Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی انديشه
 
درنگي در مفهوم شهر‌گرايي
انديشه‌اجتماعی- سجاد نوروزي:
آيا «شهر‌گرايي» فقط با موجوديت فيزيكي‌اي به نام شهر سروكار دارد؟

اگر به اين سؤال پاسخ مثبت بدهيم، به قول لوئيز ويرث، امكان دست يافتن به مفهوم دقيق شهر‌گرايي را از كف خواهيم داد، چه آنكه «شهر» فقط ساخت فيزيكي بر مبناي جمعيت و نظم اقليمي يا خصايص تكنولوژيك زيست مدرن روزمره نيست و ما با يك «نظام اجتماعي» مواجه هستيم كه براي بقاي خود به نقش‌آفريني‌هاي گسترده‌اي دست مي‌يازد. پس ما حوزه تحليل خود را منطبق با همين وجوه سامان مي‌دهيم.

بدون شك «شهر» جلوه‌اي از تجدد است. بر همين اساس، شهر‌گرايي معنا و مفهومي دگر مي‌يابد. يعني، اگر ما قرار است از پديده‌اي به نام «شهر‌گرايي» سخن بگوييم، امكان اينكه از آن تنها به‌عنوان يك «نوشدن زيستي» ياد كنيم وجود ندارد. درست است كه شهر‌گرايي در بطن مفهومي خود، دلالت بر گرايش روزافزون به شهرها، ايجاد آنها و گسترش مادي آنها دارد، اما زيربناي عقيدتي اين گرايش چيست؟

در غرب، رشد شهرها در كنار همه دلايل اقتصادي و سياسي، يك عامل مهم ديگري هم داشت و آن ميل و كشش انسان به پشت سرنهادن استلزامات اخلاقي زيست جماعتي و اجتماعي خاص ‌ بود. انسان غربي، هنگامي كه تكنولوژي را به كف آورد، كوشيد مبناي اخلاقي زيستي مختص به آن را هم فراهم آورد.

 اين مبنا، در همان پاراديم شهر‌گرايي قابل تبيين است. «شهرگرايي» از اين منظر ـ يعني در معناي وثيق و موسعي كه در نظر ما جلوه مي‌كند ـ مي‌تواند ترجماني از مدرنيته و تجدد باشد و چه بسا عين همان شمرده شود.

رابرت پارك، از شهيرترين جامعه‌شناسان شهري مي‌گويد: «شهر نشان دهنده يك واحد سازمان يافته بيروني در فضايي است كه با قوانين پديد آمده است.» حال سؤال اين است، آن قانون عطف به كدام مباني معرفت شناختي، هستي شناختي و فلسفي‌‌ برپا مي‌شود؟ اگر تعريف پارك از شهر را بپذيريم، شهر بدون «قانون» معنا نمي‌يابد، پس هر امري كه نام شهرگرايي به آن اطلاق شود، بايد در پي بنياد نهادن «قانون» براي بقاء دوام خود شود و آن قانون هم لاجرم براساس مباني‌اي سامان خواهد يافت كه در وهله اول ناقض استلزامات اجتماعي و اخلاقي زيست روستايي و سنتي باشد و در وهله ثاني براي خويش   ساحت ارزشي‌اي را قائل است كه «نو و جديد» به شمار مي‌آيد تا بديل آن ساحت ارزشي «روستا» جلوه كند.

 آن ساحت ارزشي پسين ممكن است از مولفه‌هاي نظم معنايي ديني هم بهره‌مند باشد و اخلاقيات خاصي را پيشنهاد دهد، بنابراين «شهرگرايي» ناچار است كه «فلسفه اخلاق» مختص به خود را ارائه كند و در عين حال فلسفه و چرايي گسست خود را   شرح دهد. در غرب، شهر‌گرايي براساس اين امور بود كه سامان يافت و همان‌طور كه گفتيم اساسا «شهرگرايي» چيزي جز «تجدد» نبود.

شهرگرايي مي‌كوشيد و هنوز هم مي‌كوشد، براي تثبيت «تجدد زيستي» خود، «تجدد معرفتي» را بسط و شرح و نضج دهد تا اين دو وجه تجدد در يك رابطه لازم و ملزوم كه واجد اصل تقدم و تاخر نيست، سامان يابند.

حال، بسته به سنخ جوامع و مقتضيات عقيدتي آنها، شهرگرايي جدا از مبناي معرفتي حتي مي‌تواند صبغه يك امر ايدئولوژيك نيز به خود بگيرد، في‌المثل، در جامعه‌اي كه براساس مباني نظم سوسياليستي سامان يافته، شهر‌گرايي نمي‌تواند قاعده‌اي منفك از آن نظم باشد و ارزش‌ها و هنجارها و قوانين آن بي‌ترديد بايد در راستاي آن نظم بنيادين موضوعيت تئوريك و پراتيك يابد.

 در اينجا شهر‌گرايي به مثابه جزئي مهم از يك كليت نظري رخ عيان مي‌كند، يعني سامان‌يابي شهرها چه از لحاظ اكولوژيك و اقليمي و چه از حيث حراست از ساحت معنايي و ارزشي اساسا ايدئولوژيك برخوردار است.

حتي در جامعه‌اي كه خود را سكولار معرفي مي‌كند و ايدئولوژي و مرام و مسلكي را «رسميت سياسي و اجتماعي» نمي‌بخشد، باز هم شهرگرايي عطف به مباني عقيدتي غالب نمود مي‌يابد.

 اينجاست كه بايد گفت، ما با شهر‌گرايي به‌عنوان يك متد عام اجتماعي كه فارغ از مرزهاي جغرافيايي عمل مي‌كند مواجه نيستيم، بل با «شهر‌گرايي‌‌ها» مواجهيم. اگر چه شكل غالب، همان ميل به نو  شدن است، اما بالاخص در جوامع شرقي اين تجدد زيستي الزاما با تجدد معرفتي همراه و هم داستان نمي‌شود. مراد از «تجدد معرفتي» دراين سوگيري تئوريك اين است كه در جهان شرقي (مثلا در هند)، شهر به تمام معنا عاري از استلزامات اخلاقي زيست سنتي و فراتر از آن از جهان‌بيني پسين نيست. همين امر است كه به ما گوشزد مي‌كند، هيچ گاه ابزار تحليلي برآمده از ساحت‌هاي ارزشي جوامع مختلف‌ را روش تحليل نظم اجتماعي ديگر جوامع نسازيم.

از ديگر سو گمان ‌ بر اين است كه در جهان شرقي، شهرهاي جديد گاه حاصل يك كنش حاكميتي‌اند نه يك روند اجتماعي. في‌المثل، سامانه تصميم‌گيري، «بخشنامه» صادر مي‌كند كه در فلان نقطه جغرافيايي، يك شهر احداث شود. بنابراين چگونه مي‌توان براي اين «شهر‌گرايي دولتي» ساحت معنايي و ارزشي قائل شد؟ در چنين سنخ‌هايي از شهرگرايي، آن چه ‌آخر‌الامر نمود تام مي‌يابد همانا «شهري آنوميك» است.

آنومي در اينجا به معناي «ناهنجاري» نيست، چه آنكه اساسا براي نظام اجتماعي آن شهر، «هنجاري» وجود ندارد كه قرار باشد از آن عدول شود. «بي‌هنجاري» و بي‌رويگي و هيچ كجايي بودن اصلي‌ترين مشخصه اين گونه شهرهاست كه غالبا با مهاجران «پر» مي‌شوند.

به قصد نتيجه
آنچه كه بيان شد اجمالي از مفهوم موسع و بسيط «شهر‌گرايي» بود. اين مفهوم اگر در يك پهنه وسيع تئوريك مطرح شود (كه قاعدتا براي يك مداقه ژرف جامعه‌شناختي و فلسفي شرط لازم است) فصل مشبع و مطولي را در باب تئوري‌هاي شهري سامان خواهد داد.
«شهر‌گرايي» امري است كه مي‌طلبد درخصوص آن عاري از هرگونه «صوري‌گرايي»، بحث و فحصي با مبادي نظري و پرسش‌هاي لازم طرح شود.

آن گاه مشخص مي‌شود كه «شهر‌گرايي» بسته به سنخ جوامع، صورت‌ها و سيرت‌هاي متبايني به خود مي‌گيرد.در غرب شهر‌گرايي تلفيقي از «تجدد زيستي» و «تجدد معرفتي» است. اما در شرق و بالاخص موطن ما «شهر‌گرايي» خصايصي به خود ديده است كه بحث نظري را بسيار ظريف و گاه صعب مي‌كند.

در ايران، هر گاه جمعيت روستاها از حد معيني تجاوز مي‌كرد، آن «روستا»، «شهر» ناميده مي‌شد و هنوز هم مي‌شود! اينچنين است كه داستان ما با «روايت غرب» عميقا متفاوت جلوه مي‌كند.

تاریخ درج: 10 دی 1386 ساعت 16:28 تاریخ تایید: 14 دی 1386 ساعت 17:12 تاریخ به روز رسانی: 14 دی 1386 ساعت 17:12
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است