شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۳ - شماره ۳۳۴۷
راهبردهاي فرهنگي در جوامع در حال گذار
004866.jpg
اشاره:
توجه به مقوله هاي گوناگون حوزه فرهنگ، از جمله كاركردهايي است كه صفحه «فرهنگ» همشهري در دستور كار خود قرار داده است. در اين صفحه مباحثي را در ارتباط با فرهنگ عمومي، فرهنگ شهري، فرهنگ نوشتاري و نيز موضوعات مرتبط با فرهنگ كه با آموزش در تعامل هستند، به چاپ رسانده ايم. امروز بحثي فكري درباره «استراتژي هاي فرهنگي در جوامع در حال گذار» را كه به نوعي با مرور بر منابع در دسترس صورت پذيرفته، تقديم كرده ايم. مؤلف مقاله از كارشناسان شوراي عالي انقلاب فرهنگي است.
***
از نظر دوركيم، جوامع در شرايط سخت مانند، تورم، بيكاري و بحران اقتصادي يا تحولات دچار آنومي مي شوند. «مرتون»، آنومي را نتيجه شرايطي دانست كه هنجارها در تعارض با يكديگر قرار مي گيرند. (مانند ميل به ترقي و پيشرفت و تعارض آن با نابرابري هايي كه طبيعي انگاشته مي شود). در جوامع در حال توسعه نيز رشد ناموزون و ناهماهنگ و بعضاً سريع بعضي از بخش هاي شهري و صنعتي، و ايستايي و ركود و ناهمگونگي بخش هاي سنتي زمينه از هم گسيختگي و تعارض فرهنگي و اجتماعي را فراهم آورده است.
لوسين پاي، در كتاب جنبه هاي توسعه سياسي، شش بحران را شناسايي كرده است كه عبور از آنها براي كشورهاي در حال گذار حياتي است. آنها عبارتند از: بحران هويت، بحران مشروعيت، بحران مشاركت، بحران نفوذ، بحران توزيع و بحران يكپارچگي.
اگر جامعه نتواند در يك فرآيندآموزشي و پرورشي، ارزش ها و هنجارهاي معتبر و مورد قبول خود را در وجدان جمعي و فردي، دروني كند، نتيجه محتوم آن بروز بحران و از دست رفتن دوام و قوام آن خواهد بود (كاظمي، ۱۳۷۷).
براين اساس، مي توان برخي ويژگي هاي جامعه در حال گذار را به شرح زير خلاصه نمود:
۱- آنومي اجتماعي و اقتصادي (چلبي، ۱۳۷۵).
۲- هرج و مرج اقتصادي و تضاد صنعتي (چلبي، ۱۳۷۵).
۳- تغييرات مداوم (غيرهدفمند) و نسبتاً سريع نهادهاي جامعه.
۴- اختلال هنجاري، تأخير هنجاري و خلاء هنجاري (چلبي، ۱۳۷۵)
۵- رشد ناموزون و ناهماهنگ بخش هاي مختلف.
۶- تسلط نسبي حوزه سياسي بر ساير حوزه ها (چلبي، ۱۳۷۵).
۷- الگوي غالب فرهنگ سياسي تركيبي تابع- مشاركتي (حسيني هاشم زاده، ۱۳۷۹).
۸- تمايل به پيروي از الگوي تاريخي توسعه غربي در جهت نوگرايي (مولانا، ۱۳۷۱).
۹- تحركات فيزيكي، اجتماعي و روانشناسانه كه خود را در مفهوم «تلقين» نشان مي دهند، عوامل كليدي نوگرايي به شمار مي آيند (مولانا ۱۳۷۱).
۱۰- تمام اين فرآيند از طريق رسانه هاي همگاني كه حكم كارگزار و شاخص تغيير را دارند، تسهيل مي شود (مولانا، ۱۳۷۱).
با در نظر گرفتن دوران تاريخي كشورها در ۳ مرحله شروع، مرحله گذر و مرحله تثبيت؛ مي توان گفت، تنها مرحله آخر است كه فصل برداشت، شكوفايي و پويايي است. كشور ما هم اكنون در حال تجربه مرحله گذر است. اين دوران به همراه پراكندگي هاي اجتماعي و سياسي و منابع تأثير گذار، شرايط سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و امنيتي را روز به روز حساس تر كرده است.
نكته بسيار مهم، تفاوت كمي و كيفي مرحله گذر كشورهاي توسعه يافته است كه آن را تجربه نمودند با مرحله گذر كشورهايي كه اكنون آن را تجربه مي نمايند. اين تفاوت را بايد در منشأ كيفيت و سرعت توسعه و تحولات اين دو دسته كشورها جست وجو كرد. از لحاظ تاريخي، منشأ توسعه كشورهاي پيشرفته كنوني، عمدتاً خودجوش، دروني و نسبتاً مستقل بوده و به علاوه تغييرات به صورت بطئي، صورت گرفته است. در حالي كه در كشورهاي دسته دوم، توسعه عمدتاً برون زا بوده و به تبع فرآيندتوسعه در مركز صورت گرفته است. گرچه اين توسعه وابسته با تأخير شروع شد، ليكن سرعت تغييرات نسبتاً سريع بوده است. در اين رابطه، مي توان چنين فرضيه پردازي كرد كه با توجه به سرعت و حجم زياد در انتقال انديشه ها، ارزش ها و هنجارها از مركز به پيرامون، آن هم در ظرف زماني نسبتاً كوتاه و با موضعي فرادست، خوشه هاي هنجاري وارداتي در كنار ساخت هاي هنجاري بومي مستقر شده اند كه اين خود مسأله اختلاف هنجاري را براي جوامع پيراموني مضاعف نموده است. در بعد هنجاري، جوامع در حال توسعه با مشكل چندگانگي ساختاري نهادي مواجه هستند (چلپي، ۱۳۷۵). از آنجا كه جامعه ما نيز در «فرآيند دگرگون سازي» قرار دارد، ناگزير از طي اين مسير دشوار با تكيه بر آگاهي هاي عمومي و مشاركت هاي اجتماعي فعال و با توجه به ارزش هاي اعتقادي و فرهنگي خود است.
تفكر توأم با تعمق و بازسازي منطقي جامعه حكم مي كند كه جامعه از طريق يك برنامه استراتژيك فرهنگي همراه با پژوهش مستمر به رديابي و شناسايي هنجارهاي غيركاركردي و غيرعقلايي همت گمارد و با به كارگيري شيوه مجاب سازي در صدد تضعيف و حذف بطئي اين گونه هنجارهاي اجتماعي در عرض جامعه برآيد. همزمان لازم است هنجارهايي كه مبتني بر ارزش هاي اصيل و عام هستند و توجيه عقلايي دارند در سطح جامعه تقويت شوند. زيرا كه با تقويت آنها، نيروهاي هنجاري جامعه نيز در سطح كل افزايش مي يابد و افزايش نيروي هنجاري مترادف با افزايش انسجام اجتماعي است (چلبي، ۱۳۷۵).
جامعه فعلي ايران از نظر نظام ارزش هاي فرهنگي در سه حوزه با تحولات و چالش هاي اساسي مواجه شده است كه عبارتند از مسائل مربوط به گذر از سنت به مدرن، وقوع انقلاب اسلامي و تحول موضع دين و روحانيت از موضع غير حكومتي به حضور در متن حاكميت و قدرت سياسي. حضور و وقوع همزمان آثار تحولات در اين سه عرصه، مسائل دوران گذار در جامعه ايران را با عمق و پيچيدگي هاي بيشتري مواجه كرده است.
در هر سه عرصه فوق الذكر با نوعي وضعيت تثبيت نشده و دوران گذار مواجه هستيم كه از يك سو ارزش ها و ايستارهاي گذشته همچنان مقاومت مي كنند و پاره اي اقشار و طبقات و برخي وجوه نهادينه شده را تحت تأثير خود دارند و از سوي ديگر، فرايندهاي جديد و نظام فرهنگي متأثر از آن حضور يافته اند و مجادله هاي نظري و عملي فراواني ايجاد كرده اند. تقاطع و انباشتگي تحولات اين سه عرصه، دامنه چالش ها و تعارضات حوزه ارزش ها و هنجارها را آنچنان وسيع و گسترده نموده است كه در كمتر حوزه يا مسأله اي مي توان از وفاق و يا هم انديشي معنايي سخن گفت و اگر شرط تعامل اجتماعي و روابط هنجارمند را درك مشترك و آگاهي و باور به قواعد يا هنجارهاي تعامل بدانيم، آنگاه دشواري و صعوبت وقوع اين گونه تعامل هاي هنجارمند را درك خواهيم كرد.
به نظر نگارنده، ريشه بسياري از مسائل اجتماعي و ناهنجاري هاي رفتاري، چه در سطوح فردي، چه رفتار گروه ها، جريان ها و اقشار اجتماعي، حتي در سطح تعاملات حزبي و سياسي در جامعه فعلي ما، ناشي از همين حالت عدم تعيين و سيال بودن و طيف گونگي نظام ارزشي است.
پاره اي از اين نارسايي ها، از طريق فروپاشي حلقه به هم پيوسته يك مجموعه هنجارها كه به نحو مكمل، كاركردهاي ويژه اي داشته اند به وجود آمده است و پاره اي ديگر، از جامعه پذيري ناموزون و تعارض مفهومي و معنايي ارزش ها ناشي شده اند.
ريشه يابي اين موارد، مي تواند نشان دهد كه ساز و كارهاي هنجاري منبعث از نظام ارزش هاي سنتي، هرچند در شرايط گذشته جامعه ما مي توانست به نحو مناسبي پاسخگوي نيازها و راهنماي ايفاگران نقش ها باشد، هم اينك با چه دشواري هايي مواجه است و اگر نتوانيم نظام هنجارها را متناسب با نيازها و ضرورت هاي جديد، اصلاح و بهينه سازي نماييم، به بيان مرتون، كنشگران را به يكي از دو نوع كنش مبتني بر «ابداع خودسرانه» يا «مناسك گرايي ناكاركردي» سوق خواهيم داد كه در هر حال به انسجام اجتماعي آسيب خواهد رساند (حاضري، ۱۳۸۰).
در اين خصوص بايد گفت صاحبنظران امور فرهنگي و اجتماعي قائل بر وجود سه نوع راهبرد فرهنگي اند:
۱- راهبرد وحدت در تكثر فرهنگي: شاخص اين نوع راهبرد «وحدت نمادي» ما يعني يكي از مقتضيات اساسي نظم جامعه اي است. در واقع راه حل استراتژيك يا سياست كلي فرهنگي جامعه چيزي جز رعايت اين اقتضاي كاركردي (وحدت نمادي) نيست. اما مضمون وحدت نمادي را بايد در ۴ محور كلي و عمومي فرهنگ، يعني بعد وجود شناسي، امكان شناسي، تكليف شناسي و ارزش شناسي جستجو نمود. هر كدام از اين محورها نيز ابعاد چند گانه اي دارند. اين ابعاد با ذكر سؤالات اساسي در سطحي بسيار كلي و انتزاعي مطرح مي شوند. واضح است پاسخ هايي كه هر جامعه براي اين سؤالات فراهم مي نمايد، مضامين اساسي فرهنگ مشترك آن جامعه (چارچوب فراگفتماني) را تشكيل مي دهد، به طوري كه اين چارچوب مي تواند در برگيرنده انواع خرده فرهنگهاي قومي، زباني و حرفه اي و گفتمانهاي شناختي، ارزشي، هنجاري و رويه اي متنوع باشد. معمولاً جوامع در پاسخگويي به آن سؤالات مي توانند از باورها و سنن انساني، مذهبي و ملي خود بهره گيرند، بويژه با مراجعه به فصل مشترك آنها. از لحاظ جامعه شناختي، حسن تكيه و تأكيد روي فصل مشترك سنن انساني، مذهبي و ملي در آن است كه بيشترين آحاد جامعه بالاترين اشتراك عقلي و عاطفي را در اين فصل مشترك حائزند.
۲- راهبرد تكثر گرايي فرهنگي يا سياست موزائيكي فرهنگي: اين راهبرد امكان رشد و گسترش خرده فرهنگها را در كنار يكديگر و به صورت هم عرض فراهم مي نمايد.
۳- راهبرد يك شكلي فرهنگي يا سياست يكرنگي فرهنگي: اين راهبرد همان طور كه از اسم آن برمي آيد، در صدد يگانه سازي فرهنگي در عرصه جامعه است. در حالي كه استراتژي وحدت در تكثر فرهنگي ضمن تأكيد روي اشتراكات فرهنگي امكان تكثير خرده فرهنگهاي مختلف را در چارچوب نمادي مشترك مجاز مي داند. البته موفقيت اين استراتژي مشروط به سياست هاي كوتاه و ميان مدت و توالي آنها نسبت به يكديگر است كه اينها همه محتاج به سرگذشت پژوهي و تدوين برنامه ها بر حسب شرايط خاص هر جامعه اي دارد.
به عبارت ديگر راهبرد وحدت در عين كثرت، با ارج گذاشتن به رسمها، سنتها و باورهاي جماعتهاي متنوع قومي به وحدتي نوين دست مي اندازد و از تكثر خود اتحادي تازه برپا مي سازد. همين وحدت و درست همين تكثر در جايي كه بخواهد به انديشه هاي جدايي طلبانه دامن بزند به وحدت ميل مي كند و در نهايت وحدت ملي و سياسي كشور را پايه ريزي مي كند (پهلوان، ۱۳۷۸).
مقايسه كاركرد راهبردهاي فرهنگي
همانطور كه گفته شد سه نوع راهبرد فرهنگي يعني وحدت در تكثر فرهنگي، تكثر گرايي فرهنگي و يك شكلي فرهنگي وجود دارند كه اينك لازم است اين سه گزينه از لحاظ امكان شناسي مورد ارزيابي قرار گيرند. به نظر مي رسد كه امكان توفيق گزينه تكثرگرايي فرهنگي بسيار كم باشد، بويژه براي كشورهاي در حال توسعه كه اغلب آنها دچار مشكل مزمن ضعف انسجام اجتماعي هستند. اين كشورها هنوز در ابعاد چهارگانه اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي نهادينه نشده اند و به لحاظ موقعيت شان در نظام جهاني و وجود نيروهاي گريز از مركز آسيب پذيرند. همان طور كه گفته شد اين كشورها از يك اجتماع جامعه اي قوي و فراگير برخوردار نيستند. وفاق اجتماعي در آنها نسبتاً ضعيف، محدود و شكننده است و صبغه سياسي نظم نسبتاً قوي است. در چنين شرايطي اعمال گزينه تكثر گرايي فرهنگي نه تنها به تحكيم وحدت نمادي كمك نمي كند، بلكه با توجه به شرايط فراملي و ضعف نهادهاي داخلي، اين امكان بالقوه هميشه وجود دارد كه تفاوت هاي فرهنگي به سرعت تبديل به اختلافات سياسي و بي ثباتي اجتماعي گردند. مضافاً اينكه اين گزينه حتي در بعضي از كشورهاي نسبتاً پيشرفته نيز كه به نحوي اعمال شده، نتايج چندان مطلوبي از خود نشان نداده است كه نمونه بارز آن كشور كانادا است (لاپونس، ۱۹۸۰ به نقل از چلبي، ۱۳۷۵).
بدين لحاظ گفته شده كه منظور از وحدت نمادي (وفاق)، توافق بر سر مجموعه اي از ارزشها و باورها است كه حاصل آن ايجاد انرژي عاطفي است و اين انرژي عاطفي است كه مي تواند اساس يك زندگي اجتماعي مثبت را تشكيل دهد. به عبارت ديگر وفاق اجتماعي عبارت است از توافق جمعي بر سر مجموعه اي از اصول و قواعد اجتماعي كه در يك ميدان تعامل اجتماعي به دست مي آيد و موجد انرژي عاطفي است (صداقت زادگان، ۱۳۸۰).
به هرحال بايد گفت اين گزينه نگاهي ليبراليستي فردگرا دارد. با وجود اين سياست، دولت ديگر كاره اي نيست بلكه هرچه اميال افراد بوده، سياستگذار بايد بر طبق آن، سياست را تنظيم نمايد. اين سياست مبتني بر بازار، سابقه اي در ايران نداشته است (كاشي، ۱۳۸۰).
نقطه مقابل اين سياست، گزينه يك شكلي فرهنگي يا يكسان سازي فرهنگي است. علي رغم ظاهر فريبنده اين گزينه و وسوسه انگيز بودن آن براي برخي نخبگان جوامع، امكان تحقق اين سياست امري تقريباً محال است (چلبي، ۱۳۷۵).
كاشي (۱۳۸۰) معتقد است اين الگو در قبل و بعد از انقلاب اسلامي وجود داشته و الگويي خاص گرايانه و اقتداري است. به طوري كه گروهي از خواص و نخبگان مفهومي از كل مي سازند و براي باز توليد كردن آنها سياستهايي را بوجود مي آورند (ايده كلي عام و فراگير كه عموماً در عرصه سياست باز توليد مي شود). در اين الگو همه تكثرها از بين مي روند و مضمحل مي شوند تا يك ايده بماند. اين سياست نيز با بن بست روبروست.
افروغ (۱۳۷۹) نيز عقيده دارد ساخت متمركز و الگوي رفتاري اقتدارگرا از ديرباز بر كشور سايه افكنده است. ساختي كه متأسفانه حتي انقلاب اسلامي و قانون اساسي غيراقتدارگراي كشور نيز نتوانسته آن را متحول سازد. ساخت متمركزي كه هر چند ابعاد سياسي- استبدادي آن بعد از انقلاب اسلامي به شدت تلطيف مي شود، لكن مضمون تمركزگرايي خود را حداقل در ابعاد تصميم گيري، برنامه ريزي و مديريت كشور كماكان حفظ كرده است. تغيير در ساخت سياسي متمركز امري حياتي در ملت سازي در شرايط كنوني است. واقعيت اين است كه فرآيند تاريخي ملت سازي صرفاً از طريق ايجاد يك ساختار دولتي شديداً متمركز، ديگر كارساز نيست. افكار عمومي جهان بيش از پيش به سوي پذيرش اصل تنوع و تكثر قومي و فرهنگي پيش مي رود. بنابراين راه حل اساسي را بايد در تلطيف و تجديد ساخت سياسي متمركز جستجو كرد و اين نيز ميسر نمي شود الا با مفهوم كليدي و اساسي به نام «مشاركت»، مفهومي كه امروزه جزو حقوق اجتماعي شهروندي محسوب مي شود.
در حال حاضر در اكثر كشورها شرايطي حاكم است كه احتمال توفيق سياست يكسان سازي فرهنگي را تا حد زيادي كاهش مي دهد. شرايط و عوامل عام يا «مواريث مدرنيته» كه كم و بيش در اكثر جوامع معاصر وجود دارند عبارتند از:
۱- جمعيت انبوه
۲- خرده فرهنگهاي مختلف و متنوعي كه در اثر تفكيك اجتماعي به وجود آمده اند.
۳- بالا بودن غلظت نمادي محيط جوامع و وجود بزرگراههاي اطلاعاتي كه در اثر گسترش ارتباطات جمعي حاصل شده اند.
۴- گسترش تخصص ها، رشد علم و فناوري، بسط نما د سازي و ازدياد سرعت جريان اطلاعات در عرصه هاي گوناگون جامعه.
۵- مهاجرت و تحرك رواني جمعيت.
۶- بالا بودن پويايي اجتماعي (نسبت به گذشته).
هر كدام از عوامل مزبور به تنهايي قادرند به عنوان رادعي بر سر راه سياست يكرنگي فرهنگي عمل نمايند. اما نكته مهم تر آنكه تركيب و تعامل عوامل مزبور در واقع سدي را در مقابل سياست يكسان سازي فرهنگي در جامعه ايجاد مي نمايند.
با حضور عوامل شش گانه فوق اعمال سياست مزبور جز از راه زور و از بالا امكان پذير نيست و در حالت اخير نيز توسل به زور و بسيج سياسي، جامعه را به سوي نظم سياسي سوق مي دهد كه در آن سازگاري اجتماعي بيشتر بيروني است تا دروني. به علاوه اعمال خشونت در به كارگيري سياست هاي فرهنگي به جاي آنكه جامعه را به هدف خود كه همانا وحدت نمادي است سوق دهد، آن را به احتمال زياد از هدف مورد نظر دور مي سازد و در عمل آن را به جامعه اي قطعه اي (Segmental Society) و آسيب پذير تبديل مي نمايد؛ جامعه اي كه در ظاهر از لحاظ فرهنگي پوسته اي متحد الشكل دارد ولي در باطن چيز ديگري است.
علاوه بر شش عامل عام مذكور، بايد از چهار عامل خاص كه كم و بيش از «مواريث سنتي» هستند ياد كرد كه بيشتر در كشورهاي در حال توسعه اظهار وجود مي نمايند. اين چهار عامل خاص عبارتند از:
۱- فرهنگ ماكسيماليست (حداكثر گرايي).
۲- خاص گرايي
۳- چگالي پايين در روابط بين گروهي.
۴- نابرابري اجتماعي.
گرچه ممكن است اين عوامل در غياب عوامل شش گانه يا «مواريث مدرنيته» نقش چنداني به عنوان مانع بر سر راه تحقق سياست همانند سازي فرهنگي بازي نكنند و شايد حتي بعضي از آنها اجراي آن را تسهيل هم نمايند، لكن در حضور عوامل شش گانه مزبور، خود تبديل به مانع جدي بر سر راه سياست فوق مي شوند و تحت چنين شرايطي هر يك به سهم خود شانس موفقيت اين سياست را به شدت كاهش مي دهند.
با اين حساب گزينه اي كه باقي مي ماند راهبرد وحدت در كثرت فرهنگي است كه با تعاريفي كه پيرامون آن ارائه شد به نظر مي رسد كه در حال حاضر اين گزينه از شانس قابل ملاحظه اي براي كسب وحدت نمادي برخوردار باشد. اگر چه موفقيت اين راهبرد نيز مشروط به سياست هاي كوتاه و ميان مدت و توالي آنها نسبت به يكديگر است. ولي آنچه مسلم است، براي كشورهاي در حال توسعه كه در ابعاد چهارگانه اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي آسيب پذير هستند، در وهله اول بايد تأكيد روي اشتراكات عقلي و عاطفي با مراجعه با فصول مشترك ابعاد انساني، مذهبي و ملي در سطح جامعه باشد به طوري كه هويت جامعه اي اكثريت آحاد جامعه در رأس ساير هويت هاي جمعي آنها قرار گيرد و اكثريت افراد داوطلبانه در سايه چترهاي مفاهمه فرهنگي بايستند (چلبي، ۱۳۷۵).
كاشي (۱۳۸۰) معتقد است كه راهبرد فوق الگوي ميانه اي بين دو گزينه قبلي است. اين الگو نگرش اجتماع گرا دارد و در آن فرد مطرح نيست، چرا كه در شبكه هاي اجتماعي وجود دارد. در اين الگو ما يك كل متكثر هستيم و «كثرت در عين وحدت» بايد ساخت. هم ايرانيت و هم اسلاميت را مي توان در اين الگو پياده كرد، ولي اگر بخواهيم از الگوي يك شكلي فرهنگي به سمت تكثر گرايي فرهنگي حركت كنيم معلوم نيست بتوانيم به بحران هاي حاصله در زمينه مشروعيت سياسي پاسخ دهيم.
اتخاذ اين راهبرد تجربيات موفقي را در ساير كشورها به همراه داشته است، به عنوان مثال براي بيشتر كشورهاي آسيايي، نخستين هدف پس از استقلال، پيدا كردن يگانگي در چندگانگي (وحدت در كثرت) به عنوان يك ابزار حياتي براي تضمين توسعه و هويت ملي است. كشورهايي چون اندونزي هنوز به طور فعال در پي يك نوع سياست فرهنگي هستند كه براي اين اصل وحدت فرهنگي و با توجه به چند گانگي در دو سطح منطقه اي و محلي هدايت مي شود. اصطلاح «وحدت در كثرت» شعار جمهوري اندونزي است. دولت جديد پس از كسب استقلال، اقدامهاي لازم را براي حفظ ميراث غني فرهنگي ملي انجام داد كه از گروه هاي قومي با زبان ها و پيشينه هاي فرهنگي مختلفي تشكيل مي  شد. هرچند زبان اندونزيايي به عنوان زبان رسمي پذيرفته شد و به همين سبب يك عامل وحدت بخش محسوب مي شود، اما زبانهاي محلي نيز حفظ شده اند زيرا به عنوان بخشي از ميراث فرهنگي آن ملت محسوب مي شوند. امروزه در هند نيز با تراكم جمعيت بالا كه شامل چند گانگي فوق العاده از نژادها، كاست ها، گروه هاي قومي، خرده فرهنگها و فرقه هاي مذهبي مي گردند، پايداري يك فرهنگ اصيل در تداوم فرهنگي قابل توجهي نظام ارزشي كل مردم را تصريح، هدايت و اداره كرده است. روش تفكر مردم، ريشه در پيكره مستحكمي از سنت هاي پيچيده دارد كه از گذشته هاي دور رسيده است.
كشورهاي آسيايي با دوري از يك نگرش واپس گرا به فرهنگ و يك حالت فقط علمي، متقاعد شده اند كه هويت، ناشي از يك فرهنگ زنده، اصيل و باز به روي همه است؛ فرهنگي كه به منابع سنتي نزديك است، بهترين عناصر خود را عاريه مي دهد. اين فرهنگ از طريق برقراري ارتباط با تأثيرات خارجي خود را غني مي سازد و در عين حال به نيازها و آرزومنديهاي كنوني پاسخ مي گويد.
در اين گونه كشورها كه اغلب چند زبانه و متشكل از بسياري از گروه هاي قومي اند، احساس مي شود كه تأييد هويت ملي بيانگر جستجو براي پيدا كردن «اتحاد در اختلاف» است كه در آن اصل يگانه سازي، سياست فرهنگي را هدايت مي كند و با وجود اين بايد چندگانگي را بر پايه هاي منطقه اي و محلي در نظر بگيرد و حفظ نمايد. براي ايجاد اين نوع فرهنگ معاصر، دخالت دولت هم لازم و هم مطلوب تلقي مي گردد، اما اين دخالت نبايد به يك فرهنگ تحميلي امر كرده يا بر آن نظارت نمايد،بلكه بايد به خلاقيت هنري كمك كرده و آن را ترويج كند.
از طرف ديگر انديشه «وحدت در كثرت» كه توسط فلسفه ملاصدرا نظام مند گرديده است ،به وسيله متفكرين متأخر نيز در شاخه هاي فرهنگي، اجتماعي و... بسط يافته است. البته انديشه اين متفكرين از سرچشمه منابع اسلامي به ويژه قرآن جوشيده است. استاد مطهري با تمسك به آيه شريفه «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم» در مقابله با كساني كه اسلام را به يكسان سازي متهم مي كنند، مي فرمايد: اعلام اصل تسويه در اسلام به معني نفي مليتها نيست، بلكه برعكس، به اين معني است كه «اسلام به اصل وجود مليتها به عنوان واقعيتهاي مسلم و انكارناپذير طبيعي معترف است». لذا همان گونه كه از مضمون فوق برمي آيد، اساس فلسفه اسلامي بر «وحدت در عين كثرت» بنا نهاده شده است.
محمد رضا باقري مياب

فهرست الفبايي منابع
۱- افروغ،عماد. ساماندهي مديريت فرهنگي. گفتگوي تخصصي. دفتر اطلاع رساني و سنجش افكار دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي. ۱۳۸۱
۲- افروغ، عماد. خرده فرهنگ ها، مشاركت و وفاق اجتماعي. مجموعه مقالات گردهمايي ساماندهي فرهنگي. فرهنگ، سياست و توسعه در ايران امروز. نشر دال. ۱۳۷۹
۳- الواني، سيد مهدي. تصميم گيري و تعيين خط مشي دولتي. انتشارات سمت. ۱۳۷۷
۴- ايماني جاجرمي، حسين. بررسي جايگاه مشاركت فرهنگي در سياست فرهنگي كشور. مشاركت فرهنگي (گردآوري مسعود كوثري و سيد محمود نجاتي حسيني). انتشارات آن. ۱۳۷۹
۵- بهادري، افسانه. درآمدي بر سياستگذاري و برنامه ريزي فرهنگي. مركز پژوهشهاي بنيادي. تابستان ۱۳۷۶
۶- پهلوان، چنگيز. فرهنگ شناسي، گفتارهايي در زمينه فرهنگ و تمدن ايران. انتشارات پيام امروز. ۱۳۷۸
۷- چلبي، مسعود. جامعه شناسي نظم، تشريح و تحليل نظري نظم اجتماعي. نشر ني. تهران. ۱۳۷۵
۸- حاضري، علي محمد. مسايل اجتماعي متأثر از تعارض ارزش ها در دوران گذار. نامه انجمن جامعه شناسي ايران. شماره ۴ . ۱۳۸۰
۹- حسيني هاشم زاده، داوود. بررسي فرهنگ سياسي دانشجويان كارشناسي ارشد دانشگاه تهران. پايان نامه كارشناسي ارشد علوم اجتماعي دانشگاه تهران. آذر ۱۳۷۹
۱۰- دبيرخانه شوراي فرهنگ عمومي. توسعه فرهنگي در آسيا و كشورهاي عربي. انتشارات شعاع. ۱۳۸۰
۱۱- صداقت زادگان، شهناز. عوامل مؤثر بر وفاق اجتماعي با تأكيد بر جامعه پذيري و قشر اجتماعي. جامعه و فرهنگ. جلد سوم. انتشارات آرون. ۱۳۸۰
۱۲- قرآن مجيد
۱۳- كاشي، محمد جواد. سه الگوي راهبردي كلان در سياستگذاري فرهنگي. همايش سياستگذاري و فرهنگ در ايران امروز. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات. بهمن ۱۳۸۰
۱۴- كاظمي، سيد علي اصغر. بحران جامعه مدرن، زوال فرهنگ و اخلاق در فرآيندنوگرايي. دفتر نشر فرهنگ اسلامي. چاپ اول. ۱۳۷۷
۱۵- مطهري، مرتضي. مجموعه آثار. جلد ۲ از بخش اصول عقايد. انتشارات صدرا. ۱۳۷۲
۱۶- مولانا، حميد. ترجمه يونس شكرخواه. گذر از نوگرايي. رسانه ها. ۱۳۷۱.

مرور فرهنگ
شعر معاصر تركيه به روايت سه شاعر ايراني
برگزيده شعر معاصر تركيه همراه با خلاصه اي از زندگينامه شاعران مطرح اين كشور در ايران در قالب يك كتاب منتشر مي شود.به گزارش خبرنگار ادبي «مهر»، سه شاعر ايراني؛ عمران صلاحي، ناصر فيض و اسماعيل اميني در گزينش و جمع آوري اين مجموعه اهتمام داشته اند.
طي چند سال اخير انتشار آثاري با رويكرد به ادبيات معاصر جهان، از اهميت اين موضوع و تأثير آن در ادبيات و فرهنگ كشورمان خبر مي دهد و تدوين و انتشار اين مجموعه نيز در ادامه همين روند است،  هنوز ناشر اين مجموعه به طور قطعي مشخص نشده است.
بنياد شهيد و آثار نصرالله مرداني
نشر شاهد چهار عنوان از آثار زنده ياد استاد مرداني را منتشر كرده است.
علي شريفي، مدير كل امور مجلات و انتشارات شاهد با بيان اين مطلب گفت: تاكنون كتاب هاي ۱۴ نور ازلي، شعر اربعين، شهيدان شاعر، منظومه شهادت از آثار استاد از سوي نشر شاهد منتشر شده است.
شريفي، با اشاره به اثر گرانسنگ ۱۴ نور ازلي يادآور شد اين اثر منظوم كه حاوي اشعاري پيرامون ائمه اطهار(ع) است با چاپي نفيس در اختيار علاقه مندان قرار گرفته و تاكنون چندين نوبت تجديد چاپ گرديده است. وي با اشاره به سوابق علمي و ادبي استاد مرداني اضافه كرد: مرداني عضو ثابت نشريات شاهد بود و مسئوليت صفحات ادبي نشريات شاهد و ياد ياران متعلق به بنياد شهيد انقلاب اسلامي را به عهده داشت. وي همچنين در امر آموزش شاعران جوان نيز فعاليت مي كرد. مدير كل مجلات و انتشارات بنياد شهيد اظهار داشت: كليه آثار منتشره زنده ياد استاد مرداني با تخفيف ويژه در اختيار علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
004863.jpg

شازده كوچولو در تئاتر شهر
مجلس شبيه خواني «شازده كوچولو» نوشته و كار علي اصغر دشتي، از روز ۶ ارديبهشت در تالار نو مجموعه تئاتر شهر به روي صحنه مي رود.
به گزارش ايسنا، دشتي كارگردان اين اثر از روز يكشنبه تمرينات مربوط به اين نمايش را آغاز كرده است.
مجلس شبيه خواني شازده كوچولو، مهرماه سال گذشته در دوازدهمين جشنواره نمايش هاي آئيني، سنتي به اجرا درآمده و اكثر جوايز اصلي اين جشنواره را در بخش هاي مختلف به دست آورد.علي اصغر دشتي در اجراي اين نمايش در تالار نو تغييراتي انجام داد و به جاي استفاده از موسيقي سنتي از موسيقي تلفيقي استفاده كرده است.دشتي پيش از اين يك مجلس شبيه خواني را با شكلي متفاوت و نو و براساس حكايتي از الهي نامه عطار اجرا كرده بود.

نشر فرهنگ
«اقتصاد سياسي» منتشر شد
شماره سوم فصلنامه «اقتصاد سياسي» ويژه پاييز ۱۳۸۲ منتشر شد.
محلي كردن بين المللي كردن (جهاني شدن) در ژاپن/ مجتبي صدريا، جامعه مدني و دموكراسي در مديريت جهاني/ يان آرت شولت، شهرها و جهاني شدن/ جاني رني شورت، اقتصاد سياسي بين الملل و نظريه نظام جهاني/ محمود عبدالله زاده، نظريه هاي روابط بين الملل و منطقه گرايي نوين/ ويل هوت، اندازه گيري شكاف عقب ماندگي در دو دهه جهاني سازي/ فريبرز رئيس دانا، مفاهيم ايدئولوژي در آثار ماركس/ مجيد مددي، نظريه انتقادي پسانو و پساساختاري/ فيليپ اسميت، بررسي موادي از قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت/ حسين فرهنگ مهر، در باب نظريه مردم سالاري/ كارل پوپر و فقر در قرن بيست و يكم (گفت وگو با فرانسيس استوارت)/ بي بي سي، عناوين مطالب اين شماره اقتصاد سياسي است.
«پايش» جديد
شماره سوم فصلنامه «پايش»، وابسته به پژوهشكده علوم بهداشتي جهاد دانشگاهي، منتشر شد.
در اين شماره مي خوانيم: اطلاعات، نگرش و عملكرد پزشكان عمومي شهر تهران در خصوص روش هاي طب تكميلي، فراواني شكاف لب و كام در متولدين سال هاي ۷۸-۱۳۷۴ بيمارستان يحيي نژاد بابل، ارزيابي مردم شهر تهران از وضعيت سلامتي خود برحسب جنسيت، تحصيلات و منطقه مسكوني (يك مطالعه جمعيتي)، بررسي شاخص هاي ابعاد و رنگ در آزمون ترسيم آدمك  رنگي توسط كودكان و نوجوانان مبتلا به اختلال دوقطبي، ... و استفاده درماني از آب معدني چشمه ها و درياها براي بيماري هاي عمومي و پوستي.
004860.jpg

انتشار هفتمين شماره «اينترنت»
هفتمين شماره ماهنامه خبري، آموزشي، تحليلي، پژوهشي و اطلاع رساني «اينترنت»، ويژه اسفند ۸۲ و فروردين ۸۳ منتشر شد.
در اين شماره اينترنت مطالب زير را مي خوانيم:  فوت و فن هاي ياهو مسنجر، شكاف ديجيتالي، خبرها و خواندني ها، معرفي سايت، مصاحبه با پدر ارتباطات ماهواره اي، ... و معرفي نرم افزار.

فرهنگ
اقتصاد
انديشه
سياست
ورزش
هنر
|  اقتصاد  |  انديشه  |  سياست  |  فرهنگ   |  ورزش  |  هنر  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |