انديشهاجتماعی- احمد مرتاضي:
اين نوشتار به مناسبت بيست و سومين سالگرد تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي نگاشته شده است
فرهنگ يك گروه يا جامعه (فرهنگ عمومي) عبارت است از مجموعهاي از باورها، نگرشها، گرايشها، آيينها، انديشهها، تجربهها، هنر، عادات رفتاري و ارزشها و نيز مسائل و موضوعات و مقولات مادي، از جمله؛ ابداعات و اختراعات كه تك تك افراد به عنوان اعضاي اين گروه يا اجتماع آنها را فرا ميگيرند و در زندگي فردي و اجتماعي خويش محور كارشان قرار ميدهند؛ يعني يك واقعيت كاملاً همگاني. (پژوهش در فرهنگ عمومي،ص 194).
در حقيقت، مليت يك ملت، به فرهنگ آن است. اگر به تمايز ملتها از يكديگر دقت كنيم، خواهيم ديد بيشترين چيزي كه يك ملت را به يك حكومت و دولت و يك تشكيلات و قواره سياسي و يا به استقلال براي يك ملت بودن نسبت ميدهد ، فرهنگ و مجموعه آنچه فرهنگ ميناميم ، است. از اين رو، فرهنگ همه چيز يك جامعه است و به فرموده رهبر فقيد انقلاب، فرهنگ مبداء همه خوشبختيها و بدبختيهاي يك ملت است. مادامي كه يك تحول فرهنگي در جامعه بهوجود نيايد، تحول اقتصادي، سياسي و اجتماعي لازم يا شكل نميگيرد و يا در صورت شكلگيري، ناپايدار است و تداوم پيدا نميكند.
تبادل فرهنگي يا تهاجم فرهنگي
در تبادل فرهنگي كه كاملاً آگاهانه و با اراده رخ ميدهد، چون فرهنگها گيرنده عناصر مطلوب فرهنگي يكديگرند، هدف، بارور و كامل كردن فرهنگ ملي است و اين ويژگي، نقطه تمايز آن با تهاجم فرهنگي است؛ چرا كه تهاجم فرهنگي عبارت است از: تلاش برنامهريزي شده و سازمان يافته تمام يا بخشي از يك يا چند گروه اجتماعي، فرهنگي، يا ملت، جامعه، تمدن و يا دولت براي تحميل مباني و اصول اجتماعي، باورها، ارزشها، اخلاقيات و رفتارهاي مورد نظر خويش بر ديگر گروهها و جوامع و ارائه اطلاعات انبوه به ملتها و تغيير در نظام و ارزشهايشان، بهطوريكه تصميمگيريها در كشور مورد تهاجم منجر به تأمين سياسي و اقتصادي كشورهايي بشود كه از اين حربه بهره ميبرند.
بنابراين، هدف ازتهاجم فرهنگي كنترل فرآيند تصميمگيري و شيوه اطلاعرساني و تغيير در نظام ارزشهاست كه به استيلاي سياسي و اقتصادي آنها منجر ميشود؛ با اين ترتيب كه مهاجم فرهنگي سعي ميكند با استفاده از برتري اقتصادي، سياسي، نظامي، اجتماعي و فنآوري به مباني انديشه و رفتار يك ملت هجوم آورد و با تحريف و تضعيف و احياناً نفي و طرد آن، زمينه حاكميت انديشه، رفتارها و ارزشهاي مطلوب خويش را فراهم آورد.گفتني است كه عموماً عكسالعملهايي كه در برابر يك هجوم فرهنگي از جانب كشور مورد هجوم نشان داده ميشود، به 2 نحو آسيبپذيري فرهنگي يا انقلاب فرهنگي است كه به توضيح هر يك ميپردازيم:
تفاوت آسيبپذيري فرهنگي با انقلاب فرهنگي
در آسيب پذيري فرهنگي، با اجتماعي مواجهيم كه در مقابل تهاجم فرهنگي كه هدفي جز مسخ فرهنگ جوامع ديگر ندارد، خود را باخته و پذيراي هجوم اوست و به دست خود، درونيترين دروازههاي شخصيت خويش را در برابر بيگانه ميگشايد تا آنجاكه كاملاً استحاله فرهنگي شده و با بيگانه يگانه ميشود. مشهود است كه در آسيبپذيري فرهنگي، پيكاري به چشم نميخورد و هرچه هست، فعاليت يكي و در مقابل، انفعال و پذيرش ديگري است.
در مقابل اين نوع عكسالعمل، روشن است كه فرهنگ هر ملت در صورتي كه داراي ثبات و استحكام باشد به مثابه سپري است كه آن ملت را در مقابل اين هجوم حفظ ميكند و آن را به مبارزه وا ميدارد، به انقلاب فرهنگي تعبير ميشود.
بنابراين انقلاب فرهنگي؛ جهاد ملي با تبعيت فرهنگي و مقابله با اعمال نفوذ سياسي بيگانگان و مظاهر سلطهگر فرهنگ بيگانه است، ضمن تقويت ريشههاي فرهنگ خودكفا و ايدهآل، تقويت مباني ديني و معنوي و تضمين سلامت فكري و روحي در سايه آن، شكوفايي انديشهها، نوآوري و تحرك، حصول خودكفايي و استقلال در زمينههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فكري، سياستگذاري و ضابطهگذاري در امور خرد و كلان فرهنگي و آموزشي كه بيشك لازمه اين امر، بررسي و تحليل شرايط و جريانهاي فرهنگي جهان و خود كشور است. به اين ترتيب انقلاب فرهنگي با مطالعه و تحليل فرهنگ پيشين آغاز ميشود و مقصود از مطالعات فرهنگي، تجزيه و تحليل، طبقهبندي و شرح و تطبيق علمي اين جريانات و پديدههاست.
در ايران اسلامي نيز ضرورت اهتمام به انقلاب فرهنگي و نگاه ژرف و دقيق به گستره آن وجود دارد و آن بدين سبب است كه تحقق انقلاب اسلامي به معناي واقعي كلمه كه همان تجلي دين اسلام در تمام شئون زندگي فردي و اجتماعي افراد بشر است، جز با حركت در مسير انقلاب فرهنگي ممكن نخواهد بود؛ چرا كه تداوم و گسترش يك انقلاب سياسي همچون انقلاب اسلامي ايران در گرو بقا و رشد فرهنگ اسلامي در نسلهاي حال و آينده است.
به هر صورت، انقلاب فرهنگي در ايران به مجموعهاي از اقدامات جمهوري اسلامي ايران در دوران پس از انقلاب سال 57 گفته ميشود كه با هدف ايجاد تحول ژرف و بنيادين فرهنگي در سطح جامعه پيگيري ميشود كه اين درجه از آگاهي ملي پس از طي 3 دوره تاريخ سياسي «ناديده انگاري» و دوره بهت و دوره خوديافت آغاز شده است. البته هدفگذاري اصلي از انقلاب فرهنگي، اسلامي سازي جامعه ايران بود. ما پس از انقلاب سياسي، براي پاسخگويي به نيازمنديهاي جامعه انقلابي، ناگزير از تغيير بنيادين در الگوهاي اداره امور جامعه در برنامهريزيهاي فرهنگي همچون علم و دانش هستيم و براي نيل به اين مقصود بايد تمامي تواناييهاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي و فرهنگي به كار گرفته شود تا در نتيجه، شاهد تحول و تكامل در ساختارها، الگوها و شكل نظام خود باشيم.
در اين راستا، بايد گام اول و اصلي را براي تحقق ديني شدن حكومت و همچنين براي حفظ و شكوفايي انقلاب برداريم و اين وظيفه بيش از همه به عهده نهادهاي آموزش و پرورش، بهويژه دانشگاههاست. البته گفتني است، گرچه انقلاب فرهنگي در يك جامعه منحصر به «انقلاب آموزشي» نيست و اصولاً فرهنگ عمومي كشور كه مهمترين بستر سياستها و ضابطههاي اتخاذ شده براي انقلاب فرهنگي است، در نظام آموزشي آن خلاصه نميشود و آداب و رسوم، علم و هنر، ادبيات، باورهاي ديني و رسانه را نيز دربرميگيرد؛ با اين وجود، ضرورت انقلاب و تحول فرهنگي در مدارس و دانشگاهها از ارزش والايي برخوردار است. از اين رو، لازم مينمايد يك عامل و مركز هوشيار ببيند كه مشكلات فرهنگي اين عرصه و ميدان چيست و اولويتهاي فرهنگي را در مقاطع خاص پيدا و آنها را مرزبندي كند، ضمن اينكه به مشكلات كوتاه مدت هم توجه نكند.در اين خصوص ميتوان محورهاي ساماندهي فرهنگي در اين ساحت را بر موارد ذيل متمركز كرد:
1 - اسلامي كردن محيط و فضاي آموزشي دانشگاهها و ديگر مراكز علمي و تغيير خط مشي آينده و برنامههاي آموزشي دانشجويان به گونهاي كه نتيجه كار آنها در خدمت مردم قرار بگيرد. 2- تربيت استاد و گزينش افراد شايسته براي اين امر 3- كاهش تورم كمي در آموزش عالي و گزينش دانشجو 4- گذر از مرحله كسب علم و رسيدن به مرحله كشف علم 5- و به پيرو محور چهارم، تبديل دانشگاه به محيطي سالم براي تدوين علوم عالي اسلامي و در يك كلام، تبديل دانشگاههاي غير منطبق با نيازهاي جامعه به يك قطب تفكر.
سياستگذاري فرهنگي
از ديدگاه صاحبنظران، جامعه رشد يافته جامعهاي است كه بتواند نيازهاي فرهنگي خود را در رهگذر حيات و حركت اجتماعي، بازشناخته و قدرت پاسخگويي به اين نيازها و بهرهگيري از آنها را در جهت رشد و تكامل مادي و معنوي دارا باشد كه از اين پديده به سياست فرهنگي تعبير ميشود. سياست فرهنگي درواقع، همان توافق رسمي و اتفاق نظر كارگزاران فرهنگي در تشخيص، تدوين و تعيين مهمترين اصول و محورهاي لازم در حركت فرهنگي است كه هدف آن ايجاد تقارن با تودههاي مردم است.