همشهری آنلاین: عدم حضور جلال ذوالفنون و داریوش خواجه نوری دوازدهمین نشست نقد نغمه را به فضایی برای انتقاد از این دو هنرمند بدل کرد که با به روی صحنه‌ْآمدن هوشنگ کامکار به اوج خود رسید.

به گزارش همشهری‌آنلاین ،برابر اعلام قبلی قرار بود هم جلال ذوالفنون و هم داریوش خواجه نوری در نشست شامگاه دوشنبه 29 بهمن، حضور داشته باشند [نقد کنسرت ذوالفنون در خانه هنرمندان]و به انتقادات دکتر مصطفی کمال پورتراب و حاضران در نشست گوش بسپارند،‌اما ذوالفنون شب قبلش اعلام کرد که به دلیل ناراحتی کمر قادر به حضور در نشست نیست و داریوش خواجه نوری هم نیم ساعت قبل از برنامه از حضور درآن سرباز زد.

در چنین وضعیتی، فاضل جمشیدی، به عنوان مجری برنامه به روی صحنه رفت و ضمن ارائه توضیحات درباره عدم حضور آهنگساز و نوازنده کنسرت همنوایان صلح از دکتر مصطفی کمال پورتراب خواست به روی صحنه آمده و دیدگاههایش درباره کنسرت همنوایان صلح را بیان کرد.

پیش از شروع سخنان پورتراب فاضل جمشیدی ضمن اظهار تأسف از عدم حضور دو میهمان یاد شده که قرار بود با شرکت در این نشست، کنسرت اخیرشان به نام همنوایان صلح مورد نقد و بررسی قرار گیرد، گفت این غیبت غیر موجه نشان داد که هنوز فرهنگ نقدپذیری در جامعه موسیقی ایران چقدر با آرمان ها فاصله دارد.

وی همچنین گفت: هنوز برخی گمان می کنند نقد یعنی تخریب. در حالی که منظور ما از نقد بهتر شدن و برطرف ساختن معایب است.

پیوند شعر و موسیقی نامناسب است

دکتر مصطفی کمال پورتراب با اظهار تأسف از اینکه بدون حضور میهمانان اصلی برنامه، ناچار است به تنهایی سخن بگوید، گفت: ما در موسیقی بحثی داریم به نام پیوند شعر و موسیقی که راجع به کیفیت برقراری ارتباط بین این دو مقوله است.

این موضوع را می توان به پیوند بین یک زن وشوهر تشبیه کرد که قرار است تا آخر عمر با هم زندگی کنند و قرار هم نیست یکی فدای دیگری بشود. یعنی نوع روابط را طوری تعیین می کنند تا دو طرف همدیگر را کامل کنند.

شعر و موسیقی هم همینطور است. نباید یکی را فدای دیگری بکنیم. گر چه برخی آهنگسازان به صراحت می گویند که برای نجات آهنگ خود ناچار شده اند، کلام را فدای موسیقی بکنند.

پورتراب با تشبیه کردن زبان گفتاری و زبان موسیقی، ادامه داد: کلام در درون خود از اجزای کوچکتری تشکیل می شود که این اجزا نسبت مشخصی با هم دارند و تا حدی می توانند تغییر کنند. اما از یک حدی که گذشت دیگر مفهوم کلام عوض می‌شود و این قابل قبول نیست. موضوع دیگر اینکه واژه های زبان فارسی در دل خود یک موسیقی دارند و این نکته باید از سوی آهنگساز مورد توجه قرار بگیرد. از سویی دیگر ما در موسیقی هشت صدا داریم که چهارتا از آنها جاذب اند و چهارتای دیگر مجذوب.

پس از صحبت های مقدماتی پورتراب، قطعه ای از کنسرت همنوایان صلح با گیتارنوازی و خوانندگی داریوش خواجه نوری روی اشعار سهراب سپهری پخش شد. سپس منتقد برنامه در خصوص برخورد آهنگساز و خواننده با شعر مورد نظر گفت: ما در زبان فارسی نقاط عطفی داریم که بی توجهی به آنها باعث مخدوش شدن مفهوم می شود. برای مثال به این جمله دقت کنید: "من به شما گفتم این کار را بکن" از این جمله برداشت های متفاوتی می توان بیان کرد. اگر تأکید روی "من" باشد، یک جور معنی می دهد و به همین ترتیب اگر روی "شما" ، "این کار را" و "بکن" باشد، معانی دیگری از آن استنباط می شود.
در اینجا مجری برنامه از منتقد درخواست کرد تا مصداقی تر صحبت کند و نظرش را در خصوص ارزش هنری این کار اعلام نماید.

پورتراب نیز با اشاره به عادت های شنیداری جامعه گفت: هیچ گاه به طور مطلق نمی توان در خصوص زیبایی های یک اثر هنری اظهار نظر کرد. زیرا همه چیز نسبی است. مثالی می زنم. ما در سال های پس از شهریور 1320 که تهران به اشغال نظامیان آمریکایی در آمده بود، مثل الان آب لوله کشی نداشتیم و از آب انبار استفاده می کردیم که خیلی هم بهداشتی نبود. آن زمان شنیدیم که یک سرباز آمریکایی پس از نوشیدن همین آب جان سپرده بود. در حالیکه ما و هزاران شهروند دیگر از همین آب مصرف می کردیم. یعنی بدن ما به آن آب عادت کرده بود ،ولی سرباز آمریکایی نه. در موسیقی هم اینگونه است. گاهی یک نوع موسیقی فاقد برخی زیبایی های هنری است ولی چون عادت شنیداری مردم می شود، چندان معیوب جلوه نمی کند. کار ما این است که از اینگونه عادت ها بپرهیزیم که آن هم با روی آوردن به موسیقی های هنری تر امکان پذیر می شود.

وی سپس به نمونه پخش شده اشاره کرد و گفت:در همین نمونه ای که با شعر سهراب سپهری همراه بود، اگر چه آهنگساز دقت لازم را برای بیان مفهوم نکرده بود ولی چون این نوع خوانش، عادت شنیداری شده است، کمتر کسی از آن گله می‌کند. وی یادآوری کرد هدف از بیان این مسائل روشن شدن موضوع و تلاش برای بهتر شدن است و ادامه داد: امیدوارم که طرح این مسائل به زیباتر شدن فعالیت های موسیقایی بینجامد. زیرا قصد من رنجاندن کسی نیست. به قول مولانا، ما برای وصل کردن آمدیم، نی برای فصل کردن آمدیم.

کولاژ موسیقی در کنسرت همنوایان صلح

پس از اینکه مجری برنامه بار دیگر از منتقد خواست مصداقی تر در خصوص کنسرت همنوایان صلح اظهار نظر کند، پورتراب گفت: اینها متأسفانه از مجموعه قالب هایی استفاده می کنند که از این طرف و آن طرف گرفته اند. در نقاشی به این عمل کولاژ می گویند. یعنی سر هم کردن مجموعه ای از عناصر همگون و ناهمگون. الان دنیا در حال پیشرفت است و فن آوری های نوینی هر روز بوجود می آید. ما اگر می خواهیم در هنر پیشرفت بکنیم باید کار خلاقه انجام دهیم. نه اینکه کارهای دیگران را قرقره کنیم و شعبده بازی انجام دهیم.

نایب رئیس شورای عالی خانه موسیقی با اشاره به پیشنیه موسیقی فلامنگو گفت:موسیقی فلامنکو در حالت ابتدایی اش گویا از ایران به اسپانیا رفته و استادش زریاب، موسیقیدان ایرانی، بوده است. الان همین فلامنکو را از اسپانیا اقتباس می‌کنند و چنین به نظر می آید که کار جدیدی انجام می شود در حالی که همان است و فقط شکل عوض می‌کند.

الگوبرداری از هنر دیگر سرزمین ها، زمانی می‌تواند به یک کار خلاقه منتهی شود که با ضابطه هایی همراه باشد. در آن صورت می توانیم شاهد نوآوری های به واقع هنری باشیم. در همین نمونه ای که از همنوازی سه تار و گیتار شنیدیم، ریتم مورد استفاده متعلق به آمریکای جنوبی بود که نامش "رومبا" است و هیچ تناسبی با موسیقی ایرانی ندارد. ما خودمان در فرهنگ موسیقی ایرانی چه از نوع دستگاهی و چه انواع بومی، ریتم های بسیار زیبا و پر هیجانی داریم که می توانیم از آنها الگو بگیریم.

یکی از شنوندگان جوان در دفاع از ذوالفنون خطاب به منتقد برنامه گفت که هنر پیش شرط نمی پذیرد و از قبل نمی توان برای هنرمند خط کشی کرد که چه باید بکند. پورتراب نیز در پاسخ وی گفت: درست است که در هنر هیچ پیش شرطی را نباید قائل شد. ولی نباید از نظر دور داشت که تجربه های گذشتگان به راحتی حاصل نشده اند. رنج های زیادی بردند تا به یک مجموعه قواعد زیبایی شناسی دست پیدا کردند. الان نمی توانیم به تجربه گذشتگان بی تفاوت باشیم. نیازی نیست تک تک مردم دست خود را در آتش ببرند تا معنی سوختن را بفهمند. یک نفر که این کار را کرد، تجربه ای برای دیگران حاصل می شود که نباید دست خود را درون آتش بگذارند.

در موسیقی هم ما قرار نیست همه راه های رفته را دوباره برویم. برخی ترکیب های صوتی از گذشته مورد آزمایش قرار گرفتند و معلوم شده است که خوشایند نیستند. بنابراین تکرار تجربه آنها هیچ منفعتی ندارد. سه تار و گیتار هر دو ساز مضرابی اند که از نظر پرده بندی تفاوت زیادی با هم دارند و در برخی موارد هیچ سنخیتی ندارند. از جمله وقتی سه تار دستگاه شور و یا نوا را می نوازند، گیتار غالباً قادر نیست آن را همراهی کند و چون اصرار دارد که این کار بشود، ناچار صداهایی را ایجاد می کند که با صدای خاص سه تار همخوانی ندارد. آکورد در موسیقی غربی یک معنی دارد و در موسیقی ایرانی معنی دیگری. برخی آهنگسازان بدون توجه همان آکوردهای غربی را در موسیقی ایرانی به کار می گیرند که مناسب نیست و زیبا شنیده نمی شوند.

هوشنگ کامکار: کنسرت همنوایان صلح ارزش هنری نداشت

هوشنگ کامکار آهنگساز و سرپرست گروه کامکارها نیز که میهمان برنامه بود با دعوت مجری برنامه در جایگاه قرار گفت و ضمن مشارکت در بحث گفت: من کار آقای ذوالفنون را با توجه به سن و سابقه ای که دارند، تحسین می کنم. این نشان می‌دهد که فکرشان باز است و امروزی و به واقعیت ها می نگرند که چنین ترکیب ارکستری را برای کنسرت انتخاب کرده اند. برای اینکه نشان دهند راه پیشرفت در موسیقی ایرانی باز است و این را قبول دارند. از این نظر کارشان برایم خیلی ارجمند است. اما باید توجه داشت که حاصل کار، دیگر موسیقی سنتی ایران نیست و اصولاً نمی توان آن را با کار استاد کسایی و دیگران مقایسه کرد. من خیلی متأسفم که ایشان در این جلسه حضور ندارند تا در محیطی دوستانه پیرامون این کار صحبت بکنیم.

کامکار با تأکید بر اینکه هر کس می تواند نسبت به موسیقی پیرامونش واکنش نشان دهد، ادامه داد: برای من تنها چیزی که مهم است، زیبایی و تکنیک کار است. دیگر مهم نیست که گیتار باشد یا سه تار و یا ترکیبی دیگر. در دنیای کنونی خیلی از آهنگسازان با استفاده از سر و صدای صندلی و اشیاء دیگر موسیقی تولید می کنند. این هم برای من مهم نیست. چیزی که می شنوم اگر دارای یک محتوای هنری و تکنیکی باشد، مهم است. اما آنچه از این قطعه مشترک آقای ذوالفنون و خواجه نوری شنیدم، نکته خاصی نداشت و دارای ارزش هنری نیست. در این کار مشترک، آنها به موسیقی های خارج از ایران رو آورده بودند. در حالیکه آنقدر ملودی های زیبا و پر هیجان در گوشه گوشه این سرزمین وجود دارد که اگر یک آهنگساز بتواند بعضی از آنها را برای گیتار تنظیم کند، خیلی موفق تر خواهد بود.

کامکار با اشاره به ظرفیت های نهفته در اطراف واکناف ایران ادامه داد: اگر ما خودمان منابع غنی نداشتیم، رو آوردن به این گونه کارها طوری نبود. ولی الان به نظر می‌رسد چنین رویکرد هایی نوعی بی توجهی به عناصر خودی است. سه تار ذوالفنون در این کار با گیتار خواجه نوری هماهنگی ندارد. شاید اگر نی و گیتار بود، رنگ آمیزی بهتری ایجاد می کرد تا اینکه دو ساز مضرابی و از دو فرهنگ متفاوت به کار گرفته شوند. من امیدوارم که جوان ها به فرهنگ غنی ایران بیشتر توجه کنند و گسترش موسیقی ایرانی را بر پایه آن بنا کنند.

کامکار در تکمیل صحبت هایش گفت: اگر به فرض من یک سمفونی حتی بهتر از سمفونی نهم بتهون بنویسم، در دنیای کنونی هیچ ارزشی ندارد. نه ارکستری آن را اجرا می کند و نه کسی بدان متمایل می شود. ولی اگر بتوانم با ساز سه تار و ارکستر سمفونیک یک کار خلاقه ارائه دهم، همه نگاه ها به آن معطوف می شود و خیلی طرفدار پیدا می کند. به این دلیل که هویت من در آن کار دیده می شود. الان بیشتر ارکسترهای دنیا در پی بازگشت به موسیقی مشرق زمین هستند. خود من با یک کوارتت آمریکایی همکاری می کنم و آقای محمد رضا درویشی هم مشغول نوشتن کاری برای ارکستر سمفونیک نروژ هستند تا سازهای ایرانی گروه دستان در کنار آن ارکستر ظاهر شوند.

یکی از شنوندگان در اعتراض به صحبت منتقدین گفت: به نظر من آقای ذوالفنون در این کار، دنبال زیبایی خاصی نبودند. فقط می خواستند بگویند که ای ایرانی تو هم می توانی به روز باشی. سه تار دست ایشان در آن برنامه نماد ملت ایران بود و این به جوانان جرأت می دهد تا دنیای جدیدی را تجربه کنند. پورتراب هم در پاسخ گفت: منظور ما این نیست که موسیقی درجا بزند. الان همه ما کت و شلوار می پوشیم که در اصل مال خودمان نیست. ولی در همین لباس، کردی و لری و فارسی صحبت می‌کنیم. یعنی کسی با نوآوری مخالف نیست. آنجا که به فن و تکنیک مربوط می‌شود، باید از جدیدترین دانش روز استفاده کرد. منتهی هر حرکت رو به جلویی نمی تواند بی توجه به گذشته باشد.

یکی از آهنگسازان میانسال کشورمان به نام فهیم ممتازی که میهمان جلسه بود، از منتقدین برنامه پرسید: چه اشکالی دارد این تجربه آقای ذوالفنون را در حد یک آزمایش بنگریم؟ فوگ که یک فرم آهنگسازی است، بر اساس بازی های ریاضی ساخته شده است. یعنی از یک تجربه هایی که معلوم نبود چه پیش می آید. هوشنگ کامکار در پاسخ وی گفت: فکر نمی کنم کار مورد بررسی آنقدر پر محتوا باشد که بتوان آن را تجربه نامید. پشت بند هر تجربه ای باید دانش و آگاهی باشد. عباس تهرانی تاش از نوازندگان قدیمی کلارینت در فرصت پایانی جلسه از منتقدین پرسش کرد که چه اشکالی دارد برای مثال همین ریتم رومبا که متعلق به فرهنگ دیگری است، در کارهای جدید موسیقی ما جلوه کند؟

مصطفی کمال پورتراب در پاسخ گفت: رومبا ریتم قشنگی است. ولی ما در موسیقی ایرانی آنقدر ریتم های زیبا داریم که از دل زبان فارسی و زبان های بومی کشورمان بیرون آمده اند.
 هوشنگ کامکار نیز در تکمیل پاسخ پورتراب ادامه داد: ما با هیچ گونه ترکیب صوتی مخالف نیستیم، حتی اصوات طبیعی به شرطی که دارای منطق هنری باشند. کسی که بتواند احساس درونی اش را با یک کار جدید منتقل بکند و در عین حال یک متخصص، کارش تجزیه و تحلیل کند که معلوم شود دانشی پشت آن نهفته است، آنگاه می توان گفت تجربه ای صورت گرفته است.ولی در کار اخیر آقای ذوالفنون هیچ امر خاص و غیر معمولی را شاهد نبودیم که بتوان آن را یک تجربه نامید.

گزارش همشهری آنلاین حاکیست که در انتهای برنامه هوشنگ کامکار از ذالفنون انتقاد کرد که چرا در نشست حضور نیافته است و یکی از دست اندرکاران برنامه در توضیح گفت که بهتر است به حرف های آقای ذوالفنون اعتماد کنیم و بپذیریم که ایشان واقعا بیمار بوده اند وتوان حرکت نداشته اند . ما بر جایگاه خدایی ننشسته ایم که بخواهیم نیت آدمها را بخوانیم . به همین دلیل به گمان من باید بپذیریم که آقای ذوالفنون مریض بوده اند و امکان حضور نداشته اند اگرچه به مذاق برخی از دوستان و حاضران در این نشست خوش نیاید.

در این نشست چهره های متعددی از اهالی شعر و موسیقی حضور داشتند که از آن میان می توان به نام هایی چون هوشنگ کامکار (آهنگساز)، خسرو عامری فر (خواننده)، حسین علیشاپور (خواننده)، روح بخش (نوازنده تار)، اکبر آزاد (ترانه سرا)، بامداد جویباری (شاعر)، مهدخت مخبر (ترانه سرا) و فریدون حلمی (سازنده تنبک) اشاره کرد.

برچسب‌ها