Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی ارتباطات
 
خط قرمز!
روزنامه‌نگاری- شروين وكيلي:
گفتن و ناگفتن، سخن و سکوت و ابراز و پرهيز از ابراز، جفت‌هايي دوقطبي هستند که در تمام زبان‌ها و تمام تمدن‌ها با دقت و وسواس بسيار بررسيده و پرداخته شده و با تلنباري از قواعد و رمزگان صورت‌بندي شده­اند. هر حوزه­ فرهنگي، هر نهاد اجتماعي، هر قلمرو زباني و هر اقليم معنايي، سخن‌هايي گفتني و گزاره­هايي مرسوم و هنجارين و پذيرفته‌شده را در دل خويش مي­گنجاند و حريم اين گفتمان رسمي و مجاز را با مرزهايي حراست مي‌کند؛ مرزهايي گاه شفاف و گاه مبهم که با نيروهايي ملايم يا خشن پشتيباني مي­شود و نظم و آرامش حاکم در اندرون­ يک گفتمان جاري و مستقر را تضمين مي‌‌كند. اين مرزها، همان‌هايي هستند که پاره‌گفتارهاي درست را از نادرست، شايسته را از ناشايسته و معقول را از جنون­آميز تفکيک مي­‌كنند. گزاره­ها و گفتارهايي که از اين مرز تخطي کنند، بسته به اينکه حريم فرد، جامعه يا تابوهاي مستقر را مورد تهاجم قرار ­دهند، به توهين، جرم يا کفر تبديل مي­شوند.
همه ما سخنگويان زباني مستقر و همه ما محاط‌شدگان در اقليم قواعد هنجارين و آشناي حوزه‌هاي معنايي، چندان به اين مرزها خو گرفته‌ايم که عبور از آن را همچون تهديد نظمي طبيعي و تخطي از قواعدي بديهي تلقي مي­کنيم. اين مرزها و اين حريم‌ها، از دورترين زمان‌ها، از همان هنگامي که آموختن زبان را آغاز مي­کنيم، به ما آموزش داده مي­شود و هر روز و هر ساعت، با هر مکالمه و هر گپ‌وگفت، رسوبي سنگين از رمزگان تاکيدکننده بر آن انباشته مي­شود.
اين مرزها، همان چيزهايي هستند که اين روزها با اسم بامسماي خط قرمز مورد اشاره قرار مي­گيرند. خط‌هاي قرمز، مرزهاي نماديني هستند که گفتني‌ها را از حرف‌هاي ناگفته و گفتمان‌هاي مجاز را از غيرمجاز تفکيک مي­کنند. در باب خط بودن و قرمز بودن اين مرزها اما بايد بازبيني­اي کرد تا شايد از اين رهگذار، درکي دقيق‌تر در مورد شرايط امروزين حاکم بر سپهر معنايي پيرامون ما به دست آيد.
 در مورد خط قرمز، يک نکته­ بسيار مهم وجود دارد و آن هم اينکه خط قرمز، يک خط نيست که خطوط است. در هيچ جامعه­اي، با خط قرمز مواجه نيستيم؛ چرا که جوامع امروزين، چنان پيچيده و بغرنج شده­اند که حوزه­هاي معنايي و قلمروهاي مفهومي و زباني در آنها به اموري پرشاخه، منشعب، و پر چين و شکنج تبديل شده است. نهادهاي اجتماعي چندان واگرا و زمينه­هاي زباني چنداني تخصصي و خودمختار شده­اند که در هر يک از آنها با قواعدي ويژه و ساختارهايي خاص براي مرزبندي و خط­کشي حريم‌ها مواجه هستيم. در قلمروي مانند دانش رسمي و آکادميک، تمايز درست از نادرست، معقول از نامعقول و مستند از نامستند است که مرز ميان گفتني­ها و حرف‌هاي مگو را تشکيل مي­دهد. در قلمروي زيبايي­شناسي، ذوق سالم و ناسالم، سليقه­ پيشرو واپسگرا، و عامه­پسند و نخبه‌پسند است که سنگ محک محسوب مي­شود و به همين ترتيب در هر حوزه­ معنايي، با سنجه­‌ها و معيارهايي ويژه براي حصاربندي گفتمان‌هاي رسمي و مجاز روبه‌رو هستيم. در هر زمينه، جسوراني که پا را از اين مرزها فراتر بنهند، با برچسب‌هايي ويژه شناخته مي­شوند و مجازات‌هايي خاص را تحمل مي‌کنند. درنورديدن خط قرمز در قلمروي دانشگاهي، برچسب بي­سواد، نادان يا ديوانه را به‌همراه دارد و به از ميان رفتن اعتبار و احترام و موقعيت منزلتي فرد منتهي مي­شود؛ در حالي که نقض کردن يک قاعده­ مدني درباره­ حريم‌هاي گفتماني، مي‌تواند به جريمه يا زنداني شدن فرد بينجامد.  