سفره افطاری پهن و مهمان های روزه دار دور آن نشسته اند. مهمان هایی خاص؛ همگی کودکند و نوجوان، خیلی شان حتی هنوز به سن تکلیف نرسیده اند.

افطاری

همشهری آنلاین-مژگان مهرابی: شوق وصف ناپذیری دارند برای حضور در این مهمانی، سر از پا نمی شناسند و خوشحالند که این سفره اختصاصی فقط برای آنها پهن شده است. برپایی سفره افطار برای بچه ها رسمی به یادگار مانده از مرحوم حسین محسنی بانی حسینیه «بیت الجواد» است که امسال هم به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی(ع) برگزار شد.

سفره افطاری مشوق بچه ها به روزه داری

یکی دو ساعت به غروب مانده اما همه چیز برای برپایی یک سفره افطار مهیاست. آدم ها در رفت و آمد؛ از کوچک و بزرگ کمر همت بسته اند برای کمک کردن. قرار است سفره افطاری ویژه بچه ها در خیابان پهن شود. مثل هر سال ماه رمضان که این کار انجام می شد. خدا رحمت کند حاج حسین محسنی را، بانی این کار خیر بود. حالا علی اکبر پسرش راه پدر را ادامه می دهد. امسال اولین سالی است که به تنهایی سفره افطار برای بچه ها پهن می کند.

سرش شلوغ است و خیلی فرصت حرف زدن ندارد. باید حواسش به همه چیز باشد. از حسین و آرمان و علی می خواهد تا بروند و از همسایه ها موکت و فرش امانت بگیرند. مقداری هم خودش تهیه کرده است، اما می گوید کافی نیست. پسرها پی کار محول شده می روند. علی اکبر هم راه حسینیه بیت الجواد(ع) را می گیرد.

حسینیه داخل یک کوچه باریک و طبقه همکف خانه علی اکبر قرار گرفته است. از ورودی کوچه تا خود بیت الجواد(ع) عکس ۴۸ شهید محله نصب شده که دوستان و همرزمان مرحوم محسنی بوده اند. علی اکبر همین طور که به دیگ های برنج سرکشی می کند می گوید: «پدرم معتقد بود انداختن سفره افطاری برای بچه ها، آنها را به خواندن نماز و گرفتن روزه تشویق می کند. جانباز بود. سال گذشته از دنیا رفت.»

خیالش از دم کشیدن برنج که راحت می شود داخل حسینیه سرک می کشد و خانم شهبازی را صدا می کند: «حاج خانم بسته های افطاری آماده شده؟ الان می خواییم سفره پهن کنیم.» جواب آری زن، آرامشی به هیئت دار جوان می دهد.

بیت الجواد؛ خانه روزه داران کوچک

قرق خیابان برای روزه داران

علی اکبر راه رفته را باز می گردد. ورودی کوچه با کسانی که پی زیرانداز رفته بودند رخ به رخ می شود. خدا قوتی می گوید و اشاره می کند: «زیراندازها را همین جا بگذارید. احمد و کمال آنها را پهن می کنند. چند نفر دیگر هم برای کمک می آیند. خانم امانی هم مقداری فرش و موکت کنار گذاشته، کوچه دیندار. منتظر است از او بگیرید.» فرش کردن خیابان تاجیک یک ساعتی طول می کشد و برای برگزاری مراسم افطاری قرق می شود.

وقت انداختن سفره می رسد. این بار دخترها برای کمک کردن وارد گود می شوند. کارشان را خوب بلدند. رول های مشمایی دست به دست شده و در چشم برهم زدنی سرتاسر خیابان سفره پهن می شود. خانم شهبازی به دخترها سفارش می کند بسته های افطاری را با فاصله از هم بگذارند. می گوید: «راهنمایی کنید بچه ها کنار هم بنشینند. از یک طرف پر کنید. بی نظمی نشود.»

امشب شام مهمان امام حسین(ع) هستید

صدای مولودی خوانی که بلندگوی سر کوچه پخش می شود، حس و حالی به این مهمانی بی ریا داده، بچه ها از صدای دست زدن و شادی برای جشن میلاد امام حسن(ع) به وجد آمده اند. آن ها دست می زنند و هم نوایی می کنند. علی اکبر از عادت پدر می گوید: «پدرم اخلاق خاصی داشت. شب هایی که غذای نذری می پخت صندلی اش را جلوی ورودی کوچه می گذاشت. اهل محل را می شناخت. می دانست سفره کدامشان خالی است. برای همین غذای نذری به دستشان می رساند. مراقب بود کسی بدون پذیرایی به خانه نرود. برای همین به شوخی می پرسید امشب شام چی دارید؟ بعد با خنده می گفت امشب شام مهمان امام حسین(ع) هستید.»

خانه این شهید کجاست؟

بیت الجواد؛ خانه روزه داران کوچک

ساعت ۶ و نیم عصر. تا اذان زمان زیادی نمانده؛ سفره افطاری پهن و بسته های خوراکی چیده شده است. بچه ها دور تا دور سفره نشسته و منتظر شنیدن صدای الله اکبرند تا روزه خود باز کنند. در بین شان کودک خردسال زیاد است. همراه با خواهر و برادر بزرگتر خود آمده اند و سر از پا نمی شناسند. خنده های از ته دل خبر از حال خوش شان می دهد. سعی می کنند با شلوغ بازی نظم مراسم را بر هم نزنند اما شیطنت کودکانه شان این اجازه را نمی دهد. جالب اینجاست کسی هم بهشان تذکر نمی دهد. علی اکبر می گوید: «این مهمانی خاص بچه هاست. امشب، شب بچه هاست. باید شاد باشند و بخندند. پدرم همیشه برای آنها مسابقه برگزار می کرد. اسم شهدای محل را می گفت و از بچه ها می پرسید خانه شان کجاست. با اینکار به آرمان های دینی و ملی علاقه مندشان می کرد.»

نوای دلنشین اذان

الله اکبر ... الله اکبر ... وقت اذان می شود. نوجوان ها با لیوان چای روزه خود باز می کنند و بچه ها به سراغ بسته افطاری می روند. بردیا همراه با برادرش برنا آمده، ۶ سال دارد. می گوید: «من و برنا روزه کله گنجشکی می گیریم. خیلی خوشحالم امشب اینجا آمدیم.» حامد پسر نوجوانی که از روزه داران پذیرایی می کند از شادی بچه ها سر ذوق آمده و می گوید: «از وقتی بچه بودم این جا سفره افطاری پهن می شد. برای من خیلی تاثیرگذار بود. معمولا افطاری ها در مساجد یا هیئت ها برگزار می شود. اما اینجا در خیابان سفره می اندازند. بچه ها هم اصول دین را یاد می گیرند و هم بازی و تفریح می کنند.»

بیشتر بخوانید: یک عیددیدنی خاص با جانبازان قطع نخاعی جنگ

همبازی‌هایی که همسایه شدند | حکایت بودن و رفتن ستار، ولی اله و عباس

کد خبر 840809

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار گزارش

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha