به گزارش همشهریآنلاین، جام جهانی با قهرمانی اسپانیا به پایان رسید؛ تیمی جوان، باانگیزه و سرشار از استعداد که روی زمین فوتبال زیبا بازی کرد. خیلیها نوشتند که فوتبال پیروز شد که اشاره آنها به سبک زشت آرژانتین بود. اما زیباتر از بازی اسپانیاییها، بازی آنها خارج از زمین فوتبال بود.
شاید شعاری به نظر برسد، اما این چیزها هم در تاریخ و در یادها میماند. مثلا همین که گاوی که به خشونت و بیاخلاقی درون زمین مشهور است و در پایان مسابقه از لیساندرو و پاردس کتک خورد، گفت شکایت از آنها ندارد و این اتفاقات متعلق به زمین مسابقه است. او اعتراف کرد که قبول دارد رفتارش الگوی مناسبی برای کودکان نبوده است. خیلیها همین را هم نمیگویند.
ستارههای لاروخا نشان دادند قهرمانی فقط به بلند کردن جام نیست، بلکه به یادآوری ریشهها، خانواده و انسانیت هم مربوط میشود. شاید به همین دلیل است که تصاویر پس از فینال، بیش از خود مسابقه در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد.
پدری؛ پنالتی به پدر
هر بازیکنی بعد از فتح جام جهانی جور خاصی جشن میگیرد؛ یکی جام را میبوسد، یکی پرچم کشورش را دور خود میپیچد و دیگری تا صبح جشن میگیرد. یامال با برادرش مسخرهبازی درمیآورد. اما پدری رسم دیگری دارد.
او پس از هر قهرمانی، یک پنالتی به پدرش «فرناندو» میزند. این سنت خانوادگی، ادای احترامی به رویای ناتمام پدربزرگ خانواده است؛ مردی که همیشه آرزو داشت دروازهبان شود. پدر هم هر بار با اشتیاق درون دروازه میایستد تا پسرش آخرین ضربه قهرمانی را به او بزند.
پدرو پورو؛ مدالی برای مرد پشت فرمان
بعضی مدالها روی سینه میمانند و بعضی دیگر، جای واقعیشان گردن کسی است که سالها پشت صحنه زحمت کشیده است.
پدرو پورو بعد از قهرمانی، مدال طلای جام جهانی را از گردن خودش باز کرد و به گردن پدربزرگش انداخت؛ مردی که سالها، دهها کیلومتر او را با ماشین به تمرین میبرد و دوباره به خانه برمیگرداند.
در آن لحظه، انگار مدال فقط به یک فوتبالیست تعلق نداشت؛ به همه پدربزرگها و مادربزرگهایی تعلق داشت که سالها بیهیاهو، رویاهای نوههایشان را جابهجا کردهاند؛ بیآنکه روزی انتظار دیده شدن داشته باشند.
گاوی و فابیان؛ بازگشت به شهر گوجه
شهرت معمولا آدمها را از زادگاهشان دور میکند، اما گاوی و فابیان روییس مسیر برعکس را انتخاب کردند. آنها پس از قهرمانی، به شهر کوچک خود بازگشتند؛ شهری حدود چهل هزار نفری که در تمام تاریخش فقط سه فوتبالیست بزرگ تحویل فوتبال اسپانیا داده است که نفر سوم، خسوس ناواس است.
این هدیه متفاوت، رسم و نماد شهر لوس پالاسیوس و ویافرانکا، زادگاه هر دو بازیکن است که به تولید گوجهفرنگی باکیفیت شهرت دارد.
همشهریان هم به سبک خودشان از قهرمانان استقبال کردند؛ نه با خودروهای تشریفاتی و فرش قرمز، بلکه با محصولی که نماد شهرشان است؛ گوجهفرنگی.
هدیهای به اندازه وزن هر بازیکن. طبیعتا سهم فابیان روییس، که سنگینتر است، از سهم گوجه فرنگی گاوی بیشتر شد.
کوکوریا؛ موی بلند برای فرزند
مارک کوکوریا سالهاست با موهای بلندش شناخته میشود. خیلیها فکر میکردند این فقط یک سبک شخصی یا برند ظاهری اوست، اما پشت این موهای بلند، داستانی عمیقتر و زیبا وجود دارد.
او در گفتوگویی احساسی فاش کرد که پسر چهار سالهاش مبتلا به اوتیسم است و موهایش را بلند نگه میدارد تا فرزندش بتواند او را راحتتر در زمین فوتبال تشخیص دهد.
بعد جملهای گفت که شاید از تمام گلها و جامهایش ماندگارتر باشد:
«ترجیح میدهم هیچ پولی نداشته باشم، اما فرزندم سالم باشد. این که پسرت در رنج باشد و تو ندانی چطور باید به او کمک کنی، خیلی تلخ است.»
در روزگاری که بسیاری از فوتبالیستها و مربیان با مدل مو، برند لباس یا ساعتهای چندصدهزار دلاری خبرساز میشوند، کوکوریا با موهایش، داستان عشق یک پدر را روایت میکند.
جام جهانی ۲۰۲۶ برای اسپانیا فقط یک موفقیت فوتبالی نبود؛ ویترینی بود از نسلی که هنوز خانواده را فراموش نکرده است. و شاید به همین دلیل، جام جهانی ۲۰۲۶ فقط با گلهای اسپانیا به یاد نخواهد ماند؛ با داستانهایی به یاد خواهد ماند که بیرون از مستطیل سبز نوشته شدند.
نظر شما