اهل بيت- سجاد واعظي:
معنا و مفهوم امامت، آنگاه و به درستي در ذروه معنايي خويش، درك و تفسير خواهد شد، كه آنرا در كاركرد اصلي و جايگاه و مسير واقعياش مورد توجه قرار دهيم.
بنابراين، امامت صرف تولّي منصب مرجعيت از سوي امام براي پاسخگويي به پرسشهاي فقهي و يا حتي مسائل كلامي و اعتقادي نيست، كه با فراگير شدن فضاي بسته مذهبي و سياسي و در پي آمدن حالت تقيت، آنرا امري پايان يافته تلقي كنيم.
نيز امامت، مجرد نيل به جايگاه و مقام خلافت رسول(ص) در ميان امتش نيست، تا با از ميان رفتن زمينههاي آن، امامت را هدفي ناميسور به شمار آوريم.
امامت، اما قله رفيع اسلام و حقيقت معنايي ناب آن است. امامت، پيوستن حاضر مستقر است به گذشته به ظاهر غائب. ارتباطي كه حيات دستهجمعي ديني در گرو آن است. امامت و ولايت در معناي ديگر جاري شدن حيات الهي است در زندگي جاري كه بايد رنگ الهي به خود گيرد.
همين معنا از حقيقت اسلام را ميتوان به گونهاي در كلام امام صادق(ع) يافت كه اسلام را مبتني بر 5 امر:«نماز، زكات، حج، روزه و امامت» ميداند و هنگامي كه از ايشان پرسش ميشود كه كداميك از اينها برترند؛ پاسخ ميگويد: «امامت برتر است در ميان آنچه ذكر شد، چرا كه كليد پذيرش آنان و راز و رمز آنها است.» (كافي، ج 2، ص 18، حديث 5) امام، به معناي پيش گفته تأكيد بيشتري مينهد: امامت تن دادن و ملتزم شدن است به ولايت و حاكميت مستمر تكويني و تشريعي پروردگار؛ ولايتي كه از قضاء در كالبد تاريخ متجلي شده است.
اين نگاه به امامت، زمينه پذيرش اين امر را مهيا ميسازد كه حضور قابل دسترسي امام درواقع روي ديگر غيبت و پنهان شدن اوست از ديدگان؛ چرا كه در هر2 صورت فيض و هدايت امام، بندگان را در رسد. جريان امامت، در فاصله سال 203 هجري تا 329 هجري، يعني از اوايل قرن 3 تا ميانه نيمه ابتدايي قرن 4، بيش از هر زماني از ويژگي غيبت امام از ديدگان و هدايت كردن پنهان برخوردار است.
اين دوران 126 ساله را ميتوان به معنايي، دوران وكالت وكيلان ائمه ناميد، كه گونه ديگر پيوستگي امام با مردمان است. با اين مقدمه و به مناسبت نيمه ذيحجه سالروز ولادت امام عليبن محمد هادي(ع) كه دومين امام از ائمه سهگانه اين دوران است به نظاره بخشهايي از زندگي ديني او مينشينيم.
ابوالحسن سوم، عليبن محمد بن علي معروف به النقي و الهادي، به روايت شيخ مفيد (الارشاد، ج 2، ص 268) در دهكده حريا كه بهدست امامكاظم(ع) در اطراف مدينه منوره بنا شده بود، ديده به جهان گشود.
گرچه سال 212 هـ سالي است كه بيشتر مورخان به آن به عنوان سال ولادت ايشان اشارت كردهاند؛ اما مورخين از سال 214 هـ هم نام بردهاند و اين البته پديده چندان پيچيدهاي درباره امامي كه اكثر وقايع زندگي او در خفا و به تقيه گذشته به شمار نميرود. اين پيچيدگي تا به آنجاست كه حتي مورخ بزرگي چون عبدالكريم شهرستاني را نيز به اشتباه انداخته است، به گونهاي كه محل شهادت و دفن امام را در «قم» ميداند (الملل و النحل، ص 136) در حاليكه تمامي مورخاني كه دراينباره نوشتهاي بر جاي گذاردهاند، مشهد و مدفن آن امام را در سامرا ميدانند كه در آن زمان قريهاي بوده است در 100 كيلومتري شمال بغداد نه قم در ايران! در هر صورت چه ولادت امام را در سال 212 بدانيم و چه در 214، امام در خردسالي به اين مقام نائل شده است؛ چرا كه امام جواد(ع) در سال 220 هـ به شهادت رسيد و امام هادي در 8 سالگي و يا 6 سالگي به امامت رسيده است.
امري كه شيعيان آن را در دوران امام جواد تجربه كرده بودند؛ پيشوايي امام خردسال.
آغاز امامت امام دهم همزمان بود با خلافت معتصم برادر مأمون (227-217 هـ ). معتصم هشتمين خليفه از نسل عباسي بود و در شرايطي به خلافت رسيد كه شدت درگيريهاي ميان عربها و ايرانيها كه خود را اينك از حاميان مأمون به شمار ميآوردند، به اوج رسيده بود. روابط عباسيان و خراسانيهاي حامي آنان با انتقال مأمون از مرو روبه تيرگي گذارد. در اين ميان معتصم بر عنصر عرب تكيه نكرد، چرا كه اين دوران شاهد اوجگيري شورشهاي اعرابي بود كه با پايان خلافت اموي حق خويش از كف رفته ميديدند و از عباسيان حقستاني ميكردند.
او حفاظت از شخص خود را به گروهي از عناصر ترك سپرد. خصوصيات روحي و صفات جسماني- كه او را در قامت يك جنگاور پديدار ميساخت- و رزمآوري بينظيرش بيشتر او را با داييهايش كه علاوه بر خون نژاد ترك كه در رگهاي آنان جاري بود، مردمي خشن و جنگاور و تندخو بودند، سازگار ميساخت. نتيجه سريع اين اقدام معتصم كه تركان را وارد سياست جامعه خلافت كرده بود، كاملاً واضح مينمود. اعراب به شدت از اين سياست خشمگين شدند و آن عصر را كه درواقع بايد دوران شورشهاي مكرر ناميد، با قيامها و شورشهاي خود كاملاً شعلهور كردند. نتيجه درازمدت اين امر البته به هيچ روي به سود عباسيان نبود، چرا كه آنان را از طرفداران ايراني و عرب خويش محروم ساخت.
وضعيت امام در اين7 سال بسيار مبهم و نامشخص بود و چندان گزارشي از واكنش امام به مسئله قيام ها وجود ندارد.
ابوجعفر هارون واثق پسر معتصم (232-227ه ) پس از پدر خلافت را برعهده گرفت. واثق كه به خردمندي و تدبير سياسي مشهور بود، سياست پدر را كه در نظر او صواب نبود به كناري نهاد و به عصر مأمون اقتدا كرد. دوران واثق را بايد فاصل ميان2 دوران از حكومت عباسيان بهشمار آورد. مرگ واثق در پايان ذيحجه سال 232 هـ عباسيان را يكسره به دوران نفوذ عنصر ترك در امر خلافت پيش برد. در اين دوره نيز واكنش چنداني از امام به روايت درنيامده است.
عصر دوم عباسي را كه با حكومت متوكل برادر واثق و پسر معتصم (248-232هـ) آغاز ميشود، بايد طليعه حركتها و جنبشهاي سياسي و ديني دانست كه در نهايت به جدايي بخشهاي وسيعي از حكومت عباسيان منجر شد. اسماعيليان با ايجاد حكومت فاطميان در مغرب و علويان زيدي با تشكيل حكومت در طبرستان زمينه سختگيري متوكل بر شيعيان را فراهم ساختند. ابوالفرج اصفهاني (مقاتل الطالبين/ ص 490 و 478) متوكل را در اين امر متأثر از وزيرش عبيدالله بن يحيي بن خاقان ميداند كه به دشمني سرسختانه با علويان شهره بود.
در اين دوره، مقبره امامحسين(ع) تخريب شد و به دستور عبيدالله آن زمين را شخم زدند و براي زراعت آماده ساختند. جالب است كه اولين گزارش از برخورد امام هادي(ع) با متوكل نيز در همين زمان روي ميدهد.
متوكل فرمان ميدهد تا امام را در مدينه بازداشت و به سامرا منتقل سازند. البته اين گزارشها چندان كه ذكر شد دقيق نيست؛ چرا كه اكثر آنها سال احضار امام را به سامرا 233 هـ ميدانند. در حالي كه كليني در (كافي، ج 1، ص 501) و شيخمفيد در (الارشاد، ج 2، ص 332-334) اين احضار را در سال 243 هـ ميدانند، كه در واقع بايد آن را اواخر خلافت متوكل دانست. امام در اين زمان 21 ساله بود. متوكل امام را به نقل شيخ مفيد در «خان صعاليك» نگاه داشت و روز بعد خانهاي به او اختصاص داد. امام تا پايان عمر يعني چيزي در حدود 21 سال در سامراء به سر برد.
گذشته از گزارشهايي كه مورخان شيعه همچون طبرسي و طبري و نيز شيخ مفيد آوردهاند، روايت مسعودي در «مروج الذهب، ج 4، ص 11-10» درباره برخوردهاي امام و متوكل قابل توجه است.
مسعودي از محمدبن يزيدمبرد نقل ميكند: «روزي متوكل از امام پرسيد: فرزند پدر تو! (منظور متوكل خود امام بوده است!) درباره عباس بن عبدالمطلب چه ميگويد؟ امام در پاسخ گفتند: اي خليفه، فرزند پدرم! درباره شخصي كه خداوند اطاعت فرزندانش را بر مردم و اطاعت او را بر فرزندانش واجب كرده، جز نيكي چه ميتواند بگويد؟ متوكل كه پاسخ امام را مطابق ميل خويش يافت. خوشحال شد و 100 هزار درهم به آن حضرت بخشيد.»
مسعودي نيز در پايان روايت نكتهاي افزود كه ميتوان برخي از گرايشهاي علوي او را از آن دريافت: «هدف واقعي امام از اين پاسخ، وجوب اطاعت از دستورهاي خداوند بر فرزندان عباس بود كه اينچنين به اشارت بيان شده است.» (همان) در هر صورت از اين روايت، كاملاً ميتوان به فضاي رعبآور و خفقان آلود عصر متوكل پي برد.
امام در اين سالها، سراسر سياست تقيه را در پيش گرفت و اينگونه خود را از معرض خطر متوكل خارج ساخت. گرچه در برخي موارد ايشان زبان به پند و اندرز نيز ميگشودند اما اين پندها هم بيشتر از موضع يك موافق دلسوز بود تا معارض مخالف. نمونه اين مسئله را ميتوان در اشعاري ديد كه امام در مجلس متوكل قرائت كرد.
متوكل در آخرين روزهاي عمر خويش تصميم گرفت تا زندگي امام را يكسره سازد. سيد بن طاووس در «كشف الغمه/ ج 2/ ص 381» به نقل از ابن ارومه ميگويد: «در آن روزها به سامراء رفته بودم. ديدم متوكل امام را به دست سعيد حاجب سپرده و ميخواهد امام را به قتل برساند، اما 2 روز بعد، شبانه مورد حمله تركان قرار گرفت و در بستر خواب كشته شد. منتصر پسر متوكل در سال 248هـ به خلافت پرداخت و البته سرنوشتي بهتر از پدر نيافت و به دست تركان كشته شد.
پس از منتصر، مستعين پسر عموي وي (252-248 هـ ) به خلافت رسيد. اين دوران شاهد كاهش نسبي فشار بر علويان است. امام نيز از اين فرصت به دست آمده نهايت استفاده را برد و سازمان وكلاي خويش را ساماندهي كرد.
اين سازمان كه البته از زمان امام كاظم(ع) باقي بود، در اين زمان كاملاً ناكارآمد مينمود. امام اما آنان را به 4منطقه: الف- بغداد، مدائن، سواد،كوفه ب- بصره و اهواز ج- قم و همدان و د- حجاز، يمن و مصر، تقسيم كرد و آنان را به واسطه نامه با يكديگر مرتبط كرد. اين سازمان علاوه بر آنكه وظيفه داشت تا وجوهات مالي و كالايي شيعيان را جمعآوري كند، مكلف بود تا معارف اعتقادي و فروعات فقهي را در ميان شيعيان و ساير مسلمانان بپراكند.
به هر روي، اين سازمان، نقش اساسي در تثبيت موقعيت فرهنگي و سياسي شيعيان ايفاء ميكرد. از ديگر فعاليتهاي امام، مبارزه با غُلات و تندروهاي شيعي بود. امام تلاش فراوان ميكرد تا از طريق سازمان وكلا علاوه بر آنكه شيعيان را متوجه خطر فكري غاليان سازد، به گونهاي به مدعيات آنان پاسخ گويد. نامهاي كه امام به عبيدي- يكي از وكلاي خود در ايران- در تبري جستن از «فهري» و « ابن باباي قمي» 2 تن از غاليان نگاشته (اختيار معرفه الرجال، شيخ طوسي) نمونهاي از اين تلاش هاست.
سرانجام امام هادي در رجب سال 254 هـ در سامراء و در عهد خلافت معتز؛ پسر متوكل
(255- 252 هـ) به طرز مشكوكي در خانه خود به شهادت رسيدند.