بر مبناي اين تکثر و تنوع خطوط قرمز، سخن گفتن از خط قرمزي يگانه يا حتي شبکه­اي همخوان و منسجم از خطوط قرمز در يک جامعه مي­تواند گمراه‌کننده باشد. هيچ جامعه‌اي چندان ساده، همگون و همگن نيست که خط‌هاي قرمز تکامل‌يافته در قلمروهاي معنايي گوناگون­اش، در تطابق و سازگاري کامل با هم قرار داشته باشند. قواعد حاکم بر هر قلمرو معنايي تا حدودي استقلال دروني دارد و در شرايطي ويژه تحول مي­يابد که دير يا زود به تعارض يا ناهمخواني بخش‌هايي از محتواي آن با خزانه­ معنايي ساير حوزه­ها منتهي مي­شود. بنابراين نخستين نکته درمورد خط قرمز، اين است که تعدادي فراوان، قواعدي متکثر و ساختاري ناهمخوان و واگرا در يک نظام اجتماعي دارد. البته ناگفته پيداست که هر چه آن جامعه نظم يافته­تر و نهادهاي درون آن کارآمدتر باشند، اين تعارض‌ها و ناهمخواني‌ها با دقتي بيشتر شناسايي و رمزگذاري شده و با قواعدي رابط تعديل شده است. 
 دومين ويژگي خط قرمز اين است که اصلا خط نيست. آنچه تا اينجاي کار با عبارت مرزبندي، حصر و رمزگذاري مرزها مورد اشاره قرار داديم، در واقع امري يکباره، قطعي و دقيق نيست. هيچ گرانيگاه قدرتي چندان نيرومند نيست که مرزهاي يک گفتمان مجاز را يک بار و براي هميشه تعيين کند و هيچ گرانيگاه رمزگذارنده­اي نيست که دقت و شمول کافي براي انجام چنين کاري را دارا باشد. از اين رو، روند تعيين مرزهاي مجاز براي يک گفتمان، همواره به شکلي موضعي، پراکنده، منتشر و پويا به انجام مي­رسد. در واقع، هر گفتمان به حبابي متغير و سيال از معنا مي­ماند که در دريايي از رمزگان فاقد معنا يا حامل معاني غيرمجاز شناور است. شکل متغير اين حباب و مرزهاي پويا و منعطف آن در هر مقطع زماني براساس برآيندي از نيروهاي دروني و بيروني آن تعيين مي­شود. چه بسا که ورود رسانه­اي نو، - مانند پيامک‌هاي تلفن همراه- حوزه­اي از گفتمان‌هاي غيرمجاز (بازگو کردن جوک‌هاي بي­ادبانه براي فردي نسبتا غريبه) را به درون قلمرو مجاز بمکد و چه بسا که رخدادي ويژه - مانند اعلام يک خبر سياسي توسط مقامي دولتي - دامنه­اي از گفتارهاي مجاز را به ناگهان ممنوع سازد.
بنابراين، هرچند تصور مرزهاي مجاز يک گفتمان به صورت خطي دقيق و روشن و پايدار، از نظر آموزشي و در مقام يک ساده‌سازي نظريه‌پردازانه کاري روا مي­نمايد، اما در واقع، درست و واقعي نيست. مرز مجاز يک قلمروي گفتماني، محدوده­اي خاکستري است که نشانگان نمايانگر امکان بيان گفتار، در آن‌جابه‌جا مي­شوند. رخدادهاي محيطي، پويايي طبيعي درون يک نظام گفتماني، موقعيت ويژه­ حاکم بر شرايط توليد يک‌پاره گفتار خاص و تاثير مراکز قدرت بر ساخت گفتمان، عواملي هستند که اين پس و پيش رفتن مرزها در محدوده­ يادشده را تعيين مي­کنند. به اين ترتيب، خط قرمز، بيش از آنکه خطي روشن و دقيق باشد، قلمروي مه­آلود است.
ويژگي سوم خط قرمز، اين است که به‌راستي قرمز است؛ يعني تخطي کردن از آن به زايش رنج منتهي مي­شود. نظام‌هاي اجتماعي و ساختارهاي توليد و توزيع معنا، ساز و کارهايي نرم يا سخت براي پاسداري از مرزهاي گفتماني خود دارند و با پاداش دادن به توليدکنندگان پايبند به محدوده­ مجاز و کيفر دادن به هنجارشکنان، اين مهم را به انجام مي­رسانند. به اين ترتيب، مرزبندي يک گفتمان با پويايي لذت و رنج گره خورده است. به تعبيري، خط قرمز آن نقطه‌ها، و آن آستانه­اي است که لذت و پاداش ناشي از توليد يک‌پاره گفتمان، به رنج و آزار تبديل مي­شود. به همين دليل هم کنشگران اجتماعي همزمان با يادگيري زبان و تسلط بر به‌‌کارگيري آن، مي­آموزند (و در واقع شرطي مي­شوند) تا از خطوط قرمز اجتناب كرده و خود را در محدوده امن و لذت­آور پاره گفتمان‌هاي مجاز پنهان كنند.
با وجود اين ،جالب است که در تمام نظام‌هاي فرهنگي، خرده  گفتمان‌ها و منش­ها (عناصر فرهنگي) کوچکي وجود دارند که در حاشيه­ خطوط قرمز مي­رويند. لطيفه­ها و جوک‌ها، مشهورترين منش‌هايي هستند که به شکلي بازيگوشانه درکناره­ مرزهاي مجاز گفتمان مي­رويند. خنده­دار بودن و غيرجدي بودن اين عناصر زباني، تضميني است بر اينكه مشمول نظام کيفري نگهبان خط قرمز قرار نگيرند. با اين حال، همين عناصر شوخي‌گونه، غيرجدي و بازيگوشانه هستند که فشاري مداوم را بر مرزهاي مجاز يک نظام گفتماني اعمال مي­کنند و دير يا زود بسط و توسعه­ آن، به عقب راندن مرزهاي غيرمجاز بودن را ممکن مي­سازند.
 به اين ترتيب، در يک جامعه­ پايدار و منظم، با چنين تصويري از مرزهاي گفتمان‌هاي مجاز و غيرمجاز روبه‌رو هستيم؛ خطوط قرمزي وجود دارند که هر يک از آنها در واقع دامنه­ها و پيوستارهايي از قبض و بسط رمزگان مهارکننده گفتمان هستند و در ضمن، خرده‌معاني و منش‌هايي کوچک، بازيگوشانه و غيرجدي ـ که بر بازي و نقض تابوها تمرکز يافته­اند ـ را هم در خود جاي داده­اند. اين خطوط قرمز، گذشته از ماهيت پيوستارگونه و غني­شان، واگرا و متکثر هم هستند و در حوزه­هاي معنايي متفاوت، از قواعد خاص متفاوتي پيروي مي­کنند. در شرايط عادي، قواعد ربطي وجود دارد که اين زيرواحدهاي گفتماني و خطوط قرمز متمايزشان را در يک مجموعه­ کلان و فراگير با هم جمع مي­کند و اين همان است که شالوده­ زيست جهان منسجم و يگانه­ اعضاي يک جامعه­ پايدار و نظم‌يافته را مي­سازد.
خط‌هاي قرمز تنها زماني مي­توانند کارکرد حصرکننده خود را به انجام برسانند که تا حدودي واقعيت داشته باشند؛ يعني برچسب نادان و بي­سواد در شرايطي به تخطي‌کنندگان از هنجارهاي آکادميک قابل اطلاق است که بخش بزرگي از اين تخطي‌کنندگان به‌راستي از نظر توانايي ذهني و کاميابي نظريات‌شان در اين رده بگنجند. به همين ترتيب، بقاي خطوط قرمز بر کارکرد آنهاست. کارکرد اين خطوط، نظم بخشيدن به پويايي جاري در يک نظام گفتماني است، و پاسباني از آن، در برابر اختلال‌هايي که از ناسازه­ها و رخنه­هاي معنايي برمي­خيزد. اگر خطوط قرمز آن دلالت عيني و اين کارکرد فرهنگي را از دست بدهند، به عناصري اضافي، زايد و ناکارآمد تبديل مي­شوند که عبور از آنها به‌تدريج فضيلت تلقي مي­‌شود. اين هنگامي رخ مي­دهد که نظام اجتماعي بر لبه­ پرتگاه آشوب قرار داشته باشد. در اين شرايط، کار واگرايي زيرواحدهاي فرهنگي به تعارض مي­انجامد و خطوط قرمز نه‌تنها در زير چتر معنايي مشترکي با هم جمع نمي­شوند که يکديگر را نيز نقض مي­کنند. در اين شرايط، دامنه­ نوسان رمزگان حصرکننده در لبه­ سيستم گفتماني به‌قدري زياد مي­شود که بخش مهمي از محتواهاي آن گفتمان را دربر مي­گيرد و بنابراين از سويي توليد معنا در آن گفتمان را دچار اختلال مي­کند و از سوي ديگر، رعايت حريم خطوط قرمز را ناممکن مي‌سازد. در اين شرايط، رنج ناشي از تخطي از خطوط قرمز و لذت ناشي از رعايت آن، چندان به هم نزديک مي­شوند که تمايزشان از ميان برود.
زيست جهان در اين شرايط به لحافي چهل‌تکه از پاره رمزگان­هاي متمايز و موازي و متعارض تبديل مي­شود و خصلت شيزوفرنيکي که در جريان ظهور مدرنيته (در جريان ظهور يکي از همين الگوهاي آشوبگونه) تجربه شد، با شدتي بيشتر تکرار مي­شود. در اين شرايط، توليدکنندگان گفتمان‌ها، ناکارآمد بودن خطوط قرمز را درمي­يابند و با عبور آزمايشي از مرزهاي آن، به زايش معنا و پاره‌گفتارهايي در فراسوي اين خطوط قرمز دست پيدا مي‌كنند. قدرت‌هاي مستقر سياسي که در جريان اين آشوب به مراکز اعمال زور در حمايت از يکي از اين پاره­هاي پراکنده تبديل شده اند، در اين شرايط از اعمال قدرت نرم­افزاري و نمادين و ظريف، به‌سوي اعمال زور عريان و خشن و آشکار روي مي­آورند و اين آخرين مرحله از پايداري يک خط قرمز گفتماني است.
در اين برهه­ خطير سردرگمي و عدم قطعيت و در شرايطي که قواعد خاص براي مرزبندي گفتارهاي مجاز و غيرمجاز اعتبار ندارد، امکان دست يازيدن به خلاقيت‌هاي زيربنايي، آفرينش‌هاي معنايي ماندگار و بازسازي راديکال اصول موضوعه فراهم مي­آيد و اين ميوه­هاي درخت آشوب است که جنون و سردرگمي و آشفتگي و رنج و ابهام، عناصر تشکيل‌دهنده­ شاخسار و برگ آن هستند. آنگاه که  اين قلمروهاي معنايي نوظهور و اين پاره‌گفتمان‌هاي تا به‌حال غيرمجاز تلقي‌شده، به قدر کافي بالنده و تنومند باشند که نظمي نو را پديد آورند، نظام‌هاي گفتماني بار ديگر تن به خطوط قرمزي از نو ترسيم‌شده مي­دهد، و به اين ترتيب، نظام اجتماعي از دوران آشوب گذر مي­کند و نظمي نو را در دل خود مي‌پرورد
تاریخ درج: 29 آبان 1386 ساعت 16:47 تاریخ تایید: 29 آبان 1386 ساعت 17:12 تاریخ به روز رسانی: 29 آبان 1386 ساعت 17:12
 
مطالب مرتبط
سازمان ملل حمله به آزادي مطبوعات را ناپذيرفتني خواند چشم سرد ولخرجي؛ پاره‌اي از فلسفه پول درباره كتاب ديويد فريزبي: گئورگ زيمل ترجمه به مثابه تفكر آشنایی با آراي جورج زيمل اسلام و چالش دموكراسي ولي رضا نصر و تحليل دو دهه ظهور دموكراسي‌اسلامي پراگماتيسم اسلامي در گفت و گو با ولي‌رضا نصر دكتر ديناني و كوتاه درباره ملاصدرا و سهرودي چيستي و هستي علم نقدي بر عرفان‌هاي پسامدرن روزنامه‌نگاري ايراني ژورناليسم قومي ژورناليسم راديويي ستون پنجم! طنز مطبوعاتي بعد از انقلاب اسلامي نگاهي به آخرين كتاب دكتر ديناني نگاهي به سه گانه دفتر عقل و آيت عشق رسانه ديني روزنامه ‌مستقل نگاهي به سهرودي پژوهي دكتر ديناني نقد كتاب درخشش ابن رشد در فلسفه مشاء روزنامه‌ و نخبگان نام مستعار در فرهنگ رسانه‌اي روزنامه‌ نگاري و اخلاق تبليغ روي كاغذ روزنامه نگاري و كشورهاي در حال توسعه مجازا روزنامه‌نگار آشنايي با شيوه‌هاي مديريت اقتصادي رسانه‌ها ژورناليسم و فلسفه در گفتگو با بيژن عبدالكريمي انديشه در روزنامه؛ درباره صفحات انديشه‌ روزنامه‌ها مثل شعر؛ نگاهي به برخي مؤلفه‌هاي ژورناليسم ژورناليسم و اقتصاد سياست‌زده نيستيم خردنامه شماره بيست ويژه ژورناليسم منتشر شد
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است