حکمتو فلسفه- محمدرضا ارشاد:
هنگامي كه خواستم به مناسبت ورود به سال نو ميلادي، شماري از مهمترين رخدادهاي فكري سال گذشته ميلادي را فهرست كنم، هر چه بيشتر در اينترنت گشتم، كمتر، چيزي دريافت كردم، مگر درگذشت «ژان بودريار» و «ريچارد رورتي»؛ 2 فيلسوف معاصر كه درست نميدانم آيا مرگ اين 2نفر را ميتوان رخدادي فكري تعبير كرد يا نه؟!
با اين حال، در اين پرسهزني در كورهراههاي اينترنتي، انبوهي مسائل انديشگي (نه ضرورتاً فلسفي) نظرم را به خود جلب كرد كه پيرامون رويدادهاي ريز و درشت گوناگون، در اينجا و آنجاي جهان سامان گرفته بودند؛ از وب نوشتهاي فردي و گروهي گرفته تا پايگاههاي اينترنتي متعلق به دانشگاههاي دنيا، سازمانهاي غيردولتي و رسانههاي ديجيتالي متنوع اما مسائل ريز و درشتي كه بخشي از محيطهاي نام برده را اشغال كرده بودند، طيف متنوعي از امور و انگيزههاي كاملاً فردي تا مسائل مرتبط با جامعهاي خاص، جهاني و سيارهاي را دربرميگرفت.
در اين ميان، اصلاً مهم نبود كه آيا يك مسئله خاص، از قابليتي جهان شمول برخوردار است و يا ديگران به آن توجه دارند، يا نه؛ بلكه كافي بود، تنها در يك فرد تكانهاي پديد آورده باشد تا موضوع تفكر قرار گيرد. نيز از سويي ميشد مسائلي را ديد كه از صبغهاي قومي، اجتماعي، جهاني و سيارهاي و حتي كيهاني برخوردارند؛ از سخن درباره زبان يك قبيله خاص آفريقايي گرفته كه كمتر از 100 سخنگو دارد تا مشكلات مربوط به مهاجرنشينهاي پيرامون شهرهاي بزرگ اروپايي، احتمال وقوع جنگ جهاني سوم و دغدغههاي مربوط به حيات در كره زمين و كل هستي.
بيترديد، هر يك از اين مسائل متنوع، ميتواند مورد تأمل جدي قرار گيرد، اما نكته مهم در اين به ظاهر آشفته بازار، نظمي است كه بر آن حكمفرماست؛ نظمي كه نه از ارتباط خطي و سلسلهوار پديدهها و امور، كه از ارتباطي ريزوموار*و غير سلسله مراتبي سرچشمه ميگيرد.
به اين معنا كه مثلاً يك مسئله كاملاً فردي و به ظاهر بياهميت در يك وب نوشت شخصي، ميتواند از طريق پيوندهاي خاص خود با ديگر وب نوشتها و پايگاههاي اينترنتي، به مسئلهاي جهاني بدل شود و يا برعكس، دغدغهاي جهاني در كنج خلوتي خصوصي و فردي، ابعاد و اهميتي دگرسان يابد. آنچه در اين چرخه ميبينيم، حركت از پديدهها و امور خرد به سوي امور كلان و يا برعكس است.
اين ديالكتيك همزمان «خرد و كلان» شدن امور از جمله ويژگيهاي زندگي ديجيتال امروزين است. نيز از همينرو، در گذشته، نخبگان هر علم، محور رويدادها و مسائل فكري قرار ميگرفتند، اما اكنون واقعيت آن است كه براثر گسترش شاهراههاي ابر اطلاعاتي، امكان داد و ستد اطلاعات براي همگان فراهم آمده است. اين امر كه از آن به عمومي شدن دانش و معرفت ياد ميشود، به پيدايي «انقلاب دانايي» و به تبع آن «جامعه اطلاعاتي»دامن زده است.
از اين رو، آينده پژوهان، جامعهاي را در مسير پيشرفت دانستهاند كه شهروندان آن هر چه بيشتر، آزادانه از مجاري اطلاعاتي گوناگون بهره گيرند. پس، آنچه هماكنون بهتدريج اهميت روزافزون مييابد، بستههاي اطلاعاتي است كه در فضاي شناور اينترنتي- به قول انديشمندي- از آگاهيهاي پارينه سنگي گرفته تا شاهراههاي ابر اطلاعاتي، ميان شهروندان مجازي معامله ميشود.
اگرچه، نميتوان از اين واقعيت هم چشم پوشيد كه گاه همين بستههاي اطلاعاتي، تخممرغ شانسيهايي را ميمانند كه تنها ظاهري زيبا و شكيل دارند.به هر روي، اينك ميتوان تحولات عمدهاي را در حوزه علوم انساني و به ويژه فلسفه گواه گرفت. به اين معنا كه- آن گونه كه اشاره شد- با دسترس پذيري دانش و فلسفه براي همگان، نه لزوما نخبگان و فرآوردههاي دانشگاهي، گونههاي مختلف پاتوقهاي مجازي وغير مجازي، پيش برنده گفتوگوهاي علمي و فلسفياند.
از همين روست كه پرسش از وجود كه پيشتر در فلسفه اسكولاستيك(مدرسي) از اهميت ويژهاي برخوردار بود، هم اينك از مطرح شدن، طرفي بر نميبندد (مگر در حوزههاي كاملا دانشگاهي)، بلكه به يك معنا، «وجود» در يك بافت فردي، اجتماعي و تاريخي خاص تبلور مييابد. در چنين وضعيتي، دور از انتظار نيست كه ديگر، از پيدايي «بزرگان» فلسفه و به تبع آن، از فلسفههاي سامانمند و موضوعات كلان و انتزاعي فلسفي خبري نباشد. به تعبيري بهتر، همه در اين نظم چرخهاي- كه پيشتر از آن سخن گفتيم- شركت دارند و تنها سهم خود را از تفكر باز ميگويند و بس.
اكنون غول تفكر از شيشه بيرون پريده و به شدت در حال تكثير شدن است. اينجاست كه نگاه به قلههاي بزرگ تفكر، نه براي چگونه انديشيدن كه تنها، حكم گشتو گذاري در باغ انديشه را دارد. اين امر به آن معناست كه تفكر آزاد، سرشت جهان معاصر است. تفكري كه به گفته هايدگر، پارسايي پرسش، ماهيت آن است. به همين دليل، هم اكنون پيوسته از نسبت انسان با اشيا و پديدارهاي پيرامونش پرسيده ميشود. گويي اشياء چنان زبان گشودهاند كه از ما ميخواهند به آنها بينديشيم. زماني بنيانگذار پديدار شناسي، «ادموند هوسرل» آگاهي را التفات به چيزي نسبت ميداد.
او چيزها و پديدارها را متعلَّق آگاهي ميدانست، يعني اين آگاهي بود كه اشيا را به حضور ميطلبيد؛ اما هم اكنون، اين پديدارها و چيزها هستند كه آگاهي و تفكر را فراخود ميخوانند. به همين خاطر، «ژاك لكان»؛ روانكاو و فيلسوف فرانسوي ابايي ندارد كه بگويد:اگر كسي ميخواهد نظريه روانكاوانه مرا درباره «ميل»(desire) بفهمد بايد فلان فيلم مشهور «بونوئل» را ببيند. بنابراين، هم اينك، همه اجزاي عالم از زير اتمها تا بزرگترين ذرات، ما را به انديشيدن درباره خودشان، فرا ميخوانند. اين شور بازشناخته شدن و از نو انديشيده شدن، در متن زندگي انسان امروز موج ميزند. اكنون، او (انسان) نميتواند بين خود و پديدارها و اشياي اطرافش تمايز بگذارد و خود را گل سر سبد هستي بپندارد.
گويي تمام هستي از آغاز تا پايان حق خود را ميطلبد. اگر پيش از اين، تفكر در بند روانشناسي متفكر و تابع حالات وجودي وي بود، چرا كه به فرجام، او بود كه مهر خود را بر آن (تفكر) نقش ميزد و از اين حيث، تفكر، تنها در برخي ساحات وجود آرام داشت، اما اينك، همه وجود، در تب و تاب تفكر است.
شايد بتوان گفت؛ تفكر همان وجود است.آيا با اين وصف، هنوز هم ميتوان از مهمترين رخدادهاي فكري سخن به ميان آورد، يا اينكه بايد بدون در دست داشتن نقشهاي، كولي وار به ساحتهاي گوناگون وجود سرك كشيد و در اين نظم چرخهوار دانايي سهيم شد؟ و يا شايد بتوان در پاسخ پرسش ياد شده گفت: از هيچ كجا «خبر» واز همه جا «خبر».
* ريزوم: ريشههاي فرعي يك گياه هستند كه پيوسته در حال تكثيرند.