطبوعات به چاپ رساند و ناچار به تحمل تبعيد شد، با تعداد بي‌شماري از استادان و متخصصان بزرگ دانشگاهي - كه تلاش به بيان مطالب خود در حوزه‌هاي غير آكادميك دارند – روبه‌رو مي‌شويم كه بدون شك نبايد اين امر را اتفاقي دانست.
حلقه پيوند آكادمي و ژورنال بي‌ترديد حلقه‌اي روشنفكرانه است كه سبب مي‌شود تمايل به تاثير‌گذاري بر واقعيت بيروني بر تمايل به حفظ اسرار دروني فائق آيد. از همين‌جا مي‌توان روشنفكر را موجودي به نوعي خارج از محدوده‌هاي متعارف دانست، زيرا در حقيقت جايگاه او چه در آكادمي و چه در ژورنال مورد اعتراض و چالش است. آكادمي همان‌گونه كه از تاريخ آن روشن است، چه خود را به ريشه و پيشينه يوناني-رومي اين واژه استناد دهيم (باغ افلاطوني و شاگرد پروري‌هايش با تحقير هميشگي‌اش نسبت به دوموس – مردم، و باور هميشگي اش به حق حاكميت ذاتي براي فيلسوفان) و چه به پيشينه كليسايي اين مفهوم (از خلال واژه اسكولاستيك يونيورسيته و تاريخچه ديني اين نهاد تا پيش از انقلاب فرانسه) همواره معنايي از انحصار و نخبه‌گرايي را در خود داشته است. آكادميسم - واژه‌اي كه عمدتا به تاريخ هنر و پيروي گروهي از هنرمندان از خط‌كشي‌ها و شروط سخت آكادمي‌هاي هنري در اين دوره استناد دارد - چه در اين مفهوم كه كاربردي عام‌تر نيز به خود گرفته است و چه در مفهوم ريشه‌اي‌تر خود گوياي نوعي حضور هنجارمند قدرت در عرصه علم و هنر و تلاش آن براي در‌‌ دست‌گرفتن و كنترل اين پديده‌ها به سود خود است.
آكادمي افلاطوني در دوران نوزايي (رنسانس) ايتالياي قرن چهاردهم بار ديگر پديد آمد؛ اما اين‌بار در شكل و كاركردي كاملا متفاوت. آكادمي جديد در حقيقت بيش از هر چيز تبلوري بود از تمايل اشرافيت اروپايي به رقابت با كليسا كه از قرن سيزدهم با تاسيس دانشگاه‌ها در بولوني، پاريس، كمبريج و سپس در سراسر اروپا موفق شده بود گام بزرگي در به دست گرفتن دانش به سود خود بردارد. آكادمي‌ها كه به سرعت در اروپا رو به افزايش گذاشتند (به نحوي كه در نيمه قرن شانزدهم در ايتاليا بيش از 500 آكادمي وجود داشت) گرايشي دايره‌المعارفي و روشنگرانه داشتند و در بسياري موارد پسوندهاي سلطنتي (همچون آكادمي سلطنتي .... يا انجمن سلطنتي .... ) گوياي وابستگي اشرافي آنها بود و نشان مي‌داد كه اين نهادها بسيار نخبه‌گرا و با هدف بازتوليد طبقه اشراف اروپايي پديد آمده بودند و در اين راه البته ابايي از دفاع و پشتيباني مالي و معنوي از هنرمندان و روشنفكران مستقل در برابر كليسا نداشتند. از اواخر قرن 18 و در طول قرن 19 انقلاب‌هاي بورژوايي تقريبا تمام دانشگاه‌ها و بخش بزرگي از آكادمي‌ها را در چهارچوب خود گرفت اما رابطه قدرت با حوزه دانشگاهي و آكادميك همچنان ثابت ماند و دولت‌ها بر آن بودند كه از اين نهادها براي استواركردن حاكميت خود و تامين نخبگان مورد نيازشان استفاده برند.
بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت كه هدف از آكادميسم در معناي عام آن همواره آن بوده است كه دست به انتخاب افرادي برگزيده زده و آنها را در خدمت توليد و بازتوليد سلسله مراتب خود و در نهايت در توليد و بازتوليد سلسله مراتب اجتماعي به كار گيرد. به عبارت ديگر هدف از شناخت آكادميك همواره توليد و بازتوليد قدرت بوده است؛ همان چيزي كه بورديو به آن نام «سرمايه فرهنگي»
(Capital culturel) مي‌دهد و در نظريه او از ابزارهاي اساسي «خشونت نمادين»
(Violence symbolique)  يا دروني‌شدن ساختارمند و ساختاردهنده سلسله‌مراتب‌ها و نظم اجتماعي است. علم هرگز ذاتي معصومانه نداشته است زيرا از يونان باستان تا دوران معاصر همواره هدف آن تقليد از خداوند در جهت جايگزين‌كردن انسان در مقامي استعلايي و از اين راه سلطه انسان خداي‌گونه بر انسان برده‌وار بوده است. از اين رو آكادميسم همواره با نوعي اسنوبيسم، با زباني ويژه و رمزآميز، با مناسكي خاص چه براي پاگشايي (Initiation) و ورود به آن و چه براي باقي ماندن و تداوم و چه به ويژه براي مقام و منصب يافتن در آن همراه بوده است. آكادميسين‌ها از زماني كه در پروژه افلاطوني شكست خوردند، تنها با انقلاب فرانسه و پروژه روشنگري توانستند مدرنيته را با الزامات و چهارچوب‌هاي خود بنا كنند و سرانجام فرايند جهاني شدن را در قالب يك برنامه ظاهرا «كاملا عقلاني» و يك ديوان‌سالاري‌گرايي (در معناي وبري اين كلمه) فناورانه به آستانه تحقق رسانند. با وجود اين آكادميسم همچون هر پديده ديگري لزوما از معناي ذاتي و «سرنوشت اعلام شده» خود تبعيت نكرد و نمي‌كند و درون خود پتانسيل‌هاي روشنفكرانه‌اي به وجود آورد (و مي‌آورد) كه در موقعيتي متناقض قرار مي‌گيرند؛ زيرورويي آكادمي براي از ميان‌بردن اشرافيت و انحصارطلبي آكادميك با هدف تبديل آكادمي به سلاحي براي توليد و بازتوليد قدرت و سلسله مراتب؛ اصلاح آكادمي براي آشتي دادن انسان با طبيعت و نه برقراركردن سلطه انسان بر طبيعت؛ بازنشاندن انسان در جايگاه خود و پذيراندن اين اصل به او كه نمي‌تواند همچون خدايان براي خود سلسله مراتب‌هايي استعلايي بر پا كرده و راه‌هايي زميني براي تداوم بخشيدن به آنها به وجود آورد.
ژورنال اما داستاني به كلي متفاوت داشت كه با يك ابداع «شيطاني» و ضدآكادميك (و به زبان آن دوران، ضد اسكولاستيك) آغاز شد؛ دستگاه چاپ. اين اختراع كه از همان آغاز كليسا به شدت در برابر آن موضع گرفت، سبب مي‌شد كه بتوان كتاب (و پيش از هر چيز كتاب مقدس) را در صدها و هزاران نسخه «تكثير» كرد و در اختيار همگان گذاشت و به اين ترتيب با كاهش هزينه آن، خواندن و نوشتن را از موقعيت تقدس آنها خارج كرده و زميني كرد؛ به همين دليل نيز اگر از عمر كتاب و كتابخانه‌ها هزاران سال مي‌گذرد، عمر ژورنال و مطبوعات به زحمت به يكي دو قرن مي‌رسد. ژورنال در موقعيتي خاص قرار مي‌گرفت؛ اينكه از يك سو داده‌ها را «گردآورد» (يا حتي توليد كند) و از سوي ديگر آنها را «بپراكند». اين گردآوري و پراكنش، كار روزنامه‌نگاران را از آغاز به نوعي «راهزني» شبيه ساخت؛ شبروها و عياراني كه در اسطوره‌ها و روايت‌هاي نيمه‌واقعي و نيمه‌تخيلي بسيار از آنها ياد شده است؛ رابين‌هودي كه همراه يارانش ناگهان از پناهگاه خود (در تحريريه‌ها) بيرون مي‌آمد و بر كاروان‌هاي اشراف (اطلاعات) يورش مي‌برد و ثمره كار را ميان فقرا (مخاطبان) توزيع مي‌كرد. فقرا نيز همچون تشنگان در انتظار ظاهر شدن او و يارانش (انتشار) بودند تا خود را سيراب كنند. در اين تمثيل، آكادميسم را بي‌شك مي‌توان در جايگاه اشرافيتي غني قرار داد كه با حسادت و وحشت ثروت‌هاي خود (دانش و هنر) را حفظ مي‌كرد (و مي‌كند) تا مبادا اين شبروها به آن يورش برند و آن را از چنگالش بيرون آورده ميان «عوام» توزيع كنند و به اين ترتيب با «عاميانه‌شدن» (Vulgarization)  (اين واژه كاملا توهين‌آميز هنوز هم تنها واژه‌اي است كه ما براي تعميم علم به مخاطبان غيرمتخصص داريم) آن لذت و «ارزش استعلايي» در انحصار داشتن آن را از دست بدهند. با وجود اين و به‌رغم آن گرايش، ژورناليسم يك كاركرد بسيار مفيد و ضروري را براي جوامع انساني - كه به دلايل بي‌شمار دائما در خود تنش و نابرابري ايجاد مي‌كنند - فراهم مي‌كرد؛ اينكه در ميان انسان‌ها نوعي همدلي و تعادل ايجاد شود. با اين وصف، در اينجا نيز همچون همه پديده‌ها جاي رابين هود‌هاي قلابي خالي نبود و موفقيت ژورنال‌هاي نخستين سبب شد كه مطبوعات به طور خاص و به تدريج با پيشرفت فناوري‌ها در همه رسانه‌ها، گسترشي شگفت‌انگيز بيابند؛ به‌گونه‌اي كه اعتبار آنها نيز همچون كل نظام‌هاي اجتماعي - كه ما درونشان زندگي مي‌كنيم - به شكلي سلسله مراتبي درآيد؛ مطبوعات معتبر و حاوي اطلاعات مفيد و مهم، در برابر مطبوعات مردمي بي‌اعتبار و حاوي رسوايي‌هاي دروغين و ننگ آور. و اينجاست كه با نوعي شكل‌گيري اخلاق جديد ژورناليستي نيز روبه‌روييم؛ اخلاقي كه بر آن است رسانه‌ها به طور عام و مطبوعات به طور خاص مي‌توانند در بهترين جايگاه براي اشاعه دانش و شناخت از جهان بيروني و در عين حال شفاف ساختن واقعيت‌هاي اين جهان به گونه‌اي باشند كه بتوان پروژه روشنفكرانه و آكادميك را در اخلاق‌گرايي جديد آكادميك تحقق‌پذير كرد.
بنابراين بي‌شك مي‌توان راه و پلي ميان نوعي از آكادميسم و ژورناليسم سراغ گرفت؛ بدون آنكه هيچ‌يك از آن دو، كاركردهاي اصلي خود را از ياد ببرند. آكادميسين‌ها مي‌توانند و بايد بيشترين زمان خود را صرف تحقيق و آموزش در عميق‌ترين شكل آن براي انتقال دانش تخصصي و پرورش نيروهاي نخبه و كاردان كنند اما نبايد از ياد ببرند كه نقش و مسئوليت بزرگي نيز (به‌ويژه در حوزه علوم انساني و به خصوص علوم اجتماعي) براي دگرگون‌كردن واقعيت‌هاي بيروني و تاثير‌گذاري بر روند آنها و همچنين براي انتقال بخشي از دانش به انديشه‌هاي عمومي بر عهده آنهاست و خالي‌كردن اين ميدان راه را صرفا براي كساني باز خواهد گذاشت كه نه اعتقادي به دانش آكادميك دارند و نه باوري به نياز  بالا‌بردن دانش عمومي. از سوي ديگر، ژورناليست‌ها نيز بايد بتوانند پيش از هر چيز وظيفه اساسي خود را كه «گردآوردن» و «پراكندن» داده‌ها و اطلاعات است، به انجام برسانند و اگر بتوانند اين كار را با وقار و متانت و به دور از جنجال و دروغ‌پراكني به انجام رسانند، مسلما موقعيتي را فراهم خواهند كرد كه آكادميسين‌ها بتوانند حضور خود را در ژورنال توجيه كنند
تاریخ درج: 29 آبان 1386 ساعت 16:18 تاریخ تایید: 29 آبان 1386 ساعت 16:25 تاریخ به روز رسانی: 29 آبان 1386 ساعت 16:25
 
مطالب مرتبط
كتاب روزنامه‏نگاري و روزنامه‏داري منتشر شد سازمان ملل حمله به آزادي مطبوعات را ناپذيرفتني خواند ضرورت انتشار ويرايش‌هاي مختلف براي روزنامه‌ها بركات يك سوگ راه نجات رسانه‌هاي نوشتاري، رویکرد فیچری به خبر است چشم سرد ولخرجي؛ پاره‌اي از فلسفه پول درباره كتاب ديويد فريزبي: گئورگ زيمل ترجمه به مثابه تفكر آشنایی با آراي جورج زيمل اسلام و چالش دموكراسي ولي رضا نصر و تحليل دو دهه ظهور دموكراسي‌اسلامي پراگماتيسم اسلامي در گفت و گو با ولي‌رضا نصر دكتر ديناني و كوتاه درباره ملاصدرا و سهرودي چيستي و هستي علم نقدي بر عرفان‌هاي پسامدرن روزنامه‌نگاري ايراني ژورناليسم قومي ژورناليسم راديويي ستون پنجم! طنز مطبوعاتي بعد از انقلاب اسلامي نگاهي به آخرين كتاب دكتر ديناني نگاهي به سه گانه دفتر عقل و آيت عشق رسانه ديني روزنامه ‌مستقل نگاهي به سهرودي پژوهي دكتر ديناني نقد كتاب درخشش ابن رشد در فلسفه مشاء خط قرمز! نام مستعار در فرهنگ رسانه‌اي روزنامه‌ نگاري و اخلاق تبليغ روي كاغذ روزنامه نگاري و كشورهاي در حال توسعه مجازا روزنامه‌نگار آشنايي با شيوه‌هاي مديريت اقتصادي رسانه‌ها ژورناليسم و فلسفه در گفتگو با بيژن عبدالكريمي انديشه در روزنامه؛ درباره صفحات انديشه‌ روزنامه‌ها مثل شعر؛ نگاهي به برخي مؤلفه‌هاي ژورناليسم ژورناليسم و اقتصاد سياست‌زده نيستيم خردنامه شماره بيست ويژه ژورناليسم منتشر شد
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است