انديشهاجتماعی- وحيد اسلامزاده:
شهر يكي از مفاهيمي است كه از دل تمدن بيرون ميآيد
هر كجا تمدن پديد آمد، شهر بساطش را به سرعت باد پهن كرد. از اين به بعد شهر محل كسب و كار شد و انسان هيچ جايي ديگر براي اين امر مهم و حياتي نيافت. شهر محل اخذ تصميمات مهم اقتصادي، سياسي و اجتماعي شد. امكان نداشت بدون شهر اقتصاد و سياست و اجتماع اين مقدار رشد كند. شهر آهنربايي است كه خواسته و نخواسته انسان را جذب خودش ميكند و به راستي جدا شدن از آن امكانپذير نيست.
بسياري از جامعه شناسان معتقدند براي يافتن اينكه چرا شهر عاملي برتر شد، بايد سراغ يك سري مفاهيم و كاركردهايي رفت كه فقط در شهر يافت شدني است، مانند: تمركز و تراكم صنعتي. از اينرو، فكرميكنند كه هر شهري كه تمركز و تراكم صنعتي اش بيشتر باشد، مسلماً جمعيت و برتري اش نسبت به روستا و حتي ساير شهرها بيشتر است. دليل اين مهم هم بسيار روشن است: صنعت تعداد بيشتري از انسانهايي را كه طالب كار هستند، مشغول ميكند. البته مسئله كار در شهر در مفاهيم مختلفي ميتواند
تأثير گذار باشد.
به واقع عقلاني نيست كه شهرنشيني را صرفاً جذب افراد گوناگون و زندگي در يك منطقه خاص تعريف كنيم. البته شهرنشيني عوامل مؤثري داردكه بيان آنها در اين مقاله كوتاه امكان پذير نيست. اما در اين شكي نيست كه شهرنشيني فقط تغيير محيط زندگي از روستا به شهر نيست، بلكه تغيير شيوه زندگي، شيوه كسب و كار و بسياري موارد مهم ديگر است. شهرنشيني به تعداد جمعيت نيست، به تغيير سبك فكري و نحوه سخن گفتن و احترام متقابل به حقوق افراد است. بهنظر، اين پرسش ميتواند عمق تفاوت زندگي شهرنشيني و روستايي را بيان كند و معنايي اساسي به شهرنشيني دهد. آيا بايد شيوه زندگي در شهر را با توجه به ازدحام و تراكم بسيار جمعيتي، با زندگي در روستايي با تراكم حداقلي جمعيت و آرامش در آن، برابر دانست؟ پس تعداد جمعيت عاملي ثانوي در تعريف شهر است و اصل تعريف، مربوط به تغيير در شيوه زندگي،تفكر، كسب و كار و سخن گفتن است.
حتي بين شهرها از منظر سنخ شناسي تفاوتهاي ماهوي وجود دارد. بيان اين تفاوتها در يك تعريف دقيق و علمي از شهرنشيني امكانپذير نيست؛ چراكه يك شهر صنعتي بهطور قطع از لحاظ اجتماعي با يك شهر معدني يا شهري كه در آن شغل اصلي شان ماهيگيري است يا يك شهر دانشگاهي يا شهري كه نام پايتخت را بر خود دارد، تفاوتهاي اساسي دارد. شهري كه يك صنعت دارد، با شهري كه چند صنعت دارد، در خصوصيات اجتماعي برابر نيست.
حتي شهروندان مركز، شمال و حومه و شهركهاي اقماري يك كلان شهر نيز در بسياري موارد با هم تفاوت دارند. يك شهر قديمي با يك شهر جديد تفاوت دارد. تا اين لحظه هيچ جامعه شناسي نتوانسته تعريفي از شهر ارائه كند كه تمامي موارد فوق را در برگيرد.مسئله اصلي جامعه شناسي شهري، كشف كنشها و سازمانهاي اجتماعي خاصي است كه در محل سكونت نسبتاً دائمي متراكم افرادي ناهمگون ديده ميشود. از طرف ديگر؛ بايد در نظر داشت كه شهرنشيني و مدنيت در مكانهايي كه شرايط بروز آن فراهمتر است، نمايانتر خواهد بود. بنابراين هر چه جمعيت متراكمتر و جامعه ناهمگونتر باشد، خصوصيات مربوط به شهروندي شديدتر و بارزتر خواهد بود.
بايد توجه داشت كه دليل پذيرش بسياري از نهادها و كنشها در جامعه چيزي است به غير از آنچه در اصل به خاطر آن بهوجود آمدهاند، ليكن اين نهادها بازهم به دلايلي به حيات خود ادامه ميدهند. بههمين منوال دلايل بقاي شيوه زندگي شهري نيز با علل اصلي وجودي آن مغاير و بيگانه است.بايد انتظار داشت كه صفات مشخصه فردي، حرفهاي، زندگي فرهنگي و افكار شهروندان، خيلي متنوعتر از جوامع روستايي باشد. اينكه اين تنوعات و تفاوتها در شهر سبب تفكيك مكاني افراد بر حسب نژاد، پايگاه اجتماعي و اقتصادي، سليقهها و ترجيحات متفاوت ميگردد، امري است كه در همان آغاز ميتوان بدان پي برد. قيدهاي خويشاوندي و رسوم همسايگي و ساير عواطفي كه ممكن است در ميان افراد يك اجتماع قومي وجود داشته باشد، در شهر بهدليل پشتوانههاي گوناگون افراد وجود ندارد يا در بهترين حالت خود بسيار ضعيف است.
افزايش افراد در كنشهاي متقابل، در شرايطي كه تماس افراد در جامعيت شخصيتشان ناممكن است، سبب تفكيك و جزئي شدن روابط انسانها ميشود؛ چيزي كه گاهي توسط پژوهشگراني كه زندگي رواني شهر را مطالعه ميكنند، بهعنوان توجيه شخصيتهاي روان پريش شهري به كار ميرود. اين به آن معني نيست كه ساكنان شهرها تعداد آشناييهاي كمتري نسبت به روستاييان دارند، درست بالعكس، منظور اين است كه ساكنان شهرها نسبت به تعداد افرادي كه در طول روز با آنها برخورد دارند تعداد كمتري را ميشناسند و از اين تعداد باز با عده بسيار كمتري رابطه عميق آشنايي دارند. وقوع كنشهاي متقابل بين گروه وسيعي از افراد با شخصيتهاي گوناگون در يك محيط شهري بستگيهاي قومي را به تدريج رو به تحليل برده و ساخت طبقاتي پيچيده تري را موجب ميشود.
به اين ترتيب نسبت به جوامع متجانس پيشين، اقشار اجتماعي بسيار متنوعتري بهوجود ميآيند. امكانات زياد تحرك فردي و ازدياد تماسها و رابطهها باعث ميشود كه فرد در پايگاههاي متغيري از يك اجتماع نامتجانس قرار گيرد و بدين ترتيب هر كس به تدريج عدم ثبات و نبود امنيت را بهعنوان هنجارهايي همه جايي ميشود.هر چند شهر از طريق گردآمدن انواع مختلف افراد براي انجام كارهاي گوناگون بهوجود آمده و موجب افزايش فرديت افراد (بهدليل تشويق رقابت، نوآوري و كارآيي) ميشود و به همين خاطر است كه شهر جمعيت فوق العاده گونه گوني را در خود جاي ميدهد، ولي شخصيت افراد را نيز از آنها ميگيرد و آنها را هم تراز و يكسان جلوه ميدهد. هرگاه تعداد زيادي افراد در يك جا گرد آيند، روند تشخص زدايي نيز آغاز ميشود.
جايگزيني روابط
مي توان شهرنشيني را بهعنوان شيوه خاصي از زندگي به طريق تجربي از 3 ديدگاه مرتبط مورد بررسي قرار داد:1) بهعنوان يك ساخت فيزيكي داراي جمعيت، تكنولوژي و نظم محيطي خاص.
2) بهعنوان يك نظام اجتماعي خاص داراي ساخت اجتماعي ويژه و تعدادي نهاد و نوع خاصي از روابط اجتماعي. 3) بهعنوان يك دسته گرايشها و ايدهها و منظومهاي از شخصيتها كه در رفتار جمعي خاصي شركت دارند و زير نفوذ سازوكارهاي خاص كنترل اجتماعي قرار دارند.از نظر جامعه شناسي، خصوصيات متمايز شيوه زندگي شهري معمولاً به جايگزين شدن روابط اوليه به جاي روابط ثانويه، ضعيف شدن قيود خويشاوندي، كم اهميت شدن اجتماعي خانواده، از بين رفتن همسايگي و در نهايت به سست شدن انسجام و يگانگي زندگي سنتي، ميانجامد. تمامي اين پديدهها با مراجعه به موارد عيني قابل اثباتند.