همشهری آنلاین: دکتر محسن رنانی را باید از جنس اقتصاددانان سرسختی به حساب بیاوریم که بر دیدگاه‌هایشان به شدت پافشاری می‌کنند. البته با استدلال، مدرک و مستدل. او از مهر ۹۱ اعلام کرده با مطبوعات مصاحبه نمی‌کند، این عهد را هم به جا آورده است.

همشهری اقتصاد

هرچه از او در این مدت در مطبوعات مختلف چاپ شده سخنرانی‌هایش در همایش‌های مختلف، مقاله و... بوده یا این که برخی مصاحبه‌هایش از طریق مطبوعات بدون ذکر تاریخ بازنشر شده است. اما یک استثنای مهم وجود دارد.

وقتی پای کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی» به میان می‌آید این استاد سرسخت و سختگیر تن به مصاحبه می‌دهد؛ یک بار با کافه خبر و این بار هم با همشهری اقتصاد.

خودش می‌گوید: پای امنیت ملی و آینده اقصاد کشور در میان است و باید تا زمان اندک باقی مانده از دست نرفته فکری به حال کشور کرد و «راه تازه ای» را برگزید. راه تازه ای که کل پیام کتاب پرفرازونشیب او هم همین است. داستان عجیبی دارد این کتاب. کتابی که تنها نسخه های چاپ شده از آن تا به حال در اختیار چند مقام عالی رتبه قرار دارد.

در این کتاب نفت نقش اول را در اختیار دارد و مناقشه هسته‌ای هم نقش مکمل را به خوبی بازی کرده است. نسخه اینترنتی آن درحال حاضر در پایگاه اینترنتی خود آقای رنانی منتشر شده. اگر شما هم کتاب را بخوانید برای این که ساعت 7صبح در دفتر او حاضر شوید بهانه نمی‌آورید، آنچه او می‌گوید را باید جدی گرفت، حتی اگر باورش نکنیم و قبول نداشته باشیم. بر پایه استدلالش ما کمتر از 8سال دیگر برای فروش و استفاده از نفت وقت داریم.

وارد بازی ای شده‌ایم که کسانی دیگر طراحی کرده‌اند و در این میان فرصت هاست که ذره ذره از کف مان می‌رود. روزی که به قول رنانی نفت هم مانند خواهرش زغال سنگ زیر زمین بماند زیاد دور نیست و آن وقت ما باید حسرت بخوریم و آه بکشیم که چه فرصتی را از دست دادیم. گفت وگوی همشهری اقتصاد با دکتر محسن رنانی عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان را بخوانید تا دست تان بیاید از چه حرف می‌زنیم.

  • از چه زمانی مسائل مربوط به نفت و سیاست‌های کلی در این زمینه تا این حد برای شما مهم شد؟

من قبل از سر کار آمدن آقای احمدی نژاد در سال84 مطالعاتی در حوزه نفت و گاز انجام می دادم. این مطالعات را از سال81 آغاز کردم. حاصل آن در عرصه عمومی هم دو نامه به آقای خاتمی بود. که به عنوان نفت نامه اول و نفت نامه دوم منتشر شد. این دو نامه به فاصله دو سال از هم نوشته شد. در نفت نامه اول به مسائل قراردادهای نفتی ایران و در نفت نامه دوم به مسائل و قراردادهای گازی کشور پرداختم.

در آن زمان آقای خاتمی به سه نفر از معاونانش دستور داد که موضوع را بررسی کنند. قرار بود با من جلسه ای برگزار شود. از دیدگاه آقای خاتمی آنچه نوشته بودم مسائل مهمی بود و گفته شده بود اگر این مسائل صحیح باشد باید سیاست ها اصلاح شود. البته متاسفانه جلسه ای با من برگزار نشد. غرضم از بیان این مساله این بود که بگویم دغدغه های نفتی من از اوایل دهه80 شروع شد.

آن زمان که معاون پژوهشی مجلس بودم هم روی این مسائل کار می‌شد. پس از آن هم با توجه به مسائل مهمی که ذهنم را مشغول کرده بود مطالعاتم را ادامه دادم. چند پایان نامه دکترا در حوزه نفت و گاز راهنمایی کردم. در این مطالعات مجبور بودم بازده های جهانی نفت را ببینم.

آینده نفت، روند قیمت ها و... توجه من را به خود جلب کرد. کم کم متوجه شدم روند قیمت ها با آنچه واقعیت بازار و تئوری های اقتصادی می گوید سازگاری ندارد. خصوصا در دوره هایی افزایش قیمت ها اصلا با واقعیت های بازار تطابق نداشت. مثلا وقتی خبر در مورد ذخایر نفت و گاز و اکتشافات جدید و... منتشر می شد تاثیر آن بر بازار نفت آن گونه که باید، نبود.

حساس شدم تا در مورد این شکاف‌ها مطالعه کنم. در همین زمان کم کم بحث خط لوله گاز ایران به هند جدی شد. در این مورد بیشتر متمرکز شدم و نگرانی خود را ابزار کردم. دو، سه بار هم مطالبی نوشتم و می خواستم برای آقای احمدی نژاد بفرستم، اما دیدم تصمیمات خیلی سریع و بی حساب و کتاب اتخاذ می شود و با دیدن این روند منصرف شدم.

هنوز یکی، دو ماه از ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد نگذشته بود پای امضای یک قرارداد نفتی نشست. روی مطالعاتم متمرکز شدم و همان ها را ادامه دادم. سال های 85 و 86 که مبارزات انتخاباتی آمریکا در جریان و زمزمه آمدن اوباما بود سیاست‌های اوباما و رقیبش را دنبال کردم. قبل از آن هم سیاست‌های بوش را دنبال کرده بودم.

همزمان هم در مورد سرمایه گذاری های ایران در حوزه اتمی مطالعه کرده بودم و به لحاظ اقتصادی به آن ایراد داشتم. به نظر من فناوری هایی که برای راه اندازی نیروگاه بوشهر و سایر فعالیت ها از آن استفاده می کنیم از رده خارج است.

وقتی نفت به بشکه ای 40دلار برسد سرمایه گذاری در انرژی اتمی به صرفه خواهد بود. به 60 تا 70دلار برسد سرمایه گذاری در انرژی های بادی و از 90دلار که عبور کند سرمایه گذاری در همه انرژی ها توجیه پذیر می شود.

ما به لحاظ فناوری خیلی عقبیم. از نظر اقتصادی به صرفه نیست. هدف ما از به دست آوردن فناوری اتمی نه ساخت تسلیحات، همان طور که بارها مقامات عالی هم اعلام کرده اند که استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی است. پس ما باید به فناوری های پیشرفته و همکاری با شرکت ها و کشورهای خارجی رو کنیم. برای ما که اهداف صلح آمیز داریم فعالیت کردن زیرنظر دستگاه های بین المللی مشکلی ایجاد نمی کند.

  • پس به نظر شما باید این مسیر را با تکنولوژی های نوین همراه و هموار کرد؟

فناوری هسته‌ای که ما درحال حاضر در اختیار داریم (آنچه روس ها در نیروگاه بوشهر آورده‌اند) نسل خیلی قدیمی است و به صرفه نیست. من هزینه های نیروگاه بوشهر را محاسبه کردم و به این نتیجه رسیدم که به جای صرف این همه هزینه اگر نیروگاه برقی و گازی یا حتی بادی و خورشیدی راه اندازی می کردیم خیلی زودتر و باصرفه تر به نتیجه می‌رسیدیم.

سرانجام مجموعه مطالعاتم روی بحث اقتصاد انرژی و نفت و گاز و پیگیری تحولات آمریکا در سال های 85 و 86 من را به این تئوری رساند که وارد بازی ای شده ایم که به احتمال زیاد غرب طراحی کرده و منافعی که آنها به دست می آورند بسیار زیاد است. بر پایه این تئوری شروع به استخراج اطلاعات کردم. به کمک دانشجویانم ارقام مربوط به تحولات بازار نفت را درآوردم، اخبار مربوط به مناقشه هسته ای، مناقشات خلیج فارس، مسائل عراق را در کنار اخبار مربوط به اکتشافات منابع نفتی، انفجار یک پالایشگاه و تغییرات ذخایر استراتژیک قرار دادم و این نتیجه به دست آمد که رابطه بین تحولات سیاسی و قیمت نفت خیلی محکم تر از رابطه آن با تحولاتی مانند اکتشافات جدید و... است.

پس از آن موضوع را عمیق تر بررسی کردم و درنهایت سال87 کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی» را تدوین کردم. هدف اصلی من از نوشتن این کتاب این بود که سریع آن را به دست مقامات عالی برسانم و هشدار بدهم تا دیر نشده فکری به حال این وضعیت بشود. تا همین لحظه که ما با هم صحبت می کنیم نیمی از پیش بینی هایی که من فکر می کردم تا 10سال دیگر تحقق می یابد، محقق شده است. بنابراین من تحت تاثیر نگرانی ام از خسارت هایی که از ناحیه مناقشه و مسائل نفت ممکن بود به کشور وارد شود با شتاب شروع به نوشتن کتاب کردم و برای مقامات کشور ارسال کردم. من به دنبال نفع شخصی نبودم، با این که می توانستم آن را در 700صفحه منتشر کنم و با وجود این که 4سال وقتم را صرف کرده بودم، اما برای منافع ملی آن را برای 5نفر از مقامات عالی فرستادم.

  • چرا با این که این همه وقت صرف کرده بودید کتاب را فقط برای چند نفر از مقامات فرستادید؟ مطالب محرمانه ای در آن بود؟ به چه شکل کتاب را به دست شان رساندید؟

نه، هیچ مطلب محرمانه ای در کتاب نبود، اما از آنجایی که در ایران وقتی نظرات اینچنینی انتشار عمومی پیدا می کند مقامات دیگر حاضر نیستند زیر بار استدلال هایش بروند و زود موضع می گیرند و گروه های مختلف هم شروع به موضع گیری می کنند تا جایی ممکن است کار بالا بگیرد و با نویسنده هم برخورد شکل بگیرد، تصمیم گرفتم برای فراهم کردن فضای آرام برای تصمیم گیری مقامات و مشورت با مشاوران شان کتاب را به صورت محرمانه برای چند نفر از آنها ارسال کنم. البته همان جا هم در نامه ها و مقدمه کتاب اشاره کردم این کتاب حاوی هیچ مطلب محرمانه ای نیست و بعدا آن را منتشر خواهم کرد.

مطمئن شدم که به دست شان رسیده است. کتاب را برای رئیس مجلس و رئیس قوه از طریق دکتر بهشتی فرستادم. برای آقای احمدی نژاد هم از طریق دکتر رهبر رئیس دانشگاه تهران فرستادم. از طریق آقای دکتر سبحانی استاد اقتصاد دانشگاه تهران و نماینده مجلس وقتی از آقای ناطق نوری گرفتم و کتاب را به دست شان رساندم.

حدود 2ساعت هم برای آقای ناطق توضیحاتی دادم. ایشان هم استقبال کردند. من از آن زمان منتظر واکنش مقامات هستم. حتی یک نامه اعلام وصول هم به من نرسید، درحالی که انتظار داشتم جلساتی گذاشته شود با مشاوران شان و راجع به مسائل ب?ث و بررسی شود. اگر مطالب کتاب نباید منتشر می شد می توانستند نامه ای بدهند، واکنشی نشان دهند، به هرحال هیچ واکنشی ندیدم.

  • آقای دکتر، پیام اصلی این کتاب چیست؟ شما مباحثی را در کتاب تان مطرح کرده اید که واقعا جای تامل دارد؟

ببینید، از اوایل دهه50 هرازگاهی مباحثی مطرح شده مبنی بر این که ما باید کاری کنیم چون نفت به زودی تمام می شود و تا نفت تمام نشده باید اقتصادمان را به دوران توسعه وارد کنیم. این موضوع در زمان پهلوی دوم مطرح شد و بعد از او هم ادامه یافت. هرچه جلوتر آمدیم ذخایر تازه ای کشف شد و فناوری های استخراج و اکتشاف پیشرفت کرد. این عوامل باعث شد افق پایان نفت طولانی تر شود. اما نکته مهم دیگری که در این سال ها از آن غفلت کردیم این است که همزمان با پیشرفت فناوری های اکتشافات نفت، فناوری های انرژی های دیگر هم به شدت رشد کرده است.

من طی مطالعاتم به این نتیجه رسیدم که نفت هم مثل خواهرش زغال سنگ فعلا باید زیر زمین بماند. البته مقادیر کوچکی استخراج خواهد شد. در آینده نه چندان دور براساس پیش بینی من حجم مصرف نفت به شدت کاهش خواهد یافت و نفت کاربرد خودش را از دست می دهد. آلودگی ها در این 100 سال به شدت به محیط زیست آسیب زده و چاره ای جز حرکت به سمت انرژی های جایگزین باقی نمانده است.

این موضوع برای غرب اهمیت دوچندان دارد. آنها از گرم شدن زمین در 50سال آینده بیشترین آسیب را خواهند دید. در این مسیر براساس داده هایی که من به دست آوردم استفاده از نفت به عنوان منبع تامین انرژی کاربردش را از دست می دهد.

  • این موضوع برای چه مدت پیش بینی شده است؟

پیش بینی بود که این تغییر کافی است 10میلیون بشکه نفت وارداتی آمریکا و 12میلیون بشکه واردات اروپا قطع بشود، بنابراین عرضه نفت بالاتر از تقاضا خواهد بود و قیمت آن در حد همان هزینه تمام شده برای استخراج و تولید خواهد رسید. بنابراین از سال2017 آرام آرام سقوط می کند. ما باید برنامه ریزی گسترده برای صادرات در این مدت داشته باشیمدر سال2050 رخ می دهد. ایده کتاب هم بر این مبناست که تا 2050 نفت اهمیت اش را در حوزه انرژی از دست می دهد، البته از سال2025 کم کم جهان از پیک مصرف عبور می کند، ولی همچنان تولید نفت ادامه پیدا خواهد کرد.

اما این پیش بینی اولیه خوشبینانه بود و با توجه به سرعت تحولات به این نتیجه رسیدم که این اتفاق تا 2025 به طور کلی رخ خواهد داد. یعنی 25سال زودتر از پیش بینی اولیه. غرب حرکتش را به این سمت با افزایش عمدی قیمت نفت شروع کرده است. وقتی نفت به بشکه ای 40دلار برسد سرمایه گذاری در انرژی اتمی به صرفه خواهد بود.

به 60 تا 70دلار برسد سرمایه گذاری در انرژی های بادی و از 90دلار که عبور کند سرمایه گذاری در همه انرژی ها توجیه پذیر می شود. با توجه به گرمایش زمین و موضوعات دیگر، 2050 دور بود و کوشیدند که این زمان را جلو بیاورند. راهش این بود که قیمت نفت بالا برود تا سرمایه گذاری بخش خصوصی در انرژی های دیگر توجیه شود. وقتی آمریکا در 2003 به عراق حمله کرد قیمت نفت 23دلار بود، با این حمله قیمت به بالای 30دلار رسید و در مدت ادامه تنش ها قیمت نفت به 40دلار رسید. یعنی نقطه ای که سرمایه گذاری روی سایر انرژی ها توجیه پذیر شد.

دقت داشته باشید قبل از این در آمریکا و بعد از انفجار یکی از نیروگاه‌های اتمی دیگر نیروگاهی ساخته نشده بود. هرچند احزاب سبز و بسیج شدن افکار عمومی علیه ناامنی این نیروگاه ها در سرمایه گذاری نکردن روی آن تاثیر داشت، ولی دلیل مهم، نداشتن صرفه اقتصادی برای غرب بود.

بعد از این اتفاقات ساخت نیروگاه اتمی اقتصادی شد و ظرف 8سال به اندازه 2برابر نیروگاه های جهان سرمایه گذاری انجام شد. بعد غرب در سال2005 برای بالا بردن قیمت نفت، مناقشه هسته ای ایران را راه می اندازد. نفت به بالای 100دلار می رسد همان چیزی که بر پایه استدلال این کتاب غرب می خواهد. بعد با این قیمت بازی می کند. وقتی خیلی بالا می رود خلیج فارس را آرام می کند و وقتی رو به سقوط می رود دوباره حرف از قطعنامه و... به میان می آید.

بنابراین غرب از طریق تنش در خلیج فارس و بازی مناقشه هسته ای ایران شوک سیاسی ایجاد می کند و قیمت نفت را بالا می برد. هدف این است که سرمایه گذاری در انرژی های دیگر توجیه پذیر باشد. غرب از خاورمیانه دو استفاده مهم می برد؛ یکی در زمان جنگ سرد که حیاط خلوت غرب در برابر شوروی بود و حالا که منبع تامین انرژی است. مساله شوروی که حل شده و اگر بتواند از وابستگی به انرژی این منطقه هم رها شود دیگر نیازی ندارد این قدر درگیر مسائل این منطقه شود.

  • بنابراین تئوری کتاب بر این مبناست که افزایش قیمت یک حرکت طراحی شده است؟

طرح غرب بوده برای عبور از نفت و جایگزین کردن انرژی های نو و رها کردن یک منطقه پرتنش که همیشه مساله ساز بوده برای امنیت جهانی مدنظر آنها. به نظر من این طرح، گرفته؛ اوباما سه ماه بعد از انتخاب شدن مجدد، اعلام کرد آمریکا سال2020 یعنی هفت سال دیگر واردکننده نفت نیست و نفت هم صادر خواهد کرد. یعنی واردات نفت آمریکا در روز به صفر می رسد.

این داستان در آلمان هم تکرار می‌شود؛ آلمان بالاترین سرمایه گذاری را در تولید برق از خورشید کرده و پیش بینی می شود آلمان هم در سال2020 بتواند همه برق موردنیازش را از انرژی خورشیدی تولید کند. بنابراین در سال2020 بسیاری از کشورهای عمده مصرف کننده نفت دیگر مثل امروز مصرف کننده نفت نخواهند بود.

البته نه این که تا 2020 صادرات نفت از خلیج فارس به اتمام برسد، ولی کافی است 10میلیون بشکه نفت وارداتی آمریکا و 12میلیون بشکه واردات اروپا قطع بشود، بنابراین عرضه نفت بالاتر از تقاضا خواهد بود و قیمت آن در حد همان هزینه تمام شده برای استخراج و تولید خواهد رسید. بنابراین از سال2017 آرام آرام سقوط می کند. ما باید برنامه ریزی گسترده برای صادرات در این مدت داشته باشیم. درحال حاضر توان صادراتی مان ضعیف است، با تحریم هم روبه رو هستیم.

تجهیزات نفت مان فرسوده است و به شدت سرمایه لازم داریم. بنابراین این کتاب هشداری بود به مقامات کشور و بیان می کند که ما وقت زیادی نداریم. در این مدت کوتاه باید بتوانیم با تکیه بر منابع نفتی اقتصاد را بر ریل توسعه قرار دهیم که بتوانیم زیست انسانی در کشورمان داشته باشیم.

البته بدون تکیه بر درآمدهای نفتی و برنامه ریزی های اینچنینی و ارتباطات خارجی هم می توانیم زیست کنیم، اما با شرایط نه چندان خوب. ما باید بتوانیم به مانند یک ملیت و دارای هویت ملی زیست انسانی و دارای سطحی از رفاه داشته باشیم.

  • تحرکات دیپلماتیک انجام شده در این مدت را در راستای تنش زدایی و رسیدن به اهدافی که در کتاب به آن اشاره کرده‌اید چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظرم حرکتی که شروع شده گرچه دیر است، اما موثر و در راستای منافع بلندمدت ماست. ما وقت چندانی نداریم برای این که به شرایط عادی برگردیم و بحران های اقتصادی و احتمالا اجتماعی که در پیش داریم را مدیریت کنیم. فعالیت اتمی گرچه ممکن است در ذات خود ارزشمند باشد، اما امروز با حساسیتی که غربی ها پیدا کرده اند به نظر می رسد با سایر نیازها و منافع ملی ما در تعارض قرار گرفته است و عقل سلیم می گوید آنچه که اهمیت و اولویت کمتری دارد در پای اهداف اصلی تر فدا کنیم.

  • برنامه‌های دولت جدید را برای بازسازی بازارهای نفتی چگونه می‌بینید؟

هنوز تحریم های نفتی برداشته نشده است که صحبت از بازسازی بازارهای نفتی بکنیم. البته سر کار آمدن یک دولت معتدل، به منزله روشن تر شدن افق مناسبات آینده است و این باعث می شود که خریداران کنونی نفت ایران با اعتماد به نفس و انگیزه بیشتری برای ماندن در بازار نفت ایران تصمیم بگیرند.

  • بودجه امسال بر مبنای نفت 100دلاری بسته شده، این را چقدر به واقعیت نزدیک می‌بینید؟

پیش بینی من این است که اکنون هدف اصلی آمریکا از افزایش قیمت نفت که هجوم سرمایه گذاران به سرمایه گذاری در انرژی های نو بود، تقریبا محقق شده است و آمریکا در ۲۰۲۰ از بزرگترین واردکننده نفت به یک صادرکننده نفت تبدیل می شود. بنابراین به نظر می رسد آنچه در کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» پیش بینی کرده بودم تقریبا حتی زودتر از موعد پیش بینی غرب از طریق تنش در خلیج فارس و بازی مناقشه هسته ای ایران شوک سیاسی ایجاد می کند و قیمت نفت را بالا می برد.

شده دارد محقق می شود. بر این اساس، از این به بعد ما شاهد ثبات یا کاهش تقاضای نفت و افزایش عرضه آن خواهیم بود. پس باید منتظر کاهش تدریجی قیمت باشیم. گمان من بر این است کهقیمت نفت در سال۲۰۱۴ میلادی به میانگین ۹۰دلار نزدیک خواهد شد و در سال های بعد هم به تدریج از آن پایین تر می آید. از این گذشته معمولا نفت ایران چند دلاری ارزان تر از سایر نفت ها فروش می رود. بنابراین به نظرم بهتر بود بودجه را براساس قیمت نفت ۸۰ تا ۸۵دلاری تنظیم می کردیم.

  • به نظر شما صادرات چند بشکه نفت در روز برای ما مطلوب است و رقبای ما چقدر اجازه این کار را خواهند داد؟

ببینید، مطلوب بودن یک بحث است و توان صادراتی یک بحث دیگر است. ما الآن حدود یک میلیون بشکه نفت صادر می کنیم، تحریم ها هم که برداشته شود خیلی تلاش کنیم بیش از 2میلیون بشکه نمی توانیم صادر کنیم. چون هم مصرف داخلی گسترش یافته است و هم به علت عدم سرمایه گذاری در صنعت نفت، توان تولید ما کاهش یافته است. بنابراین در صورت رفع تحریم ها ما حداکثر می توانیم تا 2میلیون بشکه صادر کنیم و البته اقتصادی که به درآمد نفت یکصدمیلیارد دلاری عادت کرده درآمد 20 تا 30میلیاردی برایش خیلی ناچیز است. ما باید به سوی ساختار تازه ای از اقتصاد برویم که البته مستلزم عزم نظام سیاسی برای اصلاحات جدی در خودش و در ساختارهای اقتصادی است.

  • برگردیم به بحث کتاب، شما در این کتاب اعلام کرده اید فوری ترین روش، خارج شدن از مناقشه هسته ای است، اما خود شما هم تصدیق می کنید جهان به دنبال انرژی های نو است. شاید خیلی ها توجیه شان این باشد ما هم باید به این انرژی ها برسیم و تکیه بر نفت درست نیست؟

من در همین کتاب نوشتم امکان ندارد نیروگاه بوشهر راه بیافتد. یکی از کشورهایی که بیشترین سود را از مناقشه هسته ای ما می برد روسیه است. طولانی شدن مناقشه و برخورد کج دار و مریز روسیه با این موضوع باعث گرفتن امتیار از ایران شده است. مهم ترین سود برای روسیه در این مناقشه درآمدهای عظیم روسیه از فروش نفت گران قیمت است.

روسیه بالاترین درآمد نفتی را دارد. روسیه بزرگترین صادرکننده نفت و گاز دنیاست و به این فرصت نیاز دارد تا اقتصاد ورشکسته خود را نجات دهد. راهکار خروج فوری از مناقشه را من سال85 مطرح کردم. اگر سریع خا?ج می شدیم قیمت نفت به این صورت بالا نمی رفت. الآن تا جایی بالا رفته که دیگر نمی توان آن را پایین آورد.

الآن سرمایه گذاری در انرژی های نو به مرحله تکینگی رسیده یعنی برگشت از این مسیر دیگر امکان پذیر نیست. نیروگاه بوشهر اگر هم راه بیافتد نهایتا یک هزار مگاوات برق تولید می کند، نیروگاه 40ستون اصفهان دارد یک هزار مگاوات برق تولید می کند. درحالی که در مدت 4سال راه اندازی شده است با 400میلیون یورو ارزبری.

  • اگر هزینه های روز نیروگاه بوشهر را صرف راه اندازی نیروگاه خورشیدی می کردیم با توجه به این که یکی از گرم ترین کویرهای جهان را داریم می توانستیم 5برابر بوشهر برق تولید کنیم. پس می توانیم به دنبال استفاده از انرژی های نو باشیم، اما با چه هزینه ای؟ با چه مزیت هایی؟در این فاصله 7-8ساله باقی مانده به نظر شما چه کار باید کرد؟

در این مدت بازارهای نفتی را از دست داده ایم باید تا قیمت نفت بالاست با سرمایه گذاری و دعوت از شرکت های خارجی بیشترین بهره برداری را از منابع نفتی کنیم، اما به شرطی که این منابع در بودجه دولت وارد نشود. باید یک صندوق ذخیره تاسیس و درآمد نفت در آن دخیره شود و در کارخانه ها و بورس های خارجی سرمایه گذاری کنیم. از طریق آن به دولت برای جبران کسری بودجه وام بدهیم. این ایده البته خام است و باید توسط گروه های کارشناسی مطالعه و برنامه ریزی برای آن انجام شود.

  • اما از طرفی ما در مورد سیاست های اتمی وارد مرحله ای شدیم که عقب نشینی از آن ممکن است تبعات اجتماعی به همراه داشته باشد؟

رای مردم به کسی که مصالحه را برگزیده؛ بهترین فرصت برای اعتمادسازی و خارج شدن از این بازی است. اصولا تفاوت سیاستمداران بزرگ با سیاستمداران عادی تصمیماتی است که در نقاط عطف تاریخی می گیرند. رای آوردن آقای روحانی در انتخابات فرصتی را ایجاد کرده که می توانیم از آن استفاده کنیم.

  • خیلی ها ممکن است این تحلیل شما را انتزاعی و سیاه نمایی بدانند. خیلی از آنها در تصمیم گیری ها هم موثر هستند چه پاسخی می شود به این گروه داد؟

پاسخ من این است که اقتدار وقتی است که مردم نروند دلار آمریکایی بخرند. یک دلار آمریکایی که توسط هر ایرانی برای ذخیره سازی خریده می شود رای به اقتصاد آمریکاست. رای به اقتدار و هژمونی آمریکاست. اقتدار آمریکا را چینی ها مخدوش کردند با تسخیر بازارهای دنیا. اقتدار وقتی است که ملت ایران گوشی برای شنیدن حرف هایش در مجامع بین المللی پیدا کند.

در زمان پذیرفتن قطعنامه صلح در زمان جنگ تحمیلی هم همین حالت بود، من آن زمان در جبهه بودم. خیلی ها گریستند، اما بعدها مشخص شد شاید بهتر بود زودتر می پذیرفتیم. الآن هم ممکن است خیلی ها ناراحت شوند ما باید قبل از آمدن اوباما از این بازی خارج می شدیم، عقل سلیم می گوید جلوی ضرر را هر جا بگیرید سود کرده اید. ما الآن در یک مقطع حساس و تاریخی هستیم و باید از فرصت به دست آمده استفاده کنیم.

  • منبع: همشهری اقتصاد/ شماره 22
کد خبر 246255
منبع: همشهری آنلاین

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز