همشهری آنلاین: در سینمای ایران، کارگردانان خیلی زود صاحب «جهان» سینمایی خودشان میشوند؛ نه اینکه واقعا در خلق جهانی با ویژگیهای خاص و منحصربهفرد که آنها را از همقطارانشان متمایز سازد توانا باشند، اما گستره محدود این سینما، در جنبههای مختلفش، اغلب تماشاگران و منتقدان را که چشمبهراه تحولی در فرم و محتوای فیلمها هستند، خیلی زود به استقبالِ اندک انحرافی از هنجار و شیوه متداول سوق میدهد. در این وضعیت عجیب نیست که سالانه چند استعداد نو یا کارگردانانی با جهان خاص خودشان در سینمای ایران ظهور میکنند، اما کمی که گردوخاکها میخوابد و چشمها به بودنشان عادت میکند، معلوم میشود که نه خبری از سبکی تازه است، نه حرفی نو و نه روایتی امتحاننشده. سروش صحت یکی از مصادیق این وضعیت در سینمای ایران است که با همان اولین فیلمش، «جهان با من برقص»، برای عدهای از تماشاگران و منتقدان، موفق به خلق جهانی خاص شد که در فیلم بعدیاش، «صبحانه با زرافهها»، نیز امتداد پیدا کرد. حالا جدیدترین فیلم او، «استخر»، بهوضوح با واکنشهایی کمتر ستایشآمیز مواجه شده و فروش کمتر آن از درام تلخ «زندهشور» نیز مؤید همین سرخوردگی از تازهترین ساخته صحت است. اما چرا فیلم جدید صحت به دل تماشاگران ننشسته است؟
کمیک بیمایه
شوخیهای صحت در فیلمهایش (و حتی سریالهای «لیسانسیهها» و «مگه تمام عمر چندتا بهاره؟») به موقعیت وابسته است، نه دیالوگهای بامزه. ممکن است صحنهای کاملاً جدی باشد، اما به خاطر موقعیت و رفتار شخصیتها خندهدار جلوه کند. عموم صحنههای کمیک «استخر» این ویژگی را دارند که در خنده گرفتن از تماشاگر کاملا ناموفقاند. مثلا شوخی با سیگار کشیدن سهیل (با بازی سورنا صحت) و قول دادن به پدرش، امیر (با بازی امین حیایی)، برای ترک کردن ذاتا فاقد آن نمک و کشش لازم برای اثرگذاری این صحنه تکراری است. این بیاثری حاصل اجرای بد و البته بیمایگی خود موقعیت است.
بازیهای بد
جنس کمدیای که صحت دوست دارد نشان دهد دلبسته آن است، به بازیگرانی نیاز دارد که این موقعیتها را بفهمند و در اجرایش توانا باشند. در فیلم اول صحت علی مصفا و در فیلم دومش هادی حجازی فر بازی کردهاند که به عنوان بازیگران کمدی شناخته نمیشوند، اما در این دو فیلم از عهده نقش برآمدهاند. اما مهران مدیری برای این جنس از کمدی مناسب نیست. بیشتر از او سورنا صحت، پسر سروش، نه در این جنس کمدی که کلا در بازیگری بیاستعداد است و در تکتک صحنههای فیلم به یک اندازه بد است. سحر دولتشاهی هم با بهترین بازیهایش فاصله دارد و امین حیایی هم چیزی از نقش نگرفته که بخواهد چیزی به آن اضافه کند.
نشانهها و بیمعناییها
گویا برای اثبات اینکه این جنس کمدی با کمدی تجاری متفاوت است، همیشه باید پای نشانهای در میان باشد. در «استخر»، گاو بزرگترین نشانه است. البته نباید از کنار میمون فیلم هم بیتوجه گذشت. خود استخر هم که همان برکهای است که پدرزن امیر (با بازی علیرضا خمسه) در آن شنا میکند، نشانهای دیگر است. در فیلم قبلی صحت، زرافه و نماهای لانگ شات غیر روایی این وظیفه معناسازی را بر عهده داشتند. این بار هم جز نمادهایی که گفتیم، صحنه مبارزه بین امیر و خواستگار جدید همسر سابقش (با بازی کاظم سیاحی) ظاهرا نمادینترین بخش فیلم است، اما از فرط اجرای بد و زیرمتن نداشتن صرفا به «آتراکسیون» (نوعی نمایش سخیف) تقلیل پیدا کرده است.
من کتاببازم!
«استخر» هیچ معنای پیچیده و پنهانی و ثقیل و سنگینی ندارد، اما شمایلی که از سروش صحت در برنامه «کتابباز» ساخته شده، بر سر این فیلم و سایر ساختههایش سایه انداخته است. در این برنامه، صحت و مهمانانش، به آسانی آب خوردن، معنای زندگی، جوهره هستی، هدف انسان و امثالهم را چنگ میزدند و از هوا میربودند و در یک بستهبندی شیک به مخاطب تحویل میدادند. شبکههای مجازی هم که تشنه بهترینها از دورریختنیهاست، شیفته این شمایل و منش و روش او در نگاه به زندگی شده. اما همانطور که «لاکپشت بدون لاک تاب هوا را هم ندارد»، کمدی هم بدون فکر و دغدغه تاب زندگی را ندارد.
نظر شما