Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی انديشه
 
ما در جهان پست مدرن زندگي مي كنيم!
حکمت‌و فلسفه- محمد فراست:
انتقادهاي پسامدرن به نظريه‌هاي دين ناشي از عدم آگاهي آشكارا از فلسفه معاصر علوم اجتماعي و جامعه شناسي علوم طبيعي است.

[اين انتقادها ناظر به 2 غفلت است]، يكي غفلت از مسائل منطقي نظير استقراء، ابطال و نسبي‌گرايي و ديگري غفلت از ذكر بديلهاي مختلف مطرح شده در مقابل الگوهاي متعارف تبيين علمي كه بيش از همه كارن همپل (كسي كه خود صرفاً تبيين هاي احتمالي را جايز مي‌دانست) بدان اهتمام داشته است.

 پسا تجددگرايي نظريه پردازي صرف را كنار مي‌زند و البته اين كار را برمبناي بي‌منطق‌ترين مباني انجام مي‌دهد [و طرفه آنكه] بي‌منطق‌ترين آنها اين است كه «ما در دنياي پسامدرن زندگي مي‌كنيم.»

در رويكردهاي پسامدرن به دين هرگز با مباحث مربوط به شاخه‌هاي جامعه‌شناسي راديكال معاصر علم مواجه نمي‌شويم. به عنوان مثال، «برنامه حداكثري» ديويد بلور (1991)، بري بارنس و استيون شاپن در ادينبورگ، مبناي جامعي براي فعاليتي شد كه پسا تجددگراها را به هوس بافتارمند كردن نظريه‌ها انداخت: . براساس اين برنامه تمام باورها اعم از باورهاي درست و عقلاني و باورهاي نادرست و غيرعقلاني را بايد به لحاظ جامعه‌شناختي و نه به لحاظ عقلاني تبيين كرد.

آنجا كه مكاچن و ديگر مؤلفان مجموعه اصطلاحات انتقادي (تيلر،  1998) مسئله حقيقت را ناديده مي‌گيرند و خود را به مسائل خاستگاه و كاركرد محدود مي‌كنند يا مسائل را درهم مي‌آميزند، جامعه‌شناسان ادينبورگ مسائل را از يكديگر متمايز مي‌كنند، به حقيقت نيز به اندازه خاستگاه و كاركرد توجه دارند و آن را مي‌پذيرند و چنين استدلال مي‌كنند كه تمام ارزيابي‌هاي مربوط به نظريه‌هاي علمي را عوامل غير فكري تعيين مي‌كنند.

 تبيين‌هاي عقلاني آينده ظاهراً نيازها و ضرورت‌هاي جامعه‌شناختي، از جمله نيازهاي ايدئولوژيك را مي‌پوشانند. معرفت‌شناسي، جامعه‌شناسي مي‌شود. جسارت اين رويكرد غيرپسامدرن براي نظريه‌پردازي در علم، رويكرد پسامدرن جهت نظريه‌پردازي در دين را تا اندازه‌اي ناكارآمد مي‌كند.

تاریخ درج: 6 آذر 1386 ساعت 14:25 تاریخ تایید: 7 آذر 1386 ساعت 09:49 تاریخ به روز رسانی: 7 آذر 1386 ساعت 09:38
 
مطالب مرتبط
دفاع قرآن از حكمت فهم نور و ظلمت در اشراق قرآن او همواره در آفرينش است سويه هاي خرد و ارتباط گسسته‌گويي و نبوغ سرشار مغاك‌هاي يك فيلسوف كانت به قرائت ايراني مرد فرزانه به آن سوي ساحل پيوسته است مفسر در كوچه پاييز زندگينامه: هانري برگسون (1859-1941) فلسفه و اخلاق از نوعي ديگر جهان، رياضي است اسير زمان ميان شعله‌هاي آتش يك انتقال موازنه عقل و ايمان وحدت دين و فلسفه حضور «ديگري» مقام روح انقلاب رئاليستي روح هنر قدرت علم اقليم هشتم فلسفه اسلامي فلسفه اسلامي داريم؟ انقلاب فكري من
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است