حتما نگاهي به سايت Tehranmetro. com بيندازيد. پر از جزئيات و اطلاعات خواندني است. فكرش را بكنيد اگر چيزي توي مترو گم كرده باشيد يا از دستتان افتاده باشد، مي توانيد برويد تو اين سايت پيدايش كنيد. به تفكيك (تاريخ و ايستگاه) يا مثلا عكس تمام تابلوهاي هنري مترو با مشخصات كامل مثل جنس يا هنرمند و اين چيزها هم هست. خلاصه يك سري بزنيد.
يك چيزهايي هست كه به اش مي گويند قلق براي اين كه قلق اين مسافرت زيرزميني دست تان بيايد نگاهي به اين ها بيندازيد. كمك تان مي كند تو واگن ها و سالن ها و البته روي پله برقي درست رفتار كنيد
درواگن ها
معمولا كنار در ورودي هر واگن، دو صندلي كنار هم قرار دارد دلخواه نامزد هاي جوان، چون دنج است. فقط زياد تو نخشان نرويد، چون ممكن است به جرم چشم چراني، بلايي سرتان بيايد.
واگني كه درست روبه روي پله برقي مي ايستد، از همه شلوغ تر است. دليل اش هم واضح است. كي حال دارد اين همه راه برود تا واگن ديگر!
واگن انتهايي، خلوت ترين واگن است. چون آدم هاي زيادي نيستند كه حال دارند اين همه راه را تا آخر سكو بروند.
در زمان هاي شلوغ، واقعا خوش به حال قد بلند هاست، چون قد كوتاه ها و متوسط ها در فشار جمعيت در سر و صورت و زير بغل و كمر هم فرو مي روند.
حتما يك روزنامه يا مجله اي دستتان باشد، تا هم با خواندنش وقت خودتان پر شود و هم اطرافيان چند جمله اي بخوانند. اين طوري، سرانة مطالعه در كشور، بالا مي رود. فقط يك نكته اين كه سريع ورق نزنيد و بگذاريد بقيه هم مطالب مورد علاقه شان را بخوانند. و گرنه ممكن است، جلوي دستتان را بگيرند.
قبل از اين كه به ايستگاه مورد نظرتان برسيد، خودتان را جلوي در برسانيد. چون هنگام باز شدن در، آن هاي كه بيرون هستند و مي خواهند سوار شوند، بيشتر عجله دارند و ممكن است با سيل جمعيت به پنجرة روبه رو بچسبيد.
وقتي سوار شديد، از جلوي در كنار برويد تا ايستگاه هاي بعدي، بقيه راحت سوار و پياده شوند. خيلي ها جلوي در مي ايستند و وقتي درها باز شد، سرشان را بيرون مي آورند تا ببينند چه خبر است. باور كنيد خبري نيست.
پيرو نكتة قبلي، التماس مي كنيم بدن و لباس هايتان را به خصوص روزهاي گرم تابستان، بشوييد. نمي دانيد حال كسي كه دماغش در چنين لباسي فرو برود، چه جور است.
پله برقي
نترسيد! بعضي ها موقعي كه مي خواهند سوار شوند، تعادل شان به هم مي خورد. اين طبيعي است. ولي مطمئن باشيد كه اگر بترسيد و زياد به اين مسأله فكر كنيد، مي افتيد.
تا آن جا كه مي توانيد، گوني برنج و... را همراه خودتان نكشيد روي پله ها. چون اگر به لبه هاي پله گير كند و پاره شود، هم پدر خودتان در مي آيد و هم پدر پله برقي. چون مي ريزد لاي چرخ دنده ها و آن ها را خلاص مي كند.
هنگامي كه مي خواهيد سوار شويد، نور سبزي زير پايتان و از بين درز پله ها به چشم مي خورد. اين نور يعني اين كه پايتان روي آن ها بگذاريد تا راحت تر حركت كنيد.
آن بنده خدايي كه هوار مي زند لطفا روي پله هاي برقي راه نرويد محض خنده اين كار را نمي كند. هزار و يك دليل دارد. يكي اش هم اين كه راه رفتن، تنظيمات پله برقي را به هم مي ريزد.
در ايستگاه
اسم بعضي از ايستگاه ها هم به طور نابخشودني اي گول زنك است. مثلا اگر تصميم گرفتيد بساط يك دوچرخه سواري جانانه را به راه بيندازيد، فكر مي كنيد ايستگاه چيتگر بهترين گزينه است. حال آن كه بايد گفت بدترين گزينه است! چون وقتي پياده شويد، خواهيد ديد كه عمرا اگر آن جا چيتگر باشد. بلكه شما در برهوتي به اسم محدودة چيتگر پياده شده ايد و تا پيست دوچرخه بايد كلي پياده گز كنيد.
در ايستگاه هاي مترو، مي شود دوست هاي قديمي و فاميل ها را بعد از مدت ها ديد. بنابراين حواستان جمع باشد و خوب ببينيد. به خصوص ايستگاه هاي ميرداماد، امام خميني، صادقيه و هفت تير، محل هاي اصلي اين جور ملاقات هاي غير منتظره است.
يك پيشنهاد آرامش بخش! اگر ايستگاه پاياني تان ميرداماد است و وقت داريد، كج كنيد و سري به پارك طالقاني كه غرب ايستگاه است بزنيد. چند دقيقه قدم بزنيد و بعد سركارتان برويد. نخنديد، گفتم كه اين فقط يك پيشنهاد است. نمي دانيد چقدر مي چسبد.
اين قدر عجله نداشته باشيد و با سرعت ندويد تا سوار اتوبوس شويد. مطمئن باشيد تا آخرين نفر بيرون نيايد و سوار اتوبوس نشود، اتوبوس حركت نمي كند!
هركس آن صف طولاني را جلوي باجة فروش بليت ببيند، حتما سراغ كارت اعتباري مي رود. كارت اعتباري، هم كلاس دارد و هم شما را سريع تر به ايستگاه مي رساند.البته الان كه كارت ها انواع و اقسام و رنگ هاي مختلف دارد، مكافات ديگري است.