مترجمان- احسان حضرتي:
اينكه شعر مقوله ترجمهپذيري هست يا نه، سؤالي است كه منتقدان و صاحبنظران در پاسخ به آن اتفاق نظر ندارند، اما چه شعر را ترجمهپذير بدانيم و چه ندانيم، مدتهاست كه ترجمه ميشود و نميتوانيم منكر تاثيرگذاري ترجمه شعرهاي خارجي بر جريان كلي شعر امروز فارسي بشويم.
علي عبداللهي كه اين روزها ترجمه كتاب «سكوت آينده من است» اثر اريش فريد را به بازار كتاب فرستاده، از آن دست مترجماني است كه نه تنها ترجمه شعر را امري ممكن ميداند بلكه سخت بر ضرورت آن تاكيد دارد و ميگويد: «اگر ترجمه شعر نبود، نه گوته با حافظ آشنا ميشد و نه كتاب ديوان شرقي و غربي به وجود ميآمد. نه مكتب تصورگرايي شكل ميگرفت، نه هايكو به جهان شعر اروپايي رخنه ميكرد و نه هزاران شاعر از وجود هزاران شاعر ديگر در خارج از زبان خودشان آگاهي مييافتند.
- آقاي عبداللهي! عمده شهرت اريش فريد به سبب شعرهاي اجتماعي او است و اصلا او را احياگر شعر سياسي در دوران پس از جنگ جهاني دوم ميدانند، چه شد كه شما سراغ عاشقانههاي فريد رفتيد؟
اتفاقا مشكل درست همين جاست كه دوستان ما فريد را شاعري صرفا سياسي و اجتماعي ميدانند، در صورتي كه او جزو شاعران عاشقانهسراست و من در مقدمه كتاب هم اشاره كردهام كه شعرهاي عاشقانه فريد تنها در يك مورد 400 هزار نسخه در آلمان فروش داشته است و چند شعر عاشقانه از او بهصورت شعار در زبان آلماني باقي مانده است كه اين بيانگر اهميت و تاثيرگذاري شعرهاي عاشقانه اوست و حتي همين الان هم اگر در اينترنت، عاشقانههاي شعر معاصر آلماني را جستوجو كنيد بيش از هر كس ديگر شعرهاي فريد ميآيد. از نظر درونمايه هم عاشقانههاي فريد بسيار امروزي هستند و واقعي.
- بهنظر شما اساسا شعر ترجمهپذير هست؟
بله، به هر حال براي گفتوگو با دنيا و آشنايي با دستاوردهاي ديگر فرهنگها و شناساندن خود به جهان، ما راهي جز ترجمه شعر نداريم و اگر بپذيريم كه شعر ترجمهپذير نيست و بخواهيم درها را ببنديم هيچ گشايشي در كار فرو بسته ادبيات ما رخ نميدهد. من خاستگاه اين حرفتان را ميدانم و طرفداران آن را ميشناسم و تا حدي حق با آنهاست ولي سير تاريخ ادبيات حرفشان را رد كرده. اين همه ترجمه شعر و زايش متنهاي تازه از دل آنها دليلي است بر حضور ديرباز ترجمه شعر در عرصه فرهنگ و تاثير عميق آن بر فرهنگهاي ديگر.
اگر مثلاً ترجمه متوسط هامر پورگشتال از شعرهاي حافظ نبود، كسي مثل گوته هرگز با حافظ آشنا نميشد و ديوان شرقي و غربي هم به وجود نميآمد. البته ميپذيرم كه همه شعرها قابليت ترجمهپذيري ندارند و هميشه نميشود از هر شعري و اصلاً هر اثري ترجمه كامل و دقيقي ارائه كرد اما ايده آلگرايي در ترجمه شعر راه به جايي نميبرد. دوستاني هم كه معتقدند نميشود شعر را ترجمه كرد تا امروز دليل موجهي ارائه نكردهاند.
يكي از آن دلايل ميتواند اين باشد كه اساسا در تعريف شعر ميگويند اتفاقي است كه در زبان ميافتد و وقتي چيزي اين اندازه وابسته به زبان باشد ديگر ترجمه پذير نيست.
اصولا وظيفه مترجم شعر اين است كه آن اتفاق را در زبان مقصد بازسازي كند و براي اين كار بايد به بازآفريني شعر بپردازد و اگر جز اين باشد ترجمه كاملي صورت نگرفته است؛ همان چيزي كه پاز بر آن تاكيد دارد.
- در اين صورت مترجم شعر لزوما بايد شاعر نيز باشد.
البته اين لزوم 100درصد و هميشگي نيست اما بهطور طبيعي اگر مترجم شعر شاعر هم باشد معمولا اگر به دام همشكل كردن زبان و سبك شاعر با خودش نيفتد، ترجمه دقيقتر و صحيحتري به دست ميدهد اما همان طور كه گفتم اين هميشگي نيست. بهعنوان مثال كسي مثل احمدميرعلايي كه شعرهاي اكتاويو پاز را ترجمه كرد بيآنكه خودش شاعر باشد چنان ترجمه درخشان و سالمي از شعرهاي او ارائه كرد كه حتي كساني كه بعد از آن هم سراغ ترجمه شعرهاي پاز رفتند نتوانستند ترجمهاي بهتر از او ارائه كنند.
- در ترجمه شعرهاي فريد چه اندازه به متن اصلي اشعار او وفادار بودهايد؟
من چون زبانم آلماني است و در دانشگاه هم ترجمه تدريس ميكنم و از طرف ديگر شاعر هم هستم، سعي كردهام از متن اصلي شعرها خارج نشوم و زباني به كار ميبرم كه
تا حدامكان به زبان شسته رفته، ساده و روان فريد نزديك باشد اما قضاوت نهايي درباره توفيق يا عدمتوفيق در اين راه بر عهده منتقدان و خوانندگان است ضمن آنكه كتاب بهصورت دوزبانه عرضه شده و كساني كه با زبان آلماني آشنايي دارند ميتوانند متن اصلي شعرها را با ترجمه مقايسه كنند ولي دركل كارم ترجمه آزاد نيست بلكه وفادار است؛ با در نظر گرفتن تاثيرگذاري هرچه بيشتر بر خواننده فارسي.
- در مقالهاي از شما خواندم كه گفته بوديد اي كاش در دهه 70 كه تب زبانبازي به جان شاعران افتاده بود منش، بازيهاي زباني و نگاه فريد را بيشتر جدي ميگرفتند. به اعتقاد شما فريد چه پيامي براي شاعران دهه 70 و احيانا شاعران امروز دارد كه ميتواند براي آنها راهگشا باشد؟
آشنايي با فريد به شاعران ميآموزد كه اگر تنها زبان را اصل قرار بدهند هرگز شعر خوبي نخواهند سرود. البته فريد به هيچ وجه نسبت به زبان بياعتنا نيست و اتفاقا در
اين باره تأملات جدي هم دارد اما در زبانيترين شعرهايش هم باز عناصر شاعرانه وجود دارد و اين طور نيست كه چندان درگير زبان و بازيهاي زباني بشود كه شعرش بهصورت معما جلوه كند.
- با توجه به اينكه فريد سالهاي زيادي از حيات ادبي خودش را در محيطي دور از فضاي اتريش و آلمان و در لندن سپري كرد آيا ميشود آثار او را جزو ادبيات مهاجرت دسته بندي كرد؟
نه لزوماً ، هم ميشود گفت آري هم نه! در آغاز كارش ميشود گفت كه او شاعري تبعيدي بود. درست است كه فريد مجبور به مهاجرت به لندن شد و در آنجا هم ازدواج كرد و تشكيل خانواده داد اما به جز دوران جنگ كه ناگزير از مهاجرت بود در سالهاي پس از آن هيچ ممنوعيتي براي بازگشت به ميهنش نداشت و حتي از او دعوت كردند كه به كشورش برگردد اما خودش نخواست. درواقع او نوعي تبعيد خود خواسته را انتخاب كرده بود اما بهطور كلي منفك و بريده از فضاي شعر و ادبيات آلمان نبود و سفرهاي شعرخواني در آلمان و اتريش زياد ميگذاشت و كتابهايش هم در تيراژ وسيع منتشر و پخش ميشد.
- فريد در طول سالهاي طولاني اقامت در لندن فعاليت ادبي شاخصي هم به زبان انگليسي داشت؟
عمدهترين فعاليت فريد كه البته به نحو غيرمستقيم به زبان انگليسي مرتبط ميشود ترجمه درخشان او از مجموعه آثار شكسپير به زبان آلماني است. در اين ترجمهها ميبينيد كه اين شاعر مدرن كه حتي گاهي گرايشهاي پست مدرن هم در كارهايش به چشم ميخورد شعر كلاسيك شاعري مثل شكسپير را كاملا با حال و هواي حاكم بر آثار ادبي كلاسيك ترجمه ميكند و به نحوي استادانه از عهده بازسازي و بازآفريني آن روح و فضا برآمده است. اين مسئله هم براي شاعران جوان مان كه از سنتهاي ادب كلاسيك و سلوك در آن لجوجانه تن ميزنند آموزنده است.
- يكي از ويژگيهاي فريد كه شما هم در جايي به آن اشاره كردهايد استفاده خاص او از علائم سجاوندي است بهعنوان مثال او از علامت سؤال و تاحدي دو نقطه بسيار استفاده ميكند و در مقابل نسبت به استفاده از نقطه و ويرگول بياعتناست و آنها را به كار نميگيرد.، آيا اين مسئله توجيه ادبي مشخصي دارد؟
فريد اساسا شاعري سؤالانگيز و طرح افكن است و نسبت به اين مسئله توجه خاصي دارد. اين نحوه رفتار با علائم نگارشي هم در ذيل همين ويژگي توجيه ميشود البته او از اين دست كارها فراوان دارد؛ از جمله اينكه كوچك و بزرگنويسي حرف اول كلمات كه در زبان آلماني نقش بسيار مهمتر و تعيينكنندهتري از مثلا زبان انگليسي يا فرانسوي دارد در آثار او به نحوي هوشيارانه درهم ميريزد، يا فعلها را ميشكند و از آنها تركيبات جديد ميسازد اما آنچه در اينجا اهميت دارد اين است كه اين سلايق نوشتاري خاص، شفافيت و رواني شعرهاي او را كدر نميكند و تمام آنها بر بستر يك تم و لحظه شاعرانه جريان مييابند؛ شعرهايي در زبان و براي اتفاق شعري، نه صرف زبان.
- اين قبيل دخل و تصرفات نگارشي و زباني كار ترجمه را دشوار نميكند؟
البته تا حدودي همين طور است و در مجموع 10درصد شعرهاي او به دلايل مختلف كه تنها زباني هم نيستند قابل ترجمه نيست اما خوشبختانه شعر سهل و ممتنع فريد قابليتهاي ترجمهپذيري فراواني دارد و اگر مترجمي تلاش كند حتي ميتواند همان شعرهايي را هم كه در آنها نوعي تصرفات نگارشي وجود دارد به زبان فارسي قابل فهمي برگرداند و اگر بيبهره از ذوق شعري هم نباشد ميتواند چيزي به سبك و سياق شعر امروز فارسي از آنها بسازد، چون زبان فارسي زبان دستوپا بستهاي نيست و در اين عرصه ظرفيتهاي شگفتي دارد؛ حتي در مواردي ويژه و از آن خود.