- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره هجدهم - شنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۴ - - May 14, 2005
docharkhe
ماجراجويي در آمازون 
بابك امين تفرشي و گروه سه نفره اش براي رصد خورشيدگرفتگي اخير به امريكاي جنوبي سفر كردند. او از خاطرات اين سفر رويايي حرف مي زند. از چيزهايي كه در قاره سرخ مي شود ديد و شايد هيچ وقت فرصت نكنيم آن ها را از نزديك ببينيم 
007092.jpg
حقوق عكس ها متعلق به مركز همكاري هاي علمي-بين المللي وزارت علوم-ايسمو- است-عكس ها: بابك اميني تفرشي 
هما كبيري 
دنبال كردن خورشيدگرفتگي ها و رصد اجرام اعماق كهكشان را دوست دارم و اين كاري است كه آن را انتخاب كرده ام. اولين سفرم براي رصد خورشيد گرفتگي، بزرگ ترين ماجراجويي زندگي ام بود؛ سفر از تهران به بيرجند و بعد به سمت مرز افغانستان براي اين كه 14 ثانيه در سايه ماه قرار بگيرم! اين ها را بابك امين تفرشي براي ما تعريف مي كند. ماجراجويي كه براي رصد خورشيدگرفتگي ها به شش قاره كره زمين سفر كرده است. او در سال 1380، براي ديدن خورشيدگرفتگي تقريبا 4 دقيقه اي، راهي آفريقا شد و در زامبيا، در بيشه اي كه به بيشه شيرها معروف بود، به رصد پرداخت. خودش آن سفر را ماجراجويانه ترين سفر زندگي اش تا به امروز مي داند: چون در وسط منطقه اي بكر بوديم كه تا نزديك ترين جاده، 2 روز فاصله داشت و هيچ ارتباطي با تمدن نداشتيم. از طرفي، آسمان پرستاره نيم كره جنوبي بالاي سرمان بود و صداي انواع جانوران وحشي را مي شنيديم. دو سال بعد، سفر اكتشافي به قطب جنوب را تجربه كرد و سپس در روز اول فروردين ماه سال 1384، براي رصد يك خورشيد گرفتگي، طي سفري طولاني مدت راهي امريكاي مركزي شد.
آن چيزي كه بيشتر از همه در ذهن من مي گذشت، جنگل هاي انبوه آمازون و سرخ پوستان بدوي بود . مسافران اين سفر سياوش صفاريان پور، كارگردان برنامه آسمان شب ، شادي حامدي آزاد، ويراستار مجله نجوم و همسرش بابك امين تفرشي، كارشناس فيزيك و ويراستار ارشد ماه نامه نجوم بودند. بابك كار حرفه اي خود را در شاخه روزنامه نگاري علمي ادامه داده است، از سال 76 در رصدخانه زعفرانيه تهران شروع به تدريس كرده و خودش اعتقاد دارد كه كار ديگرش، عكاسي است، به خصوص با موضوع طبيعت! او مفاهيم فيزيك را پايه نجوم و اخترشناسي مي داند و در پاسخ به اين سوال كه چرا ادامه تحصيل نداده، مي گويد: ترجيح مي دادم پلي باشم بين اخترشناسي حرفه اي و دانشگاهي و مردم، كه بتوانم اين دو گروه را به هم نزديك كنم.
007125.jpg
كانال پاناما كه دو اقيانوس آرام و اطلس را به هم وصل مي كند هر كشتي كه به اين جا مي رسد، موتورش را خاموش مي كند و توسط طناب هاي فولا دي به ماشين هايي كه در شكل مي بينيد مرتبط مي شود و با حركت ماشين ها روي سطح آب كشيده مي شود! اين كار به دليل عرض كم اين محل و جلوگيري از انحراف كشتي هاست 
اما نكته اي كه بسيار جاي سوال دارد، تامين هزينه اين سفرهاي طولاني است. سفرهايي درازمدت به دورترين نقاط اين كره خاكي! از جمله، بخشي از هزينه هاي سفر اخيرشان به قاره سرخ را مركز همكاري هاي علمي بين المللي وزارت علوم - ايسمو - تامين كرد. به همين دليل ماجراجويان اين سفر، كليه حقوق مربوط به عكس هايي را كه از طبيعت آن جا گرفتند، به ايسمو واگذار كردند. بخش ديگر هزينه ها هم از طريق مستند سازي و گروه اجتماعي شبكه اول سيما تامين خواهد شد؛ مستندي كه اواخر تابستان 84 آماده خواهد شد و واقعا ارزش ديدن دارد!
اما بابك امين تفرشي، برنامه ريزي دقيق را مهم تر از بحث مالي مي داند و تصميم گيري را از هر دو اين موارد مشكل تر ارزيابي مي كند: سفر يعني دل به دريا زدن! ببينيد چقدر همت داريد و اين سفر تا چه اندازه برايتان اولويت دارد. اطلاعات كافي را جمع آوري كنيد. بودجه هم در حدي كه چيزهاي ابتدايي را پوشش بدهد و چيزهايي كه هميشه آدم را پشتيباني مي كند؛ مثلا نشاني سفارت ايران در كشورهاي مختلف، ارتباط با مراكز نجوم و .
او مي گويد: من خيلي اوقات براي سال نو كفش نمي خرم. شايد پول اندكي به چشم بيايد، اما وقتي اين پول ها را روي هم بگذارم، مي توانم آن را براي سفرم خرج كنم. خيلي وقت ها اگر هزينه سنت ها را كنار بگذاريم، يا اگر هزينه سيگار يك فرد سيگاري را جمع كنيم، مي توانيم با آن كارهايي بكنيم كه در تصور هم نمي گنجد!
زندگي را ساده كنيم، اما تنوع بي نظيري به آن بدهيم. تمام وقت هاي اضافه را براي ديدن زيبايي ها بگذاريم. از خود ايران شروع كنيم .
حيف مان آمد وسط حرف هاي خواندني بابك تفرشي با سوال وقفه بيندازيم. به همين دليل سوال را حذف كرده ايم تا سفرنامه او جذابيت بيشتري داشته باشد.

007095.jpg
007134.jpg
007137.jpg
بابك امين تفرشي و سياوش صفاريان پور دربين سرخ پوستان! آن قدربا هم صميمي شده بودند كه اواخر اقامتشان در دهكده سرخ پوست نشين،از آن ها خواسته بودند لباس هاي سرخ پوستي هم بپوشند!
سفر از روز اول فروردين ماه سال 84 از كاراكاس، پايتخت پر ازدحام ونزوئلا شروع شد. دو عارضه بزرگ جغرافيايي در اين كشور وجود دارد كه جهان گردان زيادي را به اين منطقه مي كشاند: در جنوب شرقي؛ جنگل هاي آمازون - كه از برزيل شروع مي شود - و در جنوب غربي؛ با رشته كوه آند.
با تصور اين زيبايي ها، سفرمان را از اين جا شروع كرديم؛ نيمي از سفر 25 روزه ما براي رصد خورشيد گرفتگي بود و نيم ديگر آن براي ديدن جاذبه هاي طبيعت.
هدف از ديدگاه خودشان 
براي رصد خورشيدگرفتگي ها و يادآوري داده هاي علمي يا گرفتن عكس هاي دقيق از آن ها به خاطر علاقه شخصي ام، راهي اين سفر شدم. من از لحظاتي كه خورشيدگرفتگي اتفاق مي افتد، بي اندازه لذت مي برم. به نظرم بين شگفتي ما و شگفت زدگي انسان هاي اوليه هيچ فرقي وجود ندارد. در كنار اين ها من كم كم به اين نتيجه رسيدم كه براي تامين بخشي از هزينه هاي اين سفر و گسترش فرهنگ سفرهاي علمي - به خصوص در بين هم سن و سال هاي خودم - مستندسازي كنم و اين بهترين راه حل است.
