- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۷ - شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۵ - - May 13, 2006
docharkhe
جنگ چمدان و ريشه
هنوز خيلي از مهاجران ايراني، ايراني مانده اند اما معلوم نيست در نسل هاي بعدي شان رگه هايي از فرهنگ و هويت ايراني پيدا شود
030843.jpg
تا چند هفتة ديگر، جام جهاني فوتبال شروع مي شود و ايران در اين رقابت ها حداقل فرصت انجام سه بازي را دارد. فكر مي كنيد چقدر از ايرانياني كه در اين بازي ها تيم ايران را تشويق مي كنند، ساكن ايران هستند و هر روز با ترافيك تهران دست و پنجه نرم مي كنند. ايران شايد بعد از كشور ميزبان پرهوادارترين (منظورمان هواداران وطني است) تيم حاضر در جام جهاني باشد. دليلش هم معلوم است. چون ايرانيان زيادي هستند كه ديگر سال هاست توي ايران زندگي نمي كنند اما هنوز ايراني مانده اند. اگرچه امكان سفر كردن و سر زدن به ايران بيشتر شده اما آن ها ديگر بناي زندگي شان را در جايي ديگر ساخته اند و البته هويت شان همچنان ايراني است. اما آيا در نسل هاي بعدي آن ها هم رگه هايي از هويت و فرهنگ ايراني پيدا مي شود؟ اين موضوعي است كه در سال هاي اخير موجب شده در داخل كشور نگاه متفاوتي نسبت به پديدة مهاجرت و مهاجران ايراني مقيم خارج شكل بگيرد.
در سال گذشته اعتراض گستردة ايرانيان مقيم آمريكا و كانادا به اقدام مؤسسه نشنال جئو گرافيك در تغيير نام خليج فارس به خليج عربي كه عاقبت منجر به تصحيح و پوزش آن ها شد، به  خوبي نشان داد كه پيوند مهاجران ايران با سرزمين مادري شان هنوز محكم و استوار مانده  است. اين اتفاق به مسؤولان ايراني هم ثابت كرد كه چقدر مي توان از حضور، نفوذ و اعتبار ايرانيان مقيم خارج براي بهبود شرايط داخلي كشور استفاده برد. چالش ميان چمدان هاي بسته شده و ريشه هاي فرهنگي مهاجران يكي از موضوعاتي است كه پديدة پيچيدة مهاجرت با خود به همراه مي آورد. اگر راهي براي كمك به حل بحران هويت در ميان مهاجران ايراني پيدا نكنيم، در آينده معلوم نخواهد بود برندة اين چالش، فرهنگ غني ايراني باشد.

رعايت فرهنگ مادري در هياهوي زندگي مدرن
نشانه هاي آشكار ايراني بودن
اين چيني هاي چشم بادامي معمولا رد پايشان به هر جاي دنيا كه مي رسد، يك محله و خياباني براي خودشان درست مي كنند. محلة چيني ها در اغلب شهرهاي مهاجرپذير دنيا معروف است. ايتاليايي ها هم در آمريكا به بسياري از ويژگي هاي فرهنگي و ملي خود پايبند مانده اند. پاكستاني ها و هندي ها در بريتانيا هم لباس، مذهب و سنن خانوادگي خود را فراموش نكرده اند. ايراني ها هم از اين قضيه مستثنا نيستند. گرچه به نظر مي رسد كه ايرانيان علاقه و آمادگي خاصي براي آميخته شدن با جامعة ميزبان دارند و از همانند شدن با اعضاي جامعة جديد استقبال مي كنند، اما همچنان نشانه هاي بسياري از فرهنگ سرزمين مادري را با خود حفظ مي كنند.

تكيه بر پشتي هاي ايراني
پنجره هاي تاق ضربي، شيشه هاي رنگين، استفاده از آينه، نقاشي مينياتور، تخت و قاليچه از جمله عناصر قديمي در خانه هاي قديمي ايراني است. يك ايراني خوش ذوق در رستوراني به نام بيبلوس در مونترال از اين عناصر براي دكوراسيون رستوران اش استفاده كرده است. حتي در بخشي از اين رستوران مي توان روي تخت هايي نشست كه با فرش پوشيده شده است و مي شود بر روي آن به پشتي هاي ايراني تكيه داد. علاوه بر معماري، هنر هاي سنتي و صنايع دستي ايرانيان در فروشگاه ها ي كشورهاي ديگر هم نشانه اي است از ايراني بودن و ايراني ماندن.

كباب: دراز برگر
غذا، بخش مهمي از هويت ملي را شكل مي دهد. بسياري از ملت ها با رستوران ها و غذاي خاص خود شناخته مي شوند. فضاسازي فرهنگي آن ها از موسيقي و رنگ و پارچه و آرايش داخلي همراه با شيوة مهمان نوازي شان در همين رستوران ها جلوه دارد. شما براي غذا خوردن وارد يك رستوران ژاپني مي شويد، اما همزمان، با بسياري از جنبه هاي فرهنگي آنان نيز آشنا مي شويد. ايرانيان تاكنون غذاهاي خود را به ملل ديگر كمتر معرفي كرده اند. اما دنياي رنگارنگ غذاهاي ايراني به تدريج خود را مي شناساند و براي خود طرفداراني غير ايراني هم پيدا مي كند. مرسوم شدن فروش غذاي ايراني به شيوة بخر و ببر (Take Away) هم از نشانه هاي آميختگي سليقة ايراني با نيازهاي جامعة جديد است كه در آن غذاي سرپايي يا بخر و ببر فراوان است. جالب است بدانيد در يك مورد هم يك ايراني با ذوق نام كباب، مشهورترين غذاي ايراني در رستــوران هاي غــربي را دراز بــرگــر
(Long Burger) گذاشته است.

گم نمي شويد
خط، آشكارترين و متمايزترين نشانة ايراني در زندگي عمومي مهاجران است. به ويژه الفباي عربي و شيوة نگارش از راست به چپ آن در رديف فروشگاه هايي كه همه از خط لاتين استفاده مي كنند، كاملا شاخص است. بنابراين حتي اگر يك فروشگاه يا رستوران ايراني در رديف فروشگاه هاي جامعة ميزبان قرار داشته باشد گم نمي شود. زبان هم يك نشانة ديگر شناسايي است. امروزه در برخي شهرهاي كانادا و آمريكا مي توان بدون نياز به انگليسي، زندگي كرد. به شرط آن كه به ماندن در محلة خود قناعت كنيد.

ايراني ،ايراني بمون
نايب رئيس كميسيون اصل نود و رئيس فراكسيون ايرانيان معتقد است براي ورود مهاجران به كشور هيچ مانعي وجود ندارد
030726.jpg
طرح: آرس از كوبا
ارتباط در دنياي امروز، آن قدر پيشرفت كرده كه حضور فيزيكي ديگر چندان معنايي ندارد حفظ هويت ايراني براي ما مهم تر است
دانيال ابوالحسن
030732.jpg
نمي شود آن ها را ناديده گرفت و از كنارشان به راحتي گذشت. اين اولين جمله اي است كه دكتر علي رياض، نمايندة مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و رئيس فراكسيون ايرانيان مي گويد تا سياست نهمين ساكنان خانة ملت را در مقابل هموطنان خارج از كشور مشخص كند. خودش مي گويد اساسا تشكيل فراكسيوني به نام ايرانيان كه حالا مرز يك سالگي را رد كرده است هم براي رسيدگي به وضعيت آن ها بوده؛ همان هايي كه به دلايل مختلف، زندگي در گوشة ديگري از دنيا را به سكونت در كشور مادري خود برگزيدند.خبر تشكيل فراكسيون ايرانيان در مجلس، درست در هياهوي انتخابات رياست جمهوري منتشر شد. خيلي ها كه قرابت سياسي با تشكيل دهندگان آن نداشتند، اين حركت را يك تبليغ انتخاباتي دانستند. ولي همين كه دكتر رياض مي پذيرد در دفتر مجله حاضر شود و به سؤالات و ابهامات ما دربارة مهاجران پاسخ دهد، نشان مي دهد كه واقعا دغدغة كهنة آن ها براي پيگيري مشكلات ايرانيان مقيم خارج، كمي رنگ جديت به خود گرفته است.

آقاي دكتر، شما به عنوان رئيس فراكسيون ايرانيان در مجلس شوراي اسلامي خبر داريد كه چه تعداد ايراني متخصص در خارج از كشور سكونت دارند؟
آمار وزارت خارجه مي گويد بين دو ميليون و هفتصد هزار تا سه ميليون و دويست هزار ايراني در خارج از كشور سكونت دارند . به نظرم اين كه آمار اين افراد چند نفر است يا در كجا سكونت دارند، زياد مهم نيست. پيام فراكسيون ايرانيان، اين است كه نمايندگان مجلس، ايرانيان خارج از كشور را فراموش نكرده اند و به حفظ هويت ملي و ديني آن ها فكر مي كنند. يادم مي آيد در مهر ماه سال 83 كه سفراي ايران به دعوت وزارت  امور خارجه دور هم جمع شده بودند، مقام معظم رهبري هم در جلسه اي به آن ها گفت كه توجه بيشتري به مهاجران داشته باشند.
مقام معظم رهبري دقيقا دربارة ايرانيان خارج از كشور چه نظري داشتند؟
ايشان فرمودند كه ايرانيان خارج از كشور به واسطة ايراني بودن محترم اند و بايد مورد توجه قرار گيرند. دوم اين كه توجه به آن ها و رسيدگي به مشكلاتشان بايد در اولويت كاري وزارت  امور خارجه به ويژه نمايندگي هاي خارج از كشور باشد.
پس با اين حساب، همين ها باعث شد كه حدود يك سال قبل، جرقة تشكيل فراكسيوني به نام ايرانيان براي رسيدگي به مشكلات مهاجران در ذهن شما زده شود؟
به هر حال ما به عنوان نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، وكيل همة ايراني ها هستيم و اين، ايراني هاي خارج از كشور را هم شامل مي شود. اين تفكر، اساس اصلي تشكيل فراكسيون ايرانيان بود. دليل ديگري كه باعث تشكيل اين فراكسيون شد، جلوگيري از مهاجرت ايراني هاي ديگر، مخصوصا نخبگان جوان است.
گويا همزمان با تشكيل اين فراكسيون در مجلس، شورايي هم در دولت آقاي خاتمي براي رسيدگي به مشكلات هموطنان خارج از كشور تشكيل شد. چرا يك دفعه همه به فكر حل مشكلات مهاجران افتادند؟
بله، تشكيل فراكسيون ايرانيان در مجلس تقريبا همزمان شد با شكل گيري شوراي عالي ايرانيان خارج از كشور در دولت. آن ها حدود دو ماه زودتر از ما با تشكيل شورايي به اين موضوع پرداختند. البته تا زمان تشكيل فراكسيون، كار زيادي انجام نداده بودند. واقعيت اين است كه ما تا قبل از انجام مطالعات براي تشكيل فراكسيون، اصلا نمي دانستيم چنين شورايي در دولت وجود دارد.
هميشه بحث فرار مغزها و مهاجرت به عنوان يكي از دغدغه هاي فكري مديران ارشد در سخنراني ها و كنفرانس ها مطرح شده، ولي چرا هيچ كس تا به حال برنامة درست و منسجمي در اين زمينه نداشته است؟
ببينيد، دليل اصلي مهاجرت، اين است كه انسان به طور غريزي تمايل دارد تا به يك افق و جايگاهي كه فكر مي كند بهتر است، برسد. دلايل بهتر بودن هم در افراد مختلف مسلما متفاوت است. از ايران چندين مورد مهاجرت صورت گرفته و حالا مهاجران، سه نسل مختلف را در خارج از كشور ايجاد كرده  اند. مهاجرت هاي اخير، بيشتر مهاجرت هاي علمي بوده است. ولي مهاجرت هاي قبلي دلايل ديگري داشته است. قبول دارم كه در مجلس و دولت هاي قبلي، خيلي كار جدي انجام نشده است. ما بيشتر تلاش مي كرديم كه مهاجران را جذب كنيم و حضور فيزيكي آن ها را در داخل داشته باشيم...
يعني حالا جذب نخبگان ايراني و حضور فيزيكي آن ها در داخل كشور براي شما مهم نيست؟
الان به اين تفكر اعتقاد نداريم. ارتباط در دنياي امروز، آن قدر با روش هاي مختلفي صورت مي گيرد كه حضور فيزيكي، ديگر چندان معنايي ندارد. حفظ هويت ايراني براي ما مهم تر است، چون مي خواهيم اين مهاجران، سفير ما در كشورهاي ديگر شوند و پل ارتباطي ما در زمينه هاي مختلف فكري، اقتصادي و اجتماعي باشند. قصد داريم تعلقات ريشه دار ملي، مذهبي و ديني را در اين مهاجران تقويت كنيم؛ مخصوصا در نسل آخري كه مهاجرت كرده اند و جوان هستند. مسلما آن ها نسبت به سرزمين مادري عاطفة بيشتري دارند.
به نظر مي رسد حالا كه نمي توانيد نخبگان را جذب كنيد يا مانع از مهاجرت هاي بيشتر شويد، توان خود را روي حفظ هويت ايراني آن ها گذاشته  ايد. فكر نمي كنيد كه اين، قانع شدن به حداقل ها باشد؟
نه. جذب نخبگان و جلوگيري از خروج بيشتر آن ها در اولويت  ما نيست، ولي در مراحل بعدي قرار دارد. مهاجران، ايراني هستند و هيچ منعي براي ورودشان به ايران وجود ندارد، مگر اين كه جرمي مرتكب شده باشند يا مشكل سياسي داشته باشند. از نظر ما اين درست نيست كه بخواهيم مهاجران حتما از نظر فيزيكي در كشور ما حضور داشته باشند. ما مي خواهيم هويت ديني و ملي آن ها به جايگاهي برسد كه خودشان تمايل به برگشتن داشته باشند.
اين سياست كه كشورهاي ديگر از استعداد و توانايي دانشمندان جوان ايراني استفاده كنند و ما به فكر حفظ هويت ملي آن ها باشيم، كمي عجيب نيست؟
نمي خواهم بگويم كه تمايلي به حضور مهاجران در كشور نداريم، بلكه برعكس به صورت جدي به اين امر تمايل داريم. ولي اصل 33 قانون اساسي هم مي گويد كه هيچ كس را نمي توان از محل اقامت خود تبعيد كرد يا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع يا به اقامت در محلي مجبور ساخت.
ولي قبول داريد كه برعكس ما، كشورهاي ديگر نه تنها دانشمندان خود را حفظ مي كنند، بلكه نخبگان كشورهاي ديگر مثل ايران را هم جذب مي كنند؟ الان بعضي از سفارت خانه ها خيلي سريع به رتبه هاي برتر كنكور در كشور ما ويزا مي دهند.
به هر حال، ما نمي توانيم جرياني را توليد كنيم كه نخبگان و رتبه هاي برتر كنكور نتوانند از كشور خارج شوند. نمي توانيم در ايران ماندن را به آن ها تحميل كنيم. البته راهكاري براي تحقق اين امر وجود دارد كه همان ايجاد جاذبه است. بايد به دنبال جذب باشيم نه جلوگيري. بايد شرايطي در كشور براي جوانان فراهم كنيم كه نسبت به كشورهاي ديگر بهتر باشد.
شما گفتيد فراكسيون ايرانيان در مجلس به فكر هموطنان خارج از كشور است. مي شود حالا بگوييد اين كه به فكر هستيد، يعني دقيقا چه كاري انجام مي  دهيد؟
ما در مجلس شأن نظارتي داريم و مصمم هستيم از طريق فراكسيون بر عملكرد شوراي عالي ايرانيان در دولت كه شأن اجرايي دارد، نظارت داشته باشيم. ملاقات هايي با وزير امور خارجه و خيلي هاي ديگر داشته ايم تا اين شورا فعال تر شود. ما اعلام كرده ايم كه مجلس روند برطرف شدن مشكلات مهاجران را تعقيب مي كند و آمادگي همه نوع همكاري را با آن ها داريم. از طرفي بعضي مواقع، رسيدگي و رفع مشكلات مهاجران نياز به قانون دارد كه كار ماست. البته بايد اول مشكلات و خواسته ها را پيدا و دسته بندي كنيم، سپس ببينيم كدام نياز به قانون دارد و كدام با يك تدبير دولتي حل مي شود. پس ما سه كار اساسي را انجام داده ايم. يكي اين كه تفكر توجه به ايرانيان خارج از كشور را در مجلس به صورت فراكسيون سامان داده  ايم، دوم اين كه بر عملكرد شوراي عالي ايرانيان در دولت نظارت داريم و سوم اين كه اعلام آمادگي كرده  ايم كه نيازهاي قانوني اين مسأله را برطرف كنيم.
مشكلات اساسي اين مهاجران چه چيزهايي است كه دولت و مجلس با هم تصميم گرفته اند آن ها را حل كنند؟
مشكلات توسط ما طبقه بندي شده است. يك سري از آن ها مربوط به خود سفارتخانه ها و كنسولگري ها مي شود. يكي از ايرانيان خارج از كشور، چند وقت پيش به من گفت كه براي تغيير عكس شناسنامه و صدور يك گواهي در سفارتخانه اي از او 50 دلار خواسته بودند. البته فكر مي كنيم كه در دولت نهم، آقاي دكتر متكي دستور دادند اكثر اين موارد حذف شود. علاوه بر اين، مهاجران براي ثبت ازدواج ها مشكل دارند. براي صدور گواهينامه معمولا به معضل برمي  خورند. بعضي  ها قبل از انقلاب از كشور خارج شده اند، اما خروج آن ها به صورت رسمي نبوده است و حالا كه مي خواهند به كشور بازگردند، با مشكل مواجه اند و نگران جريمه هستند. حتي بعضي ها براي نام گذاري بچه  هايشان هم دچار مشكل شده اند. البته اصلي ترين مشكل مهاجران به قانون تابعيت مربوط مي شود. اگر كسي تابعيت يك كشور ديگر را بگيرد، براساس قانون مدني مجرم است. بنابراين، آن ها از تردد به ايران مي  ترسند، چون از اين قانون اطلاع دارند. يعني براي تابعيت، عقوبتي در نظر گرفته ايم كه مانع تردد مهاجران شده و حتي از نظر اقتصادي هم ضربه هايي به ما وارد مي كند.
پس به نظر مي رسد كه در قوانين هم دچار ضعف هستيم و همين مانع جذب نخبگان ايراني به داخل شده است.
بله، ولي ما در مجلس براي آن راهكار داشته ايم. نمايندگان اين عقوبت تابعيت خارجي را تبديل به يك جريمه 50 هزار توماني كرده  اند. چون تفكر ما حمايت از مهاجران است. پس بايد قانون را به نفع آن ها اصلاح كنيم. بحث نظام وظيفه يا طرح پزشكان براي گرفتن مجوز هم وجود دارد كه بايد راهكاري براي آن پيدا كرد. مسؤولان وزارت دادگستري، در شوراي عالي ايرانيان خارج از كشور عضو هستند و اگر ضعف قانون مدني وجود دارد، بايد ساز و كار تغيير و اصلاح قانون را فراهم كنند. به هر حال اگر دولت به جايي رسيد كه نياز به قانون داشت، ما در مجلس كاملا آماده  ايم. تا آن جايي كه خبر دارم، منعي براي ورود كسي كه جرمي مرتكب نشده وجود ندارد.
030729.jpg
پس ترس مهاجران براي ورود به كشور از كجا ناشي مي  شود؟
مبناي اين ترس واقعا در داخل كشور نيست. بعضي ها فكر مي كنند كه ما حتي ليست سياه داريم، ولي واقعا چنين چيزي وجود ندارد. 99 درصد ايرانيان خارج از كشور براي كارهاي مجاز از كشور خارج شده اند و الان هم هيچ مشكلي براي ورود آن ها وجود ندارد. الان هم خيلي ها از اين قضيه آگاهي دارند و خيلي راحت به ايران رفت و آمد مي كنند.
گاهي وقت ها برخوردهايي در گذشته نسبت به ايراني هاي خارج از كشور داشته  ايم كه نوعي تبليغ منفي را به آن ها انتقال داده است. فكر نمي كنيد همان برخوردها موجب اين ترس شده است؟
من همين جا مي گويم كسي كه محكوميت جزايي يا مسألة سياسي نداشته باشد، مي تواند به راحتي در ايران تردد كند. قول مي دهم كه اگر خلاف اين حرف اتفاق افتاد، ما در فراكسيون به طور جدي آن را پيگيري كنيم.
تكليف فرزندان نسل اولي كه مهاجرت كرده اند و حالا به سن جواني رسيده اند چيست؟
اگر شناسنامه گرفته باشند، ايراني محسوب مي شوند و ترددشان به ايران هيچ مشكلي ندارد. البته بعضي از آن ها مسلما مشكل سربازي دارند. ما نمي توانيم بين جوانان ايراني داخل و خارج از اين نظر فرق بگذاريم، ولي سعي مان اين است كه راه ها را براي ورود آن ها به داخل هموار كنيم. مثلا براي مشكل سربازي، يك راهكار اين است كه ضمانت پنج ميليوني برايشان در نظر گرفته ايم.
آقا دكتر، شما هميشه در مجلس روي مسائل اجتماعي تأكيد خاصي داشته  ايد، فكر مي كنيد چرا جوانان ما به فكر مهاجرت هستند؟
به عنوان يك طبيب مي گويم كه اين يك تب زودگذر است. تب خارج شدن هم در ميان جوانان مقطعي خواهد بود...
پس به نظر شما مشكلاتي كه پيش  روي جوانان ايراني وجود دارد، هيچ تأثيري در اين قضيه ندارد؟
اين مشكلات را قبول دارم. واقعا اگر اين معضلات برطرف شود، هيچ جايي مثل سرزمين مادري نمي شود.

مهاجران خوب مهاجران بد
خودش را دكتر حسين سميعي، مديرعامل كارخانجات ماشين سازي ولوو معرفي مي كرد و از چند سال قبل با مؤسسات مردمي و خيرية داخل كشور تماس مي گرفت و سر آن ها را كلاه مي گذاشت. چطوري؟ او با چند مورد مكاتبة رسمي با سربرگ شركت سوئدي، به طرف هاي ايراني خود القا مي كرد كه كارخانجات ولوو هر ساله چند دستگاه از ماشين هاي خودش را به مؤسسات عام المنفعه در سراسر جهان اهدا مي كند. بعد هم مي گفت كه او امسال از سر دلسوزي، هيأت مديره را راضي كرده سهمية اهدايي خود را به مؤسسات خيرية ايراني اختصاص دهند. منتها يك مشكل كوچك وجود دارد. مؤسسات ايراني بايد هزينة حمل و ترخيص گمركي ماشين ها را خودشان بپردازند. طرف هاي ايراني هم پس از تماس تلفني با شماره هاي داده شده و اطمينان يافتن كاذب، اقدام به واريز مبالغ موردنظر مي كردند.
حالا چند وقتي است كه به دنبال استعلام برخي مؤسسات از سفارت ايران در سوئد، اين كلاهبرداري لو رفته است. با اين حال، تلاش هاي قضايي براي استرداد اين مديرعامل قلابي هنوز به نتيجه اي نرسيده. چرا كه او گرچه ايراني است، اما تبعة كشور ديگري است به نام سوئد.
مهاجران خوب هم البته زياد پيدا مي شوند، همان هايي كه حتي هزاران كيلومتر دورتر از مرزهاي ايران، خودشان را در مشكلات هموطنانشان شريك مي بينند. اما مهاجران بد، ديگر آخر بدبياري اند. مهاجرت به خودي خود پديدة مثبتي نيست و تمام سعي دولت ها بر اين است كه از تبعات منفي چنين پديده اي جلوگيري كنند. حالا فرض كنيد آدم هايي كه به اميد يك زندگي بهتر به جاي ديگري كوچ مي كنند، وقتي چيزي نمي يابند، براي دستيابي به آن هدف بخواهند زندگي بدتري را براي هم ميهنانشان رقم بزنند. اين آخر بدبياري نيست؟
بدبياري در قضية  مهاجرت براي ما يك وجه ديگري هم دارد. فرار مغزها هم به هر حال، خودش يك نوع مهاجرت است، منتها هر چقدر براي ما بد باشد، براي مهاجرپذيرها خوب است. آن ها فرهيخته ترين نسل ما را از آن خود مي كنند. اما حالا نگاه كنيد به يكي دو ميليون مهاجري كه ما از افغانستان و پاكستان و عراق توي كشورمان داريم و مقايسه كنيد كه با آن تعدادي كه از طرف ما نصيب كشورهاي ديگر مي شوند. پذيرش اين همه مهاجر بد هم خودش يك نوع بدبياري است ديگر.
با اين اوصاف، شما فكر نمي كنيد ما در قضية مهاجرت، داريم ضرر هنگفتي مي كنيم؟

مبدأ: سرزمين مادري
مقصد: جايي براي زندگي
اگر تمامي مهاجران در يك جا زندگي كنند اين محل مي تواند پنجمين كشور بزرگ دنيا باشد
030723.jpg
در پانزده سال اخير، تعداد افرادي كه در جست وجوي يك زندگي بهتر، مرزهاي جغرافيايي را درنورديده اند، افزايش قابل توجهي يافته است. در آغاز قرن بيست و يكم از هر 35 نفر يك نفر مهاجر است و از كشوري به كشور ديگر نقل مكان كرده است. اگر تمامي اين مهاجران در يك جا زندگي كنند، اين محل مي تواند پنجمين كشور بزرگ دنيا باشد.
مهاجرت جهاني بر همة كشورها تأثير گذاشته است. تمامي كشورها يا محل تولد مهاجرين هستند يا محل عبور و گذر آن ها و يا مبدأ آن ها. اما در اين ميان، كشورهاي اصلي كه مردم از آن ها مهاجرت مي كنند، تماما كشورهاي در حال توسعه هستند. اما كشورهايي كه مهاجرت به آن ها صورت مي گيرد، لزوما در ميان كشورهاي توسعه يافته نيستند.

پول خارجكي
بر اساس گزارشي كه از سوي كميسارياي عالي سازمان ملل در امور پناهندگان در 2003 منتشر شد، در پايان سال 2002 ده ميليون و چهارصد هزار پناهنده در سراسر جهان وجود داشت. در همان سال، يك ميليون نفر ديگر نيز يا تقاضاي پناهندگي كردند و يا داراي پناهندگي بودند. (اين آمار چهار ميليون و يكصد هزار پناهندة فلسطيني را كه تحت نظارت مؤسسه كمك و امداد وابسته به سازمان ملل قرار دارند، شامل نمي شود)
در سال 2002 تعداد پناهندگان جهان نسبت به سال قبل از آن حدود يك ميليون و پانصدهزار نفر كاهش يافت. اين كاهش عمدتا به غيرنظاميان بي خانماني كه به كشورهاي خود بازگشته بودند، مربوط مي شد.
تعداد زيادي از اين افراد، اهل افغانستان بودند. با اين حال افغان ها در سال 2002 همچنان بزرگ ترين جمعيت مهاجر جهان را تشكيل مي دادند.
پولي كه مهاجران به كشورهاي اصلي خود ارسال مي كنند، به شكلي روز افزون به صورت منبع مهم سرماية خارجي براي بسياري از كشورهاي در حال توسعه درمي آيد. اين پول پس از سرمايه گذاري خارجي توسط شركت هاي خصوصي، بزرگ ترين منبع تأمين نيازهاي مالي كشورهاي در حال توسعه است. در سال 2001 اين رقم براي كشورهاي در حال توسعه از 72 ميليارد و 300 ميليون دلار فراتر رفت.

ما هم مهاجرپذيريم
بر اساس گزارش كميسارياي عالي سازمان ملل در امور پناهندگان، در ايران تقريبا يك ميليون و سيصدهزار پناهجو هست كه حدود يك ميليون نفر از آن ها افغان و باقي آن ها عمدتا عراقي هستند. با اين اوصاف، ما هم كشور مهاجر پذيري هستيم!
اما تعداد مهاجران ايراني ساكن در كشورهاي خارجي هم كم نيست. از تعداد آن ها آمار دقيقي در دست نيست، اما آخرين آمار ها حكايت از حضور 3ميليون مهاجر ايراني دارد. 2/1 ميليون نفر از اين مهاجران در آمريكا زندگي مي كنند، 200هزار نفر در كنادا، 180 هزار نفر در انگليس، 110 هزار نفر در آلمان، 100 هزار نفر در فرانسه، 90هزار نفر در سوئد و 70 هزار نفر در استراليا.
۳‎/۵۶ درصد از اين مهاجران هم داراي مدرك علمي هستند. براساس اين آمارها كشورهاي آمريكا و كانادا بيشترين تحصيل كرده هاي ايراني را در خودشان جاي داده اند. آنچنان كه ايراني ها تحصيل كرده ترين مهاجران آمريكا، و بعد از آلمان، تحصيل  كرده ترين مهاجران كانادا هستند. براساس تحقيقاتي كه توسط گروهي از محققان ايراني در انستيتو تكنولوژي ماساچوست (MIT) انجام شده، از هر چهار نفر آمريكايي ايراني تبار آمريكا يك نفر مدرك دكترا يا دانشوري دارد كه اين رقم، بيشترين آمار را در بين 67 مليت مختلف اين كشور به خود اختصاص داده است.
اين محققان با تحقيق بر روي 500 شركت مختلف آمريكايي دريافته اند كه بيش از 50 تن از رؤساي ارشد شركت هاي بزرگي چون جنرال الكتريك، Oracle، Intel، IBM و... را آمريكايي هاي ايراني تبار تشكيل مي دهند. حضور آمريكايي هاي ايراني  تبار در محافل دانشگاهي هم چشمگير است. به طوري كه بيش از 500 تن از استادان دانشگاهي كه در دانشگاه هاي برجستة آمريكايي مشغول به تدريس و تحقيق هستند، آمريكايي هاي ايراني تبار ند.

ما هم توي نمايشگاه مطبوعات بوديم
همشهري جوان كدوم وره؟
030852.jpg
ايمان جليلي
نمايشگاه هم جاي عجيبي است! شلوغي، گرما، موزيك هاي لايت اعصاب خردكن و غرفه هايي كه پر از پروژكتور و ميز و صندلي و شكلات هستند. آدم  هايي كه پشت اين ميزها به ملت لبخند مي زنند و ملتي كه رد مي شوند و مجله ورق مي زنند و سر و گوششان پي گرفتن هديه و اشانتيون مي جنبد.
اما اين وسط يك عده يك راست مي آيند سراغ تو! اين ها نه كيسه نايلون هاي برچسب دار همشهري مي خواهند نه نگران تعداد جاسوئيچي هايي هستند كه هديه گرفته اند. اين ها مجله مي خوانند، خيلي هايشان از همان شماره اول. نه! اصلا از همان وقتي كه تبليغات مجله رفت روي بيلبوردهاي شهر، ما را مي شناسند. گپ زدن با اين تيپ آدم ها، پر است از انرژي و شادي و قند توي دل آب شدن. و اين خاصيت نمايشگاه است!
ما اين جاييم، تو رو خدا ما را ببينيد!
از در سالن A1 نمايشگاه مطبوعات كه وارد شوي، اولين جايي كه به چشمت مي  خورد، غرفة همشهري است. ما هم چون همشهري هستيم و البته جوان بايد همين  جاها غرفه داشته باشيم ديگر. ضلع جنوب غربي همشهري جايي است كه 2 تا ميز به بچه هاي جوان داده اند. جايي كه بايد با زرق و برق طرح جلد مجله و لوگوي سياه و سفيد جوان به مردم نشانش داد. از صبح ساعت 10 تا 8 شب يكسره آدم مي آيد و مي رود. هر روز يكي دو تا از بچه  هاي تحريريه توي غرفه هستند. برنامه اش را از يك هفته قبل توي مجله چاپ كرده بوديم. خيلي ها اما اين را نمي دانند. شايد براي همين باشد كه بعد از سلام عليك و چاق سلامتي، سراغ بروبچ تحريريه همشهري جوان را از تو مي گيرند!
همشهري جوان چرا ناهار نمي دهد؟
اولين نفري كه مي آيد شاكي است: اشتراك تان را تعطيل كنيد، برود پي كارش. استاد از كرج آمده. مشترك است و مجله يك هفته در ميان، آن هم سه شنبه ها به دستش مي رسد! براي همين مجبور است هفته اي دو بار همشهري جوان بخواند. يك بار شنبه كه مجله درمي آيد و يك بار سه شنبه ها كه واحد اشتراك، مجله را مي اندازد پشت در خانه شان.
غرفه  كم كم شلوغ مي شود و اين، كلي آدم را ذوق مرگ  مي كند. كم كم باور مي كني كه چيزهايي را كه توي اين يك سال و خرده اي توي ساختمان در پيت آي تك نوشته اي، يك عده خوانده اند. عجيب تر اين كه نويسنده ها را مي شناسند. با اسم و مشخصات: عذر مي خواهم. آقاي رحماني چه روزي مي آيند اين جا؟
به راحتي مي شود گفت از هر 10 نفر، حداقل 2 نفر سراغ سيامك را مي گيرند. بعضي ها به اين هم رضايت نمي دهند. آن ها نگران وضع ناهار همشهري جوان و دغدغه هاي دبير سرويس ورزش اش هم هستند!
مرد نامرئي كجاست؟
اين جا يك دفتر يادبود وجود دارد كه خوراك خواننده هاي پر و پا قرص مجله است. براي اين كه تويش انتقادهايشان را بنويسند، حرف بزنند، به به و چه چه كنند يا اصلا يك يادگاري اي چيزي بگذارند. حالا اين وسط يك نفر به آقاي سردبير گير داده كه چرا كسي را تحويل نمي گيرد و نمي آيد نمايشگاه! به غير از اين، بيشتر صفحات دفتركاهي يادبود، پر شده از انتقادهايي كه در مورد وضعيت بد پخش مجله است. از دير رسيدن آن به كيوسك هاي شهرستان بگير تا يكي در ميان آمدن مجلات مشتر كين: حيف كه همة خوبي هاي مجله را مشكلات اشتراك اش از بين مي برد. من مجبورم خودم آن را بخرم و وقتي اشتراك اش بعد از دو هفته آمد، به دوستانم مجاني بدهم! اين نوشتة يك دختر دانشجوي دانشگاه علامه است.
از پخش و توزيع و اين كارهاي بازاري كه بگذريم، صفحات موسيقي و ادبيات، در رتبة بعدي انتقادها قرار دارند: اصلا مطالب جالبي نداريد. گروه هاي جلف و درپيتي را در صفحة موسيقي تان معرفي كرده ايد. برويد سراغ گروه  هايي كه بيشتر هنري هستند. بعضي ها هم اين وسط گير داده اند به گم و گور بودن غرفه و اين كه سخت مي شود پيدايتان كرد و اين حرف ها! بعضي نظرها هم كاملا جزئي و دقيق است.
مثلا اين كه توي شماره 65 بهتر بود فلان كار را مي كرديد، توي مصاحبه با عليرضا عصار بهمان سؤال را مي پرسيديد...
باقي صفحات دفترچه تعريف و تمجيد است. چقدر جوان ايد و چقدر خوب ايد و چقدر باحال ايد و اين حرف ها. بين همة مجله هايي كه به اسم جوان چاپ مي شوند، من با شما بيشتر حال مي كنم. حالا مي توانيد اسم اين را بگذاريد تعريف.
روزي كه رئيس جمهور نيامد
وقتي نمايشگاه باشد، آدم هاي معروف هم هستند. از اين آدم هاي معروف، چند نفري فقط از جلوي غرفه رد شدند و لبخند زدند. اما چند نفري هم ايستادند و حداقل مجله را يك ورقي زدند. بعضي هايشان هم برايمان يادداشت نوشتند. يكي از اين آدم ها، علي اكبر اشعري، رئيس فعلي كتابخانه ملي بود: هفته نامه همشهري جوان از نشريات موفق متعلق به جوانان كشور است و اين خود ستودني است...
هوشنگ نصيرزاده، كارشناس داوري هم در آن دو دقيقه  اي كه در غرفه دنبال سيامك رحماني مي گشت، اين يادداشت را نوشت: صفحه بندي، انتخاب مطالب، نوع سوژه، نوشته ها و نويسندگان همشهري جوان را دوست دارم. بخش هاي اجتماعي و ورزشي اين مجله هميشه جذاب و خواندني است.
نمايشگاه قرار بود يك مهمان ويژه هم داشته باشد. آقاي رئيس جمهور صبح يكي از روزهاي برگزاري نمايشگاه از نمايشگاه مطبوعات بازديد كرد، اما به غرفه همشهري نرسيده، برگشت و چهره  هاي خواب آلود بروبچي كه از 6 صبح منتظر او بودند را در خماري نگه داشت!

خداحافظ نمايشگاه محبوب!
آقاي رئيس جمهور گفته سال آينده نمايشگاه بايد جاي ديگري باشد يعني سال آينده هم اوضاع نمايشگاه همين طوري است؟
030720.jpg
ساعت 10 صبح. اين جا تهران است، نمايشگاه بين المللي كتاب. روز خوبي است، هوا هم آفتابي است و با اولين روزي كه آقاي رئيس جمهور آمد و بندناف نمايشگاه نوزدهم را بُريد، خيلي فرق دارد. آن روز باران مي آمد، هوا كمي سرد بود و همة حضار در جايگاه ويژه به هم مچاله شده بودند. اما امروز هوا گرم شده، جمعيت مدام توي هم بُر مي خورند و صداي سم ستوراني كه اهالي فرهنگ را به اين جا مي رسانند، يك آن هم قطع نمي شود. بعضي ها خودشان آمده اند و لباس تنشان. بعضي هاي ديگر با اهل و عيال و سور و سات آمده  اند. بعضي ها هم با دوستان و رفقا. آن طور كه از ظواهر امر برمي آيد، انگيزه هاي اين دو گروه آخري براي تفريح، بيشتر است.
زيره، كرمان، نمايشگاه
نمايشگاه نوردهاي حرفه اي، امسال يك رودست حسابي خورده اند. آن ها براي گذران يك روز پر كار و سخت فكر همه چيز را كرده بودند؛ آب معدني، ساندويچ سرد، نوشابه و خوراكي هاي جورواجور. اما... زيره به كرمان آورده بودند. توي نمايشگاه نوزدهم از شير مرغ تا جان آدميزاد پيدا مي شود، آب معدني و ساندويچ سرد و گرم كه جاي خودش را دارد. اما چه اشكالي دارد مگر؟ يعني اين همه جمعيت، آب و غذا نمي خواهند؟ با شكم گرسنه كه نمي شود كتاب خريد. پس تكليف نيازهاي اوليه و ثانويه مازلو چه مي شود؟

تباني راننده ها و ناشرها
تاكسي ها و باربرها كار و بارشان حسابي سكه است. اين براي اولين بار است كه كرايه تاكسي ها براي رسيدن به نمايشگاه كتاب از هزار تومان هم فراتر رفته است. انگاري انتشاراتي ها و راننده ها با هم تباني كرده اند؛ تخفيفي كه يكي شان مي دهد، درست مي رود توي جيب آن يكي.
اگر تاكسي ها حامل اهالي فرهنگ اند، باربرها هم كالاي فرهنگي حمل مي كنند. هر دفعه جابه جايي، مي شود به عبارتي 1500 تومان. البته نمايشگاه فقط بازار كتاب نيست. بازار خيلي چيزهاي ديگر هم داغ است. از خوراكي هاي جورواجور كه بگذريم بادبادك، سوت سوتك، تي شرت و ساعت را هم مي توانيد با تخفيف ويژه از نمايشگاه بين المللي كتاب تهران تهيه كنيد.

ما هنوز بچه ايم
به اين مي گويند آخر بي خيالي و صبر و حوصله. يك زوج ميانسال، بچة ده دوازده  ماهه شان را گذاشته اند توي يك كالسكه و به هر سالن مي رسند، اول كالسكه را كنار در خروجي پارك مي كنند و بعد يك دل سير ،غرفه ها را مي گردند. بچه بينوا هم كه تا به حال اين همه آدم بزرگ نديده، هر و بر دارد بقيه را تماشا مي كند. بعضي وقت ها هم آن قدر سركيف مي آيد كه جيغي از ته دل مي كشد. اما چه فايده، هيچ كس به او توجهي نمي كند كه. صدايش هم در لابه لاي آدم  هاي بزرگ و كوچك گم مي شود. پدر و مادرش مي آيند و چند تا سوغاتي برايش مي آورند اما او از اين سوغاتي ها تا چهارده پانزده سال ديگر نمي تواند استفاده كند؛ مثل خود ما كه از نمايشگاه كتاب سوغاتي مي خريم و تا ده دوازده سال ديگر مي گذاريم روي تاقچه خاك بخورد. نكند ما هم هنوز بزرگ نشده ايم؟

مطالعه در حمام
اين جا سالن 38؛ همه چيز جادويي به نظر مي رسد. اين جا كتاب هايي هست كه توي مزرعه اش گوسفندها بع بع مي كنند و گاوها ماما، و تو مي تواني صداي همة حيوانات كتاب ها را در آن بشنوي.
حتي توي اين سالن، كتاب هايي پيدا مي  شود كه قابل شست وشو است و مي شود آن را به حمام برد و خواند. سالن ناشران كودك و نوجوان به همين خاطر شور و شوق ديگري دارد. علاوه بر اين، آدم را هم كمي اميدوار مي كند. اميدوار به اين كه اگر بچه  هاي همة پدر و مادرهايي كه اين جا دارند كتاب مي خرند، اين قدر كتابخوان باشند، سرانة مطالعه مان در آينده اي نه چندان دور اين قدر شرم آور نباشد.

من با نون شروع مي شوم
همه دنبال نون  اند. اصولا هميشه حروف آخر الفبا توي نمايشگاه بين المللي كتاب، طرفداران بيشتري دارد. مخصوصا اگر دو تا حرف مشهور ن و م توي يك سالن كنار هم افتاده باشند. به همين خاطر است كه در سالن انتشاراتي هاي بزرگي چون نيلوفر، ني، نگاه، نسل نوانديش، نشر مركز و... جاي سوزن انداختن هم نيست. به نظر مي رسد برخي انتشاراتي هاي كوچك تر براي اين كه بيشتر توي چشم باشند، خودشان را هر طوري شده توي همين سالن انداخته اند. مثلا مي بيني كه نام انتشاراتي با حرف ديگري شروع مي شود اما روي تابلو آن نوشته: نشر... و اين يعني اين كه من هم مي خواهم با نون شروع شوم.

كنكور در نمايشگاه
رد پايي از كنكور هر كجا كه باشد، استرس و اضطراب هم هست. حالا فرقي نمي كند سر آزمون ورودي باشد يا توي نمايشگاه بين المللي. به سالن كتاب هاي دانشگاهي و كمك درسي كه پا مي گذاري، يك لحظه آنونس هاي تبليغاتي ناشران رهايت نمي كند: دانش آموزان، سال اولي ها، سال سومي ها، بشتابيد، عجله كنيد، وقتي نمانده، تمام شد. همه اش شتاب، عجله، استرس، اضطراب. و جالب اين  جاست كه بيشترين فروش نمايشگاه هم از آن همين سالن هاست. چند وقت پيش ناشران كتاب هاي عمومي به حضور ناشران كتاب هاي كمك درسي در نمايشگاه بين المللي اعتراض كرده بودند. آن ها معتقد بودند اين يك نوع تجارت است و كار فرهنگي نيست. به همين خاطر وزارت ارشاد بايد نمايشگاه جداگانه اي براي آن ها ترتيب دهد. اما تا حالا كسي به حرف آن ها توجهي نكرده.

رقابت سنگين است
خسته و كوفته رها شده اند بين كتاب ها و كارتن ها. يكي شان مي شمرد، يكي دسته بندي مي كند و ديگري هم بسته بندي: از دانشگاه كرمان آمده ايم. هر سال از روز اول تا سوم مي آييم تا كتاب هاي مورد نياز گروه هاي آموزشي مان را بخريم براي كتابخانه. اگر ديرتر بجنبيم گيرمان نمي آيد.
ـ يعني رقابت اين قدر سنگين است؟
ـ اين كه چيزي نيست. براي پيدا كردن كتاب هاي خوب خارجي مجبوري همان روز اول بيايي وگرنه تمام كتاب هاي خوب را مي برند...
مثل اين كه تا توي باغ نباشي، اهميت نمايشگاه بين المللي كتاب چندان حالي ات نمي شود.

خيلي شگفت انگيز!
جايگاه مقابل استخر هر سال عدة زيادي را پناه مي دهد؛ كساني كه خسته اند و ديگر ناي راه رفتن ندارند. همه آن جا جمع مي شوند و مي نشينند تا نفسي تازه كنند. اما خستگي هميشه سرنوشت محتوم بازديدكنندگان از نمايشگاه نيست. زن و مرد ميانسالي كه بر روي همين سكوها نشسته اند، به جاي خسته بودن، هيجان زده اند. كنارشان مي نشينم و مي پرسم چه خبر؟
آن كه مرد است، مي گويد: خيلي شگفت انگيزه. مي گويم چه چيزي؟ اين همه خستگي، اين همه جمعيت، اين همه ترافيك؟ مي گويد: باورم نمي شه اين كتاب ها توي ايران ترجمه شده باشه. من روسي و انگليسي كتاب ها را داشتم ولي فارسي اش را نه. راست مي گويد. حق با آن هاست. آن ها 16 سال است كه ايران نبوده اند.

من، شما، هر دو، هيچ كدام
يا من يا شما؟ اين اخطاري است كه آقاي رئيس جمهور توي افتتاحية نمايشگاه به وزراي بازرگاني و فرهنگش داده. گفته كه سال ديگر اگر نمايشگاه همين جا باشد يا من حضور ندارم يا شما. خب، معلوم است كه زور اين دو تا وزير به آقاي رئيس جمهور نمي رسد. پس نتيجه مي گيريم كه نمايشگاه بين المللي كتاب احتمالا سال ديگر، جاي ديگري باشد. البته ممكن است اتفاق ديگري هم بيفتد. آقاي رئيس جمهور و وزرا به نمايشگاه بيايند اما خيلي هاي ديگر نه؛ همان هايي كه توي اين ده روز فرصت مناسبي براي دوستي با يار مهربان داشتند.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
خداحافظي زيبا
امير دنيرو
رويدادها
ورزشي
همبرگيت
يار سيزدهم
رويدادها
بليت هايي به مقصد بهشت
تيم ملي در اتوبوس هاي باكلاس
فوتبال نديدن بهتر است يا تجديد آوردن؟
رؤياي نيمه شب بهاري
فينال در ورزشگاه راگبي
پاهاي ويران كننده
دست هاي مطمئن
اجتماعي
كوه ها هم اگر از جا كنده شدند، توپابرجا باش
زندگي
درآمد هر گدا: 5/1 ميليون تومان در ماه!
نامه نگاري بعد از 26 سال
رويدادها
سينما
جشن پنجاه ساله ها
جشنواره بين المللي  مي شود
و جايزه داده مي شود به...
ايران به سبك آژانس هاي مسافرتي
عروس لاغر مردني ايراني من!
قايم موشك بازي ژاپني ها
يك موطلايي عاشق ايران
كابوس يا رؤيا
يازده هاليوودي
دانش
رونالدينيو، با بهترين كيفيت!
سؤال هاي بزرگ
چرا تلويزيون HD بر تلويزيون معمولي برتري دارد؟
بيشتر درباره HDTV بدانيم
تلويزيون در گذر زمان
موسيقي
ايراني ها كارهاي ناممكن مي كنند
از لندن تا اسلواكي
روزها
چه خوش گفت فردوسي پاك زاد
شاهنامه نخواني در تهران
فردوسي  به سبك رئال
بالاخره ليلي زن بود يا مرد؟
شاهنامه آخرش خوش است؟
رويدادها
جهان كوچك
۲۰۰۶ يك بيماري هلندي
يازده يار نفتي
نفت ما شيرين تره
هنر روز
شهر فرشتگان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |