دین- محمدمهدي شيرمحمدي:
ارائه تعريفي روشن از علم ديني و علوم اسلامي، نزديك به نيم قرن است كه در حوزه مباحث نظري، دغدغه انديشمندان و نظريه پردازان قرار گرفته است.
يكم) خاستگاه پرسش از نسبت علم و دين
اين دغدغه شايد پس از آن پديد آمد كه تبيين نسبت«علم و دين» و از آن منحصرتر تبيين نسبت «اسلام و علم» مسئله برخي از محافل فكري ايران و مسلمانان شده بود.نگارنده در آراء و انديشههاي پيشينيان، تلاش براي نسبت دين و علم را نديده است؛ چرا كه بهنظر نميرسد آنان پيشتر با پرسشي در باب نسبت اين دو مواجه شده باشند.
اين نه از آن روست كه در عالم اسلام كسي درباره علم سخن نميگفت يا ميگفت، بلكه بهنظر ميرسد هيچگاه تبيين نسبت علم و دين، «مسئله» انديشمندان مسلمان نشده بود. عالمان و انديشمندان عالم اسلامي، همواره بر ضرورت علمآموزي و دانشاندوزي بر مبناي آموزهها و تكاليف آيين اسلام و نيز سنت پيامبر(ص) و اهل بيت(س) و صحابه ايشان، اصرار ميورزيدند، اما هيچگاه با پرسشي يا شبهههايي درخصوص نسبت اسلام و علم مواجهه نبودند تا در تكاپوي پاسخي براي رفع اين شبهه برآيند. آنان با چنين فرضي مواجه نبودند كه راه اسلام ومسير علم گرفتار اختلاف يا حتي تناقض با يكديگرند و ميبايست براي نفي آن اثبات همزيستي اسلام با علم يا علم و اسلام تكاپويي داشته باشند.
ستيزهجويي كليسا با علم-آن هم معناي خاصي از علم و در دورهاي خاص از تاريخ كليسا-موجب شد، تا تبيين نسبت دين(مسيحيت) و علم (آن هم علم تجربي؛ مشاهدهپذير) به مسئله انديشمندان مسيحي و نظريه پردازان عصر رنسانس(دوم) و غرب مدرن تبديل شود و عدهاي با پرسشي در باب نسبت اين دو مواجه باشند و درصدد نفي و اثبات نسبت اين دو برآيند.
در عالم اسلام، تبيين نسبت دين(اسلام) و علم(تجربي) ابتدا از سوي روشنفكراني كه نگاهي به مدرنيته داشتند يا انديشمنداني كه با امواج فكري مدرنيته مواجه بودند و در معرض چنين پرسشي قرار گرفته بودند صورت پذيرفت. از همين رو، هنوز هم در ميان عالماني كه در معرض چنين پرسشي قرار نگرفتهاند پاسخي در اين خصوص در دست نداريم.
به همين دليل است كه ميبينيم دغدغه پاسخگويي درباره نسبت علم و دين، در آراي سر احمدخان، سيدجمال اسدآبادي، مرحوم شريعتي، استاد شهيد مطهري و سيدقطب يا در حلقه نحلههاي ليبرال دمكراتهاي مسلمان و سوسيال دمكراتهاي مسلمان و...محمل بحث و گفتوگواست.
دوم)ما و اين پرسشها
اكنون با پذيرش اين فرض كه پرسش از نسبت علم و دين و در مرحلهاي پيشتر، پرسش از چيستي علم ديني، پرسشي جديد است و محصول تضارب افكار ما و مدرنيت ؛مسئوليت ما در قبال آن چيست؟ آيا در برابر اين پرسشها، بدين بهانه كه حاصل نگاه جديد بشر غربي به هستي و علم و دين است، بايد سكوت كنيم؟ بديهي است كه بياعتنايي در برابر پرسش، پاك كردن صورت مسئله است.
مسلمان بر اين باور است كه دينش با علم و تكاپوي علمي نسبت دارد. دين ورزي منهاي تدبر و تفكر و دانش و كوشش علمي، در معرض تهديد خواهد بود. در اين باره انديشمندان معاصر از جمله استاد شهيد مطهري، استاد محمدرضاحكيمي، دكتر مهدي گلشني و...در آثار خود به تفصيل سخن گفتهاند.
سوم)علم مفيد
درباره چيستي و محدوده علوم اسلامي نيز در آثار ايشان مباحث مفيدي مطرح شده است. به باور استاد شهيد مطهري كه كمابيش در آثار ديگر نيز مشابه اين باور را مييابيم، علم ديني و به ويژه علم اسلامي هر علمي است كه براي انسان مسلمان مفيد فايده است. علم لاينفع علم ديني نيست اما در برابر آن علمي كه به واقع در خدمت بشر است و آدمي را هدايت ميكند يا باري از دوش او بر ميدارد و دردي از بشر را درمان ميكند علم ديني است.
اين تعريف، اكنون پذيرفتهشدهترين تعريف از علم اسلامي و ديني است و بر اين اساس از فقه و كلام تا طب و فيزيك در دامنه علوم اسلامي قرار دارند. اين گونه نيست كه علمي اگر نگاهش به آسمان و ساحت لاهوتي ميدان تكاپو در آن بود علم اسلامي باشد و اگر علمي نظر بر ناسوت و زمين داشت ديني نباشد. معيار سنجش مفيد بودن علم براي زيست آدمي است؛ زيستي كه در فضايي معنايي-روحاني و در ميداني دنيوي سامان مييابد.
چهارم)در حاشيه
آيا بايد به اين تعريف غايتمدارانه اكتفا كنيم؟ گمان ميكنم اين تعريف نميتواند كامل باشد؛ چرا كه بسيار جامع است و در عين حال مانع نيست؛ به بيان ديگر تنها نميتوان هدفمندي علم و معطوف بودن آن به فايدهمندي را معيار ديني بودن آن دانست. هيچ الزامي نداريم به اين تعريف بسنده كنيم. چه بسا علمي معطوف به مفيد بودن باشد، عالم هم به توليد آن بهدليل همين فريبايياش مشغول شود ولي با همه دلفريبي، محصولي پسند دين و حتي عالم دينداري كه آن را پديد آورده است به دست ندهد. چه بسا از آن فايدهاي هم براي بشر حاصل نشود.
ميتوان در كنار فايدهمندي و غايتمداري معطوف به نفع آدمي «روش» را هم لحاظ كرد. اگر روش هم با اقتضاي توليد علم ديني و اسلامي متناسب باشد، شايد حاصل تكاپوي علمي، مفيد فايدهتر هم باشد.
در حاشيه توليد علم چند نكته را ميتوان منظور كرد؛ هدف، موضوع، روش و شخصيت عالم. در توصيفي كه پيشتر از علم ديني شده است، 2 محور نخست ديده ميشود؛ يعني ناظر بر هدف از توليد علم و موضع آن(هر علمي كه دردي از آدمي را دوا كند) هست، اما آيا عالمي كه به توليد علمي ميپردازد نقشي در ماهيت علمي كه توليد ميكند ندارد؟ نميخواهيم دايره تعريف را آن قدر تنگ كنيم كه دست خود را از محصول توليد شده ديگران كوتاه كنيم؛ اما محصول يك عالم مومن و موحد و ساز وكاري كه براي توليد آن طي كرده است ثمره او را گواراتر خواهد كرد.
از آن گذشته ابواب برخي علوم تنها به دست موحدان و متقيان گشوده ميشود؛ چنانكه درباب گشايش ابواب علوم در زمانه حضور حضرت ولي عصر(عج) روايات بسياري در دست است. چه بسا موحد و متقي اگر همزمان با غيرموحد دست به كار علمي بزند سريعتر به نتيجه برسد.
آيا خداوند متعال نفرمودهاند؛ «من يتقالله يجعل له مخرجا»( سوره طلاق، آیه 2)) يا« ان تتقوالله يجعل لكم فرقانا» (انفال-29) يا «من يتقالله يجعل له فرقانا»
از آن گذشته آيا يك مومن مسلمان از هر روشي براي توليد علمي ميتواند بهرهجويد؟ هيچ اصراري نداريم بگوييم روش توليد علمي مومن و مشرك در همه ابواب علمي مغاير و متضاد است اما هيچ اصراري هم نداشته باشيم بگوييم روش علمي مومن و مشرك يكسان باشد.
نسبت روش علمي مومن و مشرك ميتواند عموم و خصوص من وجه باشد؛ مومن با معيارهاي خويش از روشهايي كه مشرك براي توليد علمي بهره ميجويد روشهايي را گزينش ميكند و به كار ميبندد و تنها به انتخاب از روشهاي مشرك هم اكتفا نميكند. او نه تنها به اقتضاي موضوع- هدف بلكه به اقتضاي مسلماني خويش روشهاي موجود و روشهايي را كه ميتواند ابداع كند ميسنجد و به كار ميبندد.