با نگاهي كه به دوربين كرديم، فيلم برداري را هم ياد گرفتم و كار مستندسازي را شروع كردم. نگاه علمي به سفر، ما را ناچار كرد تا مكان هاي زيباي طبيعت را - هر چقدر هم كه دور افتاده باشند - ببينيم 
يكي از اين جاذبه ها، غرب جنگل هاي آمازون بود.
در شهر چه مي گذرد؟
بعد از چند روز اقامت در كاراكاس، كم كم با خلق و خوي مردم آشنا شديم و فهميديم كه زبان انگليسي ما اين جا به هيچ دردي نمي خورد. در اين شهر، هيچ كس، حتي در حد شمارش اعداد، با زبان انگليسي آشنايي نداشت. در كل مناطق امريكاي لاتين مردم به زبان اسپانيايي صحبت مي كردند. بعد با غذاها خو گرفتيم. غذاهايي كه با انواع غذاهاي ما متفاوت بود. در همه جا كنار خيابان، انواع موز پخته و سرخ كرده به وفور يافت مي شد كه مردم در ميان وعده هاي غذا صرف مي كردند و براي ما مزه چنين غذايي اصلا آشنا نبود؛ و انواع ميوه هاي عجيب و غريب كه به  خاطر اقليم خاص آن منطقه آن جا وجود داشت و ما مجبور بوديم آن ها را امتحان كنيم. چون با بودجه محدودي سفر مي كرديم و بايد انعطاف پذير مي بوديم و اين محدوديت ها را تجربه مي كرديم.
007131.jpg
قسمت هايي از اين سفر درست همانند روياهاي ما بود:قايقي كه در يك رودخانه گل آلود در بين جنگل هاي انبوه در حال پيش رفتن است و دو سرخ پوست كه پارو مي زنند .
در ونزوئلا سطح نجوم حرفه اي نسبت به كشورهاي اطراف بالاتر است  اما گروه نجوم آماتوري مثل ايران در آن جا وجود ندارد

بعد از كاراكاس، هدف اصلي، رسيدن به جنوب شرقي ونزوئلا بود؛ جايي كه جنگل هاي آمازون قرار دارد. مقصد ما كانايما بود؛ هفتمين پارك ملي بزرگ جهان كه جنگل هاي آمازون را نيز شامل مي شود.
مهم ترين ويژگي اين پارك، وجود آنجل ، بزرگ ترين آبشار جهان است. اغلب مردم فكر مي كنند كه بزرگ ترين آبشار جهان  نياگاراست، در حالي كه آنجل با ارتفاع 930 متر، 15 برابر نياگارا بلندي دارد.
بر فراز جنگل هاي آمازون 
در اين منطقه از جنگل هاي آمازون، كوه هايي قرار دارد كه سرخ پوستان به آن ها مي گويند تپوي . جالب است كه در زبان سرخ پوستي، تپوي به معناي تپه است و اين دو واژه تا اين حد تصادفي به هم نزديك  هستند. كوه هاي تپوي ، عظيم ولي سرسخت اند و نمونه هايي از آن ها را در زاگرس هم مي توان مشاهده كرد. اين سطح ميزمانند آن ها، سطح اصلي اين منطقه را در 2 ميليارد سال پيش نشان مي داده است.
زمين شناسان معتقدند كه سنگ هاي داخل اين كوه ها، قديمي ترين سنگ هايي هستند كه در دست رس داريم و از گذشته هاي زمين خبر مي دهند.
از بالاي يكي از همين تپوي ها - بزرگ ترين 
آن ها - آبشار به آنجل سرازير شده. ما براي رسيدن به منطقه بايد از كاراكاس به شهر سودابوريوار مي رفتيم؛ جايي كه تقريبا 10 روز پيش از ما، آقاي خاتمي به آن جا سفر كرده بود. به همين دليل خيلي از مردم منطقه، به خاطر تبليغات انجام شده، با ايران و ويژگي هاي آن آشنا بودند و استقبال گرمي از ما كردند. از فرودگاه كاراكاس كه خارج شديم، پرچم ايران و ونزوئلا در كنار هم از فاصله 30 كيلومتري ديده مي شد كه خوش آمدگويي خوبي براي ما بود. از اين شهر گرم سيري حاشيه رودخانه اورينوكو هيچ راهي براي رسيدن به جنگل هاي آمازون وجود ندارد، جز استفاده از هواپيماهاي تك موتوره ملخي كه 4 تا 5 سرنشين گنجايش دارند و خيلي هم فرسوده هستند. مسير اين پرواز استثنايي بالاي رودخانه آمازون بود. چون سفر ما با اواخر فصل خشك استوا هم زمان بود، رودها كم آب بودند و هيچ راهي براي رسيدن به پاي آبشار آنجل وجود نداشت، جز پرواز از بالاي آن! يك ساعت و اندي در هواپيما بوديم و در جايي نزديك آبشار آنجل فرود آمديم. سرخ پوست ها بر اين آبشار نامي گذاشته اند كه ترجمه اش مي شود: آبشاري كه از جاي عميق سرازير مي شود . آن ها براي دره اطراف هم نام دره شيطان را انتخاب كرده اند و تصور مي كنند اين محل جايگاهي است كه ارواح شياطين در آن جا جمع شده اند. بعد از آن در محل توريستي كوچكي مستقر شديم: در كنار درياچه كانايما كه اطرافش پر از آبشار بود، يك منظره استثنايي. من به 6 قاره جهان سفر كرده ام، اما تاكنون منظره اي به اين عظمت و زيبايي نديده ام!
007128.jpg
كوروكوديل، در انواع و سايزهاي مختلف!، معمول ترين موجودي بود كه ماموران ما در طول سفر بارها با آن ها روبه رو شدند و خون سردي بوميان منطقه از استرس آن ها كاسته است. اگر شما بوديد آيا به اين راحتي ترس تان مي ريخت؟
اين اقامتگاه كمپ ساده اي بود كه امكاناتي ابتدايي داشت؛ با تخت خواب هاي گهواره  مانند كه دو طرفش به ستون ها نصب مي شد، درست رو به درياچه! آن شب هم با رصد آسمان جنوب همراه بود. ما در عرض 6 درجه شمال استوا بوديم كه صورت هاي فلكي جنوبي از قبيل صليب جنوبي، ابرهاي كوچك و بزرگ ماژولان و . به وضوح ديده مي شدند. در جايي كه حداقل 200 كيلومتر تا هر منبع نوري فاصله داشت، و به همين دليل آسمان پرستاره در مقابل چشمان مان بود، تا اين كه ماه هم از فراز آن زيبايي ها طلوع كرد .
هدف بعدي ما رسيدن به شهر دانشگاهي مريدا در جنوب غربي ونزوئلا بود. گروه فيزيك اين دانشگاه، ما را دعوت كرده بود و ما از دانشگاه و رصدخانه ملي مريدا بازديد كرديم. شهري كه در ارتفاع 3500 متري از سطح دريا و در كوهستان آند قرار داشت. يك شب در آن جا مانديم و از تلسكوپ هايشان بازديد كرديم. بزرگ ترين تلسكوپ شان تلسكوپ اشميت بود كه براي رصد نيست، بلكه مخصوص عكس برداري است و آيينه اش حدود يك متر قطر دارد.
در ونزوئلا سطح نجوم حرفه اي نسبت به كشورهاي اطراف بالاتر است، اما گروه نجوم آماتوري مثل ايران در آن جا وجود ندارد و منجمان حرفه اي تصميم دارند كه نجوم آماتور را گسترش بدهند، برعكس اتفاقي كه در ايران در حال روي دادن است.
هدف ديگر ما صعود به كوهستان آند بود. به دليل وقت كم بايد از از تله كابيني كه طولاني ترين و بلندترين تله كابين جهان است، استفاده مي كرديم. طول اين تله كابين حدود 12 كيلومتر است و جالب ترين صحنه اي كه مي شود از بالاي آن تماشا كرد، تغيير پوشش گياهي است: از جنگل هاي آمازون به منطقه اي كوهستاني و تنك رسيديم؛ از دمايي حدود 35 تا 40 درجه به كوهستان هايي با دماي زير صفر، و اين اختلاف در كم تر از يك ساعت سپري مي شد.
ونزوئلا فقط آغازي بر برنامه ما بود و بعد با هواپيما وارد پاناما شديم.
فصل جديدي بر سفرنامه: قاره سرخ!
پاناماسيتي با جمعيت كم، درست در كنار كانال پاناما و رو به اقيانوس آرام قرار دارد؛ جنگل هاي انبوه در شرق، كوه هاي آتش فشاني در غرب، تنوع فراوان حيات وحش و مهم تر از همه كانال پاناما، از جمله ديدني هاي اين منطقه هستند. كانال پاناما دو اقيانوس آرام و اطلس را به هم وصل مي كند. 80 كيلومتر طول كانال است و در طول يك روز مي شود از اقيانوس اطلس به اقيانوس آرام رفت و در هر دو اقيانوس آب تني كرد! تنها جايي كه در قاره امريكا، پهناي خشكي اين قدر باريك مي شود، اين جاست. كشوري با پهناي 80 كيلومتر و درآمد بالا، زيرا هر كشتي كه از اين تنگه مي گذرد، 100 هزار دلار به دولت پاناما پرداخت مي كند.
007116.jpg
اين جا مي توانيد مسير خورشيدگرفتگي بعدي را ببينيد. اين اتفاق در 9 فروردين ماه سال 85 رخ مي دهد و مسير از آنتالياي تركيه هم مي گذرد. اين بار يك گرفت 4دقيقه اي خورشيد نزديك ما آمده، حتي با اتوبوس هم مي توانيم برويم آنتاليا!
بعد از بازديد از كانال، به هدف اصلي مان كه نام مستند ماست، نزديك شديم: بازديد از يك روستاي دورافتاده سرخ پوست نشين، با فرهنگي بكر و دست نخورده.
به كنار درياچه اي رفتيم و دو سرخ پوست ساكن همان روستا، راهنماي ما شدند و با يك قايق كوچك سرخ پوستي، موسوم به كانو كه در اين منطقه وسيله اصلي حمل و نقل است، به روستا رفتيم، روستايي كوچك به نام پاراراكورو كه به قبيله سرخ پوستان ايندرا تعلق دارد.
رودخانه اي كه بايد از آن مي گذشتيم، محل زندگي كروكوديل هايي در اندازه هاي 2 تا 5 متر بود. كروكوديل هايي كه از قايق ما بزرگ تر بودند و همين، هيجان سفر را زيادتر كرده بود، چون مي توانستند به راحتي و با يك حركت كوچك قايق ما را واژگون كنند، ولي اين زندگي عادي سرخ پوستان بود و آن ها آن قدر آرام بودند كه ما هم آرام شديم. آن ها با خون سردي پارو مي زدند. ما يك كروكوديل در نزديكي مان ديديم كه به سرعت توي آب رفت، طوري كه انگار بيشتر او از ما مي ترسيد! اين رويايي بود كه هر سه نفر ما از سفر به امريكاي مركزي و زندگي سرخ پوستان تصور مي كرديم؛ قايقي كه در يك رودخانه گل آلود در بين جنگل هاي انبوه در حال پيش  رفتن بود و دو سرخ پوست واقعي روي آن پارو مي  زدند. پاراراكورو روستايي است با حدود 100 نفر سكنه كه همه با همان سنت هاي خودشان به صورت بدوي زندگي مي كردند؛ پوششي نيمه عريان داشتند و مهمان نوازي شان فوق العاده بود. شب اول، براي شام، به ما ماهي دادند كه از همان رودخانه صيد كرده بودند و روش پخت آن هم بيشتر به فيلم ها و كارتن ها شبيه بود! آن ها يكي از كلبه هاي چوبي خودشان را براي اقامت در اختيارمان گذاشتند؛ جايي كه بيشتر شبيه خانه دكتر ارنست بود!
007101.jpg
بزرگ ترين تپوي منطقه كه آبشار آنجل از آن سرازير شده است. در اين عكس شما اين تپوي و جنگل هاي انبوه و رودخانه آمازون را مي بينيد. شكوه و عظمت اين جا يك جورايي بهشت را به ياد آدم مي اندازد!
ارتباط خيلي صميمانه اي با آن ها برقرار كرده بوديم، به طوري كه در روزهاي آخر از ما مي خواستند لباس هايشان را بپوشيم تا ما را در آن لباس ها ببينند! به هنگام خداحافظي و ترك آن جا، رقص و موسيقي مخصوصي براي ما اجرا كردند، سازهايي كه از منابع موجود در اطراف شان تهيه كرده بودند.
ما در آن جا آسمان را هم رصد كرديم و با عده اي از آن ها كه در كلبه شان مراسم مذهبي انجام مي دادند، ارتباط برقرار كرديم. حتي از خورشيدگرفتگي برايشان گفتيم و اين در حالي بود كه زبان هم ديگر را نمي فهميديم!
پديده اي كه دليل سفر بود
رصد يك پديده چند ثانيه اي به نام خورشيدگرفتگي، ما را به جاهايي كشاند كه پديده هاي بي نظيري را در طول سفر ديديم. تقريبا 19 روز در سفر بوديم تا به هدف اصلي مان برسيم. با نزديك شدن به زمان خورشيدگرفتگي، وارد شهر پنتونومه شديم؛ شهري كه درست در مسير خورشيدگرفتگي قرار داشت.
اين كسوف حلقوي - كلي در صبحدم از شرق نيوزيلند در وسط اقيانوس شروع شد. در وسط اقيانوس آرام كلي مي شد و تا 40 ثانيه قابل رويت بود. 4 كشتي ساحلي افراد را بر روي اقيانوس برده بودند. بعد در خشكي هاي امريكاي مركزي دوباره حلقوي شد. ما هم جايي بوديم كه اولين نشانه هاي كسوف حلقوي را ديديم. ما از طرف انجمن نجوم پاناما دعوت شده بوديم. من يك سخن ران مدعو براي كنفرانس صبح روز كسوف 19 فروردين ماه بودم و درباره فعاليت هاي نجوم در ايران و تجربه هاي خورشيدگرفتگي ام صحبت كردم. حوالي ظهر در محل مستقر شديم. يك فرودگاه محلي را به رصد اختصاص داده بودند و حدود 250 نفر از 12 تا 13 كشور جهان دعوت شده بودند. همه خيلي اضطراب داشتند، چون تا روز قبل باران مي باريد و صبح روز رصد، آسمان ابري بود، ولي كم كم ابرها پراكنده شدند و انگار همه چيز مهيا شده بود تا ما اين رصد را بعد از هزاران كيلومتر سفر انجام بدهيم . مراحل كسوف را سپري كرديم تا زماني كه يك هلال باريك از خورشيد باقي ماند. كم كم نشانه هايي از پديده معروف دانه هاي بيلي خودشان را نشان دادند.
در اين گرفت، چندين دقيقه اين پديده را رصد مي كرديم كه استثنايي ترين مرحله رصد بود. همه چيز خيلي سريع تمام شد. اين 16 ثانيه را مي توانم ساعت ها در ذهنم مرور كنم، با خاطراتش خوش باشم و ازش لذت ببرم، اگرچه خيلي خيلي كوتاه بود!
007110.jpg
اين گرفت استثنايي خورشيد اول به مدت كم تر از يك دقيقه به صورت حلقوي بود، بعد 42 ثانيه كامل شد و بعد حلقوي. در اين عكس ها دانه هاي بيلي را به وضوح مي توان ديد
بعد از خورشيدگرفتگي، تنها صحبتي كه در بين رصدكنندگان شنيده مي شد، در مورد زمان كسوف بعدي و چگونگي انجام سفر بود! اين ويژگي اصلي همه دوست داران كسوف است: با يك بار ديدن، نمي توانيد فراموشش كنيد .!
رصد 16 ثانيه اي و .؟
خيلي ها از من مي پرسند كه آيا يك رصد 16 ثانيه اي ارزش سفري با اين همه سختي را داشت؟ خب اين چند ثانيه را از طريق منابع خبري هم مي شد پي گيري  كرد و .
به نظر من زندگي ما از نظر زماني، زندگي محدودي است. اگر بخواهيم منتظر خورشيدگرفتگي در كشور خودمان باشيم، شايد يك يا دو بار اين اتفاق بيفتد. پس براي جويندگان كسوف و كساني كه دوست دارند زير سايه ماه، داده هاي علمي جمع آوري كنند، چاره اي نيست جز اين كه سفر كنند. ديدن زيبايي ها ارزش دارد، به خصوص وقتي در مناطق بكر باشند.
علاقه به اين سفرها مي تواند به نسلي كه از پتانسيل خيلي بالايي برخوردار است، اما هدف ندارد و سر درگم است، تعميم پيدا كند؛ چه راهي زيباتر از اين كه در راه علم قدم بگذاريد و از زندگي در اين شاخه و به گونه اي متفاوت لذت ببريد. به دنبال اين باشيد كه از مسير لذت ببريد، نه از هدف. شايد اصلا هدفي وجود نداشته باشد و طي كردن همين مسير، هدف باشد.
سفر حسادت برانگيز اين گروه به قاره سرخ، با حداقل امكانات انجام شد. آن ها با كوله پشتي سفر مي كردند، با اسباب خيلي محدود، حتي تلسكوپ هم همراه نبرده بودند تا بتوانند پياده روي هاي طولاني انجام بدهند. شايد بخش اعظم لوازم سفر آن ها 4 دوربين عكاسي و پايه هاي خاص آن ها بوده است.
لباس هم در حدي به همراه داشتند كه شست و شو كنند و بپوشند.
اين سفر نه اولين و نه آخرين سفر ماجراجويان ايراني بوده است. شايد عشق ورزيدن به آسمان، مهم ترين دليل سفر آن ها به نقاط مختلف جهان بوده باشد. كمي فكر كنيم . شايد براي خورشيدگرفتگي بعدي كه در آنتالياي تركيه اتفاق مي افتد، ما هم عازم سفر شديم .

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
داش سيا بدون مجوز
خودشان را خفه كردند!
رويداد هفته
ورزشي
مي رم من، از اين جا مي رم
جزيره اسرارآميز
رويداد هفته
قزل آلا در آكواريوم كوسه ها
گلادياتوري باشماره ۸
غول هايي در خشكي و دريا!
بفرماييد، اين مشت ها را ميل كنيد!
اجتماعي
از فرمايشات امام حسن عسگري(ع)- تحف العقول، ص 520
شناسنامه آقاي  رييس جمهور
زندگي
دختران:62 درصد!
چرا ازدواج نمي كنيد؟ پسرها: بي كاريم! دخترها: شوهر خوب كو؟
رويداد هفته
سينما
يك فيلم ترسناك تمام عيار!
زندگي اين طرف ديوار است 
دانش
آخر ارديبهشت ماه جلالي!
چرخ روزگار در روزهاي تقويم 
داستان صدا
پروژه ناتمام
روزها
بشارت منجي
روخدادها
ظهور و سقوط يك ملت
جنگ و صلح
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  داستان صدا  |
|  روزها  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |