بعد از ظهر 25 خرداد 83 با پیدا شدن پیکر بیجان پسر جوانی به نام احمد پشت فرمان پیکان سفیدرنگش در گلشهر کرج، تحقیقات پلیس جنایی برای کشف راز این جنایت مرگبار آغاز شد.
در نخستین مرحله کارآگاهان پلیس به بررسی سرنخهایی پرداختند که می توانست آنها را به عامل جنایت برساند، اما مهمترین سرنخی که در اختیار پلیس قرار داشت این بود که مرد جوان روز جنایت در حالی که قصد داشت به اداره نظام وظیفه برود به خانه مادر زن خود در کرج رفته بود، به این ترتیب مادرزن مقتول بعنوان متهم کلیدی در این جنایت دستگیر و به اداره پلیس انتقال یافت.
چند روز از بازداشت این زن 38 ساله نگذشته بود که وی در بازجوییها به قتل تازهدامادش اعتراف کرد و گفت که او را به خاطر حسادت به دخترش به قتل رسانده است.
به دنبال اعترافات این زن و بازسازی صحنه قتل، پرونده با صدور کیفرخواست در اختیار قضات شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت و محاکمه این زن آغاز شد.
زن جوان در نخستین جلسه محاکمه که روز 14 آذر 83 برگزار شد همه اعترافات خود را پس گرفت و ادعاهای تازهای را مطرح کرد. او گفت: من در قتل دامادم نقشی نداشتم چرا که او را دوست داشتم و به خاطر نجات جان اعضای خانوادهام لب به این اعتراف گشودم.
اظهارات زن جوان در حالی صورت میگرفت که وکیل او نیز با اشاره به ابهاماتی از قبیل کشف چند تار موی زنانه از لای ناخنهای مقتول که به متهم تعلق نداشت، قضات دادگاه را برآن داشت تا دستور دوباره آغاز تحقیقات در خصوص این پرونده را صادر کنند.
تحقیقات پلیسی در خصوص قتل جوان 22 ساله از سرگرفته شد ولی با گذشت بیش از 2 سال از ماجرا، بار دیگر نتایج این تحقیقات نشان داد که مادر زن 38 ساله تنها متهم این جنایت است.
روز شنبه دوم تیر در دومین جلسه محاکمه این زن، وقتی قاضی خاکی، به عنوان نماینده دادستان با بیان کیفرخواست پرونده گفت: با وجود آنکه با دستور دادگاه تحقیقات گستردهای آغاز شد اما نتایج بررسی ها نشان داد که این زن متهم اصلی است، قاضی عزیزمحمدی، رئیس دادگاه، اولیاء دم مقتول را به جایگاه فرا خواند.
پس از آنکه پدر مقتول صدور حکم 19 بار قصاص متهم را از دادگاه خواستار شد، نخستین شاهد جنایت در جایگاه حضور یافت و مقابل رئیس و 4 مستشار دادگاه (قاضی رحیمی، باقری، شهرابی فراهانی و عبداللهی) قرار گرفت.
وی پس از ادای سوگند گفت: روز حادثه با دوستم به طرف پارک لادن در گلشهر میرفتیم که متوجه مشاجره یک زن و مرد در پیکان سفید رنگ شدیم. پس از چند دقیقه، زن جوان را دیدم که از پیکان پیاده شد اما هنوز چند متری دور نشده بود که برگشت و انگار چیزی را از داخل ماشین برداشت. پس از رفتن او وقتی من و دوستم، نزدیک پیکان رسیدیم پیکر بیجان راننده را دیدیم که پشت فرمان رها شده بود.
پس از اظهارات پسر جوان قاضی دادگاه از وی پرسید آیا آن زن که آن روز دیدید همین متهمی است که در دادگاه نشسته است ، شاهد جنایت پس از آنکه نگاهی به صورت زن جوان انداخت گفت که این زن همان کسی است که روز حادثه دیده است.
پس از اظهارات 4 شاهد دیگر پرونده، متهم به قتل در جایگاه قرار گرفت و با دروغ خواندن اظهارات همه شاهدان گفت که بیگناه است و قتل دامادش کار او نبوده است.
در همین هنگام قاضی دادگاه از او پرسید که اگر جنایت کار تو نبود، چطور صحنه قتل را بازسازی کردی که متهم گفت: آن روز بر اساس اطلاعاتی که بین همه شایع شده بود و با توجه به رفتار برخی از ماموران صحنه را بازسازی کردم.
سپس قاضی گفت: نوشتههایی از دخترت وجود دارد که نشان میدهد او نگران رابطه نزدیک تو و دامادت بوده و از آن هراس داشته است، اما متهم پاسخ داد که این نوشتهها به خاطر شستوشوی مغزی دخترم در 5 ماهی است که او در خانه پدر شوهرش زندگی میکرد.
پس از اظهارات متهم و وکیل مدافع او، قاضی عزیزمحمدی ختم جلسه را اعلام و قضات دادگاه برای صدور رأی وارد شور شدند.