همشهری آنلاین - یاسر هدایتی: «آنان که سعدی نمیخوانند پس کی خوشند!»۱ اردیبهشت ایران بدون سعدی بی معناست و به تعبیر حضرتش «هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست» آنقدر فارغ که شاید پارسی نتوان خواندش. معلم بلند آوازه ایران زمین که در پختگی پیرانگی «چنان که افتد و دانی» های ایام جوانیاش را با حکمت کهن روزگارش، تار و پود کرده و در امتداد سنت عاشقانه ادبیات پارسی با گره روی گره افزودن، نقشهای بی بدیلی به نظم و نثر برای فرهنگ ایرانشهری به یادگار گذاشته است. یادگاری پرنقش و نگار و چنان هوش ربا که باید گفت :آنان که سعدی نمیخوانند پس کی خوشند!
بختیارم که به عنوان یک ایرانی این جمله را درباره چندین تن از بزرگان سرزمینم میتوانم به کار ببرم. اینکه آنان که مولانا، فردوسی، عطار، حافظ و خیام نمیخوانند، پس کی خوشند؟» و این یعنی گنج شایگان هر ایرانی نژاده پارسی زبان که هیچ زر و زور و تزویری هم نمیتواند حتی به روزگاران آن را از ما بگیرد جز البته خود ما، آنگاه که این خوش بختی را خودمان نخواهیم.
با این وصف البته دل سپردن به هر کدام از این گنجهای شایگان فرهنگ و ادبیات پارسی، مقتضایی خاص میطلبد. به عبارت دیگر زلف گره زدن با هر کدام از این بزرگان با احوال و اوضاع خاص هر فرد بستگی تمامی دارد. این نیز به تاریخ، جامعه و اوضاع روانشناختی فرد و همینطور بن مایه های اندیشهاش وابسته است.
از همین روست که علی رغم سترگی هر کدام از این قله های سر در ابر، هر ایرانی و شاید هر فرد دلسپرده به زبان پارسی و هویت ایرانی بخشی از وجود خویش را در هر کدام از این آینه های فرهنگیمان میتواند به نظاره بنشیند و گاه از دامنه آنها رو به قله ها گامی بردارد و همین هم راز «کسب جمعیت» از این «زلف پریشان» در فرهنگ ماست.
از سویی ویژگی های مختص به هر کدام از این ستون های استوار فرهنگیمان باعث می شود تا دل بستنهای عمیقتری در کار بیاید و برخی به مقتضای حال و قالشان دم خوری بیشتری با هر کدام از آنها داشته باشند. این ویژگی ها همان رازهای دلبری این بزرگ مردان است، رازهایی که خلقی عمری خیره آنند.
اما راز دلبری شیخ اجل سعدی شیرازی در چیست؟ آیا کشّافی از این راز را باید در سلوک و منش و روش شیخ بازجست یا در ماترک معنوی او که جزو گنجینه های والای ادب پارسی است و یا هر دو. یعنی هم زمینه سعدی شدن را باید کاوید و هم زمانه چون او شدن را. ازپس این قریب هشتصد سال فاصله ما با شیخ اجل، جز اشارت های کم و بیشِ متون تاریخی هرچه میتوان از زمینه و زمانه شیخ اجل فهمید در نثر و نظم او باید نهفته باشد، که به جبر زمانه برای این منظور یعنی هم افقی با سعدی چیز دیگری ما را نیست.
آنچه اهل فضل در این زمینه پژوهیدهاند با اما و اگرهای زیادی همراه است و در میان این پژوهیده ها نص کم است و گمان زیاد. از جمله نصوصی که می توان در درک زمینه و زمانه سعدی دانست این است که مصلح الدین جوان قبل از شهرت شاعری با دل بستن به دانش اندوزی در عنفوان جوانی راهی یکی از بزرگترین مراکز آن روز علمی جهان اسلام و بلکه جهان، یعنی نظامیه بغداد میشود. جایی که فارسی زبانان چندی نیز چون او در آن مدرسه علمی وجود داشتهاند و او نیز خیلی زود از روی ممارست و نبوغ ذاتی شهرتی در دانش و ذوق میان اقران خود به دست می آورد. نابغه جوانِ شافعی مذهبِ شیرین زبانِ شیرازی در نظامیه، کلام و فقه و حدیث و تفسیر میآموزد و البته که از سخنوری و به رخ کشیدن طبع شاعریاش فرو گذاری نمیکند و طبیعی است که غیر از اشتهار به علم و ذوق حسادتها نیز برمیانگیزد.
از دیگر نصوص زندگی سعدی غیر از گذراندن جوانی در بغداد آن هم در مدرسه نظامیه سلوک بیرونی و دورنی ای را هم میدانیم که غربت سی ساله سعدی را دور از شیراز رقم زده بود. غربتی که از پس آن مصلح الدین جوان را شیخ اجل کرد و سعدی شیراز.
ورای این نصوصها که برای دقت در آن، کتاب حدیث خوش سعدی ۲ از مرحوم زرین کوب نکته یابیها دارد. توجه اصلی در جویایی راز دلبری سعدی در فرهنگ ایرانی توجه به میراث معنوی سعدی یعنی مکتوبات به جای مانده از اوست. اگرچه بیشتر مردم، سعدی را به گلستان و بوستان و غزلهای بیمانندش می شناسند اما رساله نصیحه الملوک و مجالس پنجگانه که در واقع ۵ مجلس وعظ سعدی است و چند رساله دیگر مانند رساله سوال صاحب دیوان و... و. به اضافه قطعات و ملمعات و قصاید و رباعیات و حتی هزلیات را نیز باید در زمره آثار او در نظر گرفت. اما اگر بخواهیم روح همیشه جوان معلم پرآوازه فرهنگ ایرانشهری را بشناسیم ناگزیریم از تامل در غزلیات و گلستان و بوستان.
در این باره البته حرفها زده شده، مقالات و کتاب ها نوشته شده و پایان نامه ها دفاع شده است که این ناگزیری از عشق گفتن است وقتی خود شیخ اجل نیز میگوید «ز خاک سعدی بیچاره بوی عشق آید/ هزار سال پس از مرگ او اگربویی»
اما آنچه به زعم من راز دلبری سعدی در میان عاشقانه سرایان زبان پارسی است، زمینی بودن این معلم اخلاق و عشق است. به ترتیبیکه چهره چند پاره سعدی را توامان در گلستان و بوستان و غزلیات به نظاره بنشینیم.
حکمت جاری در گلستان حکمتی بر آمده از کنه حکمت مدرسی و در آمیخته با عرفیات زمانه سعدی است. زمانهای که مثل هر زمانه دیگر فراز و نشیب و زشتی و زیبایی را همراه دارد. از همین رو نیز پندهای وی در گلستان در واقع درس عملی است و نه نصیحتی از سر عبوسیِ عالمانه و زاهدانه. گلستان وجه آیینه واری از یک جامعه مثالی فرا زمانی و مکانی است که عجیب واقعی نماست. آنقدر که حتی زبان سعدی در گلستان نیز گویی فرای زمان و مکان قابل شنیدن در هر لحظه تاریخ است. گلستانی که هم در سیرت پادشاهان حرف دارد و هم در اخلاق درویشان. هم در عشق و جوانی توسن سخن می راند و هم در ضعف و پیری. به عبارت روشن تر باید گفت گلستان برای انسان است چنان که هست و این درست در مقابل بوستان قرار میگیرد که به تعبیر استاد زرین کوب، بوستان درباره انسان است چنان که باید باشد و نه آن گونه که هست. انسانی که قرار است با اخلاقی زیستن به انسانیت برسد، به نیکی و راستی و عشق.
اما غزلیات سعدی قلمرو بی ملاحظه عاشقی است. قلمروی که سلطانش راز دان عشق است و بالا و پایین آن را از سر تجربههای زیستهاش میشناسد. غزل عاشقانه سعدی به زعم هرکه اسیر دلبری های شیخ اجل است بی هیچ شک، جایگزینی نداشته و ندارد چنان که گویی قرار است تا عاشقی هست حدیث عشق سعدی نیز باشد. حدیثی که زبان و زمان را در هم میپیچد و سعدی را در قرن پانزدهم هجری نیز چنین در اوج و جامع اضداد نشان میدهد با بیانی که البته سهل و ممتنع است.
***
فرجام این ذوق در هوای اردیبهشتی سعدی را با نقلی همراه میکنم. روزی بانوی هنر وری از اصحاب رسانه به مناسبتی که حرف از عشق زمینی در ادبیات پارسی بود میگفت از میان معشوق های ادبیات پارسی «آیدا» ی شاملو همیشه مورد حسادت زنان میتواند باشد. چرا که آدم هر وقت عاشقانههای شاملو برای آیدا را میخواند، بی محابا میگوید چه معشوقی. یادم است، همان وقت به او گفتم پس سعدی بخوان که هر وقت عاشقانه میگوید باید سر تعظیم فرو بیاوری و بایستی و بگویی چه عاشقی.
پی حرف:
۱- اصل این جمله را به یادگار ازکلاس درس دکتر دهقانی فیروز آبادی در اواخردهه هفتاد به یاد دارم. ایشان که خود شاگردی زنده یاد دکتر غلام حسین یوسفی را در کارنامه داشتند از استاد میگفتند که می فرمود «آنان که شاهنامه نمیخوانند، کی خوشند؟» و دکتر دهقانی میگفت من هم به تاسی از استاد(یوسفی) میگویم آنان که مولانا نمیخوانند کی خوشند؟
۲- حدیث خوش سعدی کتابی است فراهم آمده از مجموعه یادداشت های پراکنده استاد عبدالحسین زرین کوب که بعد از فوت ایشان به سرپرستی با نو دکتر قمر آریان منتشر شده است و به تاکید خود ایشان قطعا اگر استاد بی بدیل ادب پژوه در حیات خویش این کتاب را می نگاشتند حلاوت و بهره دیگری این کتاب داشت چونان کتاب هایی که در زمان حیات استاد منتشر شده بودند. با این وصف این کتاب نکته یابی هایی بدیعی درباره سعدی با خود دارد. ضمن این که حاشیه های استاد بر آثار سعدی که در انتهای این کتاب آمده، نیز مزیتی بزرگ و نعمتی ستودنی است، اگرچه گسستگی ها و تکرار ها نیز کم به آن راه نیافته است.
نظر شما