Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی شهر
 
آشنايي با برج ميدان آزادي تهران
هويت- محمدمهدي حاجي‌پروانه:
«توي اين غول سفيد، چي دارد مي‌گذرد»؟ اين سؤالي است كه هربار موقع گذشتن از ميدان آزادي، ذهن آدم‌ها را قلقلك مي‌دهد.

هرچه باشد، دست‌كم سالي يك‌بار مي‌آيد جلوي چشم‌مان و يك روز خاص، مي‌رود توي بورس اخبار، عكس‌ها و فيلم‌ها. ميدان 37 ساله آزادي با آن برج معروفش، بخشي از خاطره مشترك همه ماست؛ يك جورهايي هم نماد تهران محسوب مي‌شود و چشم ميهمانان خارجي تهران را روي خودش قفل مي‌كند؛ هرچند الان هووي بلندقامت و سرسختي به نام «برج ميلاد» سر «برج آزادي» آورده‌اند اما «آزادي» هنوز هم براي خودش پادشاهي مي‌كند؛ به‌ويژه در روز 22 بهمن كه پر مي‌شود از آدم‌هايي كه مي‌آيند تا خاطره خوب يك روز خوب را دوباره زنده كنند. چند روز مانده به 22بهمن امسال، رفتيم و دل و روده برج آزادي را درآورديم تا بدانيد آن داخل، چه دنياي جذابي وجود دارد؛ حتي جذاب‌تر از نگاه‌كردن به خود اين غول سفيد.

«يك غافلگيري مرموز»؛ تكيه كلام راهنماي بازديدكنندگان برج، همين است. حالا ديگر براي «سمناني» و همكاران‌اش عادي شده است كه روزي چندبار نگاه‌هاي متعجب بازديدكنندگان از برج را ببينند و براي توصيفش اين جمله را بگويند؛ به‌ويژه حالا كه هم مرحله اول بهسازي برج تمام شده و هم تمام قسمت‌هاي ديدني برج فعال شده است. اداره‌اش را هم سپرده‌اند به 2 تا مجموعه مستقل. بالا براي شهرداري و پايين براي بنياد رودكي.

همه نقش‌هاي داخلي برج، تلفيقي از سنت و مدرنيسم است. سقف طبقه دوم را كه نگاه كني، اين تلفيق را بهتر نشان مي‌دهد.

غول سفيدي كه فراموش نشد
4 سال پيش، مسئوليت راه‌اندازي و نگهداري فضاي داخلي برج آزادي به‌عهده بنياد رودكي گذاشته شد. براي همين هم يك مركز درست كردند به نام «مركز فرهنگي- هنري انقلاب اسلامي» كه جايش را هم همان پايين برج تعيين كردند تا دستي به سر و روي موزه‌ها و مجموعه فراموش‌شده زير برج بكشند؛ مجموعه‌اي كه مدت‌ها بود داشت خاك مي‌خورد. حالا اما همه برج ديدني شده است.

«همراه» - مدير مجموعه فرهنگي، هنري انقلاب اسلامي- مي‌گويد: «بنا و ساختمان برج، طوري است كه معماري تمام دوران تاريخ كشورمان از زمان باستان تا دوره اسلامي را در طراحي خود دارد و همين، شايد جالب‌ترين نكته‌اي باشد كه ناخودآگاه، توجه هر بيننده‌اي را جلب مي‌كند. از قوس بيضي‌شكل برج- كه نمادي از طاق كسري است- گرفته تا نمونه‌هايي از معماري‌هاي دوره صفوي با كاشي‌كاري فيروزه‌اي‌شان؛ حتي شيارهاي بالاي برج كه نمادي از بادگيرهاي يزد است را هم مي‌شود بالاي برج ديد. همه اينها در كنار بتون و نمادهاي معماري مدرن، باعث مي‌شود كه حتي نماي برج هم چشم‌نواز باشد».

سفر به اعماق آزادي
اولين جايي كه براي بازديد درنظر گرفته شده، پله‌هاي ورودي طبقه پايين است؛ جايي كه بتوانيد از آن پايين، چشمتان را به برج بيندازيد و صحبت‌هاي راهنما را بشنويد. چند كلامي برايتان از سابقه ساخت برج مي‌گويد و قدري هم از مشخصات آماري‌اش. مثل اينكه توي ساختن برج از 25 هزار قطعه سنگ- آن هم در 15هزار شكل مختلف- استفاده كرده‌اند. هركدام از لنگه‌هاي سنگي درها، حدود 5/3تن وزن دارد و سنگ‌ها هم جنسشان از گرانيت است.

چند قدم كه مي‌روي داخل، صداي آشنايي توي گوشت مي‌پيچد؛ «بوي گل سوسن و ياسمن آيد...». اينجا سالن ايران‌شناسي است. يك تسمه نقاله، آرام و بي‌صدا زير پايت حركت مي‌كند و توي 20-15 دقيقه، تو را از همه ايران رد مي‌كند؛ نشانه‌اش هم نمادهايي است كه از كنارشان رد مي‌شوي؛ مثل نماد تراكتور براي تبريز يا نماد خاويار براي گيلان. از خليج‌فارس تا درياي خزر راهي نيست. پايان مسير، صداي شرشر آب و آبشار مصنوعي روي درياي خزر (!) است كه سرحالت مي‌آورد و آكواريوم دالان خروجي، خستگي‌ات را در مي‌كند. در تمام طول مسير هم رويت را كه سمت 4 تا پرده نمايش برگرداني، مي‌تواني فيلم‌هاي مستند انقلاب را ببيني.

سالن بعدي، تالار آينه است. اسمش را گذاشته‌اند «ديوراما» و در 2 سمت سالن، 12 غرفه كوچك ساخته‌اند كه با طرح‌هاي حجمي، موقعيت و فعاليت‌هايي را كه در كشور و در زمينه‌هاي مختلف انجام شده است، مي‌شود تويش ديد. وجه تسميه آينه‌اي‌اش هم همان آينه‌هايي است كه دور تا دور اين 12تا غرفه را پوشانده‌اند و زاويه‌شان طوري است كه وقتي نگاهشان مي‌كني، انگار غرفه خيلي بزرگ‌تر از اندازه واقعي‌اش است.
مسير بعدي، باب طبع آدم‌هاي نوگراست. يك سالن، پر از مجسمه‌هايي كه به‌اش مي‌گويند «كانسپچوال آرت». خودماني‌ترش مي‌شود «هنر مفهومي». پر است از صندلي، نيزه و كبوتر آهني. يك نگارخانه كه هرچند وقت يك‌بار، نمايشگاه نقاشي با يك موضوع خاص را به نمايش مي‌گذارد، يك كتابخانه با حدود 12 هزار جلد كتاب و البته يك سايت اطلاع‌رساني با 28تا مانيتور لمسي كه اطلاعاتي از آثار باستاني و جغرافياي ايران را به بازديدكنندگان مي‌دهد.
از اينجا به بعد، هيجان سفر تازه شروع مي‌شود؛ «آسانسور و شروع سفر به آسمان».

پنجره‌هاي خاكستري و كندو شكل پيشاني برج را ديده‌ايد؟ اينجا پشت همان پنجره‌هاست و خيابان روبه‌رو هم آزادي است.

تهران از بالا
آسانسورها، دوتاست و دقيقا از ديواره‌هاي برج مي‌رود بالا اما هر قسمت از مسير را بايد با يك آسانسور بالا رفت. چرا؟ چون هركدام، فقط 2 طبقه مي‌توانند بالا بروند و بعد به يك سقف بتوني مي‌رسند. آسانسور اولي تا طبقه دوم بالا مي‌رود و ماموريت 2 طبقه بعدي هم با آسانسور دوم است. سفر به برج،‌ از بالا شروع مي‌شود؛ بالاترين نقطه و درست زير بام فيروزه‌اي رنگ آزادي.

اينجا، طبقه چهارم است؛ با يك مناره گنبدي‌شكل فيروزه‌اي در وسط و البته نمايي از تهران در ارتفاع 40متري. كاشي‌هاي فيروزه‌اي، به‌صورت مارپيچ روي مناره بالا رفته است. از اينجا مي‌شود 4 طرف ميدان آزادي را از پشت پنجره‌هاي طلقي آن بالا ديد زد؛ تجربه‌اي كه فقط مي‌توان اين بالا آن را چشيد؛ منظره‌اي كه شايد شب‌ها ديدني‌تر باشد.
بعد از توقف چند دقيقه‌اي زير سقف برج، راه‌پله‌هاي مارپيچ را بايد طي كني تا همه اين 4 طبقه را يكي‌يكي پايين بروي. اما لازم نيست زحمت شمردن پله‌ها را به خودت بدهي؛ سرجمع مي‌شود 286تا.

طبقه سوم، گالري انقلاب و آزادي است؛ با عكس‌هاي برگزيده يك مسابقه كه موضوع انقلاب و ميدان آزادي را دارند. ديدن اين عكس‌ها شايد براي آنها كه مي‌خواهند آزادي را از زواياي ديگري ببينند جالب باشد. اينجا هم بايد نگاهت به در و ديوار باشد تا بتواني همنشيني معماري سنتي و مدرن را ببيني. اين را راهنما هم مي‌گويد: «نقش‌هاي سقف، شما را ياد چي مي‌اندازد؟ آهان! آفرين، مسجد شيخ لطف‌ الله اصفهان».

دوباره راه‌پله‌ها و اين‌بار، طبقه دوم در ارتفاع 23 متري. اينجا چيز خاصي نيست، البته چرا هست؛ يكي دوتا اثر هنري كه آدم مي‌ماند خالقش چه‌جوري آن را به تصوير كشيده است. تصورش هم سخت است. دوتا ديوار بتوني كج با پنجره‌هاي كوچك؛ همان پنجره‌هاي آبي‌رنگي كه زير طاق آزادي جا خوش كرده است. پايينش هم به طبقه اول راه دارد. اما اوج هنر، اطراف آن پنجره‌هاي بالايي است با يادگاري‌هايي از «اصغر» و «محمود» كه آقاي راهنما، خودش هم هربار از شجاعت نگارندگان‌اش در بالارفتن از اين ديوار ترسناك حرف مي‌زند و به شوخي مي‌گويد: «خودمان هم مانده‌ايم چه‌جوري رفته‌اند آن بالا».

روبات انقلابي
توي طبقه اول قرار نيست اتفاقي بيفتد؛ بنابراين همين‌جور پله‌ها را مي‌گيري و مي‌روي پايين. اين‌بار اما با يك تغيير مسير كوچك، صداهاي آ‌شنايي به گوش مي‌رسد؛ «آهنگ‌هاي انقلابي». دنبال صاحب صدا اگر بروي، يك غافلگيري ديگر در راه است؛ «روبات پيانيست»؛ يك روبات ساخت داخل، با آن چشم‌هاي توپ تخم‌مرغي‌اش پلك مي‌زند و برايت با پيانو، آهنگ‌هاي انقلابي اجرا مي‌كند. شنيدن موسيقي سرود «ديو چو بيرون رود...» از پيانوي اين روبات انقلابي شنيدن دارد.

توي سالن ايران‌شناسي، يك تسمه نقاله متحرك، شما را  از روي نقشه ايران رد مي‌كند. آن نورهاي آبي و نارنجي هم كه مي‌بينيد، رودها و مرز استان‌هاست.

جالب‌ترين قسمت بازديد زيرزميني اما شايد همين جايي باشد كه بعد از ديدن هنرنمايي روبات، به سمتش مي‌روي؛ «سالن سينماي مولتي ويژن». اسمش را براي اين مولتي‌ويژن گذاشته‌اند كه فقط يك فيلم را نمي‌بيني؛ رسما وارد يك دنياي ديگر مي‌شوي؛ زير سكوهايي كه رويش نشسته‌اي عكس‌هاي آثار تاريخي ايران است. به سقف كه نگاه كني، تصوير هوايي مرداب انزلي است و روبه‌رويت هم 3‌تا پرده كه هركدام دارند يك فيلم از انقلاب را نشان مي‌دهند. جلويش هم يك پرده كه از قطره‌هاي آب تشكيل شده و البته رويش هم جشنواره‌اي از نورهاي ليزري به راه افتاده است. صدا را هم آن‌قدر تقويت كرده‌اند كه همه‌چيز برايت طبيعي باشد؛ چيزي در مايه‌هاي سينما 2000 شهربازي. نمايش فيلم 45 دقيقه‌اي «حماسه نور» آخرين بخش بازديد از برج و مجموعه انقلاب است؛ نمايش هيجان‌انگيزي كه اين سفر حدودا 3ساعته به اعماق برج آزادي را برايت خاطره‌انگيزتر مي‌كند.
از برج كه بيرون مي‌زني، آزادي، همان آزادي است؛ يك غول سفيد كه نگاه‌هاي كنجكاوانه رهگذران را به خودش جلب كرده؛ رهگذراني كه هر روز مي‌خواهند بدانند «داخل اين غول سفيد چي مي‌گذرد؟».

وقتي «آزادي» انقلابي شد
تظاهرات 13 شهريور 1357 - كه بعد از نماز عيد فطر و از تپه‌هاي قيطريه شروع شده بود و به قلب تهران رسيده بود- نشان داد كه مي‌شود تظاهرات مردمي را يك جا متمركز كرد؛ بنابراين جلسه جامعه روحانيت مبارز، بيشتر درباره اين موضوع بود كه آخر تظاهرات بايد به كجا ختم شود. مشورت 3نفره آيت‌الله بهشتي، مفتح و مطهري به اينجا رسيد كه ميدان «شهياد» بهترين جاست.

ميدان شهياد، هم محل تجمع غرب تهران بود، هم تمام نقاط انقلابي و پرسر و صداي آن روزها هم توي مسيرش بود. خيابان منتهي به ميدان شهياد، از ميدان «فوزيه» شروع مي‌شد، از دانشگاه تهران مي‌گذشت و به ميدان «مجسمه» مي‌رسيد. بعد هم دانشگاه «آريامهر» بود و ميدان شهياد.

اين، همان روبات انقلابي است. مهندسان وطني طوري طراحي‌اش كرده‌اند كه آرام روي صندلي نشسته و پيانو مي‌زند؛ آن هم از نوع آهنگ‌هاي انقلابي‌اش.

61شهريور 1357، برنامه همان‌طور كه پيش‌بيني مي‌شد باشكوه برگزار شد؛ حدود 2ميليون نفر توي ميدان جمع شده بودند و همان جا، ميدان را هم انقلابي كردند. خيلي‌ها به‌اش مي‌گفتند: «ميدان شياد». شاه هم حسابي كپ كرده بود و براي همين فرداي همان روز حادثه 17شهريور اتفاق افتاد.

3 ماه بعد يعني 19 و 20 آذر 57، دوباره قرار مردمي راهپيمايي، شد «ميدان شهياد»؛ درست روزهاي تاسوعا و عاشورا و راهپيمايي دسته‌هاي عزاداري به سمت ميدان. حالا ديگر 4طرف ميدان پر شده بود از آدم. تا چشم كار مي‌كرد كفن‌پوش بود و مشت‌هاي گره كرده‌اي كه سقوط رژيم پهلوي را فرياد مي‌كرد. مي‌گويند شاه، همان روز با هلي‌كوپتر آمد جمعيت را ديد؛ حدود 2ميليون نفر توي صف‌هاي پيوسته بودند كه يك سرش ميدان بود و يك سرش هم چهارراه كالج. شايد همين جا بود كه حتي خارجي‌ها هم كار پهلوي‌ها را تمام‌شده دانستند. براي همين هم 2ماه بيشتر طول نكشيد تا انقلاب اسلامي مردم پيروز شد.

حالا ديگر اين تجمع، رسم هر ساله شده است؛ هر سال 22 بهمن، مردم همين مسيرها را تا ميدان آزادي مي‌آيند؛ مسيري كه خاطره همه مراكز تجمع انقلابي‌ها را در خود دارد؛ از ميدان امام حسين شروع مي‌شود، از دانشگاه تهران مي‌گذرد و به ميدان انقلاب مي‌رسد؛ بعد هم دانشگاه صنعتي شريف است و ميدان آزادي!

داستان يك ميدان
سال 1345 بود كه قرار شد براي تهران يك نماد طراحي شود. طراحي نماد به مسابقه گذاشته شد و طرح يك دانشجوي 24ساله فارغ‌التحصيل دانشگاه تهران، برگزيده و براي ساخت انتخاب شد. عمليات بناي برج در يازدهم آبان 1348 شروع شد و بعد از 28ماه كار در 24 دي‌ماه 1350 به بهره‌برداري رسيد. معماري برج آزادي، تركيبي از 3نوع معماري است كه در دوره‌هاي هخامنشي، ساساني و اسلامي اجرا مي‌شد.

طول برج آزادي 63متر و ارتفاع آن 45 متر است. ارتفاع قوس اصلي بنا هم 31متر است. تمام فضاهاي موجود در مجموعه آزادي طوري طراحي شده‌اند كه استفاده از آن، بيشتر جنبه نمايشگاهي دارد؛ اين را مي‌شود از تعداد زياد سالن‌ها و موزه‌هاي طبقه زيرين بنا هم فهميد.

اما جالب‌ترين نكته در بناي ميدان آزادي شايد اين باشد كه هيچ‌وقت نمي‌تواني بالاي سرت، سقفي را بسته ببيني و هميشه به بالا كه نگاه كني، يك فضا و روزن كوچك هست كه مي‌شود طبقه بالا را ديد؛ اين اتفاق، توي همه طبقه‌هاي برج زيباي آزادي تكرار مي‌شود.

تاریخ درج: 24 بهمن 1386 ساعت 15:11 تاریخ تایید: 25 بهمن 1386 ساعت 12:46 تاریخ به روز رسانی: 25 بهمن 1386 ساعت 12:45
 
مطالب مرتبط
جوان 155 منتشر شد
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است