Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:00  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی انديشه
 
مشاركت در فرهنگ‌سازي سياسي
انديشه‌اجتماعی- امير وحيديان:
«وحدت حوزه ودانشگاه» جزو مقولاتي است كه بعد از انقلاب اسلامي بسيار مورد توجه دانشگاهيان، حوزويان و مسئولان فرهنگي- سياسي جامعه ما قرار گرفته است.

در خصوص اين موضوع، مقالات بسياري نوشته شده كه هر كدام از جنبه‌ها و زواياي خاص به اين بحث پرداخته‌اند. اين مقاله تلاش دارد تا رابطه و وحدت حوزه و  دانشگاه را از منظري متفاوت به بررسي بگذارد.

2 نهاد حوزه و دانشگاه هر چند  نهادهايي علمي و آموزشي هستند؛ اما هر كدام مستقل از يكديگرند و اين استقلال به معناي نبود رابطه ميان آنان نيست؛ بلكه به اين معناست كه هرگونه رابطه‌اي كه ميان آنان برقرار مي‌شود، ماهيت مستقل اين 2 نهاد را نمي‌تواند و نبايد ناديده انگارد. استقلال2  نهاد حوزه و دانشگاه نيز به واسطه گستردگي و پيچيده شدن موضوعات علوم ديني و غيرديني و به تبع آن تخصصي شدن اين 2 حوزه است. گستردگي، پيچيدگي و تقسيم كار عواملي هستند كه اين 2 نهاد علمي و آموزشي را از يكديگر جدا مي‌كند، ولي - همانطور كه گفته شد- اين انفكاك صرفاً يك انفكاك معرفت‌شناختي است و در واقع هيچ ساحتي از زندگي اجتماعي آدميان را نمي‌توان از ساحات ديگر جدا كرد و ميان آن خط فاصل كشيد زيرا عملاً چنين امري نه ممكن است و نه مطلوب.

اما در حوزه معرفت‌شناختي و علمي به واسطه همان 2  عامل پيچيدگي و گستردگي، ناگزير از اين تفكيك هستيم. به همين جهت هنگامي كه سخن از وحدت حوزه ودانشگاه مي‌رود، بايد در جست‌وجوي مقوله و مفهومي خارج از اين 2 حوزه باشيم تا بتوانيم با محور قرار دادن آن بحث وحدت حوزه و  دانشگاه را ساماندهي كنيم. موضوعات وحدت بخش بسياري را مي‌توان مطرح كرد ولي در اين ميان تنها به طرح موضوع «فرهنگ‌سازي حوزه و دانشگاه» و به ويژه در حوزه «فرهنگ سياسي» مي‌پردازيم. سؤالي كه طبعاً با طرح اين موضوع به ذهن مي‌رسد، اين است ‌ فرهنگ سياسي چيست ؟ و حوزه و دانشگاه چگونه مي‌توانند در جريان فرهنگ‌سازي سياسي مشاركت داشته باشند و در اين ميان وحدت آن 2 در تحقق اين هدف چگونه ميسر است؟ فرهنگ سياسي مانند بسياري ديگر از مفاهيم رايج در علوم اجتماعي و علوم سياسي داراي تعاريف متعدد است.

به هر صورت، فرهنگ‌سازي سياسي عبارت است از مجموعه نگرش‌ها، ارزش‌ها و آرمان‌هايي كه برافكار عمومي جامعه حاكميت دارد. عطف توجه فرهنگ سياسي  به مسائل سياسي و به خصوص نظام سياسي است. در واقع فرهنگ سياسي مجموعه ذهنيات اجتماعي انسان‌ها را شكل مي‌دهد كه اين ذهنيات تعيين‌كننده نوع رفتارهاي آنان بوده و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود. 

درحوزه حيات سياسي نيز تقويت، تضعيف، ثبات و بي‌ثباتي و هرگونه تحول ديگر از اصلاح تا انقلاب نيز متاثر از فرهنگ سياسي است. يكي از مجاري مهم براي ايجاد و انتقال فرهنگ سياسي، مجاري ثانويه است. از بين عوامل مختلفي كه مجاري ثانويه را شكل مي‌دهند نقش سامانه‌هاي آموزش از جايگاه بسيار بالايي برخوردار است. در اين نقطه است كه مي‌توان مقوله حوزه و دانشگاه را به عنوان نهاد علمي و آموزشي مطرح كرد. آنچه كه در اين موضع قابل طرح است، نه فرآيندهاي موجود در اين 2  نهاد علمي ،كه فرآورده‌ها و محصولات آنان است. هنگامي كه بحث از وحدت، امكان آن و چگونگي تحقق آن مي‌شود، اين بحث‌ها معطوف به بعد محصولات و فرآورده‌هاي نهاد حوزه و دانشگاه است.

به عبارت ديگر؛ آنچه كه داراي اهميت بوده اين است كه برونداد سامانه آموزشي دانشگاه  و حوزه تا چه حد در فرهنگ‌سازي سياسي موثرند؟ قبل از اينكه بخواهيم به اين مسئله بپردازيم لازم است كه از وجود چند فرهنگ‌سازي نام ببريم تا بتوانيم قضاوت دقيق‌تري در خصوص بروندادهاي سامانه آموزشي دانشگاه و حوزه و تاثير آن در فرهنگ‌سازي سياسي داشته باشيم. به عبارت ديگر وقتي مي‌گوييم فرهنگ سياسي منظورمان چيست؟ و آيا هر نوع فرهنگ موجودي كه از نسل هاي پيشين از طريق مجاري جامعه‌پذيري منتقل شده مطلوب‌اند يا نه؟

عمدتاً3 نوع فرهنگ سياسي را از يكديگر تفكيك مي‌كنند. فرهنگ سياسي منفعلانه، تابعانه و مشاركت‌جويانه. با تحليل اين3 نوع فرهنگ سياسي، پاسخ سؤال مطلوبيت هر اشكال فرهنگ سياسي منفي است. در فرهنگ سياسي منفعلانه جامعه حضوري در زندگي سياسي ندارد و نظام سياسي داراي قدرت همه‌جانبه و افسار گسيخته است كه مشاركت و رقابت را برنمي‌تابد. در چارچوب اين فرهنگ‌سياسي نيازهاي اجتماعي، مجالي براي ظهور و رفع شدن ندارند و نظام سياسي تنها مرجع تشخيص و رفع نيازهاست. در چنين ساختاري، خشونت، ترور، سلطه‌گري، حذف مخالفان و عدم توسعه از طبيعي‌ترين نتايج است. نظام‌هاي آموزشي كه يكي از ابعاد وجودي آنان تلاش براي كشف حقايق حوزه‌هاي مطالعاتي است، بعضا مجال چنين كاري را پيدا نخواهند كرد.

در مقابل اين نظام فرهنگي، فرهنگ سياسي تابعانه وجود دارد كه در آن مشاركت‌هاي اجتماعي از سوي نظام سياسي هدايت شده هستند. به عبارت ديگر در فرهنگ سياسي تابعانه اثري از خودآگاهي‌هاي اجتماعي و حركت‌هاي خودجوش وجود ندارد. نظام سياسي با توجه به اهداف و منافعي كه تعقيب مي‌كند، جامعه را به صورت توده‌اي و كاملاً هدايت شده در راستاي تحقق اهداف و منافعي كه لزوماً هم از نيازهاي واقعي جامعه نشأت نگرفته در مسائل اجتماعي و سياسي مشاركت مي‌دهد. تفاوت فرهنگ سياسي منفعلانه و تابعانه نيز در همين عنصر مشاركت است.

در فرهنگ سياسي منفعلانه نظام سياسي هيچ‌گونه احساس نيازي به مشاركت مردم براي تحقق اهداف و منافع خود ندارد. در اين ساختار نظام سياسي با توسل به ابزارهاي خشونت در شكل‌هاي مادي و بدون مشاركت‌هاي مردمي به آن اهداف و  منافع تحقق عيني و عملي مي‌بخشد. در حالي كه در فرهنگ سياسي تابعانه نظام سياسي تلاش مي‌كند با مشاركت مردمي و با توسل به ايدئولوژي سياسي منافع و اهداف خود را ساماندهي و محقق كند. وجه مشترك فرهنگ سياسي منفعلانه و تابعانه در اين است كه در هر 2، آنچه كه محقق مي‌شود لزوماً منافع و اهداف واقعي و دروني جامعه نيست؛ بلكه منافع و اهدافي عينيت مي‌يابند كه به جامعه ديكته شده باشند.

در مقابل اين 2 فرهنگ سياسي مي‌توان از فرهنگ سياسي مشاركتي نام برد كه مهمترين ويژگي آن مشاركت‌هاي خودجوش مردمي بوده كه انعكاسي از نيازهاي واقعي آنان است و همچنين وجود فضاي مناسب براي مشاركت و رقابت‌هاي سياسي. در ساختار فرهنگ سياسي مشاركت‌جويانه نظام سياسي تلاش دارد تا توانمندي‌هاي خود براي پاسخگويي به تقاضاها، مشاركت‌ها و رقابت‌هاي اجتماعي را تقويت كند. اين افزايش توانمندي براي پاسخگويي به تقاضاهاي اجتماعي مهمترين معيار براي توسعه يافتگي يك نظام سياسي محسوب مي‌شود كه هيچ شكل عيني و خارجي تحقق يافته را نمي‌توان آخرين الگو و مرحله آن به شمار آورد. به همين جهت، فرهنگ سياسي مشاركتي كه لازمه توسعه يافتگي سياسي است، داراي هيچ شكل تعيين‌شده‌اي نيست. مشاركت‌هاي خودجوش مردمي و رقابت‌هاي آنان در عرصه سياسي از مقولاتي است كه شديداً نيازمند آموزش بوده و اساسا آموزش‌هاي صحيح باعث تقويت و تداوم مشاركت‌ها و رقابت‌هاي اجتماعي و سياسي مي‌شود.

با توجه به ويژگي‌هايي كه براي 3 نوع فرهنگ سياسي گفته شد بهتر مي‌توان از جايگاه حوزه و دانشگاه و وحدت بخشي آنان در حوزه فرهنگ‌سازي سياسي سخن گفت. فرهنگ سياسي مشاركتي اگر همراه با آگاهي‌هاي لازم باشد، بهترين فرهنگ موجود براي نظام اجتماعي است؛ زيرا در چارچوب اين فرهنگ، هم مشاركت‌هاي مردمي آگاهانه، مسئولانه و خودجوش است و هم رقابت‌هاي آنان براي رسيدن به اهداف و منافع مسالمت‌آميز. از سوي ديگر، خشونت‌هاي نظام سياسي به حداقل ممكن كاهش پيدا مي‌كند و مجال براي اصلاح‌گري‌ خطاها با حداقل هزينه‌ها فراهم مي‌شود. وحدت حوزه و دانشگاه زماني ميسور است كه محصولات علمي اين 2 نهاد  هر كدام به صورت هماهنگ ‌ از منظر خود به تقويت فرهنگ سياسي مشاركتي منجر شود. تحقيق‌گرايي، تضعيف و نفي تقليدگرايي‌هاي سياسي، گسترش فرهنگ گفت‌وگو، تقويت قانون‌گرايي و... از جمله عواملي هستند كه مي‌توانند وحدت‌بخش حوزه و دانشگاه باشند.

تاریخ درج: 26 آذر 1386 ساعت 16:11 تاریخ تایید: 26 آذر 1386 ساعت 19:07 تاریخ به روز رسانی: 26 آذر 1386 ساعت 19:01
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است