Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 20 بهمن 1388 ساعت 21:35  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی انديشه
 
از نشابور با موجي از لا گذشتي*
اهل بيت- سهند صادقي بهمني:
رمضان 201 ق. شاهد به ثمرنشستن زمينه‌هاي مهمترين واقعه سياسي زندگي امام بود.

مأمون هفتمين خليفه عباسي، درست پس از 3سال كه بر برادر خود امين استيلا يافته بود به هنگام اقامت در مرو، به علويان متمايل شد و لباس سياه عباسيان را كه در واقع شعار ايشان بود با سبزي جامه علويان جابه جا كرد.

مأمون دخترش، ام حبيب را به ازدواج امام درآورد و دختر ديگرش، ام فضل  را نيز به ازدواج فرزند امام محمدبن‌علي. در اينكه آيا لقب رضا از سوي مأمون به امام اعطا  شده است يا نه؟ در ميان مورخان اختلاف چشمگيري مشاهده مي‌شود، اما در هر صورت چنانكه گفته شد زمينه‌هاي اين گرايش را بايد در تاريخي پيش از آن جست‌وجو كرد. قصر هارون الرشيد (170-193ق)، پدر مأمون پيوسته شاهد درگيري‌هاي فكري و سياسي متكلمان معتزلي وشيعي بود. منازعات و مناظراتي كه عموما به تشويق برمكيان كه خانداني ايراني بودند برگزار مي‌شد و پيرامون قضيه خلافت مي‌گشت.

به علت ديدگاه مشتركي كه شيعيان و معتزليان در باب خلافت حضرت علي و شخص ايشان داشتند، ميان ايشان قرابت حاصل آمد. بيشتر علماي معتزله برتري امام را مي‌پذيرفتند و از اين باب شيعه محسوب مي‌شدند. مأمون در سايه اين درگيري‌هاي فكري رشد كرد و از مفاهيم آن تحت  تاثير قرار گرفت؛  امري كه برادراو امين(193-195ق) سخت از آن گريزان بود. زمينه حمايت مأمون از معتزليان را بايد در همين دوران مشاهده كرد. زمينه جانبداري مأمون از ايشان در موضوعات مهمي چون خلافت و خلق قرآن در واقع در همين زمان شكل مي‌يابد.

اين امر بسيار قابل اهميت است كه كساني كه پيمان ولايتعهدي امام را گواهي كردند، معتزلياني بودند كه گرايش ايشان به بزرگان علوي و انديشه شيعي،‌احتمالا بر كسي پنهان نبوده است؛ كساني چون بشربن معتز، يحيي بن اكثم و حمادبن نعمان.‌در كنار انگيزه‌هاي هويداي اعتزالي مأمون، بايد دانست كه او در محيطي ايراني پرورش يافت، چرا كه مادرش برخلاف زبيده مادر امين، تبارش به ايرانيان مي‌رسيد و چون ديگر ايرانيان به علي(ع) و فرزندانش عشق مي‌ورزيد و به ايشان نزد پسر اظهار تمايل مي‌كرد. مأمون از وضعيت سياسي خاصي كه به هنگام درگيري با برادرش در سال 194 و 195 هجري برايش ايجاد شد نيز به شدت متاثر شد.

در اين حادثه فضل‌بن‌سهل كه خود را مظهر تحقق آرمان‌هاي ايراني مي‌دانست در پشت او ايستاد تا آنكه پيروزي را براي او به ارمغان آورد. از اين رو مأمون علاوه بر گرايشي كه به ايرانيان –به عنوان كساني كه به علي و فرزندانش عشق مي‌ورزيدند-داشت، چاره‌اي جز ارضاي احساسات آنان نمي‌ديد. در برخي منابع تاريخي آمده  مامون به همين سبب با خدا پيمان بست، اگر بر برادرش پيروز شود خلافت را به يكي از برترين افراد خاندان علي بسپارد. پيروزي او بر برادر كه يكسره از پدر و مادر، تبار عربي قريشي اصيل داشت او را واداشت تا به رسم وفاي به عهد و نذر، به پيشنهاد فضل‌بن‌سهل، امام را به عنوان جانشين خود تعيين كند. البته آشكار است كه او از سوي ديگر ناچار بود پيشنهاد فضل را براي دلجويي از خراسانيان به اجرا گذارد،چرا كه عباسيان ثابت كرده بودند كه تنها در شعار به دنبال علويان هستند؛ امري كه مأمون آن را به خوبي در سيره پدران خود كه چندان فاصله تاريخي با او نداشتند، ديده بود.

اين مسئله به خوبي از خلال سخنان او و امام در باب خلافت آشكار مي‌شود. امام استدلال مي‌كند: اگر تو مرا به خلافت مي‌نشاني، پس تو خود بيش از من شايسته خلافتي و اگر نيستي تو را چه به خلافت مسلمانان؟ جواب مأمون به ايشان بيش از پيش روشنگر اين معناست: «به ناچار آنچه را مي‌خواهم بايد بپذيري، زيرا راه‌ گريزي از آن نمي‌يابم...» (مقاتل‌الطالبيين، اصفهاني، ص454-455). از سوي ديگر اما اين حادثه هر چند به صورت ظاهري و به منظور جلب‌نظر ايرانيان خراساني واقع شده بود اما موجب انتقال خلافت عباسي به خاندان علوي شد و در نتيجه خشم و واكنش شديد بغداد و برخي ديگر شهرهاي بزرگ را كه عموماً گرايشي عباسي داشتند فراهم آورد، به گونه اي كه مردم محله حربيه بغداد با ابراهيم‌بن‌مهدي بيعت كردند.

جالب توجه است كه همين فضل بن سهل رويدادهاي بغداد را از چشم مأمون پنهان داشت تا اينكه امام رضا(ع) مأمون را بدان آگاه كرد. در بصره، اميرشهر، اسماعيل‌بن جعفربن سليمان‌بن‌علي عباس، اقدام خليفه را مردود شمرد و آن را به منزله خروج از خاندان عباسي به شمار آورد. او از پوشيدن لباس سبز كه شعار علويان بود خودداري و بر كناري مأمون را از خلافت اعلان كرد. مردم مكه و مدينه گرچه مخالفتي با اين اقدام از خويش نشان ندادند، اما از واكنش‌هاي عمومي مي‌توان دريافت كه عباسيان موفق شده بودند در دوراني كمتر از يكصدسال، قبيله‌گرايي عربي را مجدداً احياء كنند و اين گونه اقدامات مأمون كه ريشه در باورهاي اعتزالي او داشت، هيچ‌گونه تاثيري بر آن ذهن قبيله محور نگذارد.

از ظاهر رفتار مأمون اين نكته قابل استنتاج است كه او بسيار كوشيد تا اين اقدام از سر اعتقاد به حق علويان و نيز تحت عنوان علاقه وافر او به امام رضا(ع) تلقي شود. اين ظاهرسازي البته بسيار موفق هم بوده است؛ چرا كه بعدها در قضيه شهادت امام، آن‌گونه كه اربلي، مورخ نامدار شيعي به سيدبن‌طاووس نسبت داده و خود نيز تمايل آشكاري به آن نشان داده مأمون مبري دانسته شده و يك فرد شيعه يا لااقل متمايل به امام دانسته شده است (كشف الغمه، ج1،ص 282-283). اين اقدام حتي امروز هم برخي را به اشتباه مي‌اندازد.

قريب همان مضمون را كه اربلي خود به آن باور داشته و به ابن‌طاووس هم نسبت داده، علامه سيدحسن امين در ضمن رساله‌اي آورده  و از مأمون با عنوان «شيعي» ياد كرده است. در هر صورت مأمون در برابر اعتراضي كه از سوي هوا خواهان حكومت عباسي در مسئله ولايتعهدي امام رضا به او شد، مطالبي را بيان كرده كه سياست وي را در اين باب آشكار مي‌سازد. اين متن را به نقل از عيون اخبارالرضا مي‌آوريم: «اين مرد كارهاي خود را از ما پنهان كرده و مردم را به امامت خود مي‌خواند. ما او را بدين جهت وليعهد قرار داديم كه مردم را به خدمت ما خوانده و به سلطنت و خلافت، اعتراف كند.

همچنين عاشقانش بدانند كه او آنچنان كه ادعا مي‌كند نيست و اين امر خلافت شايسته ماست نه او و همچنين ترسيديم، اگر او را به حال خود بگذاريم، در كار ما شكافي به وجود آيد كه نتوانيم آن را پركنيم و اقدامي بر ضد ما كند كه توان پايداري نداشته باشيم. اكنون كه اين شيوه را در پيش گرفته‌ايم و در كار او مرتكب خطا شده‌ايم و خود را با بزرگ كردن او در لبه پرتگاه قرار داده‌ايم، نبايد در كارش سهل‌انگاري كنيم، بايد كم‌كم از شخصيت و عظمت او بكاهيم تا  او را پيش روي مردم به صورتي درآوريم كه از نظر آنان شايستگي خلافت را نداشته باشد، سپس درباره او چنان چاره‌انديشي كنيم كه از خطرات او كه ممكن بود متوجه ما شود جلوگيري كنيم.»

اين نكته كه مأمون بر آن پاي مي‌فشارد كه پذيرش خلافت از سوي او وجهه او را در ميان طرفدارانش متزلزل مي‌سازد، در تحليلي كه خواجه ابا صلت هروي از نزديكان امام از اين واقعه مي‌كند، نيز داخل شده است: «ولايتعهدي را به امام واگذاشت تا به مردم نشان دهد كه او دنيا‌خواه است و بدين ترتيب، موقعيت معنوي خود را نزد آنان از دست بدهد.» حتي خود امام با اين مسئله مواجه مي‌شود و از او اين سؤال پرسيده مي‌شود كه: «شما با آن‌همه اظهار زهد در دنيا چرا ولايتعهدي مأمون را پذيرفتيد؟ امام فرمودند: خدا مي‌داند كه من از اين امر چقدر كراهت داشتم.» (بحار‌الانوار، ج 49، ص 130)

امام البته پس از پذيرش اكراهي ولايتعهدي اقداماتي كرد كه نشان مي‌داد او از اين امر راضي نبوده   و به آن مجبور شده، اين اقدامات تا اندازه فراواني در خنثي كردن توطئه مأمون نقش ايفا  كرد تا آنجا كه مأمون تصميم به از ميان برداشتن امام گرفت. يكي از اين اقدام‌ها، شركت امام در مجالس بود كه مأمون ترتيب مي‌داد و از دانشمندان ملل و نحل گوناگون دعوت مي‌كرد تا در مناظره شركت كنند، امام اما از اين مناظرات سربلند بيرون آمد. ديگر اقدام كه از قضا خود مأمون سبب اصلي آن بود و پس از آن زمينه تيرگي روابط مأمون با امام شد، مسئله نماز عيد فطر بود. مأمون ابتدا از امام خواست تا نماز عيد را بخواند. امام  اما برمبناي شرايطي كه در ابتداي ولايتعهدي با مأمون كرده بود كه در هيچ امر سياسي و اجتماعي و مذهبي دخالت نكند، از پذيرش آن سرباز زد. مأمون اصرار فراوان كرد. امام به ناچار پذيرفت و فرمود: من مانند رسول خدا(ص) به نماز خواهم رفت.

مردم انتظار داشتند كه امام، همچون خلفا  با آداب و رسوم خاصي از خانه خارج   شود، اما شگفت‌زده ديدند كه حضرت با پاي برهنه و تكبير‌گويان به راه افتاد. امام در هر قدم 3بار تكبير مي‌گفت. در اين اثناء فضل به مأمون گفت: اگر او بدين صورت وارد مصلي شود، مردم فريفته او مي‌شوند، بهتر است كه بخواهي او برگردد.

پس مأمون از امام خواست تا برگردد. آن حضرت كفش خود خواست، آن را به پا كرد و سوار بر اسب به خانه بازگشت.»  (عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 153). موارد فراوان ديگري وجود دارد كه اقدامات امام موجب مي‌شد خشم مأمون برانگيخته شود. همه اين‌ها نشان مي‌دهد كه چه مقدار مأمون در نيل به هدف خود ناموفق و امام در خنثي كردن توطئه‌ها موفق عمل كرده است.

* مصرعي از زنده‌ياد دكتر قيصر امين‌پور

تاریخ درج: 30 آبان 1386 ساعت 15:09 تاریخ تایید: 1 آذر 1386 ساعت 14:55 تاریخ به روز رسانی: 1 آذر 1386 ساعت 14:55
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است