شنبه 1 اردیبهشت 1397 | به روز شده: 40 دقیقه قبل

HAMSHAHRIONLINE

The online version of the Iranian daily Hamshahri
ISSN 1735-6393
یکشنبه 26 فروردین 1397 - 18:20:50 | کد مطلب: 402773 چاپ

روایت سومار و شکار فرمانده عالی رتبه دشمن بعثی

دفاع > دفاع مقدس - همشهری آنلاین:
سهم عمده‌ای از خاطرات پیشکسوتان دفاع مقدس را سربازان وظیفه تشکیل می‌دهد که در کنار دیگر نیروهای جان بر کف، قهرمانانه جنگیدند؛ قهرمانانی که در انضباط کامل، هجوم بعثیان را مهار و نشان دادند که قابلیت سربازان ایرانی و توانمندی آنان قابل اندازه گیری و پیش بینی نیست.

امیر سرتیپ دوم بازنشسته رضا صبوری زاده روز یکشنبه در گفت و گو با ایرنا با بیان خاطراتی از شجاعت، استقامت، دلیری، پایمردی و مقاومت سربازان وظیفه ارتش در دوران دفاع مقدس می گوید: در تمام مدتی که روی ارتفاعات منطقه سومار مستقر بودیم، دشمن، تک های زیادی علیه واحد ما تدارک دید. دشمن هرگاه توان حمله ای یا امکان هجوم را در خود می دید، بی درنگ بر ما می تاخت تا شاید بتواند ارتفاع مهمِ 402 را تصرف کند.

«دیدبان توپخانه ایرانی نیز که بر فراز جاده میمک مندپی نفت شهر قرار داشت می توانست این جاده را تحت پایش داشته باشد و مدام رفت و آمد ادوات زرهی یا کامیون های حامل افراد عراقی را هم با مشکل روبه رو یا حتی غیر ممکن می کرد.»

وی توضیح می دهد: البته چنانچه دشمن موفق می شد این ارتفاع مهم را به تصرّف خود درآورد و دیدبان توپخانه اش در رأس جغرافیایی این ارتفاع به دیدبانی مشغول شود، قادر می شد با توپ های دور برد مناطق زیادی از منطقه سومار و حتی جاده ایلام - کرمانشاه را هم نا امن و از تردد خودروها جلوگیری کند. یکی از حمله های دشمن در همین راستا در اردیبهشت سال 1367 رخ داد.

این پیشکسوت دوران دفاع مقدس اضافه می کند: حدود ساعت یک بامداد بود که تلفن سنگر راهکنشی که در آن مستقر بودم و همه اتفاقات را زیر نظر داشتم به صدا درآمد؛ یکی از فرماندهان گروهان های مستقر در خط پدافندی بود که فریاد می زد: «نیروهای دشمن با استفاده از تاریکی شب به خط پدافندی ما حمله ای غافلگیرانه انجام داده اند که موجب شده است قسمتی از خط پدافندی واحد ما سقوط کند و دشمن بر سنگرهای آن قسمت تسلّط و بر قسمتی از منطقه هم تسّلط دست بیابد. درگیری ما بین نیروها شدّت گرفت و نیروهای ما سنگر به سنگر برای بیرون راندن دشمن در حال تلاش بودند.

صبوری زاده می گوید: در این هنگام با فرمانده تیپ تماس گرفتم و از او درخواست آتش پشتیبانی علیه دشمن کردم و گزارش چگونگی سقوط قسمتی از خط پدافندی گردان را به اطلاع او رساندم و گفتم تماس بعدی را پس از رسیدن به خط پدافندی برقرار خواهم کرد. آماده حرکت به سمت محل درگیری شدیم. پیش از حرکت با فرمانده دسته سربازان شهادت طلب که همگی از بین سربازان جسور و شجاع انتخاب شده بودند، تماس گرفتم و خواستم که آن دسته و یک گروه داوطلب برای حرکت و درگیری با دشمن را آماده کند. بار دیگر از خط تماس گرفتند. فرمانده گروهانی دیگر بود که خبر بدی از درگیری در بخش دیگری از خط پدافندی را اطلاع داده و سقوط قسمتی از خط پدافندی خود را گزارش کرده بود.

این کهنه فرمانده ارتش جمهوری اسلامی ایران در ادامه با بیان اینکه در این لحظه نگرانی ام دو چندان شد ادامه می هد: با سرعت به طرف محل درگیری حرکت کردیم تا اوضاع حکایت از سقوط تمامی خط پدافندی گردان ما می کرد و فاجعه درحال وقوع بود. با سرعت هرچه تمام تر نیروی احتیاط گردان را که عموما از سربازان وظیفه تشیکل شده بودند وارد عمل کردم. دستور دادم تا پیشروی دشمن را سد کنند. سربازان اعلام کردند که آماده اند تا با جا نفشانی و شهادت طلبی، دست طمع دشمن را از خاک وطن قطع کنند. با دیدن روحیه شهادت طلبی سربازان، خدا را شاکر بودم که او چنین سربازانی فداکار و عاشق شهادت را در کنار من قرار داده است. گفتم کمی تأمل کنید تا بهتر بررسی کنیم و بهترین راهکار را انتخاب کنم سپس دستورات لازم را خواهم داد.

وی در این باره می گوید: سربازان گروه که از سربازان ورزیده گروه آر.پی.جی زن بودند؛ گفتند اجازه می دهید ما سنگرهای تصرف شده را که سربازان دشمن در آنها جای دارند، به وسیله گلوله آر.پی.جی مورد هدف قرار دهیم و بدینوسیله به آنها بفهمانیم خاک وطنمان جایی برای جولان دادن دژخیمان بعثی نیست. به یکباره فریاد«الله اکبر، خمینی رهبر» سر دادند. در اندیشه این سربازان و چگونگی تصمیم گیری بودم که یکی از سربازان دیدبان فریادزنان توجه مرا به سوی چهار نفر از نیروهای دشمن که در حال نزدیک شدن به سنگرهای تصرف شده توسط ما در شب گذشته بودند جلب کرد.

وی در ادامه روایت این حکایت می افزاید: به سرعت جرقه ای در ذهنم زده شد؛ اندیشیدم:« اکنون، بهترین زمان برای تضعیف روحیه دشمن است که در سنگرهای ما جا خوش کرده اند.» به سربازان زبده و گروهی از آر.پی.جی زنان که در کنارم داخل یک خاکریز ایستاده بودند، گفتم: وقت تنگ است و فرصت کم. توجه کنید که شماها همه، تیراندازان ماهری هستید، اما اگر تیری رها کنید که به هدف اصابت نکند، باعث تقویت روحیه دشمن می شود. می خواهم کنار هم قرار بگیرید و همآهنگ آن چهار نفری از دشمن را که در حال حرکت به سمت نیروهایشان هستند با یک شلیک متلاشی یا منهدم کنید.

وی ادامه می دهد: به سربازان گفتم که در نتیجه این نمایش قدرت نیروهای دشمن و روحیه جسارت آنها تضعیف و تخریب خواهد شد و امیدوارم که محل را ترک و عقب نشینی کنند. قبل از اینکه سنگرهایشان مورد هدف آر.پی جی زنان قرار گیرد، چهارنفر از سربازان آن گروه جلوتر از بقیه قرار گرفتند. آنها به جلو آمدند و گفتند با جان خود تعهد می دهیم که با اولین گلوله جان افراد دشمن را بگیریم و بدنشان را چنان متلاشی کنیم که دیگر برای همرزمانشان هم قابل شناسایی نباشند. شما فقط دستور را صادر کنید و سپس تماشا کنید که سربازان اسلام چه آتشی برپا خواهند کرد.

این پیشکسوت دفاع مقدس با اشاره به اینکه وقت تصمیم گرفتن اندک بود زیرا سربازان عراقی به سرعت در حال حرکت بودند و هر لحظه امکان خارج شدن از تیررس وجود داشت، خاطرنشان می کند: به سرعت به هر چهار سربازی که قدم جلو گذاشته و با خونِ خود متعهد شده بودند به نابودی دشمن، دستور شلیک همزمان دادم. دستور گلوله گذاری، از ضامن خارج و به اختیار هر چهار قبضه را هم زمان با هم صادر کردم و خود در انتظار نتیجه کار ماندم. سربازان، به صورتِ هماهنگ از ضامن خارج و با گفتن الله اکبرِ بلندی که سرباز فرمانده تیم بر زبان جاری ساخت، با هم شلیکی کردند. گلوله های آر.پی.جی به سمت آن چهار نفر که دو نفر فرمانده و دو نفر بیسیم چی بودند، شلیک شد.

این فرمانده دوران دفاع مقدس خاطرنشان می کند: در چشم به هم زدنی، سینه هر چهار نفر شکافته شد و بر اثر اصابت گلوله بر بدنشان متلاشی و نقش بر زمین شدند. نیروهای دشمن که نظاره گر آن صحنه بودند، روحیه شان تضعیف شد و خودشان را باخته بودند ناگهان دیدیم احتیاط دشمن هم از پشت جبهه، افرادی را برای تقویت قوا وارد کرد. احتیاط ما که از ساعتی قبل آماده حمله شده بود، در یک اقدام غافلگیرانه از پشت سر آنها وارد منطقه شد. نیروهای در حال پیشروی دشمن که اجساد متلاشی شده فرماندهان خود را دیدند، روحیه خود را از دست دادند.

این فرمانده پیشکسوت ارتش اسلام می گوید: مشاهده اجساد منهدم شده آنها که بعداً معلوم شد ارشدشان و فرمانده عالی رتبه آنان، سرهنگ ماجد، فرمانده هجوم شب گذشته هم در کنارشان است، عبرت آموز بود. حالا که نیروی دشمن کشته شدن این چهار نفر را نظاره گر بودند، روحیه شان را باخته بودند، سر در گم شده و راهشان را گم کرده و در وسط منطقه در دستان نیروهای اسلام گیر افتاده بودند.یکان احتیاط و سایر افراد عراقی هم زیر سنگینی جسد آن فرمانده هلاک شده، رؤیاها یشان رنگ باخته بود. همان هایی که از شب گذشته به خطوط پدافندی ما حمله و بر سنگرها تسلط پیدا کرده بودند، حالا قافیه را باخته و مهار همه آنچه تصرف کرده بودند، از دستشان خارج شده بود.

نتیجه آن همه گردنکشی و آنهمه خودباختگی 283 تن عراقی اسیر و دربند شده بود؛ دشمن تار و مار شده و نقش هایشان رنگ باخته بود و حالا دوباره سربازان اسلام بر سنگرهایشان در خط پدافندی مستقر شده بودند.

وی در پایان این مصاحبه می گوید: هرگز تلاش سربازان گروهان احتیاط و سربازان گروه داوطلب حمله آر.پ یجی زن که شهادت طلبی و آمادگی خود، در آن شب خطیر و سرنوشت ساز جان تازه ای را به تن خسته سربازان ارتفاعات 402 سومار بخشیدند و یک گردان را از شکست حتمی در برابر حیله دشمنان اسلام نجات دادند و با حماسه سازی شان آبروی از دست رفته ما را باز گرداندند، فراموش نمی کنم؛ یاد و خاطره شهیدان سرافراز ازتش اسلام برای همیشه در تاریخ این مرز و بوم گرامی باد.