Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی انديشه
 
زمين از آن همه است
انديشه‌اجتماعی- مهدي عـراقي:
چند د‌هه است كه مبحث سبزها و طرفداران محيط زيست در ميان مباحث سياسي و ايدئولوژيك‌ جاي خود را باز كرده  است.

هر از گاهي اخباري از فعاليت اين گروه‌ها در محاصره كردن كشتي‌هاي حامل مواد مضر براي طبيعت يا خوابيدن روي ريل قطار براي جلوگيري از عبور قطارهاي حاوي محمولات اتمي و شيميايي، منتشر مي‌شود.

در كنار اين فعاليت‌هاي اجتماعي طرفداران محيط‌زيست، آنها در عرصه سياسي نيز وارد شده و حتي در انتخابات محلي يا سراسري كشورهاي خويش به‌خصوص در اروپا شركت جسته و به كسب مقامات عالي در دولت‌ها نيز موفق مي‌شوند. براين اساس لازم است كه با عقايد و نظرات سياسي آنها هر چه بيشتر آشنا شويم. مطلب حاضر به اين موضوع مي‌پردازد.

مفسران دانشگاهي در سال‌هاي اخير دو تعريف متفاوت براي محيط زيست‌گرايي قائل شده‌اند. اول، بعضي بر چندگانگي ديدگاه‌هاي محيط زيست‌گرايي تأكيد مي‌كنند و مي‌گويند اين مكتب فكري هم براي سبزهاي بنيادگرا و انقلابي‌تر و هم انواع سبزهاي «كمرنگ» كه بر ارزش طبيعت براي رفاه انسان تأكيد مي‌ورزند و تا حدي نسبت به توانايي نظام‌هاي سياسي غرب در برآمدن از پس بحران محيط زيست خوش‌بين هستند، امكان بيان فراهم مي‌كند.

حسن اين تعبير اين است كه هوادارانش از جانبداري به سود يكي از جناح‌هاي جنبش محيط‌ زيست، مثلا آراي فلسفي جنبش محيط زيست عمقي(كه به آن خواهيم پرداخت) خودداري مي‌كنند.

دوم، برخي منتقدان تعاريف مشخص‌تري از تفكر سياسي سبزها ارائه‌ داده‌اند و بين محيط‌زيست‌گرايي، كه به‌عنوان چالشي منسجم در برابر روش‌هاي سياسي متعارف سر بر افراشته و گرايش به محيط طبيعي كه در دنبال كردن اصلاحات مورد نظر سبزها دست به بهره‌گيري از آرا و استدلال‌هاي  سياسي كلي مي‌زند، فرق مي‌گذارند.

اين ديدگاه از پيدايش مصرف‌گرايي مبتني بر محيط طبيعي استقبال مي‌كند، دستاوردهاي گروه‌هايي (مانند «صلح سبز» و «دوستان زمين») را كه به ترغيب و تشويق قانونگذاران مي‌پردازند، مي‌ستايد و هوادار آموزش دادن به عامه در باب مخاطراتي است كه آسيب رساندن به محيط‌زيست براي انسان در پي دارد.

اين اهداف هر اندازه مهم باشد با تعهدات هواداران محيط‌زيست و اساسا با ايدئولوژي‌هايي كه پيشتر وجود داشته‌اند تعارضي ندارد. در مقابل، بحث محيط‌زيست‌گرايي اين است كه مراقبت از محيط‌زيست لازمه تغييراتي بنيادي در رابطه ما با آن و در نتيجه در الگوي زندگي اجتماعي و سياسي انسان است. از سوي ديگر، گرايش به محيط طبيعي دنبال برخوردي «مدبرانه» با مسائل محيط‌زيست است و به اين عقيده اطمينان دارد كه آن مسائل را مي‌توان بدون تغييراتي بنيادي در ارزش‌هاي موجود يا در الگوي توليد و مصرف حل كرد.

منشاء محيط‌زيست‌گرايي در تاريخ بوم‌شناسي به‌عنوان دانشي زيست‌شناختي در اروپا نهفته است. در دهه 1860 زيست‌شناس آلماني «ارنست هكل» به دفاع از تكامل دانش جديدي راجع به رابطه اندام واره‌ها و محيط طبيعي‌شان پرداخت. زماني كه بوم‌شناسي به‌عنوان شاخه‌اي از علوم طبيعي جا افتاد، توجه روزافزوني، هم در نظريه و هم درعمل به ارتباط‌هاي متقابل موجودات زنده و بوم ماواي آنها صورت گرفت.

انطباق چنين آرايي بر انسان، از اواخر قرن نوزدهم و با آگاهي فزاينده‌اي انجام گرفت. ميراث اصلي تولد بوم‌شناسي و تكامل تفكر بوم‌شناسانه در نيمه قرن نوزدهم، اين عقيده بود كه طبيعت را مي‌توان به‌عنوان الگويي براي روابط انساني به كار گرفت. حتي اصولي كليدي‌اي كه نظم‌دهنده طبيعت به حساب مي‌آمد، از جمله تنوع انواع، وابستگي متقابل و هماهنگي، در خدمت توضيح روابط اجتماعي انسان‌ها به كار گرفته شد.

اما با پيش آمدن روند صنعتي شدن و شهرنشيني سريع و روي آوردن به نظام كارخانه‌اي كه اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم در بيشتر اقتصادهاي توسعه يافته اروپاي غربي به وقوع پيوست، رابطه انسان با طبيعت تبديل به مسئله‌اي فوري و فوتي شد و نگراني از بابت طبيعت به انگيزه‌اي نيرومند در اعتراض به روش‌ها و ارزش‌هاي جوامع صنعتي، به‌خصوص درانگلستان و آلمان، بدل شد.

مكان رشد چنين اعتراضي جاي شگفتي ندارد. هر دو كشور سريع‌ترين آهنگ صنعتي شدن و جا به جايي اجتماعي و اقتصادي همراه آن را تجربه كرده بودند. مثلا در بريتانيا جنبش رمانتيك هنرمندان، روشنفكران و منتقدان كه اوايل قرن نوزدهم پيدا شد، بر از ميان رفتن اجتماعات سنتي و روستايي مويه مي‌كرد و به هم خوردن روابط مرسوم بين انسان‌ها و از ميان رفتن قرابت بسياري آدم‌ها را كه اكنون در شهرها مي‌زيستند و در كارخانه‌ها كار مي‌كردند، برجسته مي‌ساخت.

اما از اواخر دهه 1960 و اوايل 1970 محيط‌زيست‌گرايي به‌عنوان ايدئولوژي انتظام‌يافته و خودبسنده رفته‌رفته از گرايش‌هاي سياسي راديكال و اختيارگراي اين دوره سر برآورد. جنبش‌هاي چپ جديد كه در ايالات متحده و اروپاي غربي ظهور كردند در اين زمينه اهميت خاص داشتند.

 اين جنبش‌ها توجه خويش به تأثيرهاي روش‌هاي صنعتي جديد بر شرايط زندگي انسان را با انتقاد از مصنوعي بودن فرهنگ سرمايه‌داري و ناتواني آن در برآوردن نيازهاي اوليه بشر در آميختند. چپ جديد تباهي محيط طبيعي را برجسته كرد و مفهوم ضدفرهنگ را رواج داد، يعني فضايي دور از ارزش‌هاي سرمايه‌داري كه بتوان زندگي تازه‌اي مبتني بر اخلاقيات تعاون را  در آن آغاز كرد.

در دهه بعد، جنبش سبزها از مفهوم گريز از ضروريات زندگي صنعتي جديد و پروراندن زمينه‌اي خودكفاتر، روستايي‌تر و هماهنگ‌تر براي زندگي با ديگر انسان‌ها و با طبيعت الهام گرفت.در دهه 1980 به اين ديد بديع از چندين منبع توجه بسيار زيادي شد: موفقيت انتخاباتي حزب‌هاي سبز در سراسر اروپاي غربي و استراليا؛ تلاش‌هاي گروه‌هاي مدافع محيط‌زيست كه دست به مبارزه و ترغيب قانونگذاران مي‌زدند، به‌خصوص در آمريكا؛ جايگاه بالايي كه در پي يك رشته فاجعه زيست‌محيطي در نيمه دهه 1980 به موضوع‌هاي مربوط به محيط طبيعي داده شد؛ و «سبز شدن» شماري از حزب‌هاي سياسي متداول در پاسخ به نگراني فزاينده راي‌دهندگان درباره محيط‌زيست.

اصول محيط‌زيست‌گرايي
نقطه ثقل محيط زيست‌گرايي دو آرمان است. اول اين‌كه همه كساني كه در اين ديد شريكند، در اعتقاد به انقلاب  در رابطه انسان و طبيعت اتفاق‌نظر دارند. دوم، سبزها كه به بازبيني اساسي در زندگي اجتماعي و سياسي انسان‌ها اعتقاد دارند.

جوامع صنعتي نوين وابسته به بهره‌كشي از منابع طبيعي‌اند و انسان‌ها را چه از نظر جغرافيايي و چه معنوي از طبيعت جدا كرده‌اند. تنها زماني كه انسان‌ها حدي از «فروتني» نسبت به محيط خويش و نسبت به كثرت انواع جانوران موجود بر كره زمين را بياموزند، بار ديگر رابطه‌اي هماهنگ‌تر برقرار خواهد گشت.

سبزها اصول رشد اقتصادي، تمركز، ديوانسالاري و مادي‌گرايي را اساس دنياي صنعتي نوين مي‌دانند و مي‌گويند اصول جانشين بايد به جوامع مابعد صنعتي نظم بدهد: قابليت دوام، فضايل سازمان‌هاي محلي-كوچك مقياس، محدود كردن سطح جمعيت، مسئوليت فردي و بيداري معنوي براي برقراري تماس دوباره بين انسان و طبيعت. پيامدهاي اين اصول عميق خواهد بود.

سبزها از اين اصول تعابيري متفاوت به دست مي‌دهند كه مشخصه برخوردهاي متفاوت آنهاست. هر يك از اين آرا، بسته به زمينه ملي، نفوذ ايدئولوژي‌ها و فرهنگ سياسي رقيب، به گونه‌هاي متفاوتي فهميده شده و درجه تأكيد بر آنها يكسان نبوده است. اما روي هم رفته، نموداري‌اند از دامنه مضاميني كه بحث محيط زيست گرايي در عصر ما حول آن جريان دارد.

سبزها اعتقاد دارند كه بهره‌كشي از منابع جايگزيني‌ناپذير، درد مبتلا به نظام‌هاي صنعتي است كه در دو قرن گذشته پيدا شده‌اند. الگوي توسعه اقتصادي كه از جنگ دوم جهاني به اين سو به دنياي «توسعه نيافته» صادر شده، در برگيرنده بي‌محابا ي  بيرون كشيدن كانها و منابع طبيعي براي تغذيه نظام توليدي سيري‌ناپذير است.

 اين امر به نوبه خود مواد آلودگي‌زا  را  وارد جو مي‌كند و سبب شماري مسائل زيست محيطي مي‌شود كه حالا ديگر براي همه آشناست.  محيط‌زيست‌گرايي اصل بقا وقناعت را پيشنهاد مي‌كند؛ يعني انسان‌ها را بايد آموزش داد تا كمتر مصرف كنند و براي برآوردن نيازهاي اوليه خويش بيشتر و خودكفايانه‌تر توليد كنند.

 همزمان نظام صنعتي را بايد كنار گذاشت و نظامي توليدي در مقياس كوچك كه چندين اجتماع خودمختار محلي آن را سرپا نگه دارند، برقرار كرد. به بيان ديگر، مجموعه تازه‌اي از اخلاق اجتماعي و زيست‌محيطي بايد بر اولويت ارزش‌هاي اقتصادي غالب شود. اين اعتقاد، الهام‌بخش شماري از اقتصاددانان سبز شده تا جلو محاسبات سنتي متداول اقتصادي بايستند و مثلا بگويند وقتي نظام صنعتي منابع محيط طبيعي را  به صورت منظم  نابود مي‌كند، در تخمين‌هايي كه براي توليد ناخالص ملي يك ملت معين، مي‌زنند هزينه‌هاي واقعي به حساب نمي‌آيند.

شعار «جهاني فكر كن، محلي عمل كن» به خوبي نمايانگر اين بخش از نگرش سبزهاست. سياست سبزها به نحوي ضمني با اين فرض مخالفت مي‌كند كه سياست صرفا بايد در سطح ملت- دولت باشد. حتي در بطن تصور سبزها از بحران زيست‌محيطي اين اعتقاد نهفته است كه تغيير در جهت بهبود در جبهه‌هايي متعدد و در سطوح مختلف رفتار اجتماعي اتفاق خواهد افتاد.

روشن است كه وضع قوانيني سختگيرانه براي محيط‌زيست در سطح بين‌المللي اهميت دارد؛ موضوع‌هايي مانند ورود گازهاي سمي به داخل جو و صيد تجارتي نهنگ نمي‌تواند در محدوده مرزهاي يك ملت- دولت حل شود. همزمان، سبزها پيشنهاد مي‌كنند افراد را بايد به‌عنوان عوامل مسئولي كه بتوانند درباره محيط‌زيستي كه در آن زندگي مي‌كنند و نظامي اجتماعي كه از آن پشتيباني مي‌كنند دست به انتخاب‌هاي اخلاقي آگاهانه‌اي بزنند، «دوباره شارژ» كرد.

به‌طور اخص، بسياري از سبزها به‌عنوان بخشي از فلسفه‌شان با دست رد زدن بر ارزش‌هاي متعارف و مادي‌گرايانه، به غور در شيوه‌هاي متفاوت زندگي پرداخته‌اند تا پيشاپيش تصويري از اقتباس الگوهاي قابل دوام‌تري براي زندگي داشته باشند.

آخر اينكه ؛محيط زيست گرايي هنوز براي بسياري از مردم ايدئولوژي ناآشنايي است. بعضي افراد شكاك ادعا كرده‌اند، اينها عقايدي است كه اواخر دهه 1980 مد شد و بعد هم از ميان رفت؛ برخي ديگر ايدئولوژي‌ بودن محيط زيست گرايي را منكر مي‌شوند. با اين همه مي‌توان بر اين نكته توافق كرد كه ما شاهد شروع روندي آهسته از همگرايي هستيم كه آرايي ناهمگون، نقطه نظرهاي فلسفي پراكنده و تمايلات سياسي مختلفي رفته‌رفته حول دستور كار ايدئولوژيك مشتركي گرد مي‌آيند.

 اين دستور كار در برگيرنده عقايدي است مبني بر اين كه روابط انسان و طبيعت نياز به تنظيم مجدد دارد و جامعه انساني، به نوبه خود، بايد از اساس دوباره سازمان يابد.

تاریخ درج: 12 دی 1386 ساعت 13:25 تاریخ تایید: 14 دی 1386 ساعت 16:58 تاریخ به روز رسانی: 14 دی 1386 ساعت 16:57
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است