- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۷ - شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۵ - - May 13, 2006
docharkhe
اين شماره: متــرو
سفردر اعماق زمين
خيلي ها به خاطر دردسرهاي اين وسيله به دردبخور بي خيال استفاده از آن مي شوند. ولي نكاتي هست كه رعايت شان كلي از مشكلات را حل مي كند
030987.jpg
احسان ناظم بكايي-ايثار قنواتي
صدايش مي پيچد توي ايستگاه. ملت از روي صندلي ها نيم خيز مي شوند. قطار از پيچ تونل رد مي شود. جمعيت راه مي افتند و روي خط قرمز پا مي گذارند. نور چراغ ها غبار ته تونل را مي شكافد. مردم تخمين مي زنند قطار كه بايستد، درها كجا باز مي شوند و آن جا كولوني تشكيل مي دهند.  آقاي پشت بلندگو خودش را خفه مي كند كه خط قرمز حافظ جان شما است، از آن عبور نكنيد. كولوني همراه قطار كه ترمز مي كند، جلوتر مي رود. بوق سوم كه زده مي شود، مردم مي پرند توي قطار و شما كه محترمانه ايستاده ايد تا نوبتتان(!) شود، سوار مي شويد. وقتي جمعيت جا مي گيرند، يك صندلي خالي چشمتان را مي گيرد. به آرامي و با متانت
به سمتش حركت مي كنيد. صداي آخرين بوق مي آيد و يك نفر از لاي درهايي كه بسته مي شوند، مي پرد و مي نشيند روي صندلي نشان كرده تان. از تك و تا نمي افتيد. دور مي زنيد و مي چسبيد به همان ميلة هميشگي.

راهنماي استفاده از بليت
كاغذهاي زيرزميني
بهتر است اگر متروباز حرفه اي هستيد يا تازه متروبازي را شروع كرده ايد، تكليفتان را با انواع بليت ها روشن كنيد. پس عاقلانه رفتار كنيد و ملاكي غير از رنگ فسفري و شفاف بليت ها براي انتخاب بليتتان لحاظ كنيد. بايد گفت در مترو است كه بليت بدجوري نشان  دهندة شخصيت شما است. چون اگر قرار است در هر روز ـ مخصوصا در ساعات شلوغ ـ از مترو استفاده كنيد، ايستادن توي صف هاي عريض و طويل، يك كم بي عقلي است. نكتة خيلي مهم در استفاده از بليت هاي مترو، اين است كه تحت هيچ شرايطي هم نبايد آن ها را تا كنيد، چون تا كردن همان، و بي بليت شدن همان.
030996.jpg
بليت هاي مدت دار
اين بليت ها از يك روزه شروع مي شوند تا يك ساله و در كل شبكة مترو تا پايان مدت اعتبار قابل استفاده هستند.
قيمت بليت ها به مقدار مسافتي كه طي مي كنيد بستگي دارد. پس اگر رياضي درست و درماني نداريد، خريدن اين نوع بليت ها را به تان توصيه مي  كنيم. چون ديگر دغدغة محاسبة قيمت و مسافت طي شده را نخواهيد داشت.
بليت هاي مدت دار يك ماه به بالا (يك ماهه، سه ماهه، شش ماهه، يك ساله) را مي توانيد به دفعات شارژ كنيد.
محاسبة زمان اعتبار اين بليت ها از اولين روز استفادة بليت توسط شما است، نه از زمان خريدن آن.
دست آخر اين كه از اين بليت ها بخريد، چون خود شركت مترو هم گفته اين نوع بليت ها بهترين نوع است.
030912.jpg
بليت  هاي مبلغ دار(اعتباري)
بهترين مزيت اين نوع بليت ها اين است كه به جيب مباركتان خيلي بستگي دارد. يعني اگر بعد از كلي جست وجو، آخرسر يك هزار توماني از جنگ برگشته كف كيفتان پيدا كرديد، اصلا نااميد نشويد، چون براي تو هم بليت اعتباري هست!
وقتي بعد از كلي جست وجو يك بليت از نوع مبلغ دار خريديد و ديديد مثلا حدود هزار و پانصد ششصد تومان اعتبار دارد، نه آن قدر ساده باشيد كه فكر كنيد اشتباهي رخ داده و نه آن قدر خيال پرداز كه فكر كنيد معجزه اي در حال شكل  گيري است. تخفيف اين نوع بليت  ها به شكل اعتبار اضافي محاسبه مي شود.
اين بليت ها بيشتر به درد كساني مي  خورد كه فقط هر از چند گاهي از مترو استفاده مي كنند.
بعد از تمام شدن اعتبار، بارها مي توانيد آن را شارژ كنيد.
030906.jpg
بليت هاي سفري
اين بليت ها انواع تك سفره، دوسفره و ده سفره دارند كه بايد با توجه به ناحيه اي كه مي خواهيد تردد كنيد، بخريد.
فقط در صورتي كه مي دانيد حالاحالاها گذرتان به مترو نمي افتد، بليت تك سفره بخريد.
اين بليت ها قابل شارژ نيستند و بعد از تمام شدن بايد آن ها را دور ريخت كه اين يعني اسراف در كاغذ. پس فرهنگي برخورد كنيد و بي خيال اين بليت ها شويد.
براي استفاده از بليت هاي سفري بايد جدول ناحيه  ها را هم بلد باشيد. اگر بليت يك ناحيه را داشته باشيد و با آن به ناحية ديگري سفر كنيد، جريمه مي شويد. دست آخر اين كه اين نوع بليت ها گران ترين و پردردسرترين بليت هاي شبكة مترو هستند.

راهنماي پياده شدن
تابلوهاي زيرزميني
030951.jpg
درست بعد از اين كه با باز شدن درهاي واگن به همراه كلي آدم به بيرون شليك شديد، يك گوشه بايستيد و خوب تابلوها را نگاه كنيد. چون در درجة اول با نگاه كردن است كه مي توانيد مسيرتان را پيدا كنيد.
بعد از شليك اوليه، به اعصابتان مسلط باشيد و بهترين گزينه را براي خارج شدن از اين تونل متفاوت پيدا كنيد.
رنگ ها در مترو ـ مخصوصا در ايستگاهي كه محل تلاقي دو خط است ـ براي مسيريابي حرف اول را مي زنند. پس فقط كافي است بدانيد رنگ خط دو، آبي است. آن وقت تمام تابلوهاي آبي به خط دو ختم به خير مي شوند. رنگ خط يك قرمز، و خط پنج هم سبز است.
بعد از بالا آمدن از سكوها، تابلوهايي هست كه با ذكر شمالي جنوبي و شرقي غربي، خيابان هاي خروجي ها را نشان مي دهند. براي انتخاب كردن خروجي شرقي غربي هم لازم نيست تحصيل كردة رشته جغرافيا باشيد. يك كم تأمل كنيد و ببينيد با كدام طرف خيابان كار داريد.
دست آخر اين كه تعداد ايستگاه هاي تخيلي كم نيست. ممكن است شما به هواي ميرداماد در اين ايستگاه پياده شويد، ولي وسط بزرگراه حقاني سر از زمين درمي آوريد.

يادداشت
چه هيجاني دارد!
كاوه مظاهري
دلم مي خواهد پايم را بگذارم آن طرف خط، حنجرة بلندگو از گفتنِ آقاي محترم، لطفا پشت خط قرمز بايست پاره شود. دلم مي خواهد كار خودم را بكنم. همان موقع زمين بلرزد. آن آقايي كه تا حالا روي صندلي ايستگاه لم داده بود، بلند شود و از حرص گيرآوردن صندلي خالي، بقيه را هل بدهد. چشمان نوراني قطار از توي تونل معلوم شود و مثل ببر بنگال از آن تاريكي بيرون بيايد. آن قدر به اين لحظة طلايي فكر كرده ام كه زمان بندي همة حركات را از برم. دو ثانيه و هفتاد و سه صدم ثانيه طول مي كشد كه قطار از انتهاي تونل به جلوي صورت من برسد. بايد سر ثانية دوم، خودم را پرت كنم. اگر جو بگيردم و زودتر اقدام كنم، احتمال دارد زير قطار له شوم. اگر هم تعلل كنم، ممكن است نصف بدنم برود زير قطار و نصفة ديگر، سرجايش بماند. مي شوم ويكنتِ دو نيم شده. افسوس كه نمي شود. اين يك تجربة تكرار نشدني است.
مي دانم كه آن دو خط زرد و كلفتِ وسط ايستگاه، آتشِ زير خاكستر است. دلم مي خواهد بي خيال خاكسترِ رويش، به آتش زيرش دست بزنم. مي گويند n ولت برق دارد. دوست دارم برق بگيردم و بدنم مثل مهتابي روشن شود. آخ كه چه آتش بازي اي راه مي افتد. بچه كوچولو هاي توي مترو كلي حال مي كنند.
اگر يك نفر از سكو بيفتد پايين و همان موقع قطار بيايد، طرف چطوري بايد خودش را نجات دهد؟ كلة من هم مثل خيلي ها بوي قرمه سبزي مي دهد. وقتي به مترو مي رسم، بوي گندش خيلي ها را فراري مي دهد. من اگر بيفتم پايين، مي روم توي شيارهاي كنار سكو قايم مي شوم تا قطار رد شود. قطار از بغل گوشم رد مي شود و يك تكان كوچولو من را به ديار باقي مي شتاباند. ممكن است زنده بمانم؟
دوست دارم يك دفعه برق برود و من و كلي آدم ترسوي ديگر توي تاريكي، توي يكي از واگن هاي قطار محبوس شويم. زن كنار دستي ام چنان جيغ بزند كه پردة گوش آدم هاي دور و برش تا شعاع 25 متري پاره شود. بچة ته واگن از ترس، كف آن جا را آبياري كند و مرد نحيفِ روي صندلي براي سلامتي مردم دست دعا به هوا ببرد. فقط توي فيلم ها از اين چيزها ديده ام، چه هيجاني دارد اگر براي خودم هم اتفاق بيفتد!

راهنماي ساعت شلوغ
جنبش زيرزميني
اگر خيلي آدم تي تيش و غرغرويي هستيد، جان مادرتان مترو سوار نشويد. بهتر است با خودتان هم كه شده، روراست باشيد و اين اصلِ يك خطي متروسواري را جدي بگيريد. اين طوري، هم براي خودتان بهتر است، هم براي دويست مسافر نگون بختي كه از فرط فشردگي، دست  كمي از پرتقال آب گرفته اي كه صبح ميل كرديد، ندارند.
ساعت اوج مترو صبح ها از هفت تا هشت است. چون درست همين موقع هاست كه كارمندان، دانش آموزان، و دانشجويان پايه اي كه كلاس صبح را بي خيال نمي شوند، به سمت مترو سرازير مي شوند. پس اگر هوس كرده ايد سري به بازار، مركز شهر يا اقوام دور و نزديكان بزنيد، صبح كله سحر را بي  خيال شويد.
بهتر است ساعت حركت قطارها را هم بدانيد. اين طوري، هم ساعت رفت و آمدتان را تنظيم مي كنيد، هم به شلوغي ساعت ورود قطارهاي ديگر به ايستگاه هايي مثل صادقيه و ميدان امام كه دو تا قطار از دو خط مختلف به يك ايستگاه وارد مي شوند، برخورد نمي كنيد.
ساعت شلوغ بعدازظهرها از صبح هم طولاني تر است و هم شلوغ تر. چون همة دانشجويان، كارمندان و خاله باجي هايي كه از صبح رفته اند دَدَر دودور، يكهو از ساعت سه ونيم چهار بعدازظهر به بعد يادشان مي افتد بايد به خانه شان برگردند.
تنها براي كساني كه توي اين ساعت هاي شلوغ از ايستگاه هاي مبدأ سوار مي شوند، مي شود گفت: سعادت در همين نزديكي است. چون باخيال راحت مي توانند حتي دو تا قطار صبر كنند تا روي صندلي هاي قرص و محكم كه با خستگي بعدازظهر يا خواب آلودگي كله سحر، دست  كمي از مبل گرم و نرم خانم هابيشام ندارد، لم بدهند.

راهنماي مترو سواري
راه و چاه شهر تو در تو
حتما نگاهي به سايت Tehranmetro. com بيندازيد. پر از جزئيات و اطلاعات خواندني است. فكرش را بكنيد اگر چيزي توي مترو گم كرده باشيد يا از دستتان افتاده باشد، مي توانيد برويد تو اين سايت پيدايش كنيد. به تفكيك (تاريخ و ايستگاه) يا مثلا عكس تمام تابلوهاي هنري مترو با مشخصات كامل مثل جنس يا هنرمند و اين چيزها هم هست. خلاصه يك  سري بزنيد.
يك چيزهايي هست كه به اش مي گويند قلق براي اين كه قلق اين مسافرت زيرزميني دست تان بيايد نگاهي به اين ها بيندازيد. كمك تان مي كند تو واگن ها و سالن ها و البته روي پله برقي درست رفتار كنيد
030984.jpg
درواگن ها
030963.jpg
معمولا كنار در ورودي هر واگن، دو صندلي كنار هم قرار دارد دلخواه نامزد هاي جوان، چون دنج است. فقط زياد تو نخشان نرويد، چون ممكن است به جرم چشم چراني، بلايي سرتان بيايد.
030966.jpg
واگني كه درست روبه روي پله برقي مي  ايستد، از همه شلوغ تر است. دليل اش هم واضح است. كي حال دارد اين همه راه برود تا واگن ديگر!
030972.jpg
واگن انتهايي، خلوت ترين واگن است. چون آدم هاي زيادي نيستند كه حال دارند اين همه راه را تا آخر سكو بروند.
030957.jpg
در زمان هاي شلوغ، واقعا خوش به حال قد بلند هاست، چون قد كوتاه ها و متوسط ها در فشار جمعيت در سر و صورت و زير بغل و كمر هم فرو مي روند.
030960.jpg
حتما يك روزنامه يا مجله اي دستتان باشد، تا هم با خواندنش وقت خودتان پر شود و هم اطرافيان چند جمله اي بخوانند. اين طوري، سرانة مطالعه در كشور، بالا مي رود. فقط يك نكته اين كه سريع ورق نزنيد و بگذاريد بقيه هم مطالب مورد علاقه شان را بخوانند. و گرنه ممكن است، جلوي دستتان را بگيرند.

قبل از اين كه به ايستگاه مورد نظرتان برسيد، خودتان را جلوي در برسانيد. چون هنگام باز شدن در، آن هاي كه بيرون هستند و مي خواهند سوار شوند، بيشتر عجله دارند و ممكن است با سيل جمعيت به پنجرة روبه رو بچسبيد.
030948.jpg
وقتي سوار شديد، از جلوي در كنار برويد تا ايستگاه هاي بعدي، بقيه راحت سوار و پياده شوند. خيلي ها جلوي در مي ايستند و وقتي درها باز شد، سرشان را بيرون مي آورند تا ببينند چه خبر است. باور كنيد خبري نيست.
030954.jpg
پيرو نكتة قبلي، التماس مي كنيم بدن و لباس هايتان را به خصوص روزهاي گرم تابستان، بشوييد. نمي دانيد حال كسي كه دماغش در چنين لباسي فرو برود، چه جور است.

پله برقي

نترسيد! بعضي ها موقعي كه مي خواهند سوار شوند، تعادل شان به هم مي خورد. اين طبيعي است. ولي مطمئن باشيد كه اگر بترسيد و زياد به اين مسأله فكر كنيد، مي افتيد.
030945.jpg
تا آن  جا كه مي توانيد، گوني برنج و... را همراه خودتان نكشيد روي پله ها. چون اگر به لبه هاي پله گير كند و پاره شود، هم پدر خودتان در مي آيد و هم پدر پله برقي. چون مي ريزد لاي چرخ دنده ها و آن ها را خلاص مي كند.
030978.jpg
هنگامي كه مي خواهيد سوار شويد، نور سبزي زير پايتان و از بين درز پله ها به چشم مي خورد. اين نور يعني اين كه پايتان روي آن ها بگذاريد تا راحت تر حركت كنيد.
030942.jpg
آن بنده خدايي كه هوار مي زند لطفا روي پله هاي برقي راه نرويد محض خنده اين كار را نمي كند. هزار و يك دليل دارد. يكي  اش هم اين كه راه رفتن، تنظيمات پله برقي را به هم مي ريزد.

در ايستگاه
اسم بعضي از ايستگاه ها هم به طور نابخشودني اي گول زنك است. مثلا اگر تصميم گرفتيد بساط يك دوچرخه سواري جانانه را به راه بيندازيد، فكر مي كنيد ايستگاه چيتگر بهترين گزينه است. حال آن كه بايد گفت بدترين گزينه است! چون وقتي پياده شويد، خواهيد ديد كه عمرا اگر آن جا چيتگر باشد. بلكه شما در برهوتي به اسم محدودة چيتگر پياده شده ايد و تا پيست دوچرخه بايد كلي پياده گز كنيد.

در ايستگاه هاي مترو، مي شود دوست هاي قديمي و فاميل ها را بعد از مدت ها ديد. بنابراين حواستان جمع باشد و خوب ببينيد. به خصوص ايستگاه هاي ميرداماد، امام خميني، صادقيه و هفت تير، محل هاي اصلي اين جور ملاقات هاي غير منتظره است.
030975.jpg
يك پيشنهاد آرامش  بخش! اگر ايستگاه پاياني تان ميرداماد است و وقت داريد، كج كنيد و سري به پارك طالقاني كه غرب ايستگاه است بزنيد. چند دقيقه قدم بزنيد و بعد سركارتان برويد. نخنديد، گفتم كه اين فقط يك پيشنهاد است. نمي دانيد چقدر مي چسبد.
030969.jpg
اين قدر عجله نداشته باشيد و با سرعت ندويد تا سوار اتوبوس شويد. مطمئن باشيد تا آخرين نفر بيرون نيايد و سوار اتوبوس نشود، اتوبوس حركت نمي كند!
030981.jpg
هركس آن صف طولاني را جلوي باجة فروش بليت ببيند، حتما سراغ كارت اعتباري مي رود. كارت اعتباري، هم كلاس دارد و هم شما را سريع تر به ايستگاه مي رساند.البته الان كه كارت ها انواع و اقسام و رنگ هاي مختلف دارد، مكافات ديگري است.
030867.jpg
030864.jpg


خاطـره
شوهر نامرد
زينب عزيزمحمدي
خانمي قاب عكس دختر بچه اي را بالا مي آورد و با صداي آهنگين مي گويد: خانم هاي خوب، خانم هاي مهربون، تا حالا 50 نفر حاجتشون رو گرفته ان. همين امروز صبح هم يك دختر خانم جوون اومد و پنج تومن (5 هزار تومان) داد و گفت نذر بچة معلولم كرده بوده، حاجتش را گرفته.
صداي پچ پچ براي لحظاتي قطع مي شود. همه سرشان را به سمت خانم پير مي گردانند تا بهتر باقي ماجرا را بشنوند، جز من و چند نفر ديگر كه مشتري هميشگي مترو هستيم. حتي جمله هاي اين زن را هم حفظ ام. شايد بايد حق بدهم به مسافرهاي گذري يا آن هايي كه تازه او را مي بينند كه دست كنند توي جيب و كيفشان و چند توماني به او بدهند. به اويي كه گدا نيست، دست ديگرش يك كيسة بزرگ است پر از دستگيره و دستمال سفره. به اويي كه پول هاي بعضي ها را بدون اين كه به شان چيزي بفروشد، قبول مي كند. اين كه احساس ملت اين قدر رقيق است يا عقل حسابگرشان پيشنهاد كمك مي كند را اصلا نمي دانم. فقط مي دانم كه بايد با خودم سريع كنار بيايم. چون چند ايستگاه بعد، زني سوار مي شود كه اين قدرها هم ترگل ورگل نيست. وقتي با ضجه و ناله از خاطرات جواني و شوهر نامردش مي گويد، حسابي اعصابم را به هم مي ريزد.
خودش سياستي است. توي اتوبوس شلوغ پلوغ كه فاصلة ايستگاه هايش كم است، نمي شود به اين راحتي و با خيال تخت كاسبي كرد.

ده فرمان
اندر آداب سفرهاي زير زمين
منيره سيف اللهي -زينب عزيزمحمدي
محتاط باشيد: اتفاق است ديگر، يك بار مي افتد، بدون هيچ خبري. از دور، خيز بر نداريد براي ورود به واگني كه درهايش در حال بسته شدن است. دو سه بار مي شود كه زورتان مي چربد به نيروي ماشين و خودتان را هل مي دهيد تو. يك بار ديديد چشمي دماغي دستي زبانم مان لال...
كولي بازي در نياوريد: هر ايستگاه را جا بمانيد، ايستگاه بعدي مي توانيد برگرديد. اين را به آن هايي كه با ترس و لرز سوار مي شوند و وقتي جا مي مانند به شيشه مي زنند و آقاي راننده را صدا مي كنند هم بگوييد. بالاي درها دگمة قرمزي است براي مواقع اضطراري. اگر كسي غش كرد، قلب كسي ريب زد، قاتلي سوار شد، چيزي آتش گرفت، خلاصه بلايي سر كسي آمد كه نمي شد تا ايستگاه بعدي صبر كنيد، مي شود لاية نازك روي دگمه را شكست و دگمه را فشار داد و با آقاي راننده حرف زد. ولي بالا غيرتا فقط بگذاريد براي مواقع اضطراري.
حواستان جمع باشد : سوار مترو كه مي شويد، سعي كنيد پرندة خيالتان خيلي در حال پرواز در فراز آسمان هاي دور نباشد و گه گاهي يك نيم نگاهي به تابلو ايستگاه هاي بيرون بيندازيد. تجربه ثابت كرده اعتماد به صداي مليح و مهربان آن خانم كه مي گويد دينگ دينگ ايستگاه شهيد مفتح، ايستگاه بعد، هفت تير ممكن شما را به جاي هفت تير
به تير دوقلو برساند.
پست مدرن باشيد: شايد تنها چيز منحصر به فرد مترو، طرح هايي است روي ديوار كنار پله برقي هر ايستگاه. براي مظلوم نماندن شان دقايقي را كه براي قطار منتظر مي مانيد، صرف تماشا كردن آن ها كنيد. چوب و سفال و مس با شما حرف مي زنند.
زرنگ باشيد: اگر يك روزي عمو و عمه، خاله و دايي، دست بچه ها را گرفتند و از ولايت رهسپار تهران شدند به هوايي كه شما كه چند سالي مي شود به بركت قبولي در دانشگاه با خانواده در تهران زندگي مي كنيد، پايتخت كشور عزيزشان را نشانشان دهيد، يادتان نرود كه مي توانيد از مترو و مخلفاتش به عنوان مكان ديدني و سرگرم كننده اي استفاده كنيد. اگر هم پسر عموي چهار ساله تان گير ندهد كه سوار شيم، سوار شيم ، هيچ گونه هزينه اي براي شما در بر ندارد. ضمن اين كه شما به تثبيت فرهنگ حمل و نقل در اذهان و ارائه پيش زمينة فكري، براي آينده سازان اين مرز و بوم جهت تأسيس چنين خدماتي در روستاي خود، كمك كرده ايد. شايان ذكر است خريد بليت و سوار شدن علاوه بر اين كه آن كودك را از عقده هاي دوران كودكي مصون مي دارد، شما را نيز نسبت به پرداخت هزينة گزاف شهربازي بيمه مي كند.
قرص بايستيد: به ايستگاه امام خميني كه مي رسيد، ميلة كنار در را محكم بگيريد. همان كنار هم بايستيد، نه وسط. چون در كه باز شود، يا زير دست و پا مي مانيد يا با جمعيت مي رويد آن طرف واگن و كلي از در دور مي شويد و كار از كار مي گذرد. خودتان را به شيشة كنار در بچسبانيد و بگذاريد مردم با خيال راحت بدوند سمت صندلي ها. كمي تنه زدن ها را تحمل كنيد، چون به پياده شدن به سلامتي اش مي ارزد.
به دو واگن اول احترام بگذاريد: اگر مرد هستيد و توي ايستگاه امام خميني از خط يك مي خواهيد وارد خط دو شويد، وقتي از پله ها بالا مي آييد و مي بينيد قطار در آستانة حركت است، اصلا فكر نكنيد با پريدن توي اولين واگن هاي روبه رويتان به سلامتي سوار شده ايد. صداي جيغ و خنده و پچ پچ خانم ها را مي شود تحمل كرد، اما سوت و آبروريزي آقاي نگهبان را... پس به دويدن به سمت جايگاه خودتان(!) ادامه بدهيد حتي اگر قطار حركت كند. در راه به مقدّم بودن خانم ها خوب فكر كنيد.
بي كلاس باشيد: سر ظهر است و كلاستان تمام شده و خواب قبل از نهار بدجوري مي چسبد. يا خستگي يك روز سخت، دارد پدرتان را در مي آورد. جا براي نشستن نيست. حوصله هم نداريد از ميله ها خودتان را آويزان كنيد. بي خيال خاك و خل شويد و يك گوشه اي پيداكنيد بنشينيد. اگر خيلي با كلاس هستيد، نايلوني روزنامه اي چيزي همراه داشته باشيد بد نيست.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
خداحافظي زيبا
امير دنيرو
رويدادها
ورزشي
همبرگيت
يار سيزدهم
رويدادها
بليت هايي به مقصد بهشت
تيم ملي در اتوبوس هاي باكلاس
فوتبال نديدن بهتر است يا تجديد آوردن؟
رؤياي نيمه شب بهاري
فينال در ورزشگاه راگبي
پاهاي ويران كننده
دست هاي مطمئن
اجتماعي
كوه ها هم اگر از جا كنده شدند، توپابرجا باش
زندگي
درآمد هر گدا: 5/1 ميليون تومان در ماه!
نامه نگاري بعد از 26 سال
رويدادها
سينما
جشن پنجاه ساله ها
جشنواره بين المللي  مي شود
و جايزه داده مي شود به...
ايران به سبك آژانس هاي مسافرتي
عروس لاغر مردني ايراني من!
قايم موشك بازي ژاپني ها
يك موطلايي عاشق ايران
كابوس يا رؤيا
يازده هاليوودي
دانش
رونالدينيو، با بهترين كيفيت!
سؤال هاي بزرگ
چرا تلويزيون HD بر تلويزيون معمولي برتري دارد؟
بيشتر درباره HDTV بدانيم
تلويزيون در گذر زمان
موسيقي
ايراني ها كارهاي ناممكن مي كنند
از لندن تا اسلواكي
روزها
چه خوش گفت فردوسي پاك زاد
شاهنامه نخواني در تهران
فردوسي  به سبك رئال
بالاخره ليلي زن بود يا مرد؟
شاهنامه آخرش خوش است؟
رويدادها
جهان كوچك
۲۰۰۶ يك بيماري هلندي
يازده يار نفتي
نفت ما شيرين تره
هنر روز
شهر فرشتگان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |