دین- سهند صادقيبهمني:
پيام اديان، نقب زدن به عالم معناست، و معنا گرچه همان باطن يا حقيقت متعالي اديان است، اما به ضرورت در قالب و چارچوب لفظ يا ظاهر فعلي مورد توجه قرار ميگيرد.
راه نيل به معنا، از سرزميني ميگذرد كه مناسك، شعائر و آداب آيينياش خوانند. اين مناسك وشعائر،اما در تطابق و تناسب با باطن ميافتد و نمايانگر آن مي شود و اينگونه شريعت (پوسته و ظاهر دين) و حقيقت (مغز و هسته دين) 2سطح ميشوند از يك واقعيت.
مومنان و متدينان، گرچه دل مشغول ميدارند به مناسك و دغدغهشان ميشود، اجراي آيينها؛ اما در سطحي ديگر مستغرق در معنايند؛ معنايي كه اوراد، الفاظ و افعال مناسكي متمثل و نمايانگرآنند.
اين گذر از پوسته به مغز را در اصطلاحي ديگر تأويل و ارجاع نيز گويند و مومنان در اين معنا دست به تأويل و ارجاع ميزنند؛ ارجاع از پوسته و سطح به عمق و ژرفاي دين. در اديان و به ويژه اسلام برخي از اين آيينها فردي و برخي اجتماعياند كه مهمتر از آن ديگر تلقي شدهاند، چرا كه راه آدمي به سوي سعادت از ميان اجتماع ميگذرد و اصولا انسان در ذات و سرشت خويش اجتماعي شمرده شده است.
بنابراين تأويلات هم 2گونه فردي و اجتماعي دارند. تأويلات اجتماعي به مقتضاي حال مومنان كه گذر از اعمال و الفاظ و نيل به معنا را كه نزدشان اصل است ضروري ميدانند، گاه فلسفي است و عقلي و گاه عرفاني و از سنخ تجربه روحاني.
در نفس تأويل عرفاني هم با 2 دست ارجاع مواجهيم: تأويلات عارفانه كه در مقام تعبير، شكل عرفان نظري به خويش گرفته است و مهمتر از آن، تأويلات ائمه دين كه از سويي ناشي از وحي نبوي است و از سوي ديگر ناشي است از الهامات قلبي كه در قالب تأويلات عارفانه در لابه لاي مجامع روايي مشهودند، علاوه بر عاري از خطا بودن در ناحيه فاعلي (خداوند تبارك و تعالي)، امتياز شگفتانگيز عصمت را نيز در ناحيه قابلي (دريافت كنندگي) دارا هستند.
مناسك حج از سويي مجموعه متنوعي از آداب و آيينها را در خويش جاي داده است و از سوي ديگر مجمع رموز و تماثيل و سرآغاز تأويلات مومنانه است. حج علاوه بر آنكه داراي جذابيتهاي فراوان ذاتي است، از آنجا كه در طول عمر مومنانه بيش از يك بار،به شرط استطاعت، وجوب ندارد، مجموعهاي از تجربيات شگرف ديني را در معرض مومنان ميگذارد تا چه از آن معرض اكبر برگيرند.
در اين نوشتار، سعي بر آن است تا به تأويلات ائمه دين در باب حج، هرچند به اختصار، به مناسبت حدوث و استمرار ذيقعده الحرام، كه ماه ميانه اشهر سه گانه حج (شوال، ذيقعده و ذيحجه) است، به قدر مقدور نگريسته شود.
حج در اصل، واژهاي حبشي است و از حك معرب شده است و معناي تصادم ميدهد. گرچه علامه راغب اصفهاني آن را به لحاظ ريشه به معناي قصد زيارت ميداند. (مفردات الفاظ قرآن، ص218)
اگر معناي نخست را صحيح پنداريم، گذشته از شواهدي كه به نفع خويش مييابد با حديث ابوجعفر محمدباقر عليهالسلام كه شيخ صدوق آن را در معانيالاخبار روايت كرده است، در توافق ميافتد. از امام سؤال ميشود: «چرا حج را، حج نام گذاردند؟» گفت(ع):« اينكه ميگوييد فلاني حج گزارد يعني رستگار شد.» (معاني الاخبار، ص170) در اين خبر، امام(ع)، حج را به لازمهاش كه رستگاري است، نسبت دادهاند و به گونه اي از رستگاري اشارت ميكنند كه مسيرش از اجتماع ميگذرد.
اجتماع بزرگ مسلمانان كه سالي يك بار برگزار ميشود و اوج، تزاحم و تصادم مسلمانان را به نمايش ميگذارد. نزديك به همين معنا را ميتوان در نامه اي كه امام علي(ع) به قثم بن عباس، فرماندار امام بر مكه، نگاشته مشاهده كرد. امام در بخشي از اين نگاشته كه ميتوان آن را فلسفه حج از نگاه امام تلقي كرد، ميگويد: «روزهاي خدا را به ياد ايشان[=حجاج بيتالله] آور. در بامداد و شامگاه، در يك مجلس عمومي با مردم بنشين، آنان كه پرسشهاي ديني دارند را با فتواها آشنا بگردان و ناآگاه را آموزش ده و با دانشمندان به گفتوگو بپرداز.» (نهجالبلاغه، نامه 67، فراز اول.)
بنابراين حقيقت حج را بايد در زمينه اجتماع مومنانهاي ديد كه رستگاري از آن ناشي ميشود. در جاي ديگر امام مناسك كعبه را نشانه تواضع بندگان در برابر عظمت خداوند و نشانه اعتراف آنان به بزرگي و قدرت او ميشمارد (همان، فراز 50). بنابراين بايد حقيقت رستگاري را كه ناشي از اجتماع مومنان است و همان غايت قصواي حج است در درك و جودي و لمس باطني عظمت خداوند كه از صفات جلال اوست و درك ضعف ونقصان و نياز مطلق خويش دانست.
آنچه در اين مناسك بيش از هر چيز تمثيل و نمادي از اين حقيقت است، علاوه بر لباسهاي يكسان و حقيرانهاي كه تن هر غني و فقير برخويش مييابد و نيز اعمال برابر و يكساني كه حاجيان بر ذمه خويش ميبينند، در طواف هفت شوط گرداگرد بيتالله متجلي ميگردد.
همه بر گرد يك محور، خانه، خانه خداست، اما اضافه بيت خدا اضافه تشريفي است و حقيقتي ندارد، لذا بيتي كه زائران به دور آن ميچرخند نمادي است از قدرت خدا و جريان آن در بندگان كه حول آن اجتماع يافتهاند. سعي و صفا و مروه كه خود صفا و مروه از شعائر شمرده شده است نيز تمثيلي از اين حقيقت قرآني است كه نيست براي انسان، جز آنچه تلاش كند، و اين تلاش هم، براي درك همان مقصود است كه ذكرش رفت.
حج با نيت آغاز ميشود و استمرار مييابد، نيت دخول در حرم – كه تمثيلي است از قدم نهادن در وادي قدس فناء – همراه است با حرمت برخي امور كه حلال بودهاند و حرام شدهاند تا يادآور اين نكته رضوي (ع) شوند كه حضرت آن را اينگونه ذكر ميكند: «حرامها اندكاند و حلال ها فراوانند، پس به خاطر اندك، فراوان را ننهيد.» (عيون اخبارالرضا، ص 244)، در حج، اما قضيه به عكس است، حرام ها فراوان و حلالها اندكاند تا انسان قدر حلال بداند و دست از حرام بشويد.
ديگر اينكه، راز اين حرمتها را بايد در اين حقيقت جستوجو كرد كه سرشت اسلام، تسليم و خشوع است در برابر اوامر و نواهي شرع مطلق و شارع اعظم. شايد اين نكته كه اميرالمؤمنين در باب سختي حج و كثرت حرمت ها ميگويد راجع به همين معناي عميق باشد كه حج محشر صغرايي است كه يادها را به محشر كبري و قيامت عظمي ميبرد.
آنجا كه انگشت به دهان فرياد واحسرتا مرتفع ميشود. پس تقوا ورزيدن ضروري و خروج سربلند از آزمايش هاي الهي لازم ميشود: «و اگر خداوند خانه محترمش و مكان هاي مراسم حج را در ميان باغ ها و شهرها و سرزمينهاي سبز و هموار و پر درخت و ميوه، مناطق آباد و داراي خانهها و كاخهاي بسيار و آباديهاي به هم پيوسته، در ميان گندمزارها و باغهاي خرم و پر از گل و گياه، داراي مناظري زيبا و پرآب در وسط باغستان هاي شاديآور... قرار ميداد، به همان اندازه كه آزمايش ساده بود، پاداش نيز سبك ميشد.» (نهجالبلاغه، خطبه 192، فراز 59)
اين حقيقت اخير موجود در كلام اميرالمؤمنين(ع) يعني آزمايش كه يكي از اهداف خلقت فعلي است با اين حقيقت موجود در كلام باريتعالي در تطابق ميافتد كه «آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند، ايمان آورديم، رها ميشوند و مورد آزمايش قرار نميگيرند، و به يقين كساني را كه پيش از اينان بودند، آزموديم تا خدا آنان را كه راست گفتهاند معلوم دارد و دروغگويان را نيز معلوم دارد.» [عنكبوت/ 3-2]
ورود به حرم، اما آنگاه به ذروه شكوه نائل ميآيد كه چشمان سر حاجي در تأويلي عميق به سر و حقيقت كعبه نائل آيد. كعبه، مجموعهاي از سنگها بيش نيست، اما از ابتداي خلقت و از اين پس مايه آزمايش بوده و هست؛ آزمايش ميزان تسليم و خضوع. اين حقيقت اينگونه خود را در سخنان امام علي(ع) نشان ميدهد: «آيا مشاهده نميكنيد كه خداوند تبارك و تعالي، انسانهاي پيش از آدم عليهالسلام تا آيندگان اين جهان را با سنگهايي در مكه آزمايش كرد كه نه زيان ميرسانند و نه سود، نه ميبينند و نه ميشنوند!» (نهجالبلاغه، خطبه 192، فراز 53) سنگهايي كه مايه آزمايشاند، خانهاي سنگي كه تصفيهگاه است. تصفيهگاه اعمال، اذكار و اوراد، مصافي كه حاجي را رفتن به عمق طلبند و گذر از ظاهر.
اي قوم به حج رفته كجاييد، بياييد مقصود همين جاست. مقصود فرا مكاني و فرازماني به دنبال گذرگاهي است كه بندگان از آن گذر كنند و او را بيابند. اينك گذرگاه، اين سنگهاست! گذر از سنگ به معنا! و اينگونه حج، آئينه معنا ميشود.