- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره هجدهم - شنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۴ - - May 14, 2005
docharkhe
قسمت آخر
پروژه ناتمام
كاري از: سهيل دانش اشراقي 
طرح و داستان: علي قنواتي، سيد جواد رسولي 
مشاور داستان: عليرضا بذرافشان 
007389.jpg
آن چه گذشت:
چند روزي بيشتر به پايان سال نمانده است. دانشگاه و خوابگاه خلوت شده و بيشتر دانشجوها به تعطيلات يا شهرستان رفته اند، اما مصطفي جزو معدود دانشجوهايي است كه در خوابگاه مانده تا بتواند پروژه اش را به پايان برساند. در همين روزها اتفاقات عجيب و غريبي شروع مي شود.
ابتدا مصطفي با اتاق به هم ريخته اش در خوابگاه مواجه مي شود و صبح بعد كيفش را در محوطه خوابگاه، در حالي پيدا مي كند كه محتويات آن زير و رو شده است و بعد در دانشگاه متوجه مي شود كسي كمد ديواري او در دانشكده را جست وجو كرده است. در همين اثنا فرد ناشناسي با او تماس مي گيرد و از او مي خواهد كه پارامترهاي پروژه اش را در ازاي 10 ميليون تومان در اختيارش قرار دهد. مصطفي به ياد مي آورد كه استاد موقع تعريف پروژه، پارامترها را تا آخرين لحظه به او نداده و بعد هم از او خواسته است آن ها را كه مربوط به يك پروژه اقتصادي بزرگ است پيش خودش حفظ كند. مصطفي با دارابي، دختري كه قرار است در تعطيلات عيد با خانواده به خواستگاري او بروند ديدار مي كند و او را كه راهي شهرستان است تا ترمينال مي رساند، اما از اين ماجرا چيزي به او نمي گويد و موجب دلخوري او مي شود.
امير معتقد است بايد هر چه زودتر پليس را در جريان گذاشت. مصطفي مخالف است و معتقد است قبل از هر چيز بايد با خود دكتر شهرضايي تماس گرفت، اما تلاش مصطفي كه بالا خره فهميده پروژه اش با دانش نيروگاه هاي برق هسته اي در ارتباط است براي برقراري ارتباط با پليس يا دكتر بي نتيجه مي ماند، چون آن ها مصطفي و امير را در خيابان گير مي اندازند، دفتر دانشكده را آتش مي زنند و تهديد مي كنند كه دارابي را در بين راه مسموم خواهند كرد.حالا  مصطفي نقشه اي دارد: او اطلا عات را تكه تكه مي كند و آن ها را تا جايي مي كشاند كه امير به همراه پليس ها انتظارشان را مي كشند، اما با واقعيت تلخي روبه رو مي شود: اين خود امير است كه به همراه چند مزدور ديگر انتظار او را مي كشد.

گفتم خفه شو وگرنه هرچي ديدي از چشم خودت ديدي 
بزن اين بچه پررو رو نفله ش كن!
ما كه رفتيم، ولي از ما مي شنوي، بهتره رفيقت نتونه اين ماجرا رو براي كسي تعريف كنه!

007386.jpg
1
بچه ها بياييد، به موقع رسيديم 
لعنتي،  تو ديگه از كجا پيدات شد؟
معرفي مي كنم: سروان ايزدي، مامور مراقبت نامحسوس از آقاي مصطفي قائمي!
نامحسوس رو خوب اومدي!
صبر كنيد دارابي سالم برسه، بعد اين قدر ذوق كنيد!
چي گفتي؟ زود باش بگو چي مي دوني؟
من هيچي نمي دونم. فقط مي دونم اگه با اون پيرزنه تماس نگيرن، قبل از رسيدن به مقصد كار دارابي تمومه!
نه!
۲
حالا چه كار كنيم؟
همكارم از نگهباني خوابگاه تماس گرفته، فكر مي كنم يك نفر اون جاست كه مي خواد با شما صحبت كنه!
اَلو آقاي قائمي شمايين؟ شما حالتون خوبه!
شما . خانم دارابي . شما اون جا چه كار مي كني؟
به من بگين چه خبر شده. من اين قدر دلشوره داشتم كه از بين راه با اتوبوس برگشتم. ولي نمي دونستم كجا بايد پيداتون كنم، يه راست اومدم درِ خوابگاه 
شما ديگه ناراحت نباشين. همه چيز به خير گذشت 
راستي با اون پيرزنه چه كار كردي؟
كدوم پيرزنه؟ آها، همون كه كنار دستش نشستم؟ اون قدر حرف مي زد كه همون اول جامو عوض كردم! يه جوري بود . اصلا حالا چه وقت اين حرفاست؟
صبر كن، بايد بيام همه چيز رو از اول برات تعريف كنم 
نه، ممنون. حالا كه خيالم راحت شد ديگه بايد برم 
اَلو، اَلو، صبر كن، كجا رفتي .
پايان 

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
داش سيا بدون مجوز
خودشان را خفه كردند!
رويداد هفته
ورزشي
مي رم من، از اين جا مي رم
جزيره اسرارآميز
رويداد هفته
قزل آلا در آكواريوم كوسه ها
گلادياتوري باشماره ۸
غول هايي در خشكي و دريا!
بفرماييد، اين مشت ها را ميل كنيد!
اجتماعي
از فرمايشات امام حسن عسگري(ع)- تحف العقول، ص 520
شناسنامه آقاي  رييس جمهور
زندگي
دختران:62 درصد!
چرا ازدواج نمي كنيد؟ پسرها: بي كاريم! دخترها: شوهر خوب كو؟
رويداد هفته
سينما
يك فيلم ترسناك تمام عيار!
زندگي اين طرف ديوار است 
دانش
آخر ارديبهشت ماه جلالي!
چرخ روزگار در روزهاي تقويم 
داستان صدا
پروژه ناتمام
روزها
بشارت منجي
روخدادها
ظهور و سقوط يك ملت
جنگ و صلح
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  داستان صدا  |
|  روزها  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |