Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 20 بهمن 1388 ساعت 20:24  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی کودک و نوجوان
 
يك اتفاق ساده
هنر- ندا انتظامي:
علي عطشاني فيلم‌هاي«پوست موز» و «يك قدم تا خدا» را ساخته است. عطشاني با فيلم كوتاه «يك قدم تا خدا» در چند جشنواره جهاني شركت و جوايزي هم كسب كرده است.

او فيلم‌سازي را از سنين نوجواني شروع كرده و حالا براي نوجوانان فيلم تلويزيوني مي‌سازد. «مژدگاني براي ايليا» كه مراحل آخر تصويربرداري را مي‌گذراند، با بازي بهناز جعفری، امیرحسین صدیق، کیانوش گرامی، رضا بنفشه‌خواه، علی صالحی، یوسف خداپرست و روح‌الله مفیدی و بازیگران نوجوان ، علی خلج و رضا شمسایی، روايتگر روزي است كه ايليا و امير در خانه تنها هستند و براي ناهار پيتزا سفارش مي‌دهند، اما پولشان كافي نيست و ايليا از پول پدر بدون اجازه بر مي‌دارد و... با علي عطشاني، كارگردان اين كار گفت‌و‌گو كرده‌ايم كه مي‌خوانيد.

  • داستاني كه انتخاب كرده ايد، يك داستان ساده است. در پس اين داستان ساده چه هدفي داشتيد؟

مي‌خواستم بگويم يك اتفاق ساده، مي‌تواند باعث رشد و تعالي شخص شود. ايليا به اشتباه پول پدرش را بر مي‌دارد و زماني كه مادر و پدرش به اين پول احتياج پيدا مي‌كنند، يك شب تا صبح وقت دارد كه اين مشكل را رفع كند. او در اين تلاش متوجه مي‌شود كه دزدي كردن فقط از ديوار مردم بالا رفتن نيست. دزدي كردن مي‌تواند يك كار ساده باشد. در حقيقت او در يك شب تا صبح به شناخت مي‌رسد.

  • در آخر مثل همه فيلم‌ها همه چيز به يك باره درست مي شود؟

مشكل ايليا به شكل غيرمستقيم و نه به شكل كليشه‌اي حل مي‌شود. 

  • اين داستان نماد واقعي و بيروني هم دارد؟ يعني فيلم‌نامه براساس يك اتفاق واقعي نوشته شده است؟

يك روز صبح با دستيارم در ماشين بوديم كه گفت ديشب به خاطر تمام شدن ماه صفر به مسجد رفته بوده كه از حضرت زهراس مژدگاني بگيرد. من از اين رسم خبر نداشتم و به نظرم سوژه خوبي آمد. از طرف ديگر اين قضيه مالي براي خودم در زمان نوجواني پيش آمده بود. پدرم در كشو پول نو گذاشته بود. من هم هروقت كه پول كم داشتم يا مي‌خواستم آدامس، بستني و پفك بخرم، از كشو پول بر مي‌داشتم [مي خندد]!

  • شما هم مثل ايليا عاقبت به خير شديد؟!

پدرم بلايي سرم آورد و يك كتك مفصل خوردم [مي خندد]! اما ايليا به مسجد مي‌رود و به اشتباه خودش پي مي‌برد. 

  • بنابراين شما اين دوتا اتفاق را با هم تلفيق كرده ايد؟

بله. اين دو داستان را تلفيق كردم و براساس اين طرح، سیاوش دولتسرایی و علیرضا جزینی فيلم‌نامه را نوشتند.

  • بازيگران نوجوان چگونه انتخاب شده‌اند؟

خيلي بازيگر ديديم. دو نكته برايم خيلي مهم بود. يكي اينكه بازيگر نقش ايليا به اميرحسين صديق كه نقش پدر را بازي مي‌كند، شبيه باشد و دوم اينكه بتواند به خوبي گريه كند!

  • چرا گريه كردن برايتان اين‌قدر مهم بود؟

اوج كار آن‌جايي است كه ايليا به مسجد مي‌رود و گريه مي‌كند. خيلي مهم بود كه بازيگر بتواند اين صحنه را در بياورد. علي خلج را به من معرفي كردند كه قبلاً در فيلم كوتاهي هم بازي كرده بود. زماني كه او را ديدم، متوجه شدم كه هم قدرت تكلم خوبي دارد و هم تواناست.

علي عطشاني ،كارگردان/ عكس: احسان رفعتي

  • و هم به خوبي گريه مي كند!

بله! قبل از شروع تصويربرداري من از اين بازيگران نوجوان خواستم بيايند دفتر با هم  پلي‌استيشن بازي كنند، بستني بخورند و گپ بزنند تا اين‌كه حسابي با هم دوست
شوند.

  • چه دليلي داشت اين ترفند؟

نمي‌خواستم موقع بازي به آنها بگويم مثلاً شما دوتا با هم دوست هستيد و داريد با هم بازي مي‌كنيد، مي‌خواستم اين دوستي واقعي باشد. از همين ترفند هم براي ارتباط نوجوانان با بهناز جعفری و امیرحسین صدیق كمك گرفتم. زماني كه بهناز جعفري تست گريم داشت از علي خلج خواستم كه بيايد كنارش بنشيند و او را مامان صدا كند و خانم جعفري او را پسرم و مامان جون خطاب كند. نمي‌خواستم ارتباط مصنوعي بين بازيگرها شكل بگيرد.

  • اين كار براي كودكان و نوجوانان است يا درباره آنان؟

نمي‌توانم بگويم براي آنان است يا درباره‌شان. زماني كه دارم فيلم‌نامه مي‌نويسم، فيلم‌نامه را به تمام اطرافيانم مي‌دهم كه بخوانند. از كارگر تا استاد دانشگاه؛ چرا كه اينان مخاطبان من هستند و ايرادهايي كه بعدها به فيلم مي‌گيرند بهتر است الان بگيرند. اين فيلم‌نامه را به خيلي‌ها دادم كه بخوانند و نظرشان را بگويند. به همين دليل داستان به واقعيت نزديك است و فكر مي‌كنم داستان با همه اقشار بتواند ارتباط برقرار كند.

تاریخ درج: 9 شهریور 1388 ساعت 17:59 تاریخ تایید: 19 شهریور 1388 ساعت 18:49 تاریخ به روز رسانی: 11 شهریور 1388 ساعت 19:54
 
مطالب مرتبط
نوجوانان، مهمانان جشنواره رشد تكرار، هرگز ! شكل تازه‌اي از بازيگري جهان آشناي ناآشنا پدر رستوران‌هاي گردان براي "مش رحمت" شجاعت به خرج دادم حكايت زندگي يك آدم وسواسي سينما؛ موجودات فضايي و سفرهاي ستاره‌اي اتاق ما ، آينه ذهن ما سال‌هاي تاريخ ساز خبرهاي سينما: صداي برادپيت در شخصيت‌ انيميشني گردشي به دور دنيا دوچرخه شماره 521 منتشر شد نوجوان مشت‌زن، علاءالدين امروزي و چهارمين بورن ارتباط جذاب بزرگ‌تر‌ها با نوجوانان ما بهترين شماره دوچرخه رو چاپ مي‌كنيم حركت پروانه‌هاي زرين در آسمان همدان
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است