سه شنبه 2 دی 1393 | به روز شده: 1 دقیقه قبل

HAMSHAHRIONLINE

The online version of the Iranian daily Hamshahri
ISSN 1735-6393
سه شنبه 3 مهر 1386 - 11:04:49 | کد مطلب: 32368 چاپ

زندگینامه: نجف دریا بندری (۱۳۰۹- )

کتاب  > نویسندگان و مولفان - همشهری جوان:
محال است اهل کتاب و کتابخوانی باشید و اسم نجف دریابندری را نشنیده باشید.

دریابندری 40 سال است که توی بازار کتاب ما حضور دارد و حالا دیگر در هر کتابخانه‌ای جا دارد.

توی کارنامه او از ترجمه رمان و معرفی نویسندگانی مثل ای.ال دوکتروف و کازوئو ایشی گورو پیدا می‌شود تا ترجمه کتب فلسفی و طنزنویسی و البته کتاب آشپزی! بله، نجف دریابندری کتاب «مستطاب آشپزی» هم نوشته؛ یک کتاب درجه یک درباره غذاها، تاریخچه‌شان، ارتباطشان با فرهنگ و ادبیات و البته دستور پختشان.

بقیه کارهای دریابندری هم درجه‌یک است. نجف متولد 1308 آبادان است، تا کلاس سوم دبیرستان بیشتر مدرسه نرفته. ناصر تقوایی رفیق کودکی‌هایش است. در جریان کودتای 28 مرداد زندان رفته و تا دلتان بخواهد کتاب ترجمه کرده.

Najaf Daryabandari

تخصص او «درآوردن» لحن نویسنده اصلی است. معتقد است تنها مترجم کاردرست ایران محمد قاضی بوده. درعین‌حال از ذبیح‌الله منصوری، «شوهر آهوخانم» و مسعود کیمیایی هم خوش‌اش می‌آید.

نجف دریابندرینجف دریابندری: تاریخ تولد من یک اشکالی دارد؛ در شناسنامه اول شهریور 1308 نوشته شده ولی گویا در زمستان 1309 در آبادان متولد شده‌ام.
علتش هم این است که پدرم گویا خیلی عجله داشته مرا بفرستد مدرسه. 5 سالم بود که مرا فرستاد مدرسه ملی آبادان که خصوصی بود. این مدرسه ملی کمی بعد بساطش برچیده شد.

نمی‌دانم، لابد اشکالی داشت و مرا برای کلاس دوم بردند یک جای دیگر. آنجا گفتند باید از من امتحان بگیرند. معلم‌ها یک ابتکاری کرده بودند آنجا؛ یک کاغذی را این‌قدر سوراخ کرده بودند... این را می‌گذاشتند روی یک کلمه‌ای و می‌گفتند این چیست؟ نوبت بنده که رسید - من شاگرد خیلی خوبی بودم، یک سال هم قبل از این رفته بودم مدرسه ملی - این کاغذ را گذاشتند و گفتند این چیست؟ من گفتم «آش سرد شد». کلمه «سرد» بود. ولی من چون قبلا خوانده بودم می‌دانستم این کلمه توی جمله «آش سرد شد» آمده.

گفتم آش سرد شد. اینها به هم نگاه کردند که یعنی چی؟ یکی دیگر را نشان دادند؛ «سار». گفتم «سارا از درخت پرید». به هم نگاه کردند و گفتند این شاگرد جمله‌ها را یاد گرفته ولی کلمات را نمی‌شناسد، طوطی‌وار یاد گرفته. به‌هرحال بنده را رد کردند. گفتند یک سال دیگر باید کلاس اول را بخواند.

خانواده من نیامدند اصرار کنند یا بپرسند چرا آخر رد کردید. الان اگر یک بچه‌ای را رد کنند... خبر ندارم... ولی فکر می‌کنم خانواده‌اش بیایند بپرسند چرا رد کردید.

ولی من توی کلاس شاگرد برجسته‌ای بودم. یک مدرسه‌ای در آبادان بود به نام «فردوسی». خیال می‌کنم هنوز هم به همین اسم باشد؛ در محله «بوارده» آبادان؛ جزء شهرک‌هایی بود که شرکت نفت درست کرده بود. جشن فارغ‌التحصیلی ششمی‌ها را اینجا گرفته بودند.

خواهر من هم بینشان بود. یک روز رئیس فرهنگ و سه نفر دیگر آمدند به مدرسه ما و گفتند که شاگرد برجسته‌تان کیست؟ می‌خواهیم یک نفر باشد که یک شعری بخواند در آن جشن. خانم معلم‌مان مرا معرفی کرد. گفت این شاگرد خوبی است و شعر هم می‌تواند بخواند.

گفت چه شعری بخواند؟ یک شعری بود توی کتاب درسی کلاس اول: شب تاریک رفت و آمد روز / وه چه روزی چون بخت من پیروز و همین‌طوری الی آخر. این شعر مال یحیی دولت‌آبادی بود. گفتند این را از بر کن و روز جشن بخوان. من از بر کردم و روز جشن ما را برداشتند بردند مدرسه فردوسی. منتها اینها ظاهرا حواسشان نبود که این بچه باید یک نفر مواظب‌اش باشد، نگهداری کند از این بچه.

Najaf Daryabandari

من 7 سال داشتم و قرار بود در مراسم شعر بخوانم؛ باید می‌بودم که بعد شعر بخوانم یا نه؟! مرا بردند آنجا توی مدرسه ول کردند. من هم رفتم این طرف و آن طرف گشتم برای خودم. مدرسه بزرگی هم بود. رفتم یک جایی که دستشوری و توالت و اینها بود و درش هم بسته بود. پنجره‌هایش را نگاه کردم و دیدم یک نفر توی اینجا دارد ترومپت می‌زند. ترومپت دستش گرفته، بوق بلند می‌زند ولی در را بسته.

حالا این شخص که بعدا من شناختم‌اش، شخصی بود که در آبادان یک کتابفروشی داشتند در «بریم» به اسم «الفی» (Alfy). 3 – 2 تا برادر بودند اینها. یکی‌شان همینی بود که داشت اینجا ترومپت می‌زد. قرار بود توی همین مراسم ترومپت بزند. به‌هرحال من آنجا رفتم تماشای این «الفی» که ترومپت می‌زد توی دستشوری و دیگر یادم نیست که چی شد. بعدش جشن تمام شد و آمدم خانه.

خواهرم به من گفت تو کجا بودی؟ قرار بود آنجا بیایی شعر بخوانی؟ گفتم من که آمده بودم آنجا ولی کسی به من نگفت بیا شعر بخوان! به‌هرحال آن شعر را ما نخواندیم در مدرسه. تا اینکه 3-2 هفته بعدش از اداره فرهنگ یکی را فرستادند مدرسه ما که این شاگردی که قرار بود شعر بخواند را رئیس اداره فرهنگ خواسته.

اینها هم گفتند بفرما، این است ببریدش. دست ما را گرفتند بردند اداره فرهنگ. آنجا نشستیم و بعد از چقدر ما را صدا کردند. گفت تو قرار بود شعر بخوانی توی مدرسه. چطور شد؟ گفتم نمی‌دانم چطور شد؟ گفت آنجا صدایت کردیم، این همه دنبالت گشتند نبودی. گفتم من داشتم تماشا می‌کردم یک نفر را که ترومپت می‌زد، من رفته بودم تماشای ترومپت.

گفت «خب، آنجا یک جایزه‌ای برایت معلوم کرده بودند که عبارت است از یک دفتری و یک دواتی و یک قلمی. اینجاست، اینها که جلوی من است. این را قرار بود آنجا شعر بخوانی و به‌ات بدهند. حالا من صدایت کردم این را به تو بدهم. منتها این شعر را برای من بخوان ببینم بلدی بخوانی یا نه».

من هم گفتم بله؛ «شب تاریک رفت و...» تا آخرش. خیلی هم بلند نبود. گفت «خیلی خب! خوب خواندی ولی چرا آن روز نبودی». گفتم «نمی‌دانم چرا نبودم». خلاصه آمد گوش مرا گرفت و حسابی پیچاند؛ به‌طوری که من داشتم به گریه می‌افتادم دیگر. گفت: «این مال این است که آن روز نبودی. بنابراین گوشت را پیچاندم که بعد از این وقتی قرار است یک جایی باشی، آنجا باشی واقعا. این دفتر و کاغذ هم جایزه‌ات است، بگیر و برو».

من هم دفتر را گرفتم و با چشم گریان برگشتم مدرسه دوباره. خلاصه، این از جایزه اولی که قرار بود به بنده بدهند. بعدا مدرسه ما باز جایش عوض شد، آمدیم به احمدآباد آبادان، کنار یک جایی که زندان آبادان بود که بعدها که من به زندان افتادم، همان جا بودم. این مدرسه که من 3-2 سال آنجا بودم تقریبا چسبیده بود به زندان. یک معلمی داشتیم آنجا به اسم آقای شاکری که معلم ورزش بود و موسیقی و یکی دو تا چیز دیگر. آدم خیلی شیک و جوانی هم بود. با معلم‌های دیگر خیلی فرق داشت.

بعد یک خانم مدیری هم داشتیم به اسم خانم رفیعی. زن خیلی خوبی هم بود. این آقای شاکری آمد به خانم رفیعی گفت که جشن نمی‌دانم چی هست در مدرسه «رازی» (که مدرسه بزرگی بود)، شما هم بهترین شاگردتان را معرفی کنید که آنجا جایزه بدهند به‌اش.

خانم رفیعی هم بنده را انتخاب کرد. آنجا که رفتیم، یادم هست که یک پیرهنی تن من کرده بودند که جلوش سبز بود، پشتش قرمز. یک عده دیگری هم بودند که جلوشان قرمز بود، پشتشان سبز. یک عده‌ای هم پیرهن سفید تنشان بود. اینها که می‌ایستادند و می‌چرخیدند این‌ور آن‌ور، پرچم ایران می‌شد.

من توی صف ایستاده بودم با این پیرهن. به من گفته بودند که گوشت باشد وقتی صدایت کردند بیا جایزه‌ات را بگیر. ما ایستادیم ولی هیچ‌وقت صدامان نکردند. بعد معلوم شد جایزه مرا داده‌اند به خواهرزاده رئیس فرهنگ آبادان.

جایزه سوم قصه‌اش دیگر به مدرسه ربطی ندارد. یک روزنامه‌ای چاپ می‌شد به اسم «چلنگر» (چلنگر به این آهنگرهای دوره‌گرد می‌گویند که در دهات و محله‌ها می‌گردند و آهنگری می‌کنند). مدیر این روزنامه یک شاعری بود (اسمش یادم نیست. به‌هرحال شاعر معروفی بود آن موقع). یک مسابقه‌ای گذاشته بود که هرکس یک داستانی بنویسد برای روزنامه، جایزه می‌گیرد.

Najaf Daryabandari

بنده هم دیگر بزرگ بودم آن موقع؛ 81 - 71 ساله. من یک داستانی نوشتم، فرستادم برایشان بعد دیدم داستان من چاپ شده، منتها درواقع نصف داستان چاپ شده بود. داستان من دو تا محور داشت؛ اینها یک خط داستانی را گرفته بودند، بقیه‌اش را ریخته بودند دور. گفتند این برنده جایزه داستانی ماست.

بعدا یک گلدان این‌قدری به من دادند. چیز مهمی نبود، روکش نقره داشت و بعد از سال‌ها که نقره‌اش پاک شد، زیرش مس بود. به‌هرحال این تنها جایزه‌ای است که بنده بابت فعالیت ادبی تابه‌حال دریافت کرده‌ام.

من دانشکده ادبیات هم هیچ‌وقت نرفتم. درس و مدرسه را همان‌طور که زود شروع کرده بودم، زود هم رها کردم. سال نهم مدرسه که بودم از بابت املای انگلیسی تجدید شدم. تابستان را شروع کردم به خواندن انگلیسی و از آن به بعد تا امروز که می‌بینید، مشغول حاضرکردن درسم هستم.

در همین زمینه:
انتخاب سردبیر

هر کیلوبایت اینترنت نیم ریال شد

همشهری آنلاین: مصوبه شماره ۲۰۳ کمیسیون تنظیم مقررات ارتباطات برای نرخ اینترنت موبایل از امروز -دوشنبه اول دی ماه باید از سوی اپراتورهای موبایل برای مشترکان تلفن همراه اعمال شود.

گزینه‌های غیرواقعی پرسپولیس

امیرحسین اعظمی: ظهر روز شنبه بود که سایت‌های خبری از احتمال حضور برانکو ایوانکوویچ سرمربی سابق تیم ملی ایران در پرسپولیس خبر دادند ولی این مربی کروات فقط گزینه‌ای یکروزه و غیرواقعی برای تیم سرخ‌پوش تهرانی بود.

مرگبارترین سال برای غیرنظامیان در افغانستان،ثبت رکورد افزایش ۲۰ درصدی

همشهری آانلاین: سازمان ملل سال گذشته میلادی را مرگبارترین سال برای غیرنظامیان در افغانستان اعلام کرد.

اشک و لبخند مرضیه برومند برای مرتضی احمدی

همشهری آنلاین: مرضیه برومند با اشک و لبخند از ویژگی‌های مرتضی احمدی گفت؛ از ادب و متناتش، معرفت و آداب‌دانی‌ او و البته از تعصبش به تیم پرسپولیس!

انتخاب رییس جمهوری لبنان موضوعی داخلی

همشهری آنلاین: رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: مسئله ریاست جمهوری در لبنان یک موضوع داخلی است و کشورهای دیگر تنها می‌توانند در این رابطه کمک کننده باشند.

چاووش‌خوانی، میراثی که ماندگار نشد

همشهری آنلاین: شاید حالا دیگر فقط در فیلم‌های دهه‌ ۶۰ بتوان از «چاووشی‌خوانی» ردی پیدا کرد، سنتی که شاه‌عباس صفوی آن را پررنگ کرد، اما حالا جای آن را آئین‌های جدید با مد روز پر کرده‌اند...

شکاف‌های امنیتی در فرودگاه فرانکفورت و طرح تغییر سیستم امنیتی

همشهری‌انلاین: جابه‌جایی سلاح و وسایل ممنوعه در پروازهای فرودگاه فرانکفورت آلمان چندان هم دشوار نیست؛به همین خاطر پلیس فدرال آلمان و شرکت فراپورت که در این فرودگاه زیر نظر پلیس فعالیت می‌کند، برنامه‌ای فوری برای تغییر سیستم امنیتی فرودگاه فرانکفورت تنظیم کرده‌اند.

شمار تلفات شیوع ابولا از ۷۰۰۰ نفر گذشت

همشهری آنلاین: سازمان جهانی بهداشت (WHO) روز شنبه ۲۰ دسامبر (۲۹ آذر) اعلام کرد که شمار تلفات شیوع اخیر بیماری ابولا در سه کشور آفریقایی غربی که بیشترین موارد بیماری را داشته‌اند، به ۷۳۷۳ نفر از میان ۱۹۳۰۱ مورد شناخته‌شده بیماری تا به حال رسیده است.

سوت پایان برای مسابقه سود بانکی

رضا کربلایی: بانک‌ها از صبح۱ دی دیگر حق پرداخت سود بالاتر از میزان تعیین شده به سپرده‌گذاران را ندارند و هرگونه تخلف، با واکنش شدید و جرایم سنگین بانک مرکزی مواجه خواهد شد.

۱۵ درصد از زباله‌های ارزشمند تهران مفقود می‌شود

عباس ثابتی راد: شهروندان پایتخت روزانه بیش از ۲ هزار و ۲۵۰ تن زباله خشک تولید می‌کنند اما حدود ۱۵درصد از این زباله‌ها که ارزشمند هستند، مفقود می‌شود.

محمد علی، قهرمان بوکس، به علت ذات‌الریه بستری شد

همشهری آنلاین: یک سخنگو روز یکشنبه ۲۱ دسامبر (۳۰ آذر) اعلام کرد محمد علی، قهرمان افسانه‌ای بوکس، به علت دچار شدن به ذات‌الریه در بیمارستان بستری شده است و انتظار می‌رود به علت تشخیص زودرس بیماری به زودی بهبود یابد.

سرمقاله روزنامه‌های اول دی

همشهری آنلاین: رحلت پیامبر، نرخ سود بانکی از جمله موضوعاتی بود که در ستون سرمقاله برخی از روزنامه‌های دوشنبه-۱ دی- جای گرفت.

سفر بین شهری با سرعت صوت در لوله‌های فولادی

همشهری آنلاین: موسس میلیاردر شرکت اسپیس‌ایکس از یک طرح آینده‌نگرانه برای شکل جدید از حمل‌ونقل رونمایی کرده که کپسول‌های حاوی مسافر را با سرعتی نزدیک به سرعت صوت در یک لوله جلو می‌راند.

ادای سوگند رئیس‌جمهور جدید رومانی

همشهری‌آنلاین: کلاوس یوهانس، رئیس جمهور جدید رومانی و شهردار پیشین سیبیو به طور رسمی سوگند یاد کرد.

اول دی؛ خبر اول روزنامه‌های ورزشی صبح ایران

همشهری‌آنلاین: تعطیل بودن بیشتر روزهای این هفته سبب شده تا بیشتر روزنامه‌ها و به‌خصوص روزنامه‌های ورزشی امروز به روی کیوسک نیایند و درگذشت پرسپولیسی قدیمی مرتضی احمدی تیتر یکی از روزنامه‌هاست:

اول دی؛ مهم‌ترین خبر روزنامه‌های صبح ایران

همشهری‌آنلاین: تیتر یک روزنامه‌هایی که امروز صبح منتشر شده‌اند به تصمیم دولت برای جلوگیری از شنود غیرقانونی و تعیین مجازات برای کسانی که این کار را انجام می‌دهند،چهره‌ سال‌شدن مذاکره‌کنندگان هسته‌ای، افزایش سود بانکی و ماجرای حذف یارانه پردرآمدها اختصاص دارد:

باید‌ها و نبایدهای تغذیه‌ای بیماران پیوندی

همشهری آنلاین: یک کارشناس ارشد تغذیه با بیان اینکه رعایت رژیم غذایی در شش ماهه اول پس از انجام اعمال پیوندی بسیار مهم است، گفت: رژیم غذایی بیماران پیوند کلیه و کبد باید کم نمک و کم چرب باشد؛ به طوری که از خوردن فست فود، سوپ‌ و غذاهای نیمه آماده، سوسیس و کالباس، تن ماهی، کله پاچه، دل، جگر و ... پرهیز کنند.