Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی سينما و تلويزيون
 
رقص موزون ميزانسن
سینمای‌ايران- الهام طهماسبي:
از همان لحظه‌اي كه فيلم درباره الي در يك نيمه شب، بعد از كلي كش و قوس، بالاخره در سينما مطبوعات روي پرده رفت، تا حالا كه به اكران عمومي در آمده، آن قدر در خارج و داخل مورد تحسين قرار گرفته و به آن پرداخته شده كه نوشتن دربارة آن از منظري جديد، نگاه تازه‌اي مي‌خواهد.

اصغر فرهادي به‌رغم اينكه از تلويزيون آمد، با هر فيلمي كه در سينما ساخت، نشان داد سينما را بلد است و هر پلان فيلم ‌اش در تركيب بندي تصوير و درونماية درام آن قدر حس دارد كه نمي‌توان به سادگي آن را فراموش كرد؛ چه فيلم چهارشنبه سوري باشد كه با وجود تكراري بودن مضمون خيانت و تهمت‌هاي مرد به زنش كه توهم دارد و... با ز هم شوكه و عصبي مي‌كرد و چه دربارة الي كه بدون موشكافي زياد در روابط كاراكتر‌ها با اندك اشاره‌هايي در ديالوگ و بازيگري، روابط امروزي عده‌اي را در لوكيشني محدود، خوب به تصوير مي‌كشد. مشكل سينماي ايران علاوه بر برخوردار نبودن از فيلمنامه‌اي كه بتوان آن را روايت كرد، چگونگي روايت كردن و پايان بندي فيلم‌هاست.

اين دو نكتة ساختاري وقتي حتي فيلمنامة خوبي پايه و اساس كار قرار بگيرد، مانع از ساخته شدن فيلمي استاندارد مي‌شود. اغلب فيلم‌هاي ايراني، فاقد تكنيكي مناسب با فضاي روايت است كه بتوان داستان را در قالب آن ريخت. چيزي كه مسلم است دربارة الي را در يك خط هم مي‌توان تعريف كرد و در اين تعريف يك خطي، داستان جديد يا حتي جذابي هم به‌نظر نمي‌رسد و همين، كار فرهادي را مشكل مي‌كند. يك خط درام بدون افت و خيز و نقاط عطف متعدد و كشمكش پيچيده، قرار است در حجم يك فيلم بلند با تعداد زيادي كاراكتر روايت شود و اين كارساده‌اي نيست. هميشه تعريف داستان‌هاي ساده به شكلي تصويري كار سخت‌تري است.

هرچند در توصيف دربارة الي، به خاطر شباهت خط روايي، بارها به فيلم ماجراي آنتونيوني، اشاره شده و حتي عده‌اي دربارة الي را نوعي دوباره كاري با پاياني تحميلي و نقطة ضعفي بر پايان بندي باز و مدرن آنتونيوني تلقي كرده‌اند و اعتقاد دارند پايان بندي دربارة الي با مرگ الي پاياني محتوم و قطعي است و به گمانه زني آدم‌ها دربارة اين شخصيت خاتمه مي‌دهد، اما اتفاقي كه در فيلم مي‌افتد به هيچ وجه پاياني بسته نيست و زيبايي پرداخت درام در كار فرهادي همين جا است كه نمي‌توان اين نوع پايان را به پايان‌هاي كلاسيك نسبت داد.

به‌رغم گره گشايي در صحنة پاياني فيلم و اعلام مرگ الي، سؤال‌هاي درام جواب داده نمي‌شوند و هنوز هيچ كدام از قضاوت‌ها قطعي نيست و جاي چراها و اما‌هاي بسياري در داستان خالي است و حتي مرگ هم نتوانسته جوابگوي نيت و قصد الي براي اين مسافرت و حتي چگونگي مردن او از سر تصادف باشد. در نتيجه با اينكه روايت خطي ظاهرا با مرگ الي بسته مي‌شود، با جواب ندادن خيلي سؤال‌ها، هنوز گره‌هاي زيادي در كار است كه باز نشدن آنها پايان فيلم را به شكلي غيركلاسيك و در قالبي مدرن رقم مي‌زند.

از سويي، همين يك خط درام سادة آدم‌هاي امروزي از همان جنسي كه خودشان، حرف‌ها و دغدغه هايشان را مي‌شناسيم، علاوة بر ديالوگ‌هاي ميني ماليستي و بجا،
به مدد ميزانسن‌هاي درخشان جان گرفته است؛ ميزانسني كه بر خلاف نگاه خيلي‌ها تنها به بازيگري محدود نمي‌شود.

مجموع المان‌هاي بصري دربارة الي كه ميزانسن فيلم را ساخته‌اند، در تركيبي يكدست و روان در خدمت هدف فيلم و فضاسازي روايي آن قرار گرفته‌اند. فيلم با روندي آرام و راكد شروع مي‌شود و مثل خيلي از مسافرت‌هاي لب دريا با فضاسازي كاملا رئاليستي در ساختار، كه در ايران كمتر ديده مي‌شود، در ريتمي كند و سرخوشانه با رقص و لودگي‌هاي معمول مسافرت‌هاي دسته جمعي شروع مي‌شود و هستة اصلي داستان، روايت مسافرت دختري است كه به‌رغم داشتن نامزد، براي آشنايي به قصد ازدواج با پسر ديگري؛ به همراه دوستانش به مسافرت آمده است؛ مسافرتي كه تا آخر هم معلوم نمي‌شود قصد الي، واقعا آشنايي با احمد و فرار از دست نامزدش است يا صرفا دور شدن موقتي از چيزهايي كه آزارش مي‌دهد.

كاراكتر الي در عين سادگي و با وجود اينكه حتي تا پلان پاياني اطلاعات كاملي از او به مخاطب داده نمي‌شود به همراه بازي خوب عليدوستي نوعي ترديد و سردرگمي را نشان مي‌دهد كه خودش عاملي در جهت دامن زدن به همة حرف‌هاي بقيه شخصيت‌ها دربارة او و تعليق موجود در روايت مي‌شود.

در يك لحظه از اين فضاي رخوت آلود و ظاهرا ساكن كه زير لايه‌‌اش تنش‌هاي مخصوص خودش را در دل روابط آدم‌ها دارد، با مقدمه چيني‌هاي كارگردان در تصميم الي براي برگشت و در پيگيري حركت بازيگوشانة كودك بادبادك به دست، به فضايي پر از تنش و اضطراب پرتاب مي‌شويم و اين تغيير فضا در تمام عناصر ميزانسن اتفاق مي‌افتد.

علاوه بر حركات و بازي‌هاي خوب بازيگران و هدايت آنها و ميزانسن دادن براي شكل‌گيري چنين فضايي، ( كه با اين تعداد بازيگر، واقعا كار مشكلي است) حركت دوربين در ايجاد چنين حال و هوايي سهم درخشاني دارد. حركت دوربين‌هاي فيلم در ايجاد لحظات تنش و جست‌وجويي مكاشفه وار، نه تنها خود را به رخ نمي‌كشد كه كاملا در ساختار فيلم و در هماهنگي با ساير عناصر، فضايي اضطراب آور را مي‌سازد. دوربين به شكلي سيال به هر سو حركت مي‌كند و به همراه نگاه و جست‌وجوي كاراكتر‌ها دنبال الي مي‌گردد و به هر نقطه‌اي سر مي‌كشد.

همين حركات مداوم و هنرمندانة دوربين نوعي احساس تعليق، آشفتگي و بلاتكليفي را ايجاد مي‌كند؛ احساسي كه با تماشاي آشفتگي بازيگران به راحتي به ما هم منتقل مي‌شود و در جست‌وجو يا گمانه‌زني دربارة الي با آنها شريك مي‌شويم. طراحي اين ميزانسن و حركات سيال و تنش زاي دوربيني كه هر لحظه به يك سو مي‌رود به فرمي كاملا سينمايي، ميزانسن زيباي غيرخطي و رقص وار ( كروئو گرافيك) را مي‌سازد كه در سينماي ايران تقريبا بي‌سابقه است و اصلا قابل مقايسه با ريتم ساكن تنش‌هاي موجود در فيلم ماجراي آنتونيوني نيست.

رها كردن يك كاراكتر و رفتن به سوي بعدي و ادامه دادن جست‌وجو تا رسيدن به لحظات تاثير‌گذار تاثر آدم‌ها، سپيده، احمد، نامزد الي و پاسكاري‌هاي زيباي دوربين بين بازيگران و مكان‌ها در برداشت‌هاي نسبتا بلند به‌رغم آهستگي موجود در ذات اين روايت تك خطي، جست‌وجو را در ريتم سريعي پيش برده و تمام احساس آشفتگي و اغتشاش را بازتاب مي‌دهد.

كاراكتر‌ها همه به ياد ماندني‌اند؛ از گلشيفته فراهاني گرفته تا شهاب حسيني، هيچ كدام ستاره نيستند و همه از جمله مريلا زارعي، در سطح سيال فيلم خوب حركت كرده‌اند. ماني حقيقي هم با وجود بازيگر نبودن، كاملا باور‌پذير است، حتي شايد بتوان صابر ابر كه آخر كار مي‌رسد را با همان يكي دو واكنش و ديالوگ حساب شده، با آن ميميك‌ها و فرم خاص بازي‌‌اش در همان چند پلان بهترين بازيگر فيلم حساب كرد.

هرچند چهارشنبه سوري، صراحتي از جنس واقعيت داشت و تلخي تصميم زن براي ماندن با مرد از سر استيصال در ياد آدم مي‌ماند، اما اين يكي از جنس ديگري است و آن قدر ساده و راحت با آدم طرف مي‌شود كه نگاه سختگيرانه از سر نقد را فراموش مي‌كني و كاملا با آدم‌هاي روي پرده در پيدا كردن الي شريك مي‌شوي و وقتي از سالن سينما بيرون مي‌آيي با يك جور گيجي خاصي، انگار چيزي را جا گذاشته اي.

تاریخ درج: 23 خرداد 1388 ساعت 10:19 تاریخ تایید: 23 خرداد 1388 ساعت 12:29 تاریخ به روز رسانی: 23 خرداد 1388 ساعت 12:31
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است