شنبه 31 شهریور 1397 | به روز شده: 7 دقیقه قبل

HAMSHAHRIONLINE

The online version of the Iranian daily Hamshahri
ISSN 1735-6393
یکشنبه 20 اسفند 1396 - 17:36:32 | کد مطلب: 400613 چاپ

گفتگو با جان مالکوویچ درباره لحظه‌های زندگی | همیشه چیزی برای شرمنده شدن دارم

سینما و تلویزیون > سینمای‌ جهان - همشهری آنلاین:
بازیگر ۶۴ ساله زاده ایلینویز در جوانی به شرکت تئاتری استپن‌وولف در شیکاگو پیوست و در ۱۹۸۳ برای بازی در «غرب واقعی» برنده جایزه اوبی (ویژه بهترین نمایش‌های خارج از برادوی) شد. جان مالکوویچ یک سال بعد با داستین هافمن در اجرای «مرگ یک دستفروش» در برادوی حضور یافت و برای نسخه تلویزیونی همین نمایش جایزه امی برد.

به گزارش همشهري آنلاين به نقل از گاردين، مالكوويچ براي «جاهايي در قلب» و «در خط آتش» نامزد اسكار شده و فيلم‌هايي چون «روابط خطرناك»، «جان مالكوويچ بودن» و «آسمان سرپناه» را در كارنامه دارد. آخرين فيلم بازيگر تحسين‌شده آمريكايي كمدي عاشقانه «عروسي وايلد» است كه در آن با گلن كلوز، پاتريك استوارت و ميني درايور همبازي است. او از ازدواج با نيكولتا پيران دو فرزند و دو خانه در ماساچوستس و فرانسه دارد.

  • چه زماني شادترين آدم روي زمين بودي؟

شايد وقتي بچه‌هايمان كوچك بودند. هر چند اين به معني شاد نبودن امروزمان نيست.

  • دورترين خاطره‌اي كه يادت مانده است؟

قايم‌باشك‌بازي وقتي واقعا خيلي كوچك بودم. براي پنهان شدن از چشم برادرم رفتم درون يك يخچال قديمي و درش را بستم. هر چند برادرم هرگز نتوانست پيدايم كند اما سرانجام پدرم مجبور شد مرا از آن تو بيرون بياورد.

  • كدام شخصيت زنده را بيش از همه تحسين مي‌كني و چرا؟

مادر فرزندانم را بسيار تحسين مي‌كنم. بسيار جذاب، باهوش و بامزه است.

  • دلت براي كدام ويژگي خودت بيشتر مي‌سوزد؟

دلسوزي كه شايد نتوان گفت اما يك نوع كودكي، جدي نبودن و تنبلي در وجودم هست كه باعث مي‌شود كارهايي را كه مي‌كنم با كارهايي مقايسه كنم كه مي‌توانم انجام بدهم.

  • شرم‌آورترين لحظه زندگي؟

همين چند وقت پيش در هتل كارو در پاريس يك شب از خواب بيدار شدم تا دوش بگيرم. ناگهان به جاي حمام خودم را وسط راهرو ديدم. اين تازه يكي از ميليون مورد است؛ من هميشه چيزي براي شرمنده شدن و شرمنده كردن دارم!

  • كدام كتاب زندگي تو را دگرگون كرد؟

خيلي كتاب‌ها و بي‌ترديد «خشم و هياهو» نوشته ويليام فاكنر بيش از ديگران. مي‌گويد: «هيچكس هرگز در جنگ پيروز نشده است. آنها حتي نمي‌جنگند. زمين تنها ناداني و نوميدي انسان را به رخش مي‌كشد و پيروزي توهمي است براي فلاسفه و احمق‌ها.»

  • گناه‌آلودترين سرخوشي زندگي؟

هيچ كاري نكردن. عادت كرده بودم بتوانم خيلي زود براي هر كاري آماده شوم اما مغزم ديگر در همان سطح پيشين كار نمي‌كند. به همين دليل اوقات «هيچ كاري نكردن» من 95 درصد كم شده است.

  • ارزشمندترين دارايي زندگي؟

خيلي درباره داشته‌هايم هيجانزده و احساسي نمي‌شوم. يك خرس عروسكي دارم كه پسرمان لوي به ما داده و يك جاكليدي كه هديه دخترمان آمانداين است.

  • نچسب‌ترين عادت زندگي؟

عادت به سيگار كشيدن داشتم كه فكر مي‌كنم حتي اگر ترك هم كرده باشم، باز يك عادت به حساب مي‌آيد.

  • چه چيز بيش از همه ناخشنودت مي‌كند؟

اينكه مردم چنان به برخي چيزها اطمينان دارند كه تو نمي‌تواني درباره آنها مطمئن باشي.

  • وقتي بزرگ مي‌شدي دوست داشتي چه كاره شوي؟

پرتاب‌كننده توپ در بيسبال.

  • چه كسي را به مهماني رويايي‌ات دعوت مي‌كني؟

جولين سندز كه از قديمي‌ترين دوستان من است. ديدن دوباره هارولد پينتر را هم دوست ندارم از دست بدهم. ديدار نينا سايمن هم خالي از لطف نخواهد بود؛ كسي كه هميشه تحسين‌اش كرده‌ام.

  • چه زمان به مرگ نزديك‌تر از هميشه بودي؟

وقتي يك دانش‌آموز احمق دبيرستاني بودم [در مقايسه با يك بزرگسال احمق!]، عادت داشتم با سرعت سرسام‌آور رانندگي كنم.

  • چه چيزي مشخصا مي‌تواند كيفيت زندگي‌ات را بهتر كند؟

اگر يك نفر بتواند درهاي دنياي امروز و تمام اطلاعاتي را كه در آن جريان دارد ببندد؛ اطلاعاتي كه نه لزوما در مغز تو بلكه به چهره‌ات هجوم مي‌آورند و به هيچ درد نمي‌خورند.

  • دوست داري چگونه به ياد آورده شوي؟

دوست دارم دوستانم از من به عنوان يك دوست خوب ياد كنند يا دست‌كم يك آدم بامزه. كساني كه من را نمي‌شناسند هم اصلا نياز ندارم يادم كنند.