Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 20 بهمن 1388 ساعت 19:10  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی انديشه
 
غدير؛ چشمه‌اي ازاقيانوس ولايت
اهل بيت- سهند صادقي بهمني:
آنچه در هجدهم ذي‌حجه سال دهم، در پي حج وداع پيامبر(ص) بر كرانه بركه خم بگذشت از نصب ابن عم پيامبر، علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) به ولايت، به نص‌الهي، گرچه در زمان و مكان ويژه‌اي رخ داد و به سخن ديگر حادثه‌اي تاريخي بود كه مورخان و محدثان و فقهاء و متكلمان به سلسله‌اي متواتر آن را نقل كرده‌اند، اما در واقع كشف نهايي و قطعي بود، از عهدي كه خداوند با مردمان بسته است به روز ازل.

همان عهدي كه در محاوره ابراهيم خليل(ع) و پروردگارش مي‌توان از آن نشان گرفت:«و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتي بيازمود، و وي آن همه را به انجام رسانيد، [خدا] به او مي‌فرمود:« من تو را پيشواي مردم قرار دادم.» [ابراهيم] تا پرسيد:‌ از دودمانم (چطور)؟  فرمود: پيمان من به بيداد گران نمي‌رسد.» (بقره/124) و اين عهدي است مستمر و هميشگي همانطور كه آيه گواه آن است.

اينكه برخي از مفسران- عليرغم تيزبيني و دقت تفسيري كه از خود نشان داده‌اند- آيه 67 سوره مباركه مائده را به اعلام ولايت اميرمومنان منسوب و مرتبط دانسته‌اند، گذشته از آنكه ناديده گرفتن بخش وسيعي از تاريخ به شمار مي‌آيد، گونه‌اي  جفا در حق رسول اعظم(ص) است؛ چرا كه تاريخ به ياد دارد، پيامبر در يوم‌الدار و در پي فرمان الهي به انذار نزديكان ، علي را در13سالگي به ولايت و وصايت برگزيده است، و نيز (تاريخ) از ياد نمي‌برد كه آيه ولايت (مائده/55) در شأن كه نازل شده است. تاريخ به ياد دارد كه پيامبر(ص)، پيش از حركت به تبوك، نسبت خود را به علي(ع) نسبت موسي به هارون دانسته است، جز آنكه بعد از او پيامبري نيست.

چه اگر مراد نبي، ولايت دادن بر شهر پيرمردان و پيرزنان و كودكان بود نيازي به گفتن اين جمله كه «مگر آنكه پس از من پيامبري نيست» نبود، و نيز تاريخ از ياد نمي‌برد كه پيامبر(ص) علي را به مباهله نجرانيان برد و او را به منزله و مثابه (نفس) و جان خود به شمار آورد. حادثه‌اي كه ممهور است به تاييد قرآن كريم . اينكه پيامبر 6 ماه و به روايتي 9 ماه پس از نزول آيه تطهير(33/احزاب) كه بر عصمت اهل بيت پيامبر گواه است، بر باب خانه علي(ع) و فاطمه(س) مي‌ايستاد و به ايشان با لقب اهل بيت سلام مي‌كرد، آيا در تاريخ از ياد خواهد رفت؟ تاريخ از اين رويدادها كم به خود نديده است.

اينك پرسش از اصل وجود ولايت نيست؛ كه امري مسلم است به تواتر و توافق فريقين. پرسش اينك از چيستي و ماهيت ولايت است. ماهيتي كه گرچه به لحاظ  تاريخي در هستي و اصل وجودي ولايت به گونه‌اي همبسته شده، اما پرسش از آن يادآور عهدي است كه خداوند با مردمان بسته است. پرسش را ما از نگاهي به نظاره مي‌نشينيم كه مأخوذ از اهل بيت است و مي‌دانيم كه اهل بيت آگاهترند از آنچه در بيت و خانه رسالت و ولايت مي‌گذرد. همان اهل بيتي كه نبي، نامشان  را به صراحت در بركه خم، بر زبان جاري كرد. با اين مقدمه به پرسش از ولايت مي‌نشينيم از نگاه پنجمين ولي، محمدبن‌علي بن‌حسين(ع) امام باقر (ع).

ماهيت و پايه‌هاي امامت و ولايت از نگاه امام باقر(ع) مانند نبوت امري الهي و مبتني است بر قرآن كريم. امام هرچند در اين جستار استناد به حديث را فراموش نمي‌كند، اما مستند ساختن قرآن را كه ميثاق و قدر مشترك مسلمانان است، داراي اهميتي ويژه تلقي مي‌كند.
كليني در (كافي، ج1، ص289) و نيز قاضي نعمان اسماعيلي در «دعائم الاسلام ، ج1، ص17» تاكيد امام را بر آيه 55 سوره مائده نقل مي‌كنند:«انما وليكم الله و رسوله و الذين امنو الذين يقيمون الصلواه و يوتون الزكوه و هم راكعون»: «ولي شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آورده‌اند:همان كساني كه نماز بر پا مي‌دارند و در حال ركوع زكات مي‌دهند.» تاكيد امام البته بي‌هيچ روي امري شگرف به شمار نمي‌رود چرا كه تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند كه آيه درباره امام علي(ع) نازل شده است.

بنابراين استدلال امام،  با 2مقدمه به نتيجه مطلوب مي‌رسد: تنها و تنها ولي شما خدا و پيامبر و مومناني هستند كه در حال ركوع زكات مي‌دهند. منظور از مومنان علي است. پس علي(ع) صاحب ولايت انحصاري بر مومنان است. تنها اختلافي كه در اين باره وجود دارد،‌مسئله‌اي است كه در مورد تفسير «واو» روي داده است، چرا كه مفسران اهل سنت «واو» را كه پيش از واژه «رسوله» قرار گرفته است، و او حاليه در نظر گرفته‌اند، كه با اين تفسير معناي آيه اين‌گونه خواهد بود: براستي ولي شما تنها خداوند است. پيامبر و مومناني كه نماز بر پاي مي‌دارند و زكات مي‌دهند و آنها ركوع كنندگان هستند. با اين تفسير از «واو»، ولايت تنها منحصر به خداوند خواهد بود.

پاسخ امام كاملا واضح و روشن بود: اگر واو را حاليه در نظر گيريم، علاوه بر اينكه آيه ديگر هيچ وجه محصلي نخواهد داشت،‌بر خلاف ظاهر آيه، تفسير خود را ارائه كرده‌ايم و به سخن ديگر؛ تفسير به راي كرده‌ايم. شكل ديگري كه درباره اين آيه در تطبيق آن بر اميرمومنان وجود دارد در واژه «الذين» نهفته است، البته اين اشكال در ميان مفسران عموميت ندارد. امام در پاسخ به اين مسئله كه به جمع بودن اسم موصول«الذين» و مفرد بودن حضرت علي مربوط است يك مثال نقض را مطرح مي‌‌كند:«الذين تالو لاخوانهم و تعدوا لو، طاعونا ما قتلوا...» (آل عمران/168):«همان كساني كه (خود در خانه) نشستند و درباره دوستان خود گفتند: اگر از ما پيروي مي‌كردند، كشته نمي‌شدند...‌ .» تمام مفسران بر اين باورند كه مقصود از «الذين» كه اسم موصول جمع مذكر  است، تنها يك تن است يعني عبدالله بن ابي بن ابي سلول، سر دسته منافقان يثرب .

آيه ديگري كه امام در تاييد ولايت ائمه به گواه مي‌گيرد و علاوه بر آن، سرشت آن را نيز تا حدي مشخص مي‌كند، آيه 59 سوره نساء است: «يا ايها الذين امنوا اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامرمنكم...»: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را (نيز) اطاعت كنيد...» استناد امام به آيه مذكور را، شيخ طوسي در (تبيان،‌ج3، ص235) و قاضي نعمان در (دعائم،‌ج1، ص31) گزارش كرده‌اند. استدلال امام بسيار واضح و منطقي است:«اولي‌الامر» بايد به صورت مطلق مورد اطاعت و تبعيت قرار گيرند و اگر اولي‌الامر، احتمالا خطاكار و گناه پيشه مي‌بودند، هرگز پروردگار امر به اطاعت مطلق از ايشان نمي‌نمود.

بنابراين بايد مصاديق اولي‌الامر را در آيه تطهير (احزاب/33) جست‌وجو كرد كه مصداق معصومان و پاكان از رجس و پليدي امت را معين ساخته است. وضوح اين امر به گونه‌اي است كه حتي مورخ و مفسر بزرگ اهل سنت، محمدبن جرير طبري به نقل از يكي از مفسران قديمي، يعني مجاهد، در تاييد اين موضع امام، رواياتي را مطرح مي‌‌كند (طبري، تفسير، ج8، ص505 – 504). گذشته از آيات (23/ شوري) و استناد جالب و مبتكرانه‌اي كه در گزارش‌هاي به جامانده از استدلال‌هاي ايشان قابل مشاهده است، آيه 32 سوره مباركه فاطر است: «ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن الله، ذلك هوالفضل الكبير.»: «سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم، به ميراث داديم؛ پس برخي از آنان بر خود ستمكارند و برخي از ايشان ميانه‌رو و برخي از آنان در كارهاي نيك به فرمان خدا پيش گامند؛ و اين خود تنها توفيق بزرگ است.»

بسيار داراي اهميت است كه در استدلال ايشان نحوه استناد به قواعد ادبي را مورد بازنگري قرار دهيم. الف ولام متصل به واژه الخيرات كه به لحاظ صرفي جمع مكسر است، در اين استدلال افاده عموم مي‌كند. به ديگر سخن منظور از «الخيرات» تمامي خيرها، نيكي‌‌ها و خوبي‌هاي ممكني است كه يك انسان توانايي دستيابي به آنها را داراست. آيا گروهي از مسلمانان بر اين باور، يافت مي‌شوند كه افرادي در تمامي نيكي‌ها گوي سبقت را از ديگران ربوده‌اند و هيچ ظلم و گناهي برگردن ايشان وجود ندارد؟ اهل سنت به عدالت صحابه اعتقاد دارند، گرچه در محدوده و وسعت صحبت و معناي صحابي بودن اختلاف به چشم مي‌آيد، اما اين عدالت بي‌شك، لااقل با ارتكاب گناهان كوچك (= صغيره)سازگاري دارد.

بنابراين تنها شيعيان هستند كه مطابق آيه مذكور به گروهي معصوم باور دارند. آيه تطهير نيز گذشته از تاكيدي كه بر استدلال پيشين مي‌نهد، خود دليل گويا و واضحي است بر وجود گروهي از امت تحت عنوان اهل بيت كه از تمامي گناهان مبرا و به تمامي نيكي‌ها متصف هستند، به اين چنين گروهي از امت با چنين ويژگي‌هايي، تنها شيعيان معتقد هستند. امام باقر(ع)، با استنادهاي مكرر به آيات قرآن در واقع امامت را يكي از فرايض مي‌شمارد كه خداوند بر دوش مومنان نهاده است. تنها با اين تفاوت كه امامت مهمترين اين فرائض و تكاليف است. امامان از نگاه قرآن به گزارش امام باقر(ع)، حافظان و هاديان مومنانند و اطاعت از آنها فرض واجب است. آنها اهل‌الذكر هستند و كتاب، يعني قرآن، به آنها به ميراث داده شده است. به اين ترتيب آنها مفسران قرآن و تأويل‌كنندگان آن هستند. گرچه اين تفسير انحصاري نيست.

آنان راسخان در علم و پاك و معصوم از گناه و لغزش هستند. نور الهي هستند كه مردم مي‌توانند با آنها راه مستقيم بجويند. از اين‌رو دوست داشتن آنان بر مومنان واجب شده است. در نتيجه امام باقر(ع) در كامل ساختن نظريه امامت براساس قرآن بر چند محور اساسي تاكيد مي‌كند: امامت امري الهي است. به سخن ديگر نص الهي درباره آن وجود دارد (منصوص است). پيامبر بارها و از جمله در هجدهم ذي‌حجه آن را مطرح ساخته است (منصوب به نص است). امامت در اين جهان نيز، وجوب و ضرورت دارد، چرا كه دانشي حقيقي را به بندگان عرضه مي‌دارد (علم الهي امامان) در نتيجه اين محورها، محور ديگري گشوده مي‌‌شود: امامان، بايد مورد اطاعت واقع شوند؛ چرا كه قرآن بر عصمت آنان تاكيد ويژه نهاده است (معصوم بودن امامان). امام باقر(ع) در تئوري ولايت خويش بيشتر قرآن را مستمسك و مستند قرار مي‌دهد و عمدتا استدلال‌هاي خود را بر پايه آيات سامان مي‌دهد. در اين ميان اما نبايد از استدلال‌هاي ايشان به احاديث غافل شد، خصوصاً احاديثي كه تنها مورد اتفاق يك گروه از مسلمانان نيست.

حديث غدير، از نظرگاه ايشان، حديثي است كه علاوه بر پذيرش از سوي تمامي فرق مسلمان، يكي از معدود احاديثي است كه تمامي 4 صفت پيش گفته را - كه همگي به گونه‌اي در تكميل نماياندن ماهيت ولي نقش دارند- كاملاً مطرح مي‌سازد. امام به طور مشخص و محوري به يك فراز از اين حديث استدلال مي‌كند (دعائم، ج1، ص 17)، بخشي كه معيار تفسير مبهم‌ترين واژه حديث از نگاه اهل سنت مي‌گردد؛ يعني واژه «مولي». پيامبر در ابتداي سخن، بخش آغازين آيه 6 سوره مباركه احزاب را تلاوت مي‌كند: «النبي اولي بالمومنين من انفسهم...»: پيامبر به مومنان از خودشان سزاوارتر و نزديكتر است. پس از آن پيامبر 3 بار از حاضران تصديق مي‌گيرد كه آيا من از شما به خودتان سزاوارتر نيستم؟ جواب حاضران اما از پيش روشن است: آري. آنگاه و با توجه به معناي پيش گفته از مولي و ولي كه عبارت است از تسلط و سرپرستي و برتري به حاضران، براي آخرين بار مي‌گويد: «من كنت مولا، فهذا علي مولاه» هركه من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست.

احتمالاً برداشت بسياري از حاضران و از جمله خليفه دوم نيز همين امر بوده است كه باعث شده تا پس از پايان خطبه به سوي امام علي(ع) بشتابند و بر او به ولايت شادباش بگويند. اهل سنت نيز، چنانكه ذكر آن رفت، بر صدور حديث از خويش ترديد روا  نمي‌دادند و بسياري از آنان حديث غدير را روايت كرده‌اند (مسند احمد، ج4، ص 281 و 370 و 372 ج5، ص 347 و 358 – صحيح ترمذي، ج5، ص 633 – صحيح‌ابن ماجه قزويني، ج1، ص43 – خصائص امام نسائي، ص26و...)؛ اما از معناي آن روايت و گزارش ديگري دارند. برخي از ايشان كوشيده‌اند تا زمينه تاريخي چنين گزارشي را با توجه به اوضاع و احوالي كه پيش از آن ميان امام علي و صحابه گذشته است، نشان دهند (ابن كثير، البدايه و النهايه، ج5 ص214 -208 و نيز مسند احمد، ج5، ص 347).

به نظر آنان مسئله آن بود كه عده‌اي از علي(ع) به خاطر شيوه عادلانه - به باور آنان افراطي – تقسيم غنائم هيأت اعزامي به يمن، به پيامبر(ص) شكايت بردند كه با ترشرويي پيامبر مواجه شدند و نيز تاييد مجدد امام از سوي پيامبر. اين جنگ كه در يمن اتفاق افتاده بود، به فرماندهي امام بود و امام پس از آن كوشيد تا خود را در حجه الوداع به پيامبر در مكه برساند. آنها استدلال مي‌كنند كه پيامبر(ص) در حاشيه غدير خم كوشيد تا اين احساسات ناخوشايند را نسبت به علي از دل آنان بزدايد! البته اين استدلال و تمامي استدلال‌هايي كه بر اين پيش‌فرض استوارند كه منظور از «مولي» دوست يا چيزي شبيه به آن است، با اين مشكل اساسي روبه رو هستند كه براي زدودن اين كينه‌ها - كه بعدها خود امام در جايي مي‌گويند: هرگز اين كينه‌ها و عقده‌ها زائل نخواهد شد- نيازي به جمع‌آوري بيش از90 هزار نفر و به روايتي120 هزار نفر نيست! در هر صورت راههاي فراواني كه مي‌توان به واسطه آن معناي واژه مولي را در قرآن شناخت به اين صورت است:

1- (بقره/286) مولانا: حاكم، ولي، سرپرست، 2- (آل عمران/150،) مولكم: (همان) و ياري‌گر، 3 –(نساء/33) موالي: وارثان، 4- (انفال/40) مولكم: حاكم؛ ولي، سرپرست، 5- (توبه/ 51) مولانا: همان و نگهدارنده 6- (يونس/30) مولاهم: همان، 7- (نحل/76) مولاه: مالك و صاحب عبد و برده، 8- (مريم/5) موالي: خويشان، ولياً: ميراث خوار 9- (حج/13) مولي: دوستدار، 10- (حج/78) مولي: حاكم، سرپرست، ولي، نگهدارنده و ياري‌گر، 11- (احزاب/5) مواليكم: وابستگان و خويشان، 12- (دخان/41) مولي: دوست، 12- (حديد/15) النارهي مولاكم: بازگشت گاه و در پناه گيرنده شما آتش است، 13- (تحريم/4) مولاه: ياري‌گر، 14- (تحريم/2) مولاكم: نگهدارنده. چنانكه ملاحظه مي‌شود در قرآن اين واژه در معاني گوناگوني به كار رفته است. بنابراين نمي‌توان به صرف استعمال آن در يك معنا، آن را  براي واژه مورد نظر متعين دانست.

به نظر مي‌آيد كه مهمترين راه كشف معناي واژه مولي مراجعه به ساختار و بافتي است كه پيامبر(ص) اين واژه را در آن به كار برده است. ايشان اين واژه را بلافاصله پس از نقل عبارت قرآني «اولي» به كار برده‌اند، بنابراين تنها احتمالي كه مي‌توان درباره معناي مولي مطرح ساخت، معناي حاكم، ولي و سرپرست مطلق است كه در بسياري از آيات قرآن و نيز حتي در بسياري از اشعار عرب پيش از نزول قرآن سابقه استعمال دارد. امام باقر(ع) براين باور است كه اين حديث تنها به اثبات اصل ولايت نمي‌پردازد، بلكه از نگاه او اين حديث گذشته از آنكه نشانگر تمايل پيامبر به امام علي(ع) است. بايد آن را به منزله اعلام نهايي و نه ابتدايي ولايت به معناي پيش گفته به شمار آورد؛ اعلامي كه لازمه‌اي در پي خواهد داشت: پا نهادن در جاي پاي ائمه و اسوه گرفتن از ايشان؛ چرا كه آنان نيز همچون پيامبر بشري‌اند به مانند ما(كهف/110) و اينگونه قدر غدير نزد قدرشناسان و غديريان واضح مي‌شود و نُبي(= قرآن) خوانان در پي خواندن كتاب، پي ولايت و صاحبان آن را خواهند گرفت؛ چرا كه اين دو را از يكديگر  جدايي نيست.

تاریخ درج: 5 دی 1386 ساعت 16:08 تاریخ تایید: 6 دی 1386 ساعت 11:27 تاریخ به روز رسانی: 6 دی 1386 ساعت 11:27
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است