همشهری آنلاین – گروه سیاسی: نشریه آمریکایی «تسک اند پرپز»، در تازهترین گزارش خود درباره جنگ علیه ایران، روایت ۳ نظامی ارتش آمریکا از حملات موشکی ایران را منتشر کردهاست. «کالب میچل»، «خاویر جونز» و «نیکلاس کابو» در جریان حمله موشکی ۲۷ مارس (۷ فروردین) ایران به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان، براثر انفجار در نزدیکی پناهگاه محل استقرارشان، بیهوش میشوند و پس از بههوشآمدن، برای نجات خود و همرزمانشان تلاش میکنند.
روایت این ۳ نظامی از لحظات حمله، که اخیرا نشان «قلب ارغوانی» دریافت کردهاند، ابعاد دیگری از هزینههای انسانی عملیات نظامی آمریکا در منطقه را آشکار میکند. ازسوی دیگر مشکلاتی که آنان پس از بازگشت به آمریکا تجربه کردهاند، از اضطراب و اختلال خواب گرفته تا انزوا و دشواری در بازگشت به زندگی روزمره، نشان میدهد پیامدهای جنگ میتواند مدتها پس از پایان درگیری مستقیم ادامه یابد.
این روایت نشان میدهد برخلاف تلاش واشنگتن برای کوچکنمایی تلفات و خسارتها، تقابل نظامی با ایران، هزینههای انسانی و مادی قابلتوجهی برای آمریکا داشته است.
۷ فروردین؛ پایگاه شاهزاده سلطان
نیکلاس کابو، سرباز تخصصی ارتش آمریکا، یکی از ۳ سربازی بود که در اول اکتبر (۹ مهرماه) در «فورت هود» در ایالت تگزاس نشان «قلب ارغوانی» دریافت کردند. این نشان بهدلیل جراحتهای ناشی از اصابت موشک بالستیک به یک پایگاه نظامی آمریکا در عربستان در ماه مارس (فروردین) به آنها اعطا شد.
چند روز پس از مراسم اهدای نشان، ارتش آمریکا روایت مستقیم و کمسابقهای از هر سه سرباز منتشر کرد. هر سه سرباز گفتند که خوش شانس بودهاند که در آن حمله ایران، زنده ماندهاند. آنها همچنین از مشکلاتی گفتند که طی ماههای بعد تجربه کردهاند؛ از جمله انزوا، احساس بیگانگی با محیط کار و حتی اضطراب هنگام دیدن یک هواپیمای کوچک
گروهبان ارشد کالب میچل، گروهبان خاویر جونز و سرباز تخصصی نیکلاس کابو هنگام حمله موشکهای بالستیک ایران به یگانشان در ۲۷ مارس (۷ فروردین)، در هنگ پنجاهوششم توپخانه پدافند هوایی خدمت میکردند؛ «نشسته بودیم و صحبت میکردیم که ناگهان دیگر هیچ صدایی نشنیدیم؛ مطلقاً هیچ صدایی. همهچیز سیاه شد».

ناگهان همهچیز سیاه شد
به گفته آنها، حمله مورد نظر با صدایی بلند و مهیب آغاز شده؛ صدایی که بسیاری از نظامیان آن را میشناسند. آژیر قرمز به صدا درآمد و صدایی در سراسر پایگاه هوایی عربستان پیچید که سه بار کلمه «حمله در راه است» را تکرار میکرد.
چند لحظه بعد، موشکها رسیدند؛ میچل، جونز، کابو و دیگر سربازان در پناهگاهی مستقر بودند. یکی از موشکها در فاصله چند متریشان منفجر شد و هر سه سرباز را به دیوار داخلی مقابل کوبید. شدت انفجار سبب شد هر سه بیهوش شوند. میچل میگوید: نشسته بودیم و صحبت میکردیم که ناگهان دیگر هیچ صدایی نشنیدیم؛ مطلقاً هیچ صدایی؛ همهچیز سیاه شد.
میچل با کمک سرباز دیگری به هوش میآید و وضعیت جونز و کابو را بررسی میکند و متوجه شود که آن دو نیز از انفجار جان سالم به در بردهاند. در سمت دیگر پناهگاه، دو سرباز بهشدت مجروح شده بودند؛ یکی از آنها آسیب شدیدی در ناحیه پا داشت و خون زیادی از دست میداد. سرباز دیگر از ناحیه گردن مجروح شده بود.
سربازان خوش شانس
این سربازان خود را خوششانس میدانند، چراکه کلاهک موشکی که در نزدیکیشان اصابت کرد، از کلاهک برخی موشکهای دیگری که پیشتر به پایگاه برخورد کرده بود، کوچکتر بهحساب میآمد.
میچل میگوید: این موشک حدود ۲۵۰کیلوگرم مواد منفجره داشت، درحالیکه وزن مواد منفجره بعضی از موشکهای بزرگتری که به ما زده بودند، حدود ۷۵۰کیلوگرم بود. اگر موشک از همان نوع بزرگتر بود، دیگر امروز اینجا نبودیم.

وحشت همیشه همراه ماست
هر ۳ سرباز از مشکلات غیرمنتظرهای میگویند که پس از بازگشت به خانه با آنها روبهرو شدهاند. کابو توضیح میدهد که در ۳ بیمارستان تحت درمان قرار گرفته است؛ ابتدا در آلمان، سپس در ایالت ویرجینیا و درنهایت در فورت هود تگزاس. اگرچه سوابق پزشکی او همراهش منتقل شده بود، اما هماهنگ کردن نوبتهای درمانی با وظایف عادی نظامی برایش استرسزا بود.
جونز هم میگوید که احساس میکند از بعضی جنبههای زندگی روزمره فاصله گرفته است؛ «تلاش میکنم به واقعیت برگردم، اضطرابم را پایین بیاورم، دیگر اینقدر گوشبهزنگ نباشم و دوباره با محیط زندگیام سازگار شوم».
او ادامه میدهد: چند هفته قبل از آنکه مرخصی بگیرم، سر کار بودم و همهچیز برایم متفاوت به نظر میرسید. انگار مسائل جدی نبودند. دیدن اینکه همه خوش میگذرانند، ذهنم را بههم میریخت. ما هم خوش میگذراندیم، اما... همهچیز فرق کرده بود.
این سربازان از اختلال خواب و کنارهگیری از فعالیتهای اجتماعی نیز سخن میگویند. جونز اظهارکرد که تا حد زیادی بیرون رفتن را کنار گذاشته است، با اینکه قبلاً از این کار لذت میبردهاست.
نظر شما