تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۲:۱۴

مادر: باز که زیر چشمت کبود شده. بازم دعوا کردی؟

سعید: بله...

مادر: مگه بهت نگفته بودم هروقت عصبانی شدی تا ۲۰ بشمر تا آروم بشی و دیگه دعوا نکنی.

سعید: چرا گفته بودین، منم داشتم می‌شمردم، اما مامان حمید بهش گفته بود تا ۱۰ بشمره!

شبنم یوسفی

از تهران

 

قهر

معلم: چرا از پدرت در نوشتن انشا کمک نگرفتی؟

دانش‌آموز: برای این‌که پدرم با شما قهره!

معلم: با من قهره؟! چرا؟

دانش‌آموز: چون به انشای هفته‌ی قبلش نمره‌ی هفت دادین!

غزل ایرانی

از تهران

 

کسب و کار

قاضی: چه‌طور جرئت کردی نصفه‌شب بری خونه‌ی این آقا و گاوصندوقش رو بدزدی؟

دزد: ای بابا... آقای قاضی... دفعه‌ی قبل هم که بهم گفتی چه‌طور جرئت کردم توی روز روشن برم دزدی. خب، بفرمایین بالأخره ما کی باید به کسب و کارمون برسیم؟!

امیرعلی حیدریان

از تهران

 

چکه

مسافر: ببخشین، همیشه سقف این اتاق چکه می‌کنه؟

مدیر مسافرخانه: نه آقا، فقط وقتی بارون بباره!

مهدی یزدانی

از کرج

 

نقاشی

اولی: امروز سر کلاس نقاشی، چی کشیدی؟

دومی: خمیازه!

شبنم یوسفی

از تهران

منبع: همشهری آنلاین