Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 20 بهمن 1388 ساعت 20:37  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی سينما و تلويزيون
 
آواي موسيقي با تصوير فيلمفارسي؛ نگاهي به فيلم «عاشق»
نقد- سعيد مروتي:
«عاشق» با بهره‌گيري از ترانه و رنگ و فانتزي و همچنين استفاده از هانيه توسلي در سيمايي كه براي تماشاگر تازگي دارد، جلوه‌هايي از تلاش كارگرداني را به نمايش مي‌گذارد، كه پيداست نهايت تلاش خود را براي جذب تماشاگر به سالن سينما انجام داده است.

حرفي اگر هست درباره كيفيت اين تلاش است و اينكه سازنده «عاشق» در پي 20 سال حضور درسينماي حرفه‌اي و كارگرداني انواع و اقسام فيلم‌هايي كه جملگي در دل سينماي بدنه و با حضور بازيگران حرفه‌اي توليد شده‌اند، چه جايگاهي دارد؟

افشين شركت در طول نزديك به 2 دهه حضور در سينماي ايران، 6 فيلم جلوي دوربين برده است؛ فيلم‌هايي كه بين آنها به سختي مي‌شود خط و ربط واحدي را پيدا كرد. از ملودرام احساساتي «فاني» گرفته تا اكشني چون «آرايش مرگ» و كمدي رمانتيكي چون «همسر دلخواه من»‌و حالا امروز تجربه سينماي موزيكال كودكانه در «عاشق».

شركت تقريباً در هر فيلمش ژانري تازه را تجربه كرده و از همان ابتداي فيلمسازي هدفش ساخت فيلم‌هايي بوده كه تماشاگر گسترده داشته باشند؛از همان فيلم «فاني» كه در اواخر دهه 60 و با حضور افسانه بايگان و مجيد مظفري ساخته شد و با وجود اينكه درجه كيفي جيم گرفت، زياد هم بد نفروخت‌ هر چند كمتر كسي درباره‌اش در مطبوعات چيزي نوشت.

سكوت منتقدان در فيلم بعدي او «ديدار در استانبول» نيز به صورت كم و بيش ادامه يافت و آنچه در اذهان مانده چند اظهارنظر كوتاه تند و تيز در زمان نمايش فيلم در جشنواره است.
«آرايش مرگ»اما به واسطه حضور گلچهره سجاديه در آن- كه در آن مقطع يكي از بازيگران زن گزيده كار و خوش آتيه سينماي ايران بود- واكنش‌هايي را به همراه داشت.

شركت «آرايش مرگ» را در دوراني كارگرداني كرد كه ساخت فيلم‌هاي اكشن سكه رايج سينماي ايران بود. «آرايش مرگ» گويا به عنوان اكشني متفاوت جلوي دوربين رفته بود ولي حاصل كار فيلمي آشفته بود كه نتوانست با مخاطب ارتباطي هم برقرار كند؛ همان‌طور كه «ديدار در استانبول» هم توجهي را برنيانگيخته بود.اين‌گونه بود كه ميان فيلم‌هاي افشين شركت فاصله افتاد.

او «همسر دلخواه من» را شش سال بعد از «آرايش مرگ» كليد زد. اين بار در موسم موفقيت آثار كمدي، شركت به سراغ الگوبرداري از يك كمدي رومانتيك هاليوودي رفت‌. هر چند «همسر دلخواه من» كم رمق‌تر از آن بود كه به توفيقي دست پيدا كند.

نكته جالب توجه فيلم، اين بود كه با وجود كمدي بودن، اغلب نماهايش به صورت پلان سكانس فيلمبرداري شده بود. يعني ساخت تكنيكي فيلم هيچ تطابقي با ژانري كه فيلمساز برگزيده بود نداشت و به نظر مي‌رسد كه علاقه وافر فيلمبردار به گرفتن نما‌ -فصل‌ها- طولاني و چنين ساختاري را براي اثر رقم زده بود.

«شكلات» با بازي امين‌ حيايي در نقش خودش ديگر ساخته شركت بود كه از تداوم تلاش او براي ساخت آثار پرمخاطب خبر مي‌داد و البته همچنان اغراق‌هاي نمايشي و پيرايه‌هاي بي‌دليل براي ‌ عمق بخشيدن به ماجراها لكنت‌هايي در مسير روايت داستان ايجاد كره بود و آن را در مسير ساخته‌هاي قبلي سازنده‌اش قرار مي‌داد.

شركت در سال‌هاي اخير نشان داده كه علاقه خاصي به اقتباس از آثار كلاسيك سينماي آمريكا دارد. چنانكه در «شكلات»، فيلم «شيريني شانس» ساخته بيلي وايلدر را الگو قرار داده بود و در «عاشق» اين «آواي موسيقي» رابرت وايز [در ايران «اشك‌ها و لبخندها»] است كه منبع اقتباس قرار گرفته است.

اقتباس آشكار از آثار مطرح سينماي كلاسيك، مقايسه را ناگزير مي‌كند. هر چند با فاصله بعيدي كه «شكلات» از «شيريني شانس» و «عاشق» از «آواي موسيقي» دارند، بهتر است اين فيلم‌ها به چشم محصولاتي مستقل از سينماي بدنه ايران نگريسته شوند.

حتي اگر اين بار فيلمساز به اصرار، در تيتراژ نام «آواي موسيقي» را هم به عنوان منبع اقتباس قيد كند.

«عاشق»‌ قرار است بر بستر جابه جايي طبقاتي دختري خلافكار و فقير كه به صورت تصادفي سر از خانه‌اي اشرافي درمي‌آورد داستانش را روايت كند و در اين مسير با آواز و ترانه، كودكان را نيز با فيلم همراه كند. در واقع به نظر مي‌رسد كه فيلمساز قصد جذب مخاطب كودك و بزرگسال را به صورت توامان داشته است.

قضيه اقتباس از «آواي موسيقي» رابرت وايزر را هم خيلي نبايد جدي گرفت. «عاشق» بيشتر اقتباسي از يكي از  الگوهاي امتحان پس داده، سينماي فارسي است.

دختر فقير و جيب‌بري كه يك دفعه و با حضور در خانه اعياني، تغيير سيما مي‌دهد و فيلمساز بي‌خيال شخصيتي كه از او ارائه كرده، ناگهان سيمايي از يك ناصح اخلاقي و اجتماعي از وي مي‌سازد.

در «عاشق»، گوگو (هانيه توسلي) دختر خلافكاري است كه اين خلافكاري بيشتر در شكل لباس پوشيدن پسرانه و چند ديالوگ لمپني كليشه‌اي خلاصه شده است. او در پي يك اتفاق سر از خانه مردي ثروتمند (ايرج نوذري) در مي‌آورد و دريك چشم به هم زدن تبديل به زن رويايي مرد متمول مي‌شود.

دروغي كه انگار خود فيلمساز هم باورش مي‌كند، چون دختر مانند يك روان‌شناس كودك، درباره رفتارهاي نادرست پدر با فرزندانش به او هشدار مي‌دهد!

فيلم چه در مسير روايت داستان پرداختن به تيپ‌هاي نمايشي سياه و سفيد و چه در جلوه‌هاي ويژه و صحنه‌هاي موزيكال، نشان از صحت اين نظريه دارد كه سينماي عامه‌پسند ايران از دهه 40 تا به امروز تفاوت چنداني نكرده است.

«عاشق» فقط يكي از فيلم‌هايي است كه نشان مي‌دهد در طول 4 دهه، هنوز و همچنان كهن الگوهاي سينماي فارسي، در جذب مخاطب تاثيري بي‌چون و چرا دارند. «عاشق» با رنگ و لعاب و لباس عوض كردن‌هاي مكرر بازيگرانش و استفاده از ترانه‌ها، و همچنين از اين شاخه به آن شاخه پريدن‌هاي مداوم، مي‌كوشد تا اثري سرگرم‌كننده و متنوع باشد.

اين تنوع تا به آنجا پيش مي‌رود كه فيلمساز را در اتخاذ لحن روياپردازانه و فانتزي يا تلخ و جدي و اجتماعي بلاتكليف نگه مي‌دارد. حاصل اين بلاتكليفي آن سكانس بازگشت گوگو به خانه عمويش براي پس گرفتن شناسنامه‌اش و زد و خورد ميان او و پسرعمويش (كيانوش گرامي) است.

كليت اين سكانس و صحبت‌هايي كه ميان گوگو و پسرعمويش رد و بدل مي‌شود، در فيلمي با فضاي فانتزي كودكانه، بي‌ربط است. ولي اگر با منطق سينماي فارسي با فيلم مواجه شويم مي‌بينيم كه حتي اين فصل هم كاركردي معنادار در «عاشق» دارد.

يكي از مهمترين اصول و قواعد سينماي فارسي مي‌گويد كه يك فيلم بايد ملغمه‌اي از همه چيز باشد. همه چيزهايي كه مي‌توان با آنها سر تماشاگر را گرم كرد و بعد از چند فصل عاشقانه و ترانه‌ خواندن و حال و هواي روياپردازانه مي‌توان يك سكانس زد و خورد در پايين شهر هم قرار داد.

فراموش نكنيم كه اين جنس از سينما در امتدادي كه ميان فضاي«پايين شهر» تا بالاي شهر ايجاد مي‌كند، معني پيدا مي‌كند.

واكاويدن در «عاشق» و يافتن ايرادهايي چه در توالي داستان و سير حوادث و چه در شخصيت‌پردازي‌و‌ ‌‌كيفيت فيلم، اصلا كار دشواري نيست. نكته مهمتر اما، رسيدن به پرسونايي از كارگردان فيلم است كه در ششمين فيلم بلندسينمايي‌اش، همچنان در مسير فيلمي قرار دارد كه نزديك به 20 سال پيش آن را ساخته است.

آن اغراق‌هاي ملودراماتيك و آن سوءتفاهم‌هايي كه در تحول لحظه‌اي آدم‌ها، به تفاهم و اميد تبديل مي‌شدند، در تمام اين سال‌ها، نسخه‌هاي مختلفي از يك تم بوده‌اند.

حاصل تلاش‌هاي فردي كارگرداني كه هنوز به دنبال كليد برقراري ارتباط با تماشاگر است. از اين منظر، «عاشق» هر چه‌قدر هم  كه فيلم ضعيف و پيش ‌پا افتاده‌اي باشد، براي سازنده‌اش يك موفقيت به شمار مي‌آيد.

تاریخ درج: 20 دی 1386 ساعت 18:43 تاریخ تایید: 20 دی 1386 ساعت 18:49 تاریخ به روز رسانی: 20 دی 1386 ساعت 18:49
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است