Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی کودک و نوجوان
 
بدِ بدِ بد، خوبِ خوبِ خوب
اجتماع- نفيسه مجيدي‌زاده:
1- بهترين آدمي كه ديدم آدمي بود كه خيلي خيلي تنها بود. او موقع خوردن ميوه، خوب آنها را نگاه مي‌كرد و در عجب مي‌ماند كه خداوند آنها را چه‌طور به اين زيبايي خلق كرده.

وقتي غروب خورشيد را نگاه مي‌كرد شروع مي‌كرد به تحليل آن. او به همه لبخند مي‌زد. مي‌گذاشت مورچه‌ها سهمشان را از غذاي او بردارند و هميشه وقتي زشت‌ترين و تلخ‌ترين اتفاق دنيا مي‌افتاد مي‌گفت: چه قشنگ!

و ادامه مي‌داد: هر چيزي كه خدا مي‌خواهد و خلق مي‌كند قشنگ است. او بهترين آدم دنيا بود وقتي هيچ‌كس حرف‌هاي او را نمي‌فهميد و او تنهاي تنهاي تنها مي‌ماند و باز با خوشحالي سرش را مي‌كرد رو به آسمان و مي‌گفت: خدايا، خداوندا، تو چه‌قدر تنهايي. و من به اين موضوع فكر كردم، زياد، خيلي زياد.

2- بدترين آدمي كه توي زندگي‌ام ديدم دختري بود كه سر من داد زد. او از من پرسيد: ديشب كه شب احيا بود تا صبح نشستي گريه كني؟ گفتم: نه، من قرآن خواندم، دعا كردم و بعد خوابيدم.

او سر من داد زد. او جلوي همه سر من داد زد و گفت: خجالت نمي‌كشي؟ تو آدم بدي هستي، تو حاضر نشدي يك شب از خوابت بزني و عبادت كني. او هميشه غر مي‌زد. او به قيافه بچه‌هاي كلاس‌هاي ديگر مي‌خنديد. من به او گفتم: ببين من اگر مي‌خواهم آدم خوبي باشم اول بايد رفتارم خوب باشد.

او تا ابد با من قهر كرد.

* * *
خيابان پر از آدم است، تاكسي پر از آدم است، اتوبوس، تلويزيون، مدرسه، فاميل، جلسه اوليا و مربيان، همه آنها پر از آدم‌اند.

آدم‌هاي موجه، آدم‌هاي در ظاهر خوب، آدم‌هاي در ظاهر بد،  آدم‌هاي دماغ سربالا، آدم‌هاي اخمو، آدم‌هاي هميشه خندان، آدم‌هاي قد بلند يا قد كوتاه، چاق يا لاغر، آدم‌هايي كه اولش فكر مي‌كردي بدند اما يك روز مي‌فهمي كه تنها دوست تو هستند. دنيا پر از آدم‌هاي جورواجور است، اما نمي‌‌شود هيچ‌كدام آنها را از قيافه‌شان شناخت.

ثمينه مي‌گويد:« آدم‌ بدها آن دسته‌اي هستند كه در ظاهر دوست تو هستند اما بعد مي‌روند و حرفت را به ديگران مي‌گويند يا مسخره‌ات مي‌كنند. آدم بدها آن دسته‌اي هستند كه روي قيافه ديگران نظر مي‌دهند. آخر مگر قيافه ما دست خودمان است؟ خدا ما را خلق كرده.»

مريم مي‌گويد:« نه، آدم‌ بدها آن دسته‌اي هستند كه بدون اينكه حقيقت را بدانند در باره تو نظر مي‌دهند، در باره‌ات قضاوت مي‌كنند.» مي‌گويد آدم‌ بدها دروغ مي‌گويند.

شادي نظر ديگري دارد: «آدم بد يعني آدم متظاهر، به نظرم صفت بد براي كسي است كه هيچ ويژگي خوبي ندارد. مي‌دانيد بدي يا خوبي چيزي است سليقه‌اي كه هر كس آن را
 در ديگران جست‌وجو مي‌كند.»

دنيا پر از آدم است، آدم‌هايي كه اصلاً شبيه هم نيستند.

حسام مي‌گويد: «درست است كه از روي ظاهر آدم‌ها نمي‌شود فهميد خوب‌اند يا بد اما بعضي چيزها نيز به ظاهر است.»

بعد من غرق مي‌شوم در دنياي ظاهرها، در دنياي قيافه‌ها، در اينكه همه شاگرد اول‌ها را دوست دارند و آنها را آدم خوبي مي‌دانند. هيچ‌كس نمي‌گويد: او درسش خوب است.
مي‌گويند: او آدم خوبي است.

يادم مي‌آيد ما آدم‌ها بعضي وقت‌ها خيلي بد مي‌شويم؛ وقتي كسي كار زشتي مي‌كند، به او مي‌گوييم: آدم بد.

وقتي كار خوبي مي‌كند، مي‌گوييم: آدم خوب.

بعضي‌ها ظاهر جالبي دارند اما باطنشان اصلاً جالب نيست / بعضي‌ها چند رنگ‌اند؛ هم ظاهرشان، هم باطنشان / ظاهر بعضي‌ها تيره است اما باطنشان نه

يادمان مي‌رود كه با يك گل بهار نمي‌شود و اين آغاز ماجراست. آغاز همه اشتباه‌ها، كه آدم‌ها را يا سياه مي‌بينيم يا سفيد. يادمان مي‌رود كه ما خاكستري هستيم، بعضي‌هايمان كم‌رنگ، بعضي‌هايمان پررنگ؛ كه سفيد سفيد يعني معصومين، كه سياه سياه يعني ابليس. بعد در باره آدم‌ها قضاوت مي‌كنيم، بعد تعيين مي‌كنيم كه آنها اهل بهشت‌اند يا جهنم؛  نيوشا كه هميشه لباس‌هاي مختلف مي‌پوشد حتماً مرفه بي‌درد و غم است، كه اصلاً نمي‌داند مشكل يعني چه، كه يعني او آدم بدي است؛ كه شايان سرش به درس و كار است پس آدم خوبي است.

مي‌پرسم: معيارتان براي انتخاب آدم خوب چيست؟

هركس جواب خودش را مي‌دهد.ژ

ثمينه:« آدمي كه دل تو را نشكند آدم خوبي است.»

مريم:« آدم‌هايي كه غم‌هايشان براي خودشان است، لبخندشان براي ديگران، جزو آدم‌هاي خوب‌اند.»

شادي:« آدم‌هايي كه تو را از بالا نگاه نمي‌كنند، آدم‌هايي كه دروغ نمي‌گويند، آدم‌هايي كه وقتي به  جايي مي‌رسند دست تو را هم مي‌گيرند تا تو هم ترقي كني آدم‌هاي خوبي هستند.»

حسام: «كسي كه خودش است انسان كاملي است. او حسودي نمي‌كند، ظاهر سازي نمي‌كند، آدم فروشي نمي‌كند، دروغ نمي‌گويد.»

يكي يك چيز خوب ديگر هم مي‌گويد: «درخت هر چه بارش بيشتر باشد افتاده‌تر است.»

بد: يك روز صبح بود، نه، يك بعد از ظهر بود كه همه چيز خراب شد، كه دوستم توزرد در آمد. او كه با همه خوب بود، او كه به همه كمك مي‌كرد، او كه... بعد از يك سال فهميدم كه همه مدرسه رازهاي بزرگ زندگي من را مي‌دانند؛ اشتباه كرده بودم.

خوب: يك خانم معلم بداخلاق داشتيم. همه ما از او متنفر بوديم بس كه درس مي‌پرسيد، بس كه جدي بود. اما آخر سال كه ناظم‌ها فهميدند دفترچه خاطرات آورده ايم، آمدند و كيف‌هايمان را گشتند. دفترهاي ما دست معلممان بود. آنها را توي كيف بزرگش پنهان كرده بود... درست آخرين جلسه درس تاريخ بود كه ما همه فهميديم تمام سال اشتباه كرده بوديم.

بدِ خوب: صميمي‌ترين دوست من در دوران راهنمايي قيافه خوبي نداشت، لباس خوبي نداشت، لهجه درستي نداشت. تا مدت‌ها همه من را به خاطر دوستي با او سرزنش مي‌كردند اما او از تمام آدم‌هاي خوش‌تيپ دنيا بهتر بود.

خوبِ بد: بعضي آدم‌ها ادعا مي‌كنند آدم‌هاي خوبي‌اند، بعضي‌ها ادعا مي‌كنند كه گناهكارند. دوستي دارم كه فكر مي‌كند آدم بدي است اما توي اتوبوس براي بزرگ‌ترها بلند مي‌شود. خوردني‌هايش را تعارف مي‌كند. حق تقدم را رعايت مي‌كند. سلامش را نمي‌خورد. او آدم خوبي است. برعكس آن يكي دوستم كه ادعا مي‌كند خيلي آدم خوبي است اما هيچ كار مفيدي نمي‌كند.

پرسيده بودم: ديده‌ايد آدم‌هايي كه اول در نظرمان خوب‌اند بد مي‌شوند؟ ديده‌ايد كه برعكسش هم چه‌قدر اتفاق افتاده؟

همه سر تكان دادند به نشان تأييد.

* * *
بابا مي‌گويد: «از آن نترس كه هاي و هو دارد، از آن بترس كه سر به تو دارد.»

مي‌گويد: «هيچ‌وقت از روي رفتارهاي اوليه آدم‌ها، آنها را انتخاب نكن، با آنها با احتياط رفتار كن تا بفهمي آنچه مي‌گويند و نشان مي‌دهند راست است يا نه.»

مي‌گويد: «آدم خوب تو را فقط به خاطر خودت مي‌خواهد؛ نه به خاطر درست، نه پولت، نه قيافه‌ات.»

مي‌گويد: «خوب مطلق خداست. يادت نرود كه او معيارهاي درست براي سنجيدن آدم‌ها را مي‌داند.»

نمي‌گويم، به او نمي‌گويم كه اين‌بار نصيحت كردنش چه‌قدر به دلم نشسته، كه چه‌قدر اهل اشتباه هستم در انتخاب‌ها،كه بعضي وقت‌ها كساني را انتخاب مي‌كنم كه اصلاً هيچ‌وقت تنها ننشسته‌اند يك گوشه، كه فكر نكرده‌اند هيچ‌وقت.

نه، ديگر نه، ديگر همان اول انتخاب نمي‌كنم، ديگر همان اول قضاوت نمي‌كنم، هيچ‌وقتِ هيچ‌وقتِ هيچ‌وقت.

تاریخ درج: 16 شهریور 1388 ساعت 21:07 تاریخ تایید: 22 شهریور 1388 ساعت 10:27 تاریخ به روز رسانی: 22 شهریور 1388 ساعت 10:27
 
مطالب مرتبط
اگر بگويي،شاخ درمي آوري! روزي براي همه من ساكن طبقة دهم هستم شما چه طور؟ اگر پول نبود وقتي آسمان جايش را به زمين مي‌دهد 30 سال بعد نوجوان جاودانه كتاب پنجره؛ فرهنگ مصرف آب رفته را به جوي برگردانيم چگونه با زباله سر وكله بزنيم زباله يعني ... شهر را كثيف نكنيد از رؤياهاي طلايي تا لحظه‌هاي جدي زندگي روزي براي شادي دخترها جلوي خنده‌ات را بگير دختر! كودكي‌تان زنده‌باد! بچه‌هاي كار در برج غار تكرار مسئله‌ها معلم‌ها شاگردها را دوست دارند وقتي بادها مي‌وزند بشناسيم، بخواهيم و رعايت كنيم مدرسه‌ها وا مي‌شه ،هلهله برپا مي‌شه باز آمد بوي خريدهاي مدرسه دوران دلاوري‌هاي واقعي از نگاه ديگران بدت مي‌آيد؟ آن روي سكه دوچرخه شماره 522 منتشر شد لنگه كفش؛ من زنگ را خوردم ... ببخشيد، يك سؤال داشتم آواز بي‌صداي حركت فصل‌ها يادي از همة كوچه‌ها غريبه‌اي ميان آشنايان مرتب يا شلخته؟ ما، مهمان خانه فردوسي! تو همه چشم بودي چند قدم تا مقصد ما هستة بادام هستيم اكسير نوجواني پسرها، اشتباه‌؟ محال است! دخترها كه اشتباه نمي‌كنند ما را جدي بگيريد لنگه كفش؛ بستني شوت‌بازي؛ فراموشي تابستان تعطيل نيست شوت‌بازي؛ آقاي مجسمه سفيد،سياه، رويا يك صبح دل‌انگيز و سفر به آسمان شب
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است