Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:30  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی انديشه
 
گرداگرد كعبه نهم
اهل بيت- سهند صادقي بهمني:
امامان، در سخن امام علي(ع) در تشبيهي لطيف به كعبه شبيه شده‌اند. اين مثل-همانگونه كه خود امام نيز مي‌گويد- نشان از آن دارد كه حضور هدايتگر امامان در اجتماع به شرطي، رنگ هستي به خويش مي‌گيردكه مردم رو به سوي آنان كنند.

امام برخلاف پيامبر كه مامور ابلاغ اصل وحي است، وظيفه ندارد تا مردم را به سوي خود بخواند، چرا كه آنان بينان وحي نبي‌اند. چون كعبه؛ كه اگر مردم پيرامونش را فرا گيرند از آن سود برند و اگر به طوافش نگردند، به كعبه آسيبي نرسد، بل مردم متضرر گردند. در هر صورت كعبه مردم را به خويش نخواند.

به حقيقت چون امام. اينكه امام صادق در پاسخ ابوبكر حفري و ابان بن‌تغلب كوفي مي‌نويسد:«زبان‌هاي خود را نگاه داريد و از خانه‌هاي خود بيرون نياييد، زيرا آنچه به شما مربوط است به اين زودي به شما نخواهد رسيد.»(بحارالانوار، ح53، ص139) ريشه در همين واقعيت دارد.

اين نيز سخن درستي است كه اقبال مردم از جمله به عدم اختناق و فضاي آزاد سياسي- فرهنگي كه از سوي دولت‌ها فراهم مي‌آيد، نيز بسته است؛ اما بايد دانست كه حضور مردم مي‌تواند همين فضاي اختناق‌آميز را نيز يكسره برهم زند و زمينه را براي بهره‌بري از حضور امام مهيا سازد.

طليعه سده سوم هجري كه در واقع آغاز امامت امام محمدبن‌علي جواد نيز است، از سويي نشان از پنهان گرديدن تدريجي امام از ديدگان دارد و از سوي ديگر و باز به همان علت اول، دوران وكالت و سفارت( 203-329ه.ق) نام نهاده شده است. در اين مختصر تلاش بر آن است تا به بهانه شهادت آن بزرگوار، عوامل و زمينه‌هاي اين كم‌اقبالي مردم به امام و نيز كمرنگ شدن حضور امام در اجتماع، كه از قضا با آغاز امامت ايشان مقارن است، از زاويه‌اي ديگر واكاوي گردد.

كليني مي‌نويسد: امام محمدتقي، ملقب به جواد الائمه (ع) در ماه رجب يا رمضان سال يكصد‌و‌نود و پنج هجري، در مدينه زاده شد. پدرش امام رضا بود و مادرش سبكيه نام داشت. او را خيزران نيز مي‌گفتند و به ريحانه ملقب بود. گفته‌اند، او از خاندان ماريه قبطيه، همسر رسول اكرم بوده است. (اصول كافي، باب مولد ابي‌‌جعفر، محمدبن‌علي الثاني ، ح1)
امام با2 خليفه عباسي يعني مامون (193-218 ه.ق) و معتصم(218-237) هم‌عصر بوده است.

گذشته از سياست‌هاي اين 2 خليفه  كه در زمان هر دوي آنان امام به بغداد احضار شد و تحت مراقبت بود، زمينه حضور كمرنگ امام را بايد از سوي ديگر در اختلاف‌هاي داخلي شيعيان نگريست.

پس از شهادت امام كاظم (128-183ه) گروهي از ياران ايشان- برخي به انگيزه مادي و برخي ديگر به جهت ابهاماتي كه براي آنان در امر امامت ايجاد گرديده بود- امامت حضرت رضا را انكار كردند. آنان به ظاهر به دلايلي تمسك مي‌كردند از جمله اينكه چرا امام رضا(ع) صاحب فرزندي نمي‌گردد؛ چرا كه احاديث رسيده از پيامبر(ص) حاكي از آن بود كه امامان 12 تن خواهند بود.

اعتراض حسين بن قياما واسطي كه يكي از سران اين گروه-يعني واقفيه – بود، نشانگر همين معناست. در نامه او به حضرت رضا آمده است: «چگونه ممكن است امام باشي در حالي كه پسر نداري؟»

 امام در پاسخ نگاشت: از كجا مي‌داني من داراي فرزندي نخواهم شد. سوگند به خدا، بيش از چند روز نمي‌گذرد كه خداوند پسري به من عطا مي‌كند كه حق را از باطل جدا مي‌كند. (اصول كافي، ج1 ص320) با آنكه امام طبق وعده‌اي كه به سران واقفيه داده بود چند روز بعد و در سن 47 سالگي صاحب فرزندي گرديد، اما واقفيه بهانه ديگري تراشيدند و خردسال بودن فرزند امام را مطرح كردند.

برخي از ايشان اصولاً در اين امر تشكيك كردند و حضرت جواد را فرزند امام نمي‌دانستند! چرا كه حضرت جواد چهره‌اي گندمگون داشت. امام به ايشان گفت: او فرزند من است. آنان گفتند: پيامبر اسلام با قيافه‌شناسي داوري كرده است. بايد ميان ما و تو قيافه‌شناسان داوري كنند. حضرت ناگزير با آنكه اين امر را نمي‌پذيرفت، خواسته آنان را اجابت كرد.

حتي‌پس از تاييد قيافه‌شناسان (اصول كافي، ج1ص322) باز آنان بهانه ديگري تراشيدند. مشكل اصلي در خردسال بودن امام نهفته بود. امري كه حتي برخي شيعيان را نيز حيران كرده بود. اين مسئله علاوه بر آنكه از نوع هداياي كودكانه‌اي كه ايشان براي امام مي‌آوردند، مشخص بود، از مجادلات كلامي آنان نيز برمي‌آمد كه «امام خردسال» براي آنان مسئله‌اي غامض و پيچيده بوده است.

سيدجعفر مرتضي عاملي در كتاب «زندگاني سياسي امام جواد»‌مي‌نويسد: چون امام رضا(ع) در 203 هجري رحلت نمود، سن ابوجعفر نزديك به 7 سال بود، از اين‌رو در بغداد و ساير شهرها ميان شيعيان اختلاف پديد آمد. «ريان‌بن صلت»، «صفوان‌بن‌يحيي»، «محمدبن حكيم»، «عبدالرحمان بن‌حجاج» و «يونس‌بن‌عبدالرحمان»، با گروهي از بزرگان شيعه و معتمدان در خانه «عبدالرحمان بن‌حجاج» در يكي ازمحله‌هاي بغداد به نام «بركه زلزل» گرد آمدند و در سوگ امام به گريه و اندوه پرداختند.

يونس بن‌عبدالرحمان به آنان گفت: دست از گريه و زاري برداريد. چه كسي امر امامت را عهده‌دار مي‌گردد؟ و تا اين كودك (ابوجعفر دوم) بزرگ شود، مسائل خود را از چه شخصي بايد بپرسيم؟!

در اين هنگام ريان‌بن صلت برخاست و گلوي او را گرفت و فشرد و در حالي كه به سر و صورت او مي‌زد، با خشم گفت: تونزد ما تظاهر به ايمان مي‌كني و شك و شرك خود را پنهان مي‌داري؟ اگر امامت از جانب خدا باشد، حتي طفل يك روزه مانند پيرمرد 100ساله خواهد بود! (همان، ص 110) اين‌يونس‌بن عبدالرحمان كه در اين مجلس حاضر بوده و اينگونه در گرداب شك و ترديد فرورفته است، همان است كه هنگامي كه از حضرت رضا سوال شد؛ در بغدادچه كسي قابل وثوق است تا سوالات فقهي خويش را از او بپرسيم، فرمودند: يونس‌بن‌عبدالرحمان! و نيز همان است كه تمام طائفه شيعه بر حجت عقايد و روايات او اجماع دارند و او را در زمره اصحاب اجماع به شمار آورده‌اند.

صفوان به يحيي نيز همين‌گونه است. حال كه ايشان اين چنين گرفتار شبهه گرديده‌اند، احتمالا حدس زدن وضعيت مردم عادي چندان همراه با ابهام نخواهد بود. در تئوري شيعه براي امامت، لااقل4 ويژگي بسيار مهم وجود دارد كه مهمترين آنها را مي‌توان علم امام  دانست كه البته جنبه اكتسابي ندارد. بي‌شك نمي‌توان يونس را به اين امر متهم ساخت كه از اين4 ويژگي با خبر نبوده است، چرا كه بسياري از روايات علم امام از سوي خود او نقل شده است. اما در هر صورت، تطبيق اين ويژگي مهم به كودكي خردسال كه هنوز 7 بهار از سنش نگذشته است كار ساده‌اي به نظر نمي‌رسد.

حتي با اين فرض كه قرآن نبوت را براي عيسي در روز نخست تولد ثابت مي‌سازد [مريم/ 32-30] و نبوت يحيي را در كودكي او مي‌داند [مريم/12]. در هر صورت هر چند مناظرات فراوان امام در مجلس مأمون مقداري از اين جو سنگين را از ميان برد؛ اما بايد خردسالي امام را  يكي از عوامل كم اقبالي مردم به ايشان لااقل تا سن بلوغ دانست. عامل ديگر اين بود كه در زمان حركت حضرت رضا(ع) به سوي خراسان به فرمان مأمون، ايشان هيچ يك از اعضاي خانواده خود را به همراه نبرد و در خراسان تنها زندگي مي‌كرد.

هيچ يك از مصادر، ذكري از حضور حضرت جواد(ع) در اين مدت 3 ساله ولايت عهدي امام رضا(ع) به ميان نياورده‌اند. گرچه در تاريخ بيهق آمده: «و محمدبن علي‌بن موسي‌الرضا كه لقب او تقي بود، از راه طبس مسينا، دريا عبرت كرد- كه آن وقت راه توس [= دامغان] سلوك نبود و آن راه را در عهدي نزديك سلوك گردانيد- به ناحيت بيهق آمد و در ديه (=ده) ششتمند نزول كرد و از آنجا به زيارت پدر خويش علي‌بن موسي‌الرضا(ع) رفت، در سنه202.» (تاريخ بيهق،  ص 46) اما با توجه به تمامي منابع و مآخذ موجود بايد احتمال اين ملاقات را بسيار اندك انگاشت؛چرا كه حتي برخي از مورخين در اصل حضور حضرت جواد در توس حتي براي تجهيز، غسل و نماز ميت بر جنازه حضرت رضا ترديد روا داشته‌اند.

البته اين نكته نيز بايد مورد توجه قرار گيرد كه طبق برخي گزارش‌ها، مأمون از آن هنگام كه ولايت عهدي خود را به امام رضا(ع) واگذاشت، دختر خود، ام‌فضل را نيز به عقد امام جواد درآورد و يا نامزد او كرد. به نوشته طبري و ابن كثير در گزارشي ديگر، در سال  202 كه ام‌حبيب دختر مأمون به عقد امام رضا درآمد، دختر ديگرش ام‌فضل را نيز به عقد امام جواد درآورد. (تاريخ طبري، ج 7، ص  149)، (البدايه و النهايه، ج  10، ص  260) شايد اين موضوع خود قرينه‌اي باشد برحجت گزارش تاريخ بيهق؛ اما اين احتمال هم وجود دارد كه مأمون تنها به عقد غيابي دخترش ام‌فضل با حضرت جواد اكتفا كرده باشد؛ زيرا امام و ام‌فضل چندان زندگي مسالمت‌آميزي با يكديگر نداشته‌اند. خصوصاً ام فضل از اين جهت در زندگي خود ناكام بوده است كه از آن  حضرت داراي فرزندي نشد.(شيخ مفيد،ارشاد ص 323)

مهم‌ترين دليل پنهان بودن حضرت از ديده‌ها را اما بايد در مسئله آماده‌سازي شيعيان براي عصر غيبت دانست؛ چرا كه غيبت رهبر گروهي از مردم، يك حادثه غيرطبيعي  و نامأنوس به شمار مي‌رود. اين تلاش براي آماده‌‌سازي اذهان مردم كه از حضرت امام جواد آغاز شد و در دوران امامت حضرت عسكري (254-260 ه) به اوج خود رسيد، در اين پديده متجلي مي‌گرديد كه ائمه كارهاي خويش را از طريق وكلاء و سفراء انجام مي‌دادند و خود كمتر در ميان مردم حاضر مي‌شدند.

اين امر با فلسفه پيش گفته در مقدمه مقاله نيز  سازگار مي‌افتد كه امامان به دنبال مردم نيستند؛ بلكه اين مردم هستند كه بايد در جست‌وجوي ايشان باشند. البته در همين دوران هم برخي از شيعيان با انواع و اقسام شگردها خود را به امام مي‌رساندند و سؤالات خود را از ايشان مي‌پرسيدند.

چنانكه گفته شده، ام‌فضل به دليل ذكر شده، كينه امام را به دل گرفت. البته در دوران مأمون كاري از پيش نبرد اما پس از مأمون و در حكومت دايي‌اش معتصم، امام را مسموم كرد، اين اتفاق شوم در نوزدهم ذيقعده220  هجري به‌وقوع پيوست.

تاریخ درج: 19 آذر 1386 ساعت 17:35 تاریخ تایید: 22 آذر 1386 ساعت 10:05 تاریخ به روز رسانی: 22 آذر 1386 ساعت 10:04
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است