- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۶ - شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - May 12, 2007
docharkhe
لاك پشت ها هم ستاره مي شوند
010317.jpg
حيوانات هم ديگر حريم خصوصي ندارند. اين لاك پشت هاي از همه جا بي خبر داشته اند در سواحل قشم - به دور از چشم اغيار- زور مي زده اند و تخم مي گذاشته اند (نكته علمي: لاك پشت ها تخم مي  گذارند مثل مرغ) كه يكهو با چشمانشان كه از فرط زورزدگي از حدقه بيرون زده بوده، بالا را نگاه مي كنند و مي بينند اي دل غافل، يك دوربين به چه گندگي دارد از اين صحنه خصوصي رقت انگيز فيلم مي گيرد! (خدايي اش اگر جاي لاك پشت زائو بوديد چه حالي به تان دست مي  داد؟) اين تازه يك بخش از فيلم زاد بوم ابوالحسن داوودي است. در بخش بعدي، او مي خواهد لحظات بيرون آمدن لاك پشت ها را از تخم به تصوير بكشد. فكرش را بكنيد جاي جوجه لاك پشت بوديد و تا پوست تخمتان را مي شكستيد، به جاي ديدن پدر و مادر، يك لنز هيولايي روبه رويتان مي ديديد!
ما فقط مانده ايم ابوالحسن چطور مي خواهد به لاك پشت هاي خونسرد و بي خيال، كات بدهد تا صحنه هايي را كه خوب درنيامده، دوباره بازي كنند؟
اما خبر ديگري كه باعث شده ما هم چشمانمان مثل لاك پشت ها از حدقه بيرون بزند؛ اينكه در فيلم زاد بوم قرار است پرويز پرستويي، بهرام رادان، گلشيفته فراهاني و عزت  الله انتظامي همبازي لاك پشت ها شوند. البته نقش اول فيلم را لاك پشت ها برعهده دارند و ستاره ها در كنار آنها فيلم را جلو مي برند.

جورج كلوني در تهران
010320.jpg
قبلا گفته بوديم هر كي آب ايران را بخورد، زمين گير مي شود. يك نمونه ديگرش همين جورج كلوني است كه اول فيلم سيريانا آمد تهران و حتي يك ماشين هم تركاند؛ بعدش حالا كه ديده ما چيزي به اش نگفته ايم، مي خواهد يك فيلم ديگر بسازد و بازي كند به اسم فرار از تهران . اين فيلم براساس داستاني واقعي است كه اوايل انقلاب اتفاق افتاده؛ بعد از تسخير لانه جاسوسي، 6 آمريكايي در گوشه اي از تهران قايم مي شوند و يك مامور سيا ماموريت دارد آنها را فراري بدهد. او با ايده ساخت يك فيلم قلابي و الكي همراه با چند تا گريمور هاليوودي به تهران مي آيد تا مثلا فيلم خلافكاري كانادايي را بسازد؛ بعد آن 6 نفر را پيدا مي كند و آنها را به اسم بازيگر فيلم با پاسپورت كانادايي فراري مي  دهد. همان طور كه مي بينيد ايده فيلم، ايده جالبي است اما نكته اي كه شك برانگيز است اينكه تهيه كنندگان فيلم، كساني نيستند جز داداش هاي وارنر كه اين روزها با فيلم 300 خون در جگر ما كرده اند و معلوم نيست چه خرده برده اي از ما دارند و بعيد نيست باز هم شيطنت كنند و جفتك بيندازند! به هر حال سال بعد كه فرار از تهران ساخته شد و ديديمش مي فهميم كه بايد اعتراض كنيم و طومار جمع كنيم يا نه!

فيلم جديد مخملباف و باز هم يك جنجال ديگر
آفتاب پرست!
010431.jpg
سعيد جعفريان
افراط و تفريط؛ اينها شايد تنها واژه هايي باشند كه بتوان پرسوناي مخملباف را با آنها درست و درمان تماشا كرد؛ فيلمسازي كه پس از پايه گذاري حوزه هنري، با عقايد و افكار تند و تهاجمي اش سينما را آغاز كرد. توبه نصوح، استعاذه و عروسي خوبان شروعي بود براي شكل گيري شخصيت جنجالي مخملباف. مصاحبه هاي آتشين و اظهارنظرهاي بي پرواي مخملباف كه به راحتي بسياري از بزرگان سينما و هنر ايران را در اوايل دهه 60 كوبيد و با خاك يكسان كرد، آن قدر او را توي چشم قرار داد كه رسما تبديل به يك پديده مطلق شد. با نگاه به همان كارهاي ابتدايي مخملباف مثل دستفروش يا بايسيكل ران (كه حالا به عنوان يك فيلم كالت شناخته مي شود) مي توان يك فيلمساز بسيار خوش قريحه را پشت دوربين احساس كرد كه دغدغه مذهب و اعتقادات ولش نمي كند و با قدرت دوست دارد از حق مستضعفان دفاع كند. همين بود كه مخملباف وقتي دهان مي گشود با اعتماد به نفسي كه داشت به راحتي به هر كسي مي پريد و به راحتي مي گفت كه دوست ندارم حتي در لانگ شات با بيضايي عكس بگيرم . مخملباف اما بعد از ساختن عروسي خوبان، سعي كرد به خود خود سينما بپردازد و اين رويكرد جالب و اين چرخش عجيب و غريب باعث شد كه به صورت خيلي ناگهاني از يك فيلمساز معترض تبديل به يك كارگردان كاملا در خدمت سينما شود. اما خط شكني هاي مخملباف بازهم ادامه داشت.
او با ساخت نوبت عاشقي و شب هاي زاينده رود سوژه هايي را انتخاب كرده بود كه تابو محسوب مي شد و امكان پخششان از سينما وجود نداشت. اين موضع گيري عجيب و غريب مخملباف بازهم او را تيتر كرد و همچنان نام او را به عنوان معروف ترين كارگردان آن زمان سينماي ايران سر زبان ها نگه داشت. او در همين زمان بهترين فيلم هايش را ساخت؛ فيلم هايي مثل هنرپيشه، ناصرالدين شاه آكتور سينما و سلام سينما كه يك اداي دين نبوغ آميز بود به ذات هنر سينما. همه اينها را اضافه كنيد به اقبال جشنواره هاي خارجي به او و جايزه باران كردنش. او در قله سينماي ايران تثبيت شده بود. اما مخملباف كه انگار نافش را با جنجال بريده اند بار ديگر تغيير مسير داده و اين اواخر رسما به سيم آخر زده است. او با ساخت فيلم هايي كه نه دغدغه روشنفكري خاصي دارند و نه دغدغه اجتماعي خاص و صرفا تابوشكن هستند بسياري از علاقه مندانش را تارانده و آنها را دلسرد كرده است؛ فيلم هايي مثل سفر به قندهار ، جنسيت و فلسفه و همين آخري يعني فرياد مورچه ها كه چند وقت پيش در جشنواره مونترال به نمايش درآمد و با سردي مطلق منتقدين مواجه شد. اين رويكردهاي عجيب و غريب مخملباف، همراه با سكونت كامل او در خارج از كشور و فيلمسازي در كشورهايي غير از ايران، و همچنين اسلوب فليمسازي جديدش كه كاملا اروپايي شده و با عبور از خطوط قرمز بزرگ فيلمسازي ايراني به ارائه خصوصي ترين جنبه هاي زندگي مي پردازد، باعث شده كه او يك قدم ديگر از مخاطب داخل كشور دورتر شود. اين رويه در آخرين ساخته او يعني فرياد مورچه ها به اوج رسيده به طوري كه ديگر نمي شود گفت تماشاگران با يك فيلم ايراني طرفند. همه اينها آينده اي كاملا نامشخص براي كارنامه فيلمسازي او رقم مي زند؛ فيلمسازي كه هيچ يك از روزهايش شبيه هيچ روز ديگرش نيست؛ كسي كه مدام رنگ عوض مي كند.

رويدادهفته
كار جالب در همدان
پرويز پرستويي، مدرسه شد!

ـ هي بچه! كدوم مدرسه درس مي خوني؟
ـ مدرسه پرويز پرستويي .
ـ شَتَ... رق!!
ـ چرا مي زني؟!
ـ پسره [...]!، چرا دروغ مي گي؟ پرستويي كه همسن باباته! تو با پرستويي مدرسه مي ري؟ ها!
دَق... تَرَق!!
ـ نزن! بابا، اسم مدرسه مون پرويز پرستوئيه!
البته ما مبالغه كرده ايم وگرنه يك اسم مدرسه پرسيدن اين قدر كتك كاري و كودك آزاري ندارد! اما احتمالا بچه هايي كه از مهر به دبيرستان پرويز پرستويي در روستاي چالو كبودرآهنگ مي روند، با همچين سوء تفاهم هايي روبه رو مي شوند. كل اين سوء تفاهم ها هم از جايي شروع شده كه وسط جشنواره شاد فيلم كودك همدان، آموزش و پرورش اين استان جوگير شده و يك دبيرستان نيمه كاره 4 كلاسه را به اسم اين هنرمند كرده  است. دليل اين كار هم اين است كه پرستويي چشمش را در اين روستا به دنيا باز كرده. حالا قرار است اگر مدرسه 4 ماه ديگر تمام شد، خود پرويزخان هم برود و همه با هم به ميمنت، روبان مدرسه را ببرند و افتتاحش كنند. ما كه از اين ابتكار خيلي خوشمان آمد و پيشنهاد مي كنيم باز هم از اين كارها كه باعث شادي، قدرداني، مهرباني و كلي كلمات خوب ديگر مي شود، انجام شود.
010323.jpg
بازي كامپيوتري ايراني
پلي استيشن در بندر انزلي

داشتيم عقده اي مي شديم. در همه جريان هاي كامپيوتري بايد خودمان را مي كشتيم! بايد تمدن ايراني ـ پرشيايي را نابود مي  كرديم. لامسب ها قيافه هايمان را هم طوري طراحي كرده بودند كه به آدم نمي رفت! اين طرف هم هر چي بازي طراحي مي شد يا تكنولوژي اش بازي دووز بود يا با گرافيك درپيتش بعد از آنكه دهان كامپيوتر را قيرگوني مي كرد- پس از مرحله سوم- قفل مي كرد و بايد ويندوز را كمپلت پايين مي آورديم. اما بزنيم به تخته(!) انگار بچه هاي تبيان يك بازي استراتژيكي طراحي كرده اند كه خودشان مي گويند بعد از 2 سال كار و 5 هزار ساعت برنامه نويسي چيز خوبي از آب درآمده.
اسم بازي نجات بندر، دفاع در خط آتش است و
7 مرحله دارد و در هر مرحله، ناخداي ايراني بايد دشمن را نابود كند.
فضاي بازي، مربوط به جنگ جهاني دوم است و اتفاقات در بندر انزلي مي   افتد. هر كس هم زودتر بازي را تمام كند و خونش كمتر تمام شود، برنده است. آخر سر هم 4 مدال شجاعت به كاربر برنده اهدا مي شود؛ البته به طور مجازي ها! مي گويند اين بازي بيشتر فكري است و خشونتش كم است. اما ما با توجه به فيلم ها و سريال هاي خارجي كه از تلويزيونمان ديده ايم كه درجه خشونتشان فول بوده، از سازنده ها مي خواهيم يك مسلسلي، توپي، چيزي بگذارند تا بعد از فشار دادن همزمان دكمه هاي Ctrl+Alt+Delet، مخزن آنها به بي نهايت وصل شود و ما عين هو رمبو، تمام دشمنان را با كليك كردن بدرانيم. تفكر كيلو چنده؟
010314.jpg
بينوش در فيلم كيارستمي
قصه ما دروغ بود...

امروز صبح كه وارد محله شديم ديديم آقاي... با تيغ به جان شناسنامه اش افتاده و دارد سال تولدش را مي تراشد. اول فكر كرديم راه فرار تازه اي براي معافيت سربازي پيدا شده اما وقتي چند دقيقه بعد ديديم دارد كتاب ترس و لرز سورن كي ير كگارد ( يك كتاب روشنفكري است، چرا اين طور نگاه مي كنيد. ما نخوانده ايم كه ... ما آخرين كتابي كه خوانده ايم رنگ آميزي كودكان بوده) را مي خواند شك برمان داشت نكند آقاي... قرص برنج و گندم خورده؛ تا اينكه ديديم يك تكه كاغذ جلويش است كه رويش نوشته: كيارستمي براي نقش مقابل ژوليت بينوش در فيلم كپي  برابر اصل دنبال مردي بين 50 تا۵۵ساله روشنفكر نما مي گردد . ديگر حساب كار دستمان آمد كه آقا گلويش كجا گير كرده! غافل از اينكه خود ژوليت خانم گلويش جاي ديگري گير كرده! اين هم آخرين حرف هاي ژوليت كه البته ما خودمان نشنيديم و مجله نيويورك آنها را شنيده و ما فقط آن را نقل مي كنيم و مسئوليت هرگونه بدبختي به عهده خود نيويورك است و طبيعتا صحت و سقم آن به پاي مصاحبه هفته قبل نمي رسد: من پارسال به تهران رفتم تا چند روزي را با عباس كيارستمي بگذرانم. يك روز او داستاني براي من تعريف كرد كه براي خودش اتفاق افتاده بود. وقتي تمام شد از من پرسيد باورت مي شود؟ گفتم بله كاملا. بعد خنديد و گفت همه اين داستان دروغ بود. من حسابي خنديدم. يك بعدازظهر تمام به اين جريان خنديديم. (اين ژوليت خانم اگر بيشتر با ما ايراني ها مي چرخيد و خالي بندي هاي ما را مي شنيد كه از فرط خنده، وقت نمي  كرد بخوابد (اين را ما اضافه كرديم) عباس واقعا ديوانه است. ( به خدا، اين را خود ژوليت گفته فردا نياييد به ما فحش بدهيد. اين را هم ايضا خودمان اضافه كرديم) او بعد از اينكه ديد مرا گول زده است و من اين همه به اين داستان مي  خندم، تصميم گرفت كه همين داستان را بسازد و ما هم با هم اين داستان را مي سازيم! .
010434.jpg
تازه ترين فيلم آتكينسن
مستربين به دنبال پياله  آش

در حالي كه تعطيلات مستربين در اكران جهاني اش با فروش 160ميليون دلاري چند هفته است به طاق جدول چسبيده (جالب اينجاست كه اكران آن هنوز در آمريكا شروع نشده) تعطيلات خودمستربين تمام شده. به اوكه در خارج، روان آتكينسن صدايش مي كنند، پيشنهاد داده اند بيا در يك فيلم ديگر بازي كن، آن هم فيلم ديويدكاپرفيلد كه پر از بدبختي است و همه دنبال يك پياله  آش اضافه  اند. (اين البته مال فيلم اليور تويست است ولي خب همه شان ته اش عين هم اند!)تازه قرار است نقش صاحبخانه كاپرفيلد را هم بازي كند كه خيلي نقش اساسي اي است.
البته به نظر مي آيد دست تقدير باعث اين اتفاق شده چون كارگردان كار، 10سالي بوده مي خواسته اين فيلم را بسازد و به هر دليلي نشده اما عدل در روزهايي كه آتكينسن در شرايط آرماني و فروش و محبوبيت جهاني است، شرايط فراهم شده تا او در كاري كه نام چارلز ديكنز پشت آن است، بازي كند.
جالب است اين دست تقدير باعث شده تا بازسازي ديويدكاپرفيلد، 70سال بعد از نسخه اوليه آن يعني سال 1935، اين جوري شكل بگيرد.
010437.jpg
موميايي 3ساخته مي شود
اينكه ساخته شده بود

موميايي 3 كه ساخته شده بود؟! همان فيلم كمدي محمدرضا هنرمند كه پرويز پرستويي در آن بازي مي كرد. اين چه خبري است؟! همين خبر كه اجانب مي خواهند سري سوم موميايي را بسازند؛ در حالي كه زهي خيال باطل، ما آن را قبلا ساخته ايم و مي توانيم از آنها شكايت كنيم! چون اين درست كه ما قانون كپي رايت نداريم ولي آنها كه دارند؛ پس مي توانيم پدرشان را در بياوريم!
اما در سري سوم، سازنده ها از سر ميت پارچه پيچ شدة فرعون اينها دست برداشته و رفته اند سراغ چيني و موميايي چيني. اين دفعه قرار است نقش اول با كلي جنگولك  بازي در كوه هاي هيماليا و تبت، موميايي چيني را بشكند و پودرش كند. نكته جالب اينكه نقش موميايي را قرار است جت لي بازي كند و احتمالا اين اتفاق، فروش فيلم را در آسياي شرقي تضمين مي كند، اين فيلم چندماه قبل از آغاز
المپيك 2008 پكن اكران عمومي مي شود و احتمالا مقداري سر و صداي چيني ها را در مي آورد. البته سازنده ها بيشتر به فكر جيبشان هستند و اميدوارند بعد از اينكه با 2موميايي قبلي،
۸۴۱ ميليون دلار به جيب زده اند، با موميايي 3 بيشتر به مال و منال برسند. اين كپي كاري از هنرمندان ايراني باعث شده تا شايعات غيرموثقي به گوش برسد مبني بر اينكه به  زودي، فيلم زيرتيغ را هم خارجي ها مي سازند!

پيام هاي كوتاه
گلشيفته فراهاني در فيلم ديوار هارون يشايايي بازي مي كند.
فيلم سينمايي تولدي ديگر عباس رافعي با حضور ضرغامي كليد خورد.
پرويز پورحسيني در فيلم تلويزيوني مدار۱۲۱ فياض موسوي،  بازي مي كند.
گوردن اسكات، بازيگر فيلم هاي تارزان درگذشت.
فيلم سنتوري مهرجويي با صداي محسن چاووشي اكران مي شود.

010455.jpg

ايمني نداره
گزارشگر با اعتماد به نفس، ميكروفون را وارد ماشين مي كند و از راننده مي پرسد: شما ايمني رو در اين جاده رعايت مي كنيد؟ راننده خيلي راحت جواب مي دهد: اين جاده ايمني نداره كه بخواهيم رعايتش كنيم و گاز مي دهد مي رود! اين حرف هاي بامزه اهالي درباره جاده داغان منطقه شان، برنامه دوشنبه شب در استان را ديدني كرده بود. به اين صداقت و سادگي هر دو طرف بايد گوي داد.

نماي بسته عرب نيا
هميشه عادت كرده بوديم در گفت وگوهاي تلويزيوني، يا تصاويري از دو طرف ببينيم يا نماهاي بازي از صورت يكي از آنها. اما در
شب شيشه اي كه فريبرز عرب نيا آمده بود، فيلم بردار روي صورت او زوم مي كرد و نماي بسته اي از او مي گرفت تا ميميك و حركات اجزاي صورتش وقتي دارد سئوالي را مي شنود يا جوابي مي دهد، معلوم باشد. اين كنارگذاشتن عادت و تصاويري كه با فكر و برنامه گرفته شد، ارزش اهداي گويي طلايي به عوامل پشت صحنه شب شيشه اي را دارد.
ضمن اينكه همچنان اين برنامه با دعوت از مهمان هاي برنامه و سئوال هاي اس ام اسي بامزه مثل علم بهتر است يا ثروت، گوي گيرترين برنامه تلويزيوني است.

پوآرو عوضي!
برنامة سينما،۵ با پخش فيلم ماهي بزرگ تيم برتون مي توانست يك گوي طلايي اساسي از آن خود كند ولي كار تمشكي كردند كه ديگر رويمان نشود حتي اسم گوي را بياوريم. هنگام معرفي آلبرت فيني، بازيگر اين فيلم از بازي او در نقش پوآرو نام بردند ولي همزمان تصوير ديويد ساچت بازيگر نقش پوآرو در سريال پوآرو پخش شد. انگار بروبچ اين برنامة تخصصي سينمايي خبر نداشتند كه آلبرت فيني نقش پوآرو را سال ها پيش در فيلم سينمايي قتل در قطار سريع السير شرق بازي كرده است.
010458.jpg
لباس هميشه تميز
مهسا ابراهيمي: پسربچه با دست و صورت سياه وارد خانه شد و گفت: كيسه زغال پاره شد، زغال ها ريخت رويم .
ما نفهميديم كيسه چطور پاره شده كه لباس زرد و روشن پسر حتي يك لكه نداشت اما دست و صورتش مثل زغال سياه بود! احتمالا سازندگان مجموعه من و پولي به لباس هاي جادويي هميشه تميز دسترسي دارند، مثل ما كه به جعبه تمشك دسترسي داريم!

مهارت هاي بازيكني كه نبود
سينا كاظمي: در ديدار رئال مادريد و بيلبائو، جواد خياباني از همان اول نام يسته ، بازيكن بيلبائو را مي برد و حتي از ضربات و بازي او تعريف مي كرد تا اينكه در نيمه دوم، مربي بيلبائو تعويضي انجام داد و يسته را تازه وارد زمين كرد! جالب اينجا بود كه خياباني هيچ حرفي از ورود يسته نزد تا يك تمشك نصيب خودش كند.

ضربه نفس كش
علي جوادي: ضربه اش نفس كش از كنار دروازه به بيرون ميره. ، معدنچي يك پاس گل داد كه توپ به تير خورد. ، ملوان به فكر فرار از بازي هاي پلي اوت است . سيانكي، گزارشگر تازه كار بازي ملوان - پرسپوليس با اين چندتا جمله تمشكي، مفتخر به دريافت اولين تمشك براي خودش شد.

گوي و تمشك شما هم رسيد: مسعود مقدم، مريم نورمحمدي

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
لاك پشت ها هم ستاره مي شوند
جورج كلوني در تهران
آفتاب پرست!
رويدادهفته
ورزشي
بذار بغلت كنم حاجي
يه استاديوم ديگه؟ نه!
تيم هاي پايه در قبضه كروات ها!
بيداريان: از آب مي ترسيدم
رويدادهفته
جلو نيا كتك مي خوري!
دستگيري قاچاقچي ها طبق آخرين متد
فوتبال روي ميز ناهارخوري
فوتبال يا پينگ پنگ؟
پول تو فوتبال دستي است
روزي 3 ساعت عليه آلزايمر
فوتبال دستي خيلي كوتاه
۱۰ ابدي
كاش اينجا بودي!
اجتماعي
اندكي طمع، انبوهي از پارسايي را تباه مي كند
زندگي
توريست هايي كه سر كار رفتند!
كركره خارجي ها پايين آمد
جنجال فرشته
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
شهر قنوت و قنوات
جوزدگي در سد سيوند
سينما
۲۴بار شهيد شده ام
اگر پايشان روي زمين باشد
قهقهه در دوكوهه
در خيال ها تارمي تـند
چلمني در آسمان جولان مي دهد
بالاروندگان از ديوار راست
سياه اسرار آميز
استعداد مطلق فرداها
دور وبري هاي آقاي عنكبوت
پهلوان پنبه ها؛ تمام هويت يك ملت
جاي خالي هوخشتره
موسيقي
ترنج بازها درجابربن حيان
بي نقابي يك ضد قهرمان
روزها
كه من زنده ام
آقاي فاينمن با استعداد
مرد خوب فيزيك
رويدادها
جهان كوچك
مسلماني در سال سخت
آنكه به گذشته چسبيده آنكه به پيش مي رود
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |