حکمتو فلسفه- ترجمه - عليرضا رضايت:
به نظر ميرسد رويكرد پسامدرن به دين، از طريق مخالفت با تعميمها و در نتيجه نظريهپردازي، به دينشناسان آرامش ميدهد.
اما در واقع اينطور نيست. دينشناسان به اندازه عالمان علوم اجتماعي نظريهپردازي ميكنند. هر 2 گروه برخلاف پسا تجددگراها دقيقاً لاف جامعيت دستورالعملهايشان را ميزنند.
پسا تجددگراها برخلاف دينشناسان و عالمان علوم اجتماعي تاكيد ميكنند كه نظريهها را نميتوان به نحو عام به كار برد، نه اينكه صرفاً امكان كاربرد عام آنها وجود ندارد و اين نكتهاي است كه نظريهپردازان هر 2 طرف آن را ميپذيرند.
رد يا ابطال پسامدرن يك نظريه به چند صورت انجام ميگيرد: صورت نخست عبارت است از كشف خاستگاه- خاستگاه پيشين و تاريخي – نظريهها. فرض آن است كه يك نظريه صرفاً در يك زمان يا مكان خاص پديد نميآيد، بلكه محدود به آن زمان و مكان است.
آنجا كه آزمون نشان دهد كه يك نظريه درواقع در قابليت كاربردش محدود است، پيشفرض پساتجددگراها آن است كه هر نظريهاي بسيار محدود است و به زمينههايي كه آن را در زمان و مكان خاصي پديد ميآورند، وابسته است. اما چگونه خاستگاه صرف يك نظريه ميتواند – به ناگزير- نظريه را تضعيف كند؟
اين استدلال گرفتار مغالطه تاريخي فاحشي است. فروكاهيدن دامنه نظريهها به زمان پيدايش آنها مجال هرگونه تأملي را از نظريهپردازان سلب ميكند. اين امر موجب ميشود كه نظريهپردازان صرفا به مثابه آيينههايي باشند كه مقتضيات زمانه خود را بازتاب ميدهند. افزون بر آن، اين امر خلاقيت را با ايجاد درميآميزد. صورت ديگر اتهام پسامدرن به نظريه ، از آن دريدا است. در اينجا نظريهها با آمدن جريانهاي مخالف موجود در متوني كه نظريهها را ارائه ميدهد، تضعيف ميشوند.
روشنترين كاربرد شالوده شكني دريدا در خصوص نظريههاي دين در اثر توموكوماسوزاوا، متجلي شده كه عنوان فرعي آن عبارت است از: در جست وجوي خاستگاه دين. فرض مسلم ماسوزاوا آن است كه نظريههاي كلاسيك دين بيش از هر چيز در جست وجوي خاستگاه تاريخي و پيشين دين بودهاند.
او نظريههاي دينشناسانه را با نظريههاي علوم اجتماعي جمع كرده و در اين راستا پيش از هر كس، دوركيم، فرويد، الياده و مولر را هدف قرار ميدهد. او دربرابر آنها چنين استدلال ميكند كه متون آنها، مقاصدشان را تضعيف ميكند. متون آنها همچون شخصيتهاي پيراندلو، جان خودشان را ميگيرد.
به عنوان مثال، تعريف دوركيم از «مقدس» به مثابه جامعه آرماني ظاهرا تحت شعاع تعريف ديگري كه مكرراً در «صور ابتدايي حيات ديني» آورده، قرار ميگيرد و رنگ ميبازد؛ يعني مقدس در برابر نامقدس.
نظريهپردازان دين معاصر، كه الياده نمونه اعلاي آنها به شمار ميرود، ميتوانند خاستگاه دين را به عنوان مقولهاي حل ناشدني رد كنند؛ اما ما ميدانيم كه آنها تمام فكر و ذكرشان همچنان متوجه جستوجوي خاص مؤمنان براي خاستگاه هر چيزي از جمله دين است.
آن جستوجو در 2 صورت بياثر خواهد ماند: يكي آنكه ريشه و خاستگاه هر چيز را خارج از محدوده تاريخ؛ يعني در زمان اسطورهاي جستوجو كنيم و ديگر آنكه با استفاده از اسطوره، از گذر بازيابي گذشته؛ يعني تبديل گذشته به حال، تاريخ را ناديده بگيريم.استدلال ماسوزاوا چندان اهميتي ندارد. همانگونه كه گفته شد، نظريهپردازان كلاسيك بيش از آنكه در پي خاستگاه تاريخي دين باشند، در فكر خاستگاه تكرار شونده آن هستند.
دوركيم تقريباً در آغاز كتاب «صور ابتدايي حيات ديني» خود اعلان ميكند كه «پس، مطالعهاي كه ما در پيش داريم نوعي از سرگرفتن همان مشكل كهن مربوط به سرآغاز اديان است، حتي در شرايط جديد. البته اگر سرآغاز را به معناي نقطه شروع مطلق در زمان بگيريم، مسئله به هيچ وجه جنبه علمي ندارد و بايد قاطعانه كنار گذاشته شود.
هيچ لحظه قاطعي در زمان نميتوانيم بيابيم كه دين از آن لحظه شروع شده باشد و هيچ ميانبري هم نميتوان زد كه ما را از راه انديشه به چنين لحظهاي منتقل كند. مشكلي كه ما در نظر داريم به كلي با اينگونه نظر ورزيها فرق دارد. آنچه ما مي خواهيم، يافتن وسيلهاي براي تشخيص و تمييز علتهاي هماره حاضري است كه ذاتيترين صور انديشه و عمل ديني تابع آنهاست.»
حتي فرويد كه در كتاب «توتم و تابو» به جستوجوي خاستگاه تاريخي دين نزديك ميشود، تنها در پي مرحله نخست دين است. افزون بر اين، همانگونه كه گفته شد نظريهپردازان كلاسيك به همان اندازه كه در پي كاركرد دين هستند، به دنبال خاستگاه تكرار شونده يا تاريخي دين نيز هستند. نظريهپردازان معاصر نيز در اين باره تفاوتي با كلاسيكها ندارند. عدم انسجام موجود در اين نظريهها حاكي از موقتي بودن نظريهپردازي [در خصوصي دين] و نه تضعيف نظاممند اين تلاش است.
افزون بر اين مدتهاست كه تناقضها و ناهماهنگيهاي بسيار آشكارتري در اين نظريهها شناخته شده است. از نگاه دوركيم برخي اوقات، جامعه منبع تكرار شونده دين است؛ اما برخي اوقات نيز دين سرچشمه تكرار شونده جامعه به شمار ميرود. فرويد خود با شرمساري به عدم انسجام آشكار بين قرائتش از دين در كتابهاي «توتم و تابو» و «در آينده يك پندار»اذعان ميكند.
اينكه الياده از يكسو جستوجوي خاستگاه تاريخي دين را كناري مينهد و از سوي ديگر، اسطوره را نوعي بازگشت به خاستگاه تاريخي يا پيشاتاريخي هر چيزي در جهان تفسير ميكند، شايد امري طنزآميز باشد اما تناقضي نميتوان در كار او يافت.
رويكرد ماسوزاوا در نتيجهاي كه ميگيرد، رويكردي پسامدرن است: بدين معنا كه جستوجوي خاستگاه تاريخي [دين] را، كه از نگاه او دست كم دغدغه نظريهپردازان كلاسيك بوده است بايد كنار گذاشت، كه در اين صورت قاعدتاً اين نيز فينفسه گونهاي نظريهپردازي از سنخ نمونههاي كلاسيك است. رد خاستگاه تاريخي به معناي بخشي از شكست ساختار مباني معرفتي است. دين پژوهي بايد نقاط ضعف خود را بپذيرد.
حتي فرض كنيد كه تمام نظريهپردازان كلاسيك يكباره و به طور كامل در جستوجوي مشترك خود براي خاستگاه تاريخي دين ناكام بمانند [در اين صورت] چه چيزي را بايد دنبال كرد؟ [آيا] نظريهپردازان بعدي جسارت انجام اقدامي در اين راستا را خواهند داشت؟ آيا حتي ناكامي تمام جستوجوها به معناي تعيين حكم سحرگاه (اعدام) براي تمام جستوجوها و اقدامات آينده است؟ آيا جستوجوي خاستگاه تاريخي دين به جاي آنكه صرفاً دشوار باشد، غيرممكن ميشود و به جاي آنكه صرفا غيرممكن باشد امري ناشايست و نابجا تلقي ميشود؟
آخرين رديه پسامدرن به نظريه دين از آن فوكو است. در اينجا مورد جستوجو، هدف و مقصدي سياسي است كه نظريهها براي آن مطرح ميشوند؛گويي اينكه كاربرد يك نظريه عملاً به معناي نقيض و رد آن نظريه است. اين شيوه محكوم به چيزي است كه من آن را مغالطه كاركردگرايانه مينامم (كه در واقع همان مغالطه تاريخي است). كاملترين كاربست تحليلي فوكو از دين كتاب توليد دين مكاچن است. مكاچن همانند ماسوزاوا به جاي حمله به تمام نظريههاي دين صرفاً به نظريه دينشناسانه ميتازد. در حمله او كه عمدتاً متوجه الياده است هيچ عنصر پسامدرني به چشم نميخورد.
مكاچن ضمن فهرست كردن اعتراضها و انتقادهاي رايج چنين استدلال ميكند: الياده دين را منحصراً به يك نياز مشخصاً ديني منتسب ميكند، وبنا به تعريف خود، نيازهاي غيرديني را به عنوان نيازهايي غيرمربوط كنار ميزند و از اين طريق دين را از مابقي زندگي جدا ميكند. مكاچن در اينكه بيشتر بر نظريه يا گفتمان دينشناسي ميتازد، پيرو فوكو است و در واقع اين نظريه را به سبب پيامدهاي سياسي آن مورد حمله قرار ميدهد.
دليل اعتراض او به الياده صرفاً آن نيست كه الياده خاستگاه غيرديني و كاركرد دين را ناديده ميگيرد، بلكه بيشتر از آن رو است كه الياده با اين كار ظاهراً هرگونه تاثير سياسي دين را تاييد ميكند. مكاچن نميپذيرد كه نتيجه سياسي غيرعامدانه است. او با ذكر پيوند مسجل الياده با گارد آهني فاشيستي روماني ميگويد كه تلقي دين به مثابه مقولهاي آن جهاني شيوهاي حساب شده (و عامدانه) براي پوشاندن و پنهان كردن اين قضيه است كه چگونه دين هم در خاستگاه و هم در كاركرد مقولهاي واقعاً اين جهاني است.
صرفاً نشان دادن اينكه دين جنبه سياسي دارد كافي نيست و مكاچن خود تنها چند نمونه مثال ميآورد. مكاچن بايد براي تمام دين تبييني غيرديني ارائه دهد. نشان دادن صرف اينكه چه كسي از دين سود ميبرد، كافي نيست، چرا كه تاثيرات دين متعدد است و مانند بسياري از امور ديگر زندگي در نقش آن مبالغه ميشود و مطمئناً تاثيرات غيرديني، همانگونه كه وبر و نظريهپردازان ديگر معتقدند، بيش از آنكه عامدانه و از پيش حساب شده باشند، اتفاقياند.
از اينرو، مكاچن عمدتاً در تلاش بوده است كه به جاي فراهم ساختن تكملهاي بر توضيح دينشناسانه از دين، تبييني سياسي فراهم آورد و در اين راستا از هر 2 دسته از نظريهپردازان علوم اجتماعي معاصر و كلاسيك فراتر رود، با اين توجيه كه تبيين آنها از دين هنوز هم وافي به مقصود نيست. در حقيقت، ديدگاه يك جانبه مكاچن فراتر از ديدگاه برخي دينشناسان قرار ميگيرد كه البته نه همه آنها، همانند الياده، تأكيد ميكنند كه دين از لحاظ خاستگاه و كاركرد منحصراً دينشناسانه است.
مكاچن به شيوه پسامدرن، رديهاش بر نظريه دين شناختي را با مخالفت با خود نظريهپردازي پيوند ميزند. انتساب دين به يك نياز معنوي تا اندازهاي تمام اميال را يكسان ميكند، و اين پيش شرط نظريه است. در عين حال، انتساب دين به يك اقتضاي سياسي تمام اديان را متفاوت و در نتيجه آنها را با هر گونه تعميم، سازش ناپذير ميسازد. زمانيكه مكاچن بر «بافتارمند كردن» دين تأكيد ميكند، درواقع منظور آن است كه ريشه دين را نه تنها بايد در شرايط عام سياسي و اقتضائات مادي ديگر، بلكه در شرايط مادياي كه خاص هر دين است، جستوجو كرد.
با وجود اين، جستوجوي ماشينوار و مكانيكي او براي منفعتطلبي (منفعت مادي) هر دين، ظاهراً تمام اديان را يكسان در نظر ميگيرد. او به جاي نظريه دينشناختي «كليساز» نظريه ماديگراي كليساز را مطرح ميكند.
رابرت.سيگال
برگرفته از كتاب: companion study of religion