- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۶ - شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - May 12, 2007
docharkhe
برخورد با مرگ از نوع نزديك
كوبلر راس مي گويد هر آدمي وقتي خبر مرگ قريب الوقوع خودش را مي شنود از چند مرحله روان شناختي عبور مي كند
010704.jpg
سعيد بي نياز
در ميان همه موجودات روي زمين، تنها انسان است كه از مرگ مي ترسد و مرگ برايش اهميت دارد. زيرا تنها آدمي است كه به مرگ مي انديشد و در واقع مي تواند به مرگ بينديشد. اينها جملات يك فيلسوف معاصر غربي است؛ نوربرت الياس.
خيلي سخت است كه بخواهيم از مرگ صحبت كنيم اما جملاتمان فيلسوفانه و انتزاعي نشود. با اين وجود در قرن بيستم يك خانم روانپزشك دست به كاري كاملا تجربي و عيني در مورد واكنش به مرگ زد؛ او به سراغ بيماراني رفت كه خبر مرگ خودشان را شنيده بودند و ديد كه تقريبا تمام آنها براي پذيرش اين خبر، مراحل روان شناختي يكساني را پشت سر مي گذارند. اين روانپزشك آمريكايي - سوئيسي با اين تحقيقش يك عنوان عجيب و غريب به نام خود اضافه كرد و از آن به بعد او را با اين عنوان صدا زدند: اليزابت كوبلر راس، مرگ شناس!
010707.jpg
كوبلر راس با تمام خبرنگاراني كه از مصاحبه شوندگانشان مي پرسيدند: اگر به شما بگويند فقط تا 2 روز ديگر زنده ايد، چه كار مي كنيد؟ يك تفاوت عمده داشت. اين خبرنگاران سؤالي را مي پرسيدند كه مي شد با تخيل به آن جواب داد يا حتي براي تظاهر در مقابل مصاحبه كننده و خوانندگان مصاحبه، مي شد كارهاي مثبتي را پشت سر هم رديف كرد. اما كوبلر راس دقيقا به ميان واقعيت رفت و با كساني زندگي كرد كه همسايه ديوار به ديوار مرگ بودند و خبر لاعلاجي بيماري خودشان را شنيده بودند. كتاب هاي كوبلر راس به بسياري از زبان هاي دنيا و از جمله به فارسي ترجمه شده است؛ مثل كتاب  هاي پايان راه و مرگ، آخرين مرحله زندگي . حتي پاي اين كتاب ها به فيلم هاي ايراني هم باز شده است.
اگر فيلم يه بوس كوچولو ، اثر بهمن  فرمان آرا را ديده باشيد، حتما به كتابي كه جمشيد مشايخي داشت در آخرين روزهاي عمرش مطالعه مي كرد، دقت كرده ايد؛ رضا كيانيان به جلد آن كتاب نگاهي مي اندازد و رو به مشايخي مي گويد: كتاب پروفسور راس را مي خواني؟ . حتي شايد بتوان گفت آن فيلم فرمان آرا از روي 5 مرحله واكنش به مرگ كوبلر راس ساخته شده است. اما مراحل پنج گانه واكنش به مرگ از ديدگاه پروفسور راس چه ويژگي هايي دارد؟
010710.jpg
مرگ ها و آدم ها
نكته مهم اين است كه كوبلر راس خودش تاكيد مي كند كه اين توالي 5 مرحله اي براي همه بيماران رو به مرگ، ثابت نيست؛ يعني الزاما همه مردم از تمام اين مراحل عبور نمي كنند. گروهي ممكن است بين اين مراحل رفت و برگشت كنند؛ يعني مثلا بعد از مرحله دوم (خشم)، دوباره به مرحله اول برگردند و مرگ  خودشانa را انكار كنند. بعضي ها ممكن است فقط يك يا دو مرحله را تجربه كنند و اصلا به مراحل نهايي راه پيدا نكنند. برخي هم ممكن است زودتر به مراحل پاياني برسند. موارد نادري هم هستند كه دقيقا اين 5 مرحله را با همين توالي -منظم و دقيق- طي مي كنند. اما به هر حال، رويارويي با مرگ قريب الوقوع- لااقل از نظر كوبلر راس- خارج از اين مراحل پنج گانه نيست.

شوك و انكار
010746.jpg
نه، دكتر اشتباه مي كند
وقتي يك پزشك به مان خبر مي دهد كه ما مثلا به خاطر بيماري مان رو به مرگيم، اول گيج و گنگ مي شويم. بعد، اولين جمله اي كه به ذهنمان مي رسد اين است: او اشتباه مي كند . در واقع ما صورت مسئله را پاك مي كنيم؛ صورت مسئله اي كه آن قدر اضطراب آور است كه ممكن است ما را از اين پزشك به آن پزشك بكشاند تا شايد يكي نظرمان را تاييد كند و بگويد: بله، آن پزشك اشتباه كرده. تو مردني نيستي .
ماندن در اين مرحله اگرچه باعث كوتاه  شدن باقي مانده عمرمان مي شود، اما كوبلر راس تاكيد مي كند كه چهار پنجم بيماران ترجيح مي دهند كه خبر مرگ قريب الوقوعشان به آنها داده شود؛ در واقع باخبري از اين موضوع را به بي خبري ترجيح مي دهند. با اين حال، خانم مرگ شناس، اين مراحل را جزئي از زندگي و شكوفايي فردي بيمار مي داند؛ البته به شرط آن كه فرد به مرحله پنجم هم برسد.

خشم
010749.jpg
چرا من؟
فرد در اين مرحله معمولا از انكار مرگ دست برمي دارد اما نمي خواهد موضوع را به راحتي بپذيرد؛ احساس ناكامي و خشم مي كند و مدام از خودش و اطرافيانش مي پرسد: چرا من؟ . او به ديگراني كه از انرژي و سلامت كامل برخوردارند، غبطه مي خورد و خشمگين مي شود و ممكن است نسبت به هر كسي احساس خشم داشته باشد؛ خداوند، سرنوشت، دوست، اعضاي خانواده، پزشك، كاركنان بيمارستان و...
در اين مرحله، زندگي كردن با فرد بسيار مشكل مي شود. او معمولا در اين مرحله به شدت زودرنج مي شود اما بايد بدانيم كه در واقع، اين حالات نوعي خشم نسبت به خود مرگ است، نه نسبت به اطرافيان. آدم وقتي از چيزي خشمگين مي شود كه تحت كنترلش نيست؛ گاهي خشم خودش را نسبت به يك چيز قابل كنترل ابراز مي كند و به اصطلاح، از جابه جايي حسي استفاده مي كند.
توصيه روان پزشكان اين است كه ما بايد به خودمان كمك كنيم تا زيربناي اين خشم را كشف كنيم؛ احساسات عميقي مانند ترس و تنهايي. ماندن در اين مرحله خيلي سخت است. اگر فرد در اين مرحله فوت كند، براي هميشه خاطره اي از يك بيمار پرخاشگر در ذهن اطرافيانش به جا خواهد گذاشت؛ مخصوصا اگر اطرافيان معناي واقعي اين خشم را ندانند.

چانه زدن
010752.jpg
تولد فرزندم را ببينم، بعدش بميرم
در اين مرحله ما ديگر خشمگين نيستيم اما هنوز دلمان مي خواهد موقعيت را كنترل كنيم؛ موقعيتي كه هنوز هم نمي خواهيم بپذيريم كه قابل كنترل نيست؛ هنوز به شكل يك مبارزه به آن نگاه مي كنيم اما اين بار از موضع انفعال، فقط چانه مي زنيم. مي خواهيم با همه چيز در ازاي كمي بيشتر زنده ماندن معامله كنيم؛ با خداوند، با پزشك، با دوستان و...
در اين مرحله گاهي فكر مي كنيم كه پزشك به خاطر پرخاشگري مان در مرحله قبل، درست به ما نمي رسد. به همين خاطر سر به راه مي شويم تا با مداواي بهتر، مرگ دست از سرمان بردارد. سازگارتر مي شويم؛ پزشكمان را سؤال پيچ نمي كنيم؛ آرام تر برخورد مي كنيم و حتي ممكن است با خدا وارد معامله شويم؛ بيشتر صدقه بدهيم، نذر كنيم، عبادت كنيم و اخلاقي تر باشيم اما در عوض از خدا بخواهيم اجازه بدهد عروسي پسرمان را ببينيم! در واقع ما داريم به نوعي با فروشنده چانه مي زنيم تا او كمي بيشتر به ما تخفيف بدهد و زندگي را به بهايي ارزان تر از مرگ به ما بفروشد.
در اين مرحله اگر پزشك خوبي داشته باشيم، به ما مي فهماند كه به هر حال او تلاش خودش را خواهد كرد و بيمارِ خوب بودن فقط به معناي رعايت فعالانه توصيه هاي پزشك است.

افسردگي
010755.jpg
براي خودمان عزا مي گيريم
مرحله چانه زدن خيلي طول نمي كشد؛ بيماري پيشرفت مي كند و همه قراردادها نقض مي شود و ما غمگين مي شويم؛ به خاطر بيماري، به خاطر مشكلات شغلي و مالي  خاصي كه براي خودمان و خانواده مان به وجود آورده ايم؛ به خاطر مرگي كه احساس مي كنيم امروز يا فردا خواهد آمد؛ به خاطر برنامه هايي كه هرگز فرصت انجامش را پيدا نخواهيم كرد؛ به خاطر رؤياهايي كه هرگز به آنها دست پيدا نمي كنيم و...
اين غمگيني و نا اميدي ممكن است آن قدر شديد شود كه ما كاملا افسرده شويم؛ يعني از ديگران كناره بگيريم؛ حركات و حرف زدنمان خيلي كند شود؛ نتوانيم تصميم هاي ساده روزمره مان را بگيريم؛ خواب و اشتهايمان به هم بريزد؛ به خاطر خيلي چيزها احساس گناه كنيم و بدتر از همه اينكه افكار خودكشي به سراغمان بيايد.
پزشك  ممكن است در اين مرحله برايمان داروهاي ضدافسردگي تجويز كند. در اين مرحله بهتر است با يك روان شناس يا روانپزشك صحبت كنيم؛ چرا كه تحقيقات نشان داده اند كه اميدوار بودن حتي در بدترين شرايط هر بيماري، باعث افزايش طول عمر مي شود.
روان شناس يا روانپزشك مي تواند به ما كمك كند تا ذره هاي باقي مانده اميدمان را در وجود خودمان پرورش بدهيم و براي روزهاي باقي مانده  عمرمان برنامه ريزي كنيم. از قديم  گفته اند اميد آخرين چيزي است كه دست از سر آدم برمي دارد.

پذيرش
010758.jpg
همه مي ميرند، من هم
سوزان سانتاگ مي گويد مرگ مي تواند قدرت استعاره پيدا كند؛ خيلي از شعرهايي كه آراممان مي كنند، دقيقا از مرگ حرف مي زنند: و خاك، خاك پذيرنده، اشارتي است به آرامش.
شاعران اين امكان را دارند كه وقتي به مرگ مي انديشند يا وقتي مرگ را در نزديكي خود حس مي كنند، آن را به كلمه تبديل كنند. سهراب  سپهري را بايد يكي از نمونه هاي بارز چنين انديشه اي دانست: مرگ پايان كبوتر نيست .
مرحله آخر واكنش به مرگ، مرحله اي است كه ما مي پذيريم مرگ يك پديده اجتناب ناپذير و جهان شمول است و بايد با آن به تفاهم رسيد. دوري از عزيزان و اطرافيانمان را به عنوان نتيجه مرگمان قبول مي كنيم و در بهترين حالت، احساسات پريشان خودمان را در مورد پايان زندگي سر و سامان مي دهيم. گاهي ممكن است بي تفاوت باشيم يا احساس تسليم  شدن داشته باشيم؛ شايد به اين خاطر كه از اين جدال 5 مرحله اي با مرگ خسته شده ايم: فرصت كوتاه بود‎/ و سفر جانكاه‎/ اما يگانه بود و هيچ كم نداشت...

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
لاك پشت ها هم ستاره مي شوند
جورج كلوني در تهران
آفتاب پرست!
رويدادهفته
ورزشي
بذار بغلت كنم حاجي
يه استاديوم ديگه؟ نه!
تيم هاي پايه در قبضه كروات ها!
بيداريان: از آب مي ترسيدم
رويدادهفته
جلو نيا كتك مي خوري!
دستگيري قاچاقچي ها طبق آخرين متد
فوتبال روي ميز ناهارخوري
فوتبال يا پينگ پنگ؟
پول تو فوتبال دستي است
روزي 3 ساعت عليه آلزايمر
فوتبال دستي خيلي كوتاه
۱۰ ابدي
كاش اينجا بودي!
اجتماعي
اندكي طمع، انبوهي از پارسايي را تباه مي كند
زندگي
توريست هايي كه سر كار رفتند!
كركره خارجي ها پايين آمد
جنجال فرشته
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
شهر قنوت و قنوات
جوزدگي در سد سيوند
سينما
۲۴بار شهيد شده ام
اگر پايشان روي زمين باشد
قهقهه در دوكوهه
در خيال ها تارمي تـند
چلمني در آسمان جولان مي دهد
بالاروندگان از ديوار راست
سياه اسرار آميز
استعداد مطلق فرداها
دور وبري هاي آقاي عنكبوت
پهلوان پنبه ها؛ تمام هويت يك ملت
جاي خالي هوخشتره
موسيقي
ترنج بازها درجابربن حيان
بي نقابي يك ضد قهرمان
روزها
كه من زنده ام
آقاي فاينمن با استعداد
مرد خوب فيزيك
رويدادها
جهان كوچك
مسلماني در سال سخت
آنكه به گذشته چسبيده آنكه به پيش مي رود
